چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (III)

علی رهبری در حال اجرا با ارکستر فیلارمونیک اسلواکی
علی رهبری در حال اجرا با ارکستر فیلارمونیک اسلواکی
چه فرقی می‌بینید بین افراد و موزیسین‌هایی که در ایران در مشاغل و بخش‌های اداری موسیقی هستند و نوازندگان جوانی که در کار موسیقی هستند و تلاش می‌کنند فعال باشند؟
من فکر می‌کنم که بچه‌ها خیلی زیادند و خیلی هم مثبت هستند. نه همه، ولی تعداد زیادی از آنها. مثلاً ارکستری مثل «پارسیان» که حدود ۲۵ نفرند، یکدفعه تصمیم گرفتند دوهزار کیلومتر پرواز کنند، با پول خودشان هزینه‌ی هتل را بپردازند و به استانبول بیآیند، که فقط من با آنها کار کنم. نه کنسرت، نه ضبط! چون من خودم آنجا کنسرت داشتم. هر روز من سه ساعت تمرین‌های خودم را داشتم بعد پنج یا شش ساعت بدون خستگی می‌آمدند که کار کنیم. فقط برای اینکه یاد بگیرند. اینها هم ایرانی هستند.

در سیستم ایران، شیوه کار درست نیست. خیلی‌ جاها همه تنها یک گروه هستند. همه باهم رفیق‌ یا دشمن‌اند. یعنی کارها یا با رفاقت انجام می‌شود، یا از روی دشمنی انجام نمی‌شود. حالت حرفه‌ای ندارد.

خب اگر بخواهیم این فضا را در ایران از بین ببریم، باید چه کار کنیم؟
من فکر می‌کنم در مرحله‌ی اول باید از اداری‌ها شروع شود. آن‌ها باید این موضوع را خیلی جدی بگیرند که در ارکستر سمفونیک، نخستین شخصی که نقش مهم را بازی می‌کند، مدیر اجرایی‌ست که اصلاً ممکن است یک آرایشگر باشد. چون آرایشگرها خیلی هم با استعدادند. مدیر اجرایی باید فانتزی داشته باشد، جاه‌طلبی داشته باشد برای ارکستر. این شخص باید فوراً به اندازه‌ی کافی تحقیق به‌عمل آورد و کسی را پیدا کند که این کار را بلد باشد. نه این که یک سال کار کنند، بعد ببینند به‌تدریج چه می‌شود!… این شیوه‌ای است که فکر می‌کنم ۶۰ سال ادامه داشته است.

چرا گروه «پارسیان» تنها در عرض دو روزی که با من در استانبول کار کرد، فرقی با ارکستر فیلارمونیک فلان شهر اروپایی نداشت؟! مگر این‌ها ایرانی نیستند؟ مگر این‌ها تربیت ایرانی ندارند و یا در ترافیک تهران بزرگ نشد‌ه‌اند؟ موفق‌اند چون انگیزه‌ء عالی دارند.

آرتور توسکانینی می‌گوید «ارکستر بد وجود ندارد، رهبر بد وجود دارد». اگر بخواهیم ارکستر حرفه‌ای کار کند، باید دو روز تمرین کند و روز سوم کنسرت بدهد. نه این که دو سه هفته تمرین کند، بعدهم همه‌اش برنامه‌های مردم پسند، عوام‌فریبانه و پرسروصدا اجرا کند. براین مبنا نمی‌شود ارکستر را پایه گذاشت. نوازندگان باید موتسارت بزنند، باید هایدن و بتهوون بزنند و باید کارهایی اجرا کنند که مردم یاد بگیرند، نه برعکس. گاهی اوقات هم من برحسب اتفاق در رسانه‌ها می‌خوانم یا برایم از تهران می‌فرستند که یک نفر می‌آید بهشان می‌گوید «شما بهترین هستید». این‌ها کار را خراب می‌کند. بعدهم می‌گذارند در یوتیوب!

متأسفانه تمام ضبط‌هایی که از ارکستر سمفونیک تهران در یوتیوب گذاشته‌اند، سطح‌شان پایین است. شما نمی‌توانید دائم کارهایی بزنید که به قول قدیمی‌ها، خالتوری و «بزن در رو» باشد. با نوازندگان باید از پایه کار کرد. نوازندگان ارکستر سمفونیک تهران چه زمانی یک سمفونی از مالِر زده‌اند؟ مالر را که همه ایرانی‌ها دوست دارند به‌خاطر ملودی‌های قشنگ. اما نمی‌زنند، چون سخت است. برای این که باید کار کرد.

بعضی‌ها خیلی به سادگی به من می‌گویند: «ما نداریم، شما که نمی‌دانید و…». این‌ها همه‌اش دروغ است. برای اجرای «کارمینیا بورانا» که شما نیاز به ارکستر عجیب و غریب ندارید. من عوام‌فریبی را به هر شکل دوست نداشتم. به خاطر همین هم بسیاری از افرادی که دست‌اندرکارند، یا از شوراها و یا قدیمی‌ها، مثلاً چندتا از همکلاسی‌های قدیمی من که الان در ایران استادان معروفی هستند، زیاد من را دوست نداشتند. جالب اینجاست که وقتی من جایزه‌ی جهانی رهبری ارکستر را برنده شدم، دیگر مرا به کل فراموش کردند!

در این ۳۵ سال گذشته، من به تمام چیزهایی که می‌توانستم آرزو کنم یا به عقلم می‌رسیده، تقریباً رسیده‌ام. اما یک چیزی همیشه مزاحم من بوده؛ این که اگر من در مسابقه‌ی وزنه‌برداری شرکت کرده بودم و این مدال طلا را می‌بردم، همه مسئولان در ایران به فکر من می‌افتادند و این که من به‌عنوان یک ایرانی مهم هستم. به عقیده‌ی من، هم شورای موسیقی و هم آن‌هایی که خارج از موسیقی بوده‌اند، به مراتب برای یک وزنه‌بردار بیش‌تر احترام قائل هستند تا برای کسی که از بین ۳۶ـ ۳۵ کشور – که از خاورمیانه تنها ایران و اسراییل بوده‌اند – مدال طلا یا مدال نقره برده است.

این‌ها برای چنین آدمی نه تنها هیچ ارزشی قائل نبودند، بلکه اصلاً مثل این است که این آدم اشتباهی هم مرتکب شده و حالا همه دنبال این هستند که ببینند به چه صورت می‌توانند این شخص را به ایران نیآورد!

ویدئوی گفتگو با علی رهبری همراه با بخش‌هایی از کنسرت در براتیسلاوا
دوربین، ادیت و گفتگو: پژمان اکبرزاده: [email protected]

رادیو زمانه

2 دیدگاه

  • محمد
    ارسال شده در شهریور ۱۹, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۲ ب.ظ

    آقای اکبرزاده! چرا کل ویدیوی گفتگو رو تو اینترنت نگذاشتی؟ مطلب جالبی بود. من بطور تخصصی موسیقی کار نمی کنم و رشته و حرفه ام غیر از موسیقی است ولی باید بگم که مشکلاتی که آقای رهبری در مورد حسادتها و بداخلاقی های جامعه موسیقی بدان اشاره کرد در بقیه مشاغل هم وجود دارد

  • پژمان اکبرزاده
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۹۰ در ۴:۳۱ ب.ظ

    درود دوست عزیز، تمام ویدئو در یوتیوب است و پیوند به آن نیز در پایان مطلب آمده است. سپاس از توجه شما.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (IV)

شکل و هیئت معماری مدرن، بیادآوردنده هیچ فرمی از گذشته و تاریخ یا خاطره ای قومی یا ملی نیست، بلکه نشان دهنده دیدگاه و تفکر «مدرن» ی است که با واقعیت گرایی در پی شناخت حقیقتِ فرم و مصالح است. جمله معروف «کمتر، بیشتر است» معرف برنامه معماری مدرن شد.

پیرگلو: برای انتخاب اجباری سنتور خوشحالم

من ۲۶ آبان هزار و سیصد و سی نه در تهران بدنیا آمده ام و موسیقی را از کتاب خانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در واقع در پارک نیاوران (گمان می کنم سال ۱۳۴۸ یا ۴۹) شروع کرده ام. در آن مقطع مربیان زیادی می آمدند و می رفتند از جمله خانم ابراهیمی، آقای راسخ ولی تنها کسی که روی من تاثیر به سزابی گذاشتند و راهم را در زندگی عوض کردند، آقای محمد رضا درویشی بوده اند و اولین قطعه ای هم که راه من را مشخص کرده است، سونات اول بتهوون، سونات پاتیتیک بوده است که آن آکورد اول راه بنده را در زندگی عوض کرده و تا امروز هم ادامه دارد.

از روزهای گذشته…

گفتگو با ویلالوبوس

گفتگو با ویلالوبوس

قطعاتی که امروز از ویلا لوبوس دررپرتوار گیتار موجود است از ارزش و اعتبار خاصی برخوردار است و از نظر بسیاری از منتقدین و نوازندگان سطح بالای این ساز، ویلالوبوس بزرگترین آهنگساز گیتار در قرن بیستم می باشد. محدوده کاری ویلا لوبوس بسیار متنوع و وسیع است. او بیش از ۱۶۰۰ قطعه برای پیانو، قطعات زیادی برای ارکستر و کنسرتو های مختلفی برای سازهای گوناگون نوشته و امروز نزدیک به ۲۰۰۰ قطعه از او باقی مانده است.
پدر موسیقی ساده و ماندگار

پدر موسیقی ساده و ماندگار

در دنیای موسیقی امروز، یک آلمانی به پدر موسیقی ساده شهرت پیدا کرده است. او کسی نیست جز برت کامپفرت، کسی که گروه بیتلز را کشف کرد و بسیاری از ملودی های زیبایی دنیای موسیقی پاپ و Jazz به او تعلق دارد و همه روزه میلونها نفر این ملودی های زیبا را گوشه و کنار دنیا گوش می دهند. او در باره موسیقی خود می گوید : “اگر مردمی که موسیقی من را می شناسند احساس کنند که این موسیقی کافی است، خوشحال هستم چون تمامی آنچیزی است که می خواهم بگویم.”
ریتم در موسیقی جز – قسمت دوم

ریتم در موسیقی جز – قسمت دوم

در مطلب قبل به این نتیجه رسیدیم که آنچه برای هر نوازنده یا خواننده موسیقی جز مهم است و به نوعی مشخص کننده تفاوت های او با سایر هنرمندان هم ردیف خود می شود روشی است که وی برای متصل کردن نت های مختلف به یکدیگر با استفاده از کشش ها و سکوتهای مختلف اختیار می کند.
هرآنچه که باید درباره “ریورب” بدانیم (III)

هرآنچه که باید درباره “ریورب” بدانیم (III)

یکی از نمونه های فراوان و معمول ریورب، نوع سالن (Hall) است. این نوع ریورب شبیه سازی مشخصی از یک سالن بزرگ است که به راحتی با اندکی تغییر قابل استفاده برای تمامی اعضای ارکستر می باشد، به طوری که حتی کوچکترین عضو ارکستر به خوبی شنیده شود. ضروریست تا بدانیم که سالن های کوچک از اتاق های کوچک همچنان صدایی بزرگتر تولید می کنند.
جلیل شهناز و چهارمضراب (V)

جلیل شهناز و چهارمضراب (V)

در این چهارمضراب نیز مانند قطعه‌ی قبل بخش اول جملات ملودیک کاملا بر اساس الگوی پایه شکل گرفته است. به بیان دیگر این جملات کارکرد دوگانه‌ی پایه/ملودی دارد،هر چند به زودی موتیف کوتاه دیگری ظاهر می‌شود که آن‌هم برای لحظاتی به نظر می‌رسد پایه‌ی دوم این چهارمضراب است. اما با توجه به آن که این طرح یک میزانی هم دیگر تا پایان قطعه تکرار نمی‌شود، نمی‌توان این فکر را پذیرفت.
چارلی پارکر، اسطوره جاودان جز

چارلی پارکر، اسطوره جاودان جز

در دنیای موسیقی جز وقتی صحبت از اسطوره های فراموش نشدنی این سبک میشود بی هیچ اغراقی باید از چارلی پارکر یاد نمود. نوازنده ای که در زندگیش فراز و نشیب های زیادی را بخود دیده اما همگان وی را بعنوان یکی از شخصیت های بنیادین این موسیقی می شناسند. چارلی پارکر (Charles Parker)در ۲۹ آگوست سال ۱۹۲۰ در شهر کانزاس آمریکا بدنیا آمد. در خانواده ای نه چندان با ثبات. وی لقب “Bird” را برای خود انتخاب نمود عنوانی که بر روی بسیاری از کارهایش میتوان مشاهده کرد مانند : Yardbird Suite
آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (IV)

آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (IV)

«فرهنگ های شرقی در حوزه فلسفه و تفکر مشترکات بیشتری داشتند تا در حوزه زیبایی شناختی. به اعتباری، تمدن های بزرگ آسیایی بنیادهای نسبتاً مشترک فکری و مبانی نسبتاً متفاوت زیبایی شناختی در هنرها داشتند. این تفاوت معیارهای زیبایی شناختی در میان فرهنگ ها و تمدن های بزرگ آسیایی، نه تنها باعث گسیختگی آنها نمی شد بلکه امکان ظهور و بروز دیدگاه های مشترک و متنوع بسیاری را نیز فراهم می کرد‌‌» (درویشی/۱۳۸۲، ۱۳).
یاد استاد بهاری در آلبومی تازه

یاد استاد بهاری در آلبومی تازه

«به یاد استاد بهاری؛ بداهه‌نوازی کمانچه از درویش‌رضا منظمی» از آلبوم‌های شنیدنی موسیقی ایرانی است چندی پیش به‌وسیله کمپانی آوای باربد در تهران منتشر شده است. رادیو زمانه به همین بهانه با درویش‌رضا منظمی (تکنواز کمانچه) گفتگویی کرده است. منظمی در آغاز گفتگو از از چگونگی ضبط این اثر گفت:
جواهری: بعد از چاووش کاربرد بمتار عوض شد

جواهری: بعد از چاووش کاربرد بمتار عوض شد

بعد از کارهای استاد پایور با ارکسترفرهنگ و هنر، کارهای دیگر بصورت متفرقه انجام می شد و کارها مدون و منسجمی نبود، مثلا” یک تک کار بود که مثلا” آقای محمد حیدری اجرا می کرد یک تک کار دیگر بود که ساخته می شد خانم اطرایی اجرا می کرد یک کنسرتینو بود که مثلا آقای مجید وفادار ساختند و خانم ارفع اطرائی اجرا کردند.
تعزیه خوانی (I)

تعزیه خوانی (I)

“تعزیه گردانی”، “شبیه خوانی” یا “تعزیه” ریشه در مراسم “سوگ سیاوش” دارد. این نمایش در اصل مربوط به مصیبت هایی است که بر خاندان پیغمبر و خاص امام حسین (ع) در عاشورا رفته است. ولی به زودی گسترش می یابد. به طوری که در دوره قاجار تعزیه های کمیک و شاد هم اجرا می شد.