گفتگو با آن سوفی موتر (VI)

آن سوفی موتر
آن سوفی موتر
در طی این سال ها، رویکرد باروکی که نسبت به موسیقی داشته ای دستخوش چه تغییرات دیگری شده است؟
به خاطر استفاده از آرشه باروک، تمپو ها تغییر کرده اند که چشم انداز کاملا متفاوتی را ایجاد می کند. راستش من دیوانه صداهای درونی هستم. از لحاظ ساختار موسیقیایی به صدای سولیستی علاقه ای ندارم. در این تور کنونی، هر روز چیزه های ظریف و کوچکی را به ارکستر می گویم و از این بات بسیار خوشحالم زیرا این امر خود موسیقی پیچیده ای است. مانند رگ های بدن. ما نباید تنها به بدن فکر کنیم بلکه باید از شریان های بی شمار خود نیز آگاه باشیم و بدانیم که این شریان ها در موسیقی باخ بسیار حیاتی هستند زیرا موسیقی نبض خود را وام دار آنهاست. در اینجاست که خون جریان دارد و این همان چیزی است دغدغه من است.
پس در اینجا شفافیت، سرعت و صدای درونی مهم است. نوعی زیبایی شناسی صوتی متفاوت.

حالا پرسش متفاوتی دارم و آن هم درباره زن بودن و موفق بودن در حرفه خود و همچنین مادر بودن است. چطور توانسته اید از پس وظایف خود به عنوان یک مادر و ویولونیست و سولیست یک کنسرت بر بیایید؟ در این سال ها چه تغییراتی ایجاد کردید تا خود را با این شرایط وقف دهید؟

پس از به دنیا آمدن دخترم که اکنون ۱۷ سال دارد (سال ۲۰۰۸) از تعداد کنسرت هایم کاستم و سفرهای خارجیم را به مدت هفت سال کوتاهتر کردم. در واقع من سیزده سال پیش بیوه شدم. کلا دیگر به شرق دور نرفتم و آن را از برنامه ام حذف کردم.

قطعا همیشه فرزندان اولویت اول را دارند و مادر مجرد بودن نیز مشکلاتی را به همراه دارد که برنامه ریزی کاری را دشوار می سازد. اما به نظر من عشق در زندگی حرف اول را می زند؛ به عنوان مثال اگر شما عاشق فرزندتان باشید و در عین حال به کارتان نیز عشق بورزید، راهی را می یابید که هم به فرزندتان برسید و هم بتوانید وظایف حرفه ایتان را به خوبی انجام دهید.

قطعا تنها گذاشتن فرزندانم برای دشوار است اما شاید من فرد کاملتری هستم. من فرد بهتری هستم چون مادر هستم و فرزندانی دارم. مادر شدن شخصیت من را عمیقا تغییر داد. ناگهان دنیا را به صورت یک کلیت دیدم و آن موقع بود که انجام دادن پروژهای سود ده را آغاز کردم و از طرف دیگر می دانستم که بدون موسیقی، بدون هنر و بدون ارتباط با مخاطبان و شاهکارهای هنری واقعا نمی توانستم مادر موفقی باشم.

اصلا نمی توانم تصور کنم که ۳۶۵ روز سال را در خانه سپری کنم. من اینگونه آفریده نشده ام. پس به این نتیجه رسیده ام که در زندگی باید نیازهای دیگران را برآورده کنم و از نیازهای خودم هم غافل نمانم. این کار شگفت انگیز است. گاهی هم احساس برتری می کنم که هم فرزندانم و هم خودم از این وضعیت راضی هستیم.

آیا فرزندانتان هم ساز می زنند؟

بله. پسرم نوازنده پیانو است. قطعا موسیقی بخشی از زندگی روزمره ماست. پسرم همچنین خیلی اهل ورزش است. دخترم هم عاشق رقص باله است و ۱۱ سال است که باله کار می کند. او همچنین به رقص مردن هم وارد است. دخترم نوازنده فلوت نیز هست و عضو گروه کر است. پس می بینید که آنها ساز می زنند اما واقعا همه زندگیشان نیست و عیبی هم ندارد.

فرزندان من که علاقه ای به ویولنیست شدن نداشتند …

به خاطر می آورم وقتی که پسرم در پنج یا شش سالگی ویولن را شروع کرد. بعد از چند دقیقه – ببینید چقدر زود تصمیم گرفت ویلن را کنار بگذارد – به من گفت: «اما مامان چرا وقتی شما ویلن می زنی صدایش اینقدر بهتر است؟» من هم به او گفتم: «ببین پسرم من ۴۰ سال است که ویولن میزنم!»

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تکنیک های هارمونی در موسیقی های امپرسیونیسم و رومانتیسم (II)

من این نوع دیدگاه گسترش هارمونی را در هفت متد اصلی دسته بندی و خلاصه می کنم که در جای خود در باره ی هر کدام صحبت می کنم. این متد ها عبارتند از:

اولین دکتر موسیقی (I)

حســین ناصحی در سال ۱۳۰۴ در خانواده ای هنردوست به دنیا آمد. مادرش از شاگردان استاد درویش خان بود و تار می نواخت. به همین جهت ذوق موسیقی او از اوان کودکی پرورش یافت. وی از ســن ۱۴ سالگی با ورود به هنرستان عالی موسیقی و انتخاب ساز ترومبون زیر نظر اســتاد چک «ژوزف اسالدک» مشغول تحصیل گردیــد و پس از مــدت کوتاهی به همکاری با ارکســتر رادیو به سرپرستی پرویز محمود پرداخت. او جزو شاگردان ممتازی بود که به دعوت دولت ترکیه و با بورســیه هنرستان برای ادامه تحصیل روانــه آنکارا گردید و در آنجا زیر نظر اســتاد «کاظم آکســس» از شاگردان برجســته «بلا بارتوک» آهنگساز شهیر مجارستان به همراه دوست دیرینه اش ثمین باغچه بان به فراگیری آهنگسازی پرداخــت.

از روزهای گذشته…

چیستا غریب: خردسالان زود از موسیقی زده می شوند

چیستا غریب: خردسالان زود از موسیقی زده می شوند

سن بسیار کم با آن دیسیپلین های سخت اصلا برای روحیه بچه مناسب نیست؛ حتی در غرب هم به این نتیجه رسیده اند که بهتر است شروع ساز از سن ۸ سالگی به بعد باشد. تا قبل از آن، آشنایی با موسیقی، سازهای ضربی، زیلوفون و فلوت ریکوردر به صورت آموزشی، بسیار ساده و تفریحی برای بچه، در کوتاه مدت اشکالی ندارد، اما امروز به این نتیجه رسیده اند که این روش صحیح نیست که بچه کوچک پشت پیانو بنشیند و تمرین های سخت انجام دهد.
سخنرانی سجاد پورقناد درباره هارمونی ایرانی (I)

سخنرانی سجاد پورقناد درباره هارمونی ایرانی (I)

بیست و نهمین جلسه نقد نغمه، با موضوع «نقد هارمونی ایرانی» در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد که امیرآهنگ هاشمی، شاهین مهاجری و علی قمصری به عنوان کارشناس، سجاد پورقناد به عنوان کارشناس مجری و میهمانانی چون هوشنگ کامکار و پیمان سلطانی و عباس تهرانی تاش حضور داشند.
رونمایی از آلبوم «ماندالای درون» (VII)

رونمایی از آلبوم «ماندالای درون» (VII)

جا دارد از آقایان هومان اسعدی، بهنام ابوالقاسم، مانی جعفرزاده، حمیدرضا دیبازر، فردین خلعتبری و کارن کیهانی بابت صحبتهای پر مهرشان تشکر کنم و همچنین از استاد نادر مشایخی، علی صمدپور، مرتضی شیرکوهی، شهرام توکلی، مهیار علیزاده، هومن اتابکی و سایر عزیزانم که با وجود ترافیک کاری زیاد امروز حضور پیدا کردند.
پیوند نام اثر موسیقایی با محتوا و نقد آن (I)

پیوند نام اثر موسیقایی با محتوا و نقد آن (I)

آهنگساز با برگزیدن نامی برای اثر خود چه هدفی را دنبال می کند و اگر تصمیم می گیرد اثرش عنوانی نداشته باشد، در حقیقت از چه چیزی چشم پوشی کرده است؟ اینکه در تاریخ موسیقی غرب بویژه تا قبل از امپرسیونیستها و سمبولیستها، معدود آثار موسیقی نام خاص مطلق داشته اند و باخ، موتسارت، بتهوون و بسیاری دیگران به آسانی، با یک عدد! و با اشاره ای به فرم اثر، بسیاری از قطعاتشان را نامگذاری کرده اند و صدها اثر حتی بعد از آن دوران نیز به همین شیوه نامگذاری شده، ناشی از چه عواملی است و ریشه این نام ها و نامگذاری ها از کجا آب می خورد!؟ چه چیزی برای استراوینسکی به هنگام نامگذاری باله ای با عنوان “پرندهی آتش”! مهم است که برای شوپن چندان اهمیتی ندارد؟ یا این هر دو در چه نکته ای در این خصوص اختلاف نظر بنیادی با هم دارند؟

میرهادی: پیشرفت گیتار نوازی فوق العاده بوده

این جشنواره تغییراتی پیدا کرده است؛ پیشوند کلاسیک و کشوری آن را برداشتیم و شد «مسابقه گیتار تهران». مگتان هم مخفف همین نام است.
موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (II)

موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (II)

این راه حلی است که قمصری در جاهای دیگری هم آن را به کار گرفته است؛ مثلا اگر به قطعه‌ی اول آلبوم «سرو روان» توجه کنیم همین رویکرد در آن مشهود است. علاوه بر این می‌توان همسانی در نوع نگاه به قطعه‌ی آغازین آلبوم را که در نقش گشایش است دید؛ در هر دو مورد آواز جذب شده در یک زمینه‌ی ضربی نقش آغازگر را دارد.
لنی و من: خاطراتی با برنشتاین (II)

لنی و من: خاطراتی با برنشتاین (II)

تلوزیون برای او رسانه طبیعی بود، نه فقط برای اجرا بلکه او با دوربین طوری حرف می زد که انگار با دوستش صحبت می کند. برای کنسرت بچه ها او بعضی وقت ها از آهنگ های بیتل ها استفاده می کرد به عنوان تصاویری که ایده های موسیقایی از جمله مد را نشان می دهند. برای بزرگسالان او در مورد موسیقی، زبان و سبک، با رسیتاتیف های فی البداهه به سبک موزار، وردی و واگنر سخنرانی می نمود!
گفتگوی هارمونیک سه ساله شد

گفتگوی هارمونیک سه ساله شد

با همیاری شما دوستان، “گفتگوی هارمونیک” به سومین سال از فعالیت خود رسید. در این سال قصد داریم به فعالیت های بیشتر و جدی تری در محیط غیر مجازی بپردازیم و با همیاری دیگر دوستان محیط وب، برنامه هایی را برای معرفی بهتر هنر موسیقی و بحث های پیرامون آن به مردم، اجرا کنیم.
منبری: آشنایی با سلفژ ضروری است

منبری: آشنایی با سلفژ ضروری است

بله. اما در مورد مرصع خوانی نمونه دقیقی نداریم و آنچه عنوان کردم برداشت خود بنده بود. البته درنهایت تمام این شیوه ها باید منجر به زیبایی و خلق آثار جدید در آواز بشود، نه اینکه فقط تکرار کار گذشتگان باشد و پس، درعین حال باید به گوش مخاطب جذاب و زیبا بیاید چون شنونده معمولی، کاری به اختلاف شیوه ها و نظرات تخصصی آوازی ندارد بلکه عناصر زیبایی شناسی که بطور غریزی در همه انسانها وجوددارد شامل صدای خوب، ادوات و تحریر بجا و مناسب، شعر مناسب و ارائه خوب و درست آن و غیره همه از جمله مواردی هستند که شنونده و مخاطب آواز می طلبد.
گفتگو با آرش محافظ (III)

گفتگو با آرش محافظ (III)

سیستم دستگاهی با سیستم مقامی تناقضی ندارد. سیستم دستگاهی جدید است و ربطی به تیموری و صفوی ندارد. یک چیزی بین اواخر صفوی قرن هجدهم دوره زندیه و اوایل قاجار است. بین قرن ۱۸ و ۱۹٫ شما هر تقسیم از هر استادی گوش کنید کوتاه و نهایتاً ۵دقیقه است. در آن نهایتا ۲ ،۳ دقیقه‌ی اول فقط مقام اصلی است و بقیه مدگردی است. هنر موزیسین مقام‌شناس این است که بعد از آن می‌خواهد چکار کند. در ایران هم همینطور بوده اما بعد از اواخر صفوی که دربار سلیقه‌ی نازلی داشته و بعد از سقوط اصفهان و حمله‌ی افاغنه، ظهور دربار زندی با موسیقی نازل‌تر، بخش بزرگی از رپورتوآر آهنگسازی از بین می‌رود. قطعه‌ها فراموش شدند. آنقدر وضع اجتماعی خراب بوده و عرضه و تقاضای موسیقایی به هم ریخته بوده که منتقل نشده. وقتی تا این حد موسیقی تحت انحطاط بوده که از صدها قطعه حتی یکی به دوره‌ی بعد منتقل نشده، مسلماً خیلی از مقام‌ها و ریتم‌ها از بین رفته است. به‌نظر می‌رسد با این ضربه‌ی وحشتناک یکسری موزیسین به این نتیجه می‌رسند که دوباره هرچه مانده را سازماندهی کنند تا از بین نرود. به‌نظر دستگاه اینگونه شکل گرفته که چند مقام همگن‌تر را چیده‌ و مجموعه‌ی جدیدی ایجاد کرده‌اند.