موسیقی وزیری (III)

احساسات من
علی نقی خان وقتی روح مرا تکان میدهد که کاسه تار را مثل‏ طفل عزیزی در آغوش گرفته و پیشانی هوشمند او بر روی آن خم شده‏ و سر انگشتان او مثل اطفال بیخیال بر روی دسته تار پشت سرهم میدوند. آن وقت، وزیری هم همه امواج دریا، ضجّه آبشار، زمزمه جویبار، ناله گرد بادها، آهنگ معاشقه نسیم با شاخسارها را به گوش شما می رساند. با مضراب‏ بر روی سیمهای تار، همان حکایتهائی را که آبهای کف‏آلود به صخره های‏ رودخانه و بادها بر برگهای سبز خوانده‏اند برای شما میسراید. چشم‏ شما چیزی نمی‏بیند: بر روی کاسه تار، دستی مثل قلب مضطرب عاشق در ضربان

و خفقان است، بر روی دسته تار سر انگشتانی مثل تلاعب امواج پشت‏ سرهم درآمد و شدند ولی گوش میشنود: ضجّه های یاس، فریادهای امید ناله های ناکامی، نعره های شادمانی، گریه های تلخ، خندهای شیرین، تضرع‏ و استغاثه، رجز و حماسه، ضعف و خشونت، ناز و نیاز، رقت و قساوت،‏ شفقت و بیرحمی و صدها اطوار روح بشری در مقابل مخیلّه شما مجسم میشود.

وقتی علی نقی خان میخواهد ساز بزند، به جای اینکه درنک درنک‏ نامطبوع کوک تار گوش شما را خسته کند، یک صدای با ابهت و عظمت، مثل طنین ناقوس در میان قضای خلوت کلیسا، یا صدای زنگ ساعتها ی‏ بزرگ در میان ظلمت و سکوت شب، افتتاح آواز را اعلام می کند. در این‏ اولین مضرابی که به روی همه سیمها آشنا می کند، به درجه ای شکوه و عظمت و ابهت خوابیده است که به منزله دیباچه کتاب از نغمه های آینده‏ صحبت می کند.

شما وقتی ساز علی نقی خان را گوش می کنید، هیچوقت چرتتان‏ بواسطه تجدید کوک تار در وسط آوازه پاره نمیشود و حتی را انتقال از یک دستگاه به دستگاه دیگر، وزیری محتاج به تجدید کوک نیست.

وقتی وزیری تار میزند مناظر مختلفه از برابر روح شما می گذرد: گاهی در صبح بهار، میان یک باغ خرّم و پر از طراوت هم همه معاشقه‏ شاخسارها را میشنوید، گاهی در تاریکی و سکوت مطلق شب صدای زنگ‏ قافله، گاهی بر کمرهای ساکت کوه و صخره های پاک و روشن رود، صدای‏ شکوای آبشار را منعکس می‏بینید، گاهی رقص مستانهء دو عاشق، گاهی‏ نالهء مأیوسانه یک مادر، گاهی رجزخوانی یک پهلوان بزرگ…

وزیری یک مظهر زیبا و دوست داشتنی دیگری هم دارد، آن وقتی‏ است که سرش بر روی شانه چپ کج شده و «آرشه» روی سینهء ویولون میرقصد، آنوقت سرپنجهء گرم و شیرین تارزن او را فراموش می کنید و خیال می کنید او باید فقط ویولون بنوازد و تمام آن ضجه هائی که در روح شما خوابیده

است بیدار کند ولی همینکه اولین مضراب را بر روی سیمهای تار آشنا می کند مثل صدای (…) (در متن اصلی به همین صورت آمده – توضیح سردبیر) که بعد از خواب پریشانی شما را به دمیدن‏ صبح بشارت و تمام خیالهای آشفته را از سر شما بیرون می کند، این خیال‏ واهی را از بین برده، شما فقط شخصی می‏بینید که از سرانگشتان او آبشارها سرازیر می شود، جویهای خروشان جاری و نسیم های خنک میوزد، دوست عزیزم چرا مرا اذیت می کنید اگر علی نقی خان شما توانست هم همهء برگهای سبز را نوت بردارد، من هم میتوانم موسیقی او را بنویسم.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

همه حق اظهارنظر دارند

با این جمله لابد بارها برخورد کرده‌ایم. وقتی از آن استفاده می‌کنیم که کسی به نظر کس دیگری اعتراض کرده باشد. مثلاً وقتی‌که کسی بگوید «این چه مطلب بیراهی است که فلانی نوشته». جمله‌ی لیبرال‌منشانه‌ای است که این روزها طرفدارهایش از گذشته هم خیلی خیلی بیشتر شده و به‌سختی ممکن است بتوانیم با آن مخالفت کنیم.

مروری بر آلبوم «سایه وار»

مسعود شعاری از آن دسته نوازندگان برجسته‌ای است که بخشی از همِّ حرفه‌ای خود را معطوف سبک‌شناسی و اجرای مجدد آثار دیگر استادان بزرگ موسیقی ایرانی برای سه‌تار کرده است. نتیجه‌ی این کندوکاوِ او را پیش‌تر از یک سو در قالب سمینارها و اجراهای زنده‌ی آشنایی با شیوه‌ی نوازندگان قدیم (این که تا چه اندازه موفقیت‌آمیز بوده جایگاهی دیگر می‌خواهد) و از سوی دیگر دست‌کم یک آلبوم با عنوان «کاروان صبا» با تمرکز بر انتقال به سه‌تار و اجرای آثار صبا دیده‌ایم. آلبوم تازه‌ی «سایه‌وار» تداوم همین راه است و از آن رو که اجرای تفسیرمند و هنرمندانه‌ی آثار کارگان کلاسیک موسیقی ایرانی در برهه‌ی حاضر اهمیت فراوان دارد، شایسته‌ی توجه.

از روزهای گذشته…

«موسیقاب» (II)

«موسیقاب» (II)

این ویژگی که بازگوکننده‌ی انتساب و پیوند شفاف و مشهود یک اثر هنری به زمان و مکان خلق اثر است، در طول قرن گذشته، در توصیف جریان‌هایی در هنرهای تجسمی و ادبیات ایران به‌کار رفته‌است. در مورد موسیقی نیز، عبارت «موسیقی معاصر» که بیش از سه دهه از عمر آن در ایران نمی‌گذرد، بیشتر به آثاری ارجاع می‌دهد که می‌توان بخش اعظمی از آنها را متأثر از موسیقی آوانگارد قرن بیستم غرب و تحت لوای آن دانست.
مبداء تاریخی به نام مسیح استرادیواری  <br>(messiah stradivari)

مبداء تاریخی به نام مسیح استرادیواری
(messiah stradivari)

ویلنی که در سال ۱۷۱۶ میلادی به دست Antonio Stradivari ساخته شد و توسط ویلن ساز مشهور فرانسوی Jean-Baptiste Vuillaume در قرن نوزدهم، مسیح نام گرفت. به راستی بعد از یافتن ویلن مسیح استرادیواریوس، چه وقایعی رخ داد؟ آنچه را که امروز از ویلن مسیح استرادیواری در قالب تصاویر و عکسها می بینیم ،بیانگر مطالبی است که سردرگمی آشکاری را در مورد صحت و حقیقت این ساز به تائید می رساند.
در نقد کتاب «مقدمه‌ای بر آنالیز موسیقی آتنال» (II)

در نقد کتاب «مقدمه‌ای بر آنالیز موسیقی آتنال» (II)

این همان نکته‌ای است که وضعیت را برای ما متفاوت می‌سازد و ساختار آن کتاب‌ها را که براساس اهدافشان تنظیم شده کم‌تر برای کاربرد در دانشگاه‌های ایران توجیه‌پذیر باقی می‌گذارد. اما هدف کتاب فارسی چنان که خود مولف می‌گوید: «بالا بردن سطح اطلاع و آگاهی در آنالیز موسیقی آتنال است و نه ترویج سبک خاصی در آهنگسازی. همچنین هیچ تلاشی برای علاقه‌مند کردن مخاطب به موسیقی مورد بررسی یا تشویق او به لذت بردن از آن صورت نگرفته است.» (ص ذ)
افسانه‌ی شعرشناسِ خنیاگر (II)

افسانه‌ی شعرشناسِ خنیاگر (II)

پیش از این دوره آهنگ با کلام ساختن اغلب بر شعری بود پرداخته‌ی ترانه‌سرا، اما با تغییر ذائقه‌ی پیش آمده پس از گسست ژرف آن سال‌ها، موسیقی‌دانان شعر کلاسیک ایران را دستمایه‌ی کار کردند. بی داوری در مورد آن که کدام‌یک از این روش‌ها پسندیده‌تر است و بدل کردن تفاوت‌های سبکی به دگم‌های ایدئولوژیک، با یک مرور سریع خاطره‌های تاریخی می‌توان گفت که آثار مشکاتیان از این نظر بهترین‌های شیوه‌ی دوم هستند.

دو خبر از دنیای موسیقی

پس از موفقیت شوریده، کار گروه دستان و پریسا و انتخاب این اثر بعنوان بهترین موسیقی سال ۲۰۰۳ از طرف وزارت فرهنگ فرانسه، شرکت نت ورک آلمان اثر تازه ای از گروه دستان و پریسا را با نام گل بهشت منتشر کرد.
آن روزهای سالم سرشار!

آن روزهای سالم سرشار!

« پسران به یاد پدران»؛ تیتر اول روز یکشنبه ی شرق بود که اشاره ای داشت به کنسرت چند شب گذشته ی همایون شجریان و سهراب پورناظری با همراهی آیین مشکاتیان، و البته طراحی صحنه و لباس باران کوثری. این چهار اسم، هسته ی اصلی این کنسرت را شکل داده اند. چهار اسمی که هیچ کدام در عرصه ای برابر و سالم قد علم نکرده اند. همایون شجریان اگر پسر شجریان بزرگ نبود، احتمالاَ نه از لحاظ تکنیک در حد و اندازه های امروزش بود (به عبارت دیگر: فرصت دست یافتن به استادی به بزرگی محمدرضا شجریان را نمی داشت) و نه از لحاظ شهرت. سهراب پورناظری هم به همین شکل، از راه پدر و پسر عموی او، به فرصت هایی دست یافته که در دست دیگران نبوده.
شرایط خلق یک ایده (I)

شرایط خلق یک ایده (I)

آگاهی از کجا آغاز می شود و چطور شکل می گیرد، و درک بهتر، پیرامون وقایع محیطی از سرچشمه کدام تجربه حقیقی می چوشد؟ نشانه های رشد و کمال در شرایط حیاتی چه موجودی می تواند ظهور کند؟
بوگی: ژانری که آرام و قرار ندارد (II)

بوگی: ژانری که آرام و قرار ندارد (II)

هر بار که “Sweet Home” را از رادیو می شنوم، سعی می کنم که معنی آن را بفهمم اما نهایتا تسلیمِ گروو (groove) قوی آن می شوم. البته در “Delta Swamp” گروو های فراوانتری وجود دارند. مانند “Stone Fox Chase” از “Area Code 615″، حتی اگر نام و عنوان آهنگ هم چیزی را برایتان تداعی نکنند، تمِ تیرهء ریف هارمونیکای آن را در “The Old Grey Whistle Test” به خاطر می آورید. وقتی که این قطعهء سازی را برای اولین بار شنیدم، فهمیدم که چقدر به گروه فانکِ معاصری مانند جنگ (War) نزدیک است.
هنر از هنر تا جامعه (I)

هنر از هنر تا جامعه (I)

رابطه هنر با فرد و جامعه همواره رابطه ای بحث انگیز بوده است، علت شاید وجود تضادی است که میان قلمرو فرد و خلق و درک اثر هنری با مقولات دیگر اجتماعی بویژه سیاست وجود دارد. این تضاد ها ناشی از این نکته مهم است که برای سیاست تمامی پدیدارها تنها به وسیله تبدیل میشوند(به همین دلیل نیز سیاست یک دستگاه زاینده قدرت تلقی نمیشود، سیاست در حقیقت یک دستگاه مبدل قدرت اقتصادی به نظم اجتماعی آنهم، از نوع تحمیل شده و قانونی آن است). در حالیکه در فرهنگ موضوع معکوس است.

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا (IV)

سوزوکی، ویلنیست، معلم و فیلسوف انسان دوست ژاپنی نیز فعالیتهای بسیار چشمگیر و موفقیت آمیز در زمینه آموزش موسیقی به کودکان داشته است. او در سال ۱۹۲۱ ژاپن را ترک کرد و به نقاط مختلف دنیا سفر نمود. بالاخره تصمیم گرفت در آلمان بماند و به تحصیلات موسیقی ادامه دهد. به همین منظور ابتدا از انجمنهای گوناگون موسیقی در برلین دیدار کرد تا استادی برگزیند.