گفتگو با آن سوفی موتر (VII)

آن سوفی موتر
آن سوفی موتر
چندین نفر از خواننده های ما علاقه دارند که درباره لباس های زیبای شما بدانند …
اوه، خدای من!

مخاطبان ما عاشق قیافه با شکوه شما بر روی صحنه هستند و با خود فکر می کنند که موتر این لباس های زیبا را از کجا می آورد و چطور آنها را انتخاب می کند؟

راستش را بخواهید قضیه این قدر ها هم پیچیده نیست. طراح کنونی من همان طراح ۱۷ سالگیم است و اصولا لباس های من همان لباس های قبلی هستند فقط رنگشان متفاوت است، مدلشان یکی است. این مدل لباس ها راحتند و نیازی نیست که به مدلشان فکر کنم و تقریبا نیازی هم به پرو کردنشان ندارم. درست مثل یک اونیفورم. گاهی فکر میکنم که لباسم مثل اونیفورم لوله کش هاست (با خنده)، منظورم این است که کمی از اونیفورم آن ها بهتر است. وقتی این لباس ها را می پوشم احساس می کنم که حال و هوای کار را بگیرم. واقعا می دانم که پوشیدن آنها به من کمک می کند که خوش قیافه تر شوم.

طراحتان کیست؟

طراح من جان گیانو است که در دیور پاریس کار می کند.

یک سوال دیگر … بالشتک یکی از نگرانی های اصلی ویولونیست های سایت ما است …

تصمیم گیری درباره اینکه از بالشتک استفاده کنیم یا نه، یکی از جالب ترین و مهم ترین لحظات زندگی است. یادم می آید که در این زمینه فاز تقریبا هفت، هشت ساله ای را پشت سر گذاشتم. در ابتدا وقتی که در پنج و نیم سالگی شروع کردم به ویولن زدن، هنوز در سن رشد بودم در نتیجه که مجبور بودم مدام بالشتک هایم را عوض کنم. اول از بالشتک منوهین استفاده کردم و دیدم که زیاد راحت نیست. چند سال بعد یک بالشت معمولی کوچک را انتخاب کردم که خیلی راحت تر از بالشتک قبلی بود. از قست فلزی بالشتک ها خوشم نمی آمد. اما در یازده یا دوازده سالگی که مراحل رشد قدم تقریبا کامل شده بود، دیگر با آن بالشت کوچک معمولی احساس راحتی نمی کردم؛ پس بالشت نسبتا بلندم را کنار گذاشتم و یک بالشت کائوچی کوتاهتر را به کار گرفتم که خیلی هم راحت نبود اما ارتفاعش مناسب بود.

پس از استفاده از این دم و دستگاه که هم راحت بود و هم آزاردهنده به چرم و پوست گوزن روی آوردم زیرا باید چیزی بین لباسم و ویولن قرار می دادم چون انگار ویولن جای امنی نبود. اما پوست گوزن کششی بین شانه و ویولن ایجاد می کرد. بعدا که نزد کارایان می رفتم، فهمیدم که نواختن بدون استفاده از چیزی به عنوان بالشتک بهترین راه حل است. قدم بعدی این بود که با لباس های بدون آستین بنوازم که کشش ایده آل را بوجود می آورد. پس همانطور که متوجه شدید ۷ یا ۸ سال طول کشید تا نهایتا از پس این معضل برآیم و راه حل مناسبی پیدا کنم. اما واقعا قانونی وجود ندارد که بتوان از آن پیروی کرد زیرا همه چیز به بلندی گردن و پوزیسیون شانه ها بستگی دارد.

مهمترین مسئله این است که شانه هایتان را به سمت بالا منقبض نکنید و چانه تان را به سمت پایین فشار ندهید زیرا باعث درد شدید ماهیچه گردن می شود. تنها کافیست که ساز بر روی شانه تان قرار بگیرد و سرتان را بر روی زیر چانه ای بگذارید همین. هیچ نیرویی نباید وارد شود. بر اساس نیاز های خاص بدن، هر کسی باید تا جایی که می تواند به آسانی و راحتی ساز بزند.

وقتی درباره این موضوعات صحبت می کنید مثل معلم ها می شوید. تدریس هم می کنید؟

وقتی خیلی جوان بودم در آکادمی سلطنتی موسیقی تدریس می کردم و اکنون هم به دانشجویان بنیاد خودم به نام بنیاد Anne-Sophie Mutter Circle of Friends تدریس می کنم. من واقعا از همه نوازندگان سازهای زهی که برای بورس های بنیاد من اقدام می کنند یا نوار می فرستند تشکر می کنم. در این بنیاد هنرمندانی هستند که با ما کار می کنند. در حال حاضر نوازنده کنترباسی به نام رومن پاتکولو (Roman Patkoló) داریم که، باور کنید، در نوع خودش پاگانینی است. واقعا شگفت انگیز است. آهنگسازان زیادی هستند که برای او آهنگ می سازند. آندره پروین برای او دوبل کنسرتویی نوشته است که سی دی آن به زودی منتشر می شود و پندرسکی هم دارد برای او آهنگی می سازد. این فعالیت ها بسیار جالبند و بنیاد من برای رپرتوار او کمیسیون می پردازد.

فکر می کنم که خیلی هیجان انگیز است که انسان کاری برای تاریخ موسیقی انجام دهد.

violinist.com

2 دیدگاه

  • فرزان
    ارسال شده در دی ۱۸, ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۶ ب.ظ

    با درود فراوان.در مورد بالشتک باید بگم من هم بالشتک های زیادی رو امتحان کردم اما بهترین اونها،که فوق العادست bonmusica هست.قیمتش یه خورده بالاست اما مطمئن باشید ارزشش رو داره.
    با سپاس از شما.

  • sahar
    ارسال شده در آبان ۸, ۱۳۹۱ در ۹:۴۸ ب.ظ

    خیلی خیلی ممنون

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آموزش ساز، کاری دانشگاهی نیست (I)

نوشته ای که پیش رو دارید، گفتگوی بیتا یاری با پرفسور هرمز فرهت، موزیسین و استاد دانشگاه موسیقی دابلین و سامان دهنده دانشکده موسیقی دانشگاه تهران است. بخشی از این مصاحبه قبلا در روزنامه به چاپ رسیده است و در این سایت به صورت کامل به انتشار می رسد.

کتاب «نت و تجزیه‌ و تحلیل تکنوازی ماهور یحیی زرپنجه» منتشر شد

انتشارات نارون، کتاب «نت و تجزیه‌وتحلیل تکنوازی ماهور یحیی زرپنجه»، با نت‌نگاری و تجزیه تحلیل مازیار کنعانی و ویرایش و اجرای فایل صوتی حمیدرضا حسن‌پور منتشر کرد. در این کتاب یکی از پیچیده ترین و تکنیکی ترین تکنوازی های تار یحیی زرپنجه، آنالیز و نت نویسی شده است.

از روزهای گذشته…

گفتگو با تیبو (VII)

گفتگو با تیبو (VII)

کرایسلر که استعداد زیادی در پیاده کردن نت ها داشت تنظیم های شگفت انگیزی را انجام داده است. همچنین تیوادار ناچز (Tivadar Nachèz) و آرتور هارتمن آثار خوبی را تنظیم کرده اند. این آثار همراه با کارهای کوتاه تر ویوتام و وینیاوسکی، مثل Ballade et Polonaise از ویوتام، آثار خوبی برای اجرا هستند؛ هرچند پیوریست های موسیقی (musical purists) ممکن است این اثر را تأیید نکنند. به نظر من Polonaise در سطح آثار شوپن است یا مثلا از نظر ویرتوز بودن Gypsy Airs از سارازات را در در نظر بگیرید که با هر کدام از راپسودی های لیست برابرند.
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (I)

چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (I)

نگاه این نوشته به تمرین، یک دید کلى و ارائه ى شیوه ى خاصى تمرین براى افرادى است که تصمیم آنها براى نوازنده شدن (یا حرفه اى شدن) قطعى نیست. نه اینکه با این شیوه ى تمرینى که ذکر مى شود نمى توان گامهاى حرفه اى برداشت، بلکه زمان رسیدنِ به هدف، طولانى تر خواهد بود.
نوآوری و تفکر انتزاعی در موسیقی ایران (III)

نوآوری و تفکر انتزاعی در موسیقی ایران (III)

اما در بعد هنری، مدرن در موسیقی همان مکتبی است که پس از اکسپرسیونیسم توسط شوئنبرگ پایه گذاری شده. بنابراین مدرن در چنین موقعیتی مکتب و رویکرد فلسفی تلقی میشود. در عین حال باید سیری وجود داشته باشد تا جریانی از مرحله کهن به مرحله “نو” تداوم پیدا کند.
روش سوزوکی (قسمت پنجاه و پنجم)

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و پنجم)

یک مثال قدیمی ‌می‌گوید در آنجا که خواسته وجود دارد، برای آن راهش هم وجود دارد: چراکه به این سادگی به نظر می‌آید به این دلیل آن را مبادا که نپذیری و فکر کنی که به تو مربوط نیست! همه چیز به همه ما مربوط است.
کارول کینگ (I)

کارول کینگ (I)

شاعر بسیاری از ترانه های خاطره انگیز هنگامی که آلبوم Tapestry در سال ۱۹۷۱ منتشر شد، نقطه عطفی در کارنامه کارول کینگ و دلیل صعود او به مقام فوق ستاره، به شمار آمد، اما این خواننده/ترانه سرای موفق، سالها بود که جای خود را به عنوان یکی از با استعدادترین و خوش قریحه ترین آهنگسازان موسیقی پاپ محکم کرده بود و آثار او توسط اکثر خوانندگان رده بالای دهه ۶۰ – از بیتلز گرفته تا آرتا فرانکلین (Aretha Franklin) بانوی موسیقی سول (Soul) و بلوز- اجرا شده بود.
اجرای نوازنده نوجوان ویلنسل با یک دست!

اجرای نوازنده نوجوان ویلنسل با یک دست!

تصور نوازنده ویولن با معلولیت از ناحیه پا شاید زیاد هم دور از ذهن نباشد؛ هر چه باشد قرن بیستم شاهد ظهور نوازنده چیره دستی مانند ایزاک پرلمن بود که علیرغم ابتلا به فلج اطفال از سن چهار سالگی فعالیت حرفه ای خود را در نوازندگی ویولن مغایر با این معلولیت ندانست.
گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

پس از آن او به نوشته‌ای از خودش اشاره کرد با عنوان «شکافتن یک بافته» (درباره‌ی «پرسه در آیینه» اثر «محمدرضا فیاض») که در «فرهنگ و آهنگ» شماره ۱۷ منتشر شده بود، که در متن آن هم به شکلی واضح (و دامنه‌دارتر از نوشته قبلی) تجزیه و تحلیل موسیقی به کار گرفته شده است (قسمت ۱، قسمت ۲). همچنین نوشته‌ی خود «محمدرضا فیاض» با عنوان «رمزگشایی راز نو» منتشر شده در فصلنامه‌ی ماهور شماره‌ی ۲ همین تکنیک را به شکل گسترده‌تر به کار گرفته است.
لورین مازل (I)

لورین مازل (I)

لرین مائسترو مازل (Lorin Maestro Maazel) نزدیک به پنج دهه، یکی از ارجمندترین و پرانگیزه ترین آهنگسازان و موسیقیدانان می باشد. او در حال حاضر رهبری و ریاست دو گروه برجسته موسیقی را برعهده دارد که به همراه جمع زیادی از رهبران مهمان، فعالیتهای وسیعی را انجام می دهند. این ششمین فصلی است که او ریاست موسیقی ارکستر فبلارمونیک نیویورک را برعهده دارد که آن نه تنها قدیمیترین ارکستر سمفونیک در آمریکا است بلکه با دادن ۱۴۰۰۰ کنسرت از آغاز کشف آنجا، از فعالترین ارکسترهای جهان می باشد!
دیمیتری شوستاگویچ (III)

دیمیتری شوستاگویچ (III)

در سال ۱۹۴۳ آنان به مسکو رفتند، در آنجا سمفونی هشتم را نوشت که غم و خشم شوستاکویچ در این اثر نمایان است و تا سال ۱۹۵۶ این اثر، اجرایش ممنوع بود. سمفونی نهم در سال ۱۹۴۵ در تضاد با اثر قبلی و نوعی تقلید طعنه آمیز بود! او به نوشتن موسیقی سالنی ادامه داد و در سال ۱۹۶۷ دومین تریو پیانوی خود را به یاد سولرتینسکی، دوست و همکار دیرینه اش، نوشت.
بوطیقای ریتم (IV)

بوطیقای ریتم (IV)

حال باز می‌گردیم به موضوع مشکاتیان و آثارش، و پرسش‌مان که حالا مجبوریم بگوییم درباره‌ی ویژگی‌های زمانی قطعات او بوده است. چه چیزی موجب می‌شود که وقتی به آثارش گوش می‌سپاریم او را متفاوت از دیگران بدانیم؟ آیا متر قطعات‌اش متفاوت از دیگران است؟ آیا الگوهای متریک متعدد در یک قطعه شکل می‌گیرد؟ الگوی تاکیدی نامتعارفی دارد؟ الگوی دیرندی یا ریتمیک بدیعی آفریده است؟ یا برهم‌کنش میان متر و ریتم در قطعات او به نوعی تازگی دارد؟ رابطه‌ی واحدهای خُردِ سازنده‌ی ریتم برای شکل دادن جمله‌ها («گروه‌سازی» Grouping) متفاوت است؟