حنانه از زبان ملاح (II)

تصویری از تشیع جنازه مرتضی حنانه
<br>
(تصویر از وبلاگ امیرعلی حنانه)
تصویری از تشیع جنازه مرتضی حنانه
(تصویر از وبلاگ امیرعلی حنانه)
این ارکستر هم چندان دوام نکرد و رفته رفته اعضای آن از همکاری با آقای محمود، سر باز زدند و خود، ارکستری ترتیب دادند و حنانهء جوان را به رهبری آن گماشتند، حنانه خود گفته است: «با همت و پشتکار هنرجویان پرشوری مانند غلامحسین غریب، حسن شیروانی کنسرتهای مختلفی به صورت آزاد، با کمک انجمن‏های فرهنگی به‏ رهبری من داده شد.»

چندی نگذشت که حنانه متوجه شد که این نوع فعالیت‏های‏ وابسته و گسیخته، نه تنها سودی ندارد، بلکه به سبب غیر مجهز بودن ارکستر، آثار موسیقی او و دیگران به نحو نامطلوبی اجرا می‏شود، از اینرو اعضای آن گروه تصمیم‏ می‏گیرند که دعوت پرویز محمود را مبنی بر همکاری بپذیرند، خود او می‏گوید: «سپس دعوت از هنرمندان و نوازندگان برای همکاری با پرویز محمود سبب شد که پایهء ارکستر سنفنیک تهران گذاشته شود.»

پرویز محمود، با این حربهء توانا و به یاری حزب پر قدرت چپ گرای آن زمان، در سال ۱۳۲۵ به ریاست هنرستان عالی موسیقی منصوب گردید. یعنی همین که دکتر فریدون‏ کشاورز عضو کمیتهء مرکزی حزب توده، به مقام وزارت فرهنگ رسید، اولین کاری که‏ کرد عزل کلنل و نصب پرویز محمود به ریاست موسیقی و هنرستان عالی موسیقی بود.

حنانه، مجددا به هنرستان بر می‏گردد، ولی به تدریج او و یارانش متوجه می‏شوند که پرویز محمود، اندیشه‏های دیگری در سر دارد، محمود، هم حزب توده را به بازی‏ گرفت و هم احساسات پاک جوانان هنرمندی، چون حنانه را ملعبهء امیال خود ساخت و سرانجام نیز از ایران گریخت و به آمریکا مهاجرت کرد، حنانه خود نقل می‏کند: «در نتیجهء این فعالیت‏ها در سال ۱۳۲۵ ادارهء موسیقی کشور به ریاست پرویز محمود درآمد، ارکستر سنفنیک تهران به هنرستان عالی موسیقی پیوست… پس از مهاجرت پرویز محمود به امریکا، روبیک گریگوریان و پس از وی روبن صفاریان و بالاخره سالهای ۳۰ تا ۳۲ رهبری این ارکستر به من واگذار شد…»

مرتضی حنانه که در آن سال ۳۲ بهار از عمرش می‏گذشت، از نامردمی‏ها و نابسامانی‏ها و درد و رنج مردم چیزها آموخته بود، بی‏صداقتی‏ها به جانش آتش می‏زد، آرام نداشت، باید فریاد می‏کرد، این فریاد را آنانکه با وی آشنا بودند در آثارش‏ می‏شنیدند، او در ترکیب و تنظیم و هم‏آهنگ کردن نواها، آکوردهایی به کار می‏برد که حاکی از شکستن حصار قوانین آرمنی کلاسیک و مبین آشتفتگی و عصیان‏ درونش بود.

در سال ۱۳۳۲ برای ادامهء تحصیل عازم ایتالیا شد، خودش در این باب گفته است: «جشن هزارهء ابن سینا سبب شد که من بتوانم آثار خود را با حضوری بسیاری از مستشرقین با کر و ارکستر سنفنیک اجرا کنم. این کنسرت آنچنان مورد توجه سفیر کبیر ایتالیا، آقای چرولی قرار گرفت که ایشان در کمال میل، بورس هنری دولت ایتالیا را در اختیار من قرار دادند…»

چند سالی از اقامت او در ایتالیا نگذشته بود که طبیعت نا آرام و زود رنج وی، سبب‏ شد که جور استاد را تحمل نیاورد و عطای بورس را به لقایش ببخشد، تحصیل را رها کرد، ولی از تحقیق باز نایستاد، پیر و مرشد را نخواست، لیکن پیر خود را درآورد تا راه به جایی برد و به کوشش و تلاش توانست سرمایهء هنری و معنوی گرانبهایی برای‏ خود دست و پا کند. برای تأمین معیشت به سینما روی آورد و به گروهی پیوست که‏ فیلم‏های پرارزش ایتالیایی را به زبان فارسی دوبله می‏کردند، از این مقوله، هم سودی‏ مادی و هم تجربه‏ای عالی نصیب خویشتن کرد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تکنیک های هارمونی در موسیقی های امپرسیونیسم و رومانتیسم (II)

من این نوع دیدگاه گسترش هارمونی را در هفت متد اصلی دسته بندی و خلاصه می کنم که در جای خود در باره ی هر کدام صحبت می کنم. این متد ها عبارتند از:

اولین دکتر موسیقی (I)

حســین ناصحی در سال ۱۳۰۴ در خانواده ای هنردوست به دنیا آمد. مادرش از شاگردان استاد درویش خان بود و تار می نواخت. به همین جهت ذوق موسیقی او از اوان کودکی پرورش یافت. وی از ســن ۱۴ سالگی با ورود به هنرستان عالی موسیقی و انتخاب ساز ترومبون زیر نظر اســتاد چک «ژوزف اسالدک» مشغول تحصیل گردیــد و پس از مــدت کوتاهی به همکاری با ارکســتر رادیو به سرپرستی پرویز محمود پرداخت. او جزو شاگردان ممتازی بود که به دعوت دولت ترکیه و با بورســیه هنرستان برای ادامه تحصیل روانــه آنکارا گردید و در آنجا زیر نظر اســتاد «کاظم آکســس» از شاگردان برجســته «بلا بارتوک» آهنگساز شهیر مجارستان به همراه دوست دیرینه اش ثمین باغچه بان به فراگیری آهنگسازی پرداخــت.

از روزهای گذشته…

از تحصیل تا تدریس گیتار (II)

از تحصیل تا تدریس گیتار (II)

در اینجاست که متوجه می شویم سیستم آموزش موسیقی در ایران همی شه در حال انجام یک پروسه باطل است یعنی خروجی دانشگاه با چیزی که در واقعیت برای وی مهیا کرده تفاوت بسیاری دارد یک تحصیلکرده موسیقی بهیچ عنوان هیچ مهارتی در آموزش ندارد. بلکه شخصا می بایست طی سالها با قلع و قمع کردن بسیاری از هنرجویان و آموزش های پی در پی دست به آمون و خطا بزند تا مسیر را برای خود هموار کند و دی نتیجه امروز شاهد اساتید بسیاری هستیم که هرکدام شیوه آموزش خود را اصلح تر از دیگری میبینند و اینجا تنها چیزی که قربانی می شود علاقمندان به موسیقی است.
کلاف سردرگم (IV)

کلاف سردرگم (IV)

جشنواره‌های متعدد استانی با موضوعات مختلف و گستره‌های گوناگون را نیز نباید از نظر دور داشت هر چند که به دلیل جریان مرکزگرای موجود در جامعه‌ی ایران، آن‌ها هم مانند همتایان تهرانی‌شان بودند با همان سردرگمی و گرفتاری‌هایی که شرح داده شد. از جمله‌ی این جشنواره‌ها به برگزاری جشنواره موسیقی استانی و شب‌های موسیقی ایران در شیراز، جشنواره‌ی موسیقی نواحی در کرمان اشاره کرد.
منبری: الگوی من استاد دهلوی بود

منبری: الگوی من استاد دهلوی بود

درست است. من همزمان پیش این دو استاد می رفتم و هر دو هم از این مسأله مطلع بودند. آقای دهلوی در منزل خودشان و آقای مشایخی در دانشگاه تهران. آقای مشایخی خیلی مستقل و آزاد فکر می کنند. به من و همکلاسی هایم تمرینهای خوبی می دادند. من می خواستم ایشان بدانند که گرایش من به سمت موسیقی ایرانی و ملی و شیوه اساتید وزیری و خالقی و دهلوی هست و دغدغه من ورود به موسیقی آوانگارد غرب نیست.
خواننده ایرانی، معرف دو آریای ایرانی

خواننده ایرانی، معرف دو آریای ایرانی

حتما” در خبرهای موسیقی، بارها شایعاتی در مورد اجرای اپرای “مانا و مانی” ساخته حسین دهلوی شنیده اید. این اپرا سالهاست به دلیل ممنوعیت صدای زن، در انتظار اجراست. به تازگی بهرام تاج آبادی از خوانندگان اپرای ایران که برای تحصیل رشته آواز به فرانسه سفر کرده است اجرای آریای این اپرا (که بر خلاف اکثر آریاهای عاشقانه، مربوط به نقش گرگ است!) را در یکی از برنامه های موسیقی فرانسه به اجرا گذاشته است.
گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

بخش بزرگی از توجهی که موسیقی مردم‌پسند به خود جلب می‌کند مربوط به متن ترانه‌های آن است. بسیاری از نوشته‌ها و گفتارهای ارایه شده در مورد آن هم تکیه‌ی بسیار بر تحلیل متن دارند. این نوع مطالعات اغلب با شکل‌های مختلف تحلیل محتوای ادبی (متنِ بدون موسیقی) چندان متفاوت نیستند.
نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (IV)

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (IV)

پیمان سلطانی در بخش دوم مطلبش می نویسد: “شعر کلاسیک یک پیشینه ی قدرتمندِ نقش بازی کردن برای ارضاء حس هنری ایرانی داشته است” راست اش در اینجا اصلا متوجه منظور ایشان نشدم! در ادامه می گوید: “به دلیل ممنوعیتِ سایر هنرها از جمله موسیقی نتوانست آهنگ درونی شعر را متبلور کند اما در دوره ی معاصر و به دلیل گذر از انقلاب صنعتی و هم آمیزی با دوران توسعه در علم و هنر موسیقی در شعر بسیاری از شاعران از جمله هوشنگ ابتهاج نمود عینی پیدا کرد”، چگونه می توان پذیرفت که ممنوعیت موسیقی باعث لطمه زدن به موسیقی شعر شده است؟! همان طور که گفتیم موسیقی یکی از عناصر جدا نشدنی شعر است و نه تنها شعر کلاسیک بلکه شعر نو و حتی شعر سپید هم از عنصر موسیقی بهره گرفته است. حال در شعری موسیقی کمتر است و در شعری بیشتر.
آکاردئون

آکاردئون

آکاردئون یکی از سازهای بادی کلید دار است که مکانیزمی شبیه به سازدهنی دارد ولی با این تفاوت که نیازی به استفاده از دهان برای دمیدن در آن نیست. این ساز توانایی اجرای چندین صدا بصورت همزمان را دارا است و از این جهت توانایی های بیشتری نسبت به ساز دهنی دارد.
در باب متافیزیک موسیقی (X)

در باب متافیزیک موسیقی (X)

موسیقی رونوشت اراده یا خواست است. در حالی که سایر هنرها، رونوشت ایده ها هستند. همچنان که خود جهان، عینیت بی واسطه و رونوشتی از کل اراده است، موسیقی نیز رونوشتی از اراده است. در نتیجه، موسیقی مطلقا چون دیگر هنرها، رونوشت ایده ها نیست؛ بلکه رونوشت خود اراده است که ایده ها عینیت آن هستند. موسیقی با دور زدن از کنار این ایده ها، رونوشتی مستقیم از اراده یا خواست است؛ همچنان که خود جهان چنین است. اراده یکبار خود را به صورت مجموعه ای از پدیده های خاص در یک کل بزرگ (جهان) و بار دیگر به صورت موسیقی نشان داده است. موسیقی نماد خواست ماهیت شئ در ذات خویش است و در این وجه هنری، آوای دنیای پنهان به گوش می رسد. موسیقی بدون واسطه ایده ها، به بیان چیزهایی می پردازد که ما هرگز آنها را در سایه ایده ها و مفاهیم درک نخواهیم کرد. اگر بتوانیم آنچه موسیقی بیان می کند را بفهمیم، به فلسفه راستین پی خواهیم برد.
گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (IV)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (IV)

فرمودید: «حتی نوازندگان ویلن ایرانی هم از سیم های زه استفاده نمی کنند و اغلب یک پارچه ی بزرگ به ویلن وصل می کنند تا شفافیت صدا را کم کنند و صدای ویلن را از حالت اصلی خود به صدای تودماغی کمانچه نزدیک کنند میدانید چرا؟ چون ساز زدن با این سیمها مشکل است چون فالش نزدن با این سیمها مشکل است چون فالشی ها به بهترین شکل شنیده میشود در حالیکه وقتی شما با کمانچه فالش میزنید مردم خوششان هم می آید» البته در همه موارد اینطور نیست، بسیاری از نوازندگان مطرح ویولون کلاسیک از سیم های متال هم استفاده می کنند چه ایرانی و چه غیر ایرانی (حتما در فیلم ها دیده اید)‌ پارچه انداختن روی ویولون هم مشکل فالشی را حل نمی کند، فقط کمی (بسیار کم)‌ ارتعاش را دمپ می کند و این اتفاق باعث خاموشی هارمونیک هایی می شود که شدت کمتری دارند. ضمنا کسی از کمانچه فالش بیشتر از کمانچه ژوست خوشش نمی آید، اگر اینطور بود الان شاگردان استادان از استادان بیشتر طرفدار داشتند (گمان می کنم این قسمت را به مزاح گفتید!)
سرگذشت ارکستر سمفونیک تهران (III)

سرگذشت ارکستر سمفونیک تهران (III)

بدین ترتیب حنانه از اواخر سال ۱۳۳۰ به رهبری ارکستر سمفونیک تهران منسوب شد و تا سال ۱۳۳۲ دو کنسرت بزرگ با این ارکستر اجرا کرد که اولین کنسرتو پیانو با ارکستر سمفونیک تهران است که با سولیستی خانم تانیا آشوت بانوی پیانیست ایرانی اجرا شد.