گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

در معماری ایرانی نیز چنین وضعیتی کمابیش وجود دارد؛ تنها با یک تفاوت؛ معماری بنا به ذات کاربردی خود و وابستگی اش به علوم فنی، در صد و چند ده ساله ی اخیر چاره ای جز تغییر نداشته است. با تغییرات بنیادین فنی در معماری و ورود تکنولوژی های جدید، آن چارچوب های همیشگی –که رابطه ای انکارناپذیر با مسائل به اصطلاح نیارشی نیز داشته اند– ناچار به کنار گذاشته شدن بوده اند.

در معماری ایرانی نیز چنین وضعیتی کمابیش وجود دارد؛ تنها با یک تفاوت؛ معماری بنا به ذات کاربردی خود و وابستگی اش به علوم فنی، در صد و چند ده ساله ی اخیر چاره ای جز تغییر نداشته است. با تغییرات بنیادین فنی در معماری و ورود تکنولوژی های جدید، آن چارچوب های همیشگی –که رابطه ای انکارناپذیر با مسائل به اصطلاح نیارشی نیز داشته اند– ناچار به کنار گذاشته شدن بوده اند.

اگر برای پوشش دهانه ای بزرگ از گنبد آجری استفاده می شده و بر اساس وجود گنبدخانه در مسجد فضاهای اطراف، نورگیریها، تهویه، سلسه مراتب، الگوهای پلانی، هندسه و غیره شکل می گرفته، با حذف شدن “گنبد آجری” به دلیل ورود فنون جدید، این موارد نیز تغییر شکل داده اند. نتیجه ی کنار نهادن این چارچوب های ثابت (که در دوره های مختلف تنها در جزییاتی مانند تزیینات و یا فرعیاتی مانند مصالح و… تغییر می کرده اند)، ایجاد نوعی آشفتگی و گم گشتگی در معماری بود که همچنان نیز ادامه دارد.


درک و دریافت آثار


هنگامی که نام یک بنای غربی –چه متاخر و چه حتی متقدم– شنیده می شود، معمولا “شکل” و فرمی مشخص و متباین به ذهن تداعی می گردد که چنین مساله ای در معماری ایرانی به این شدت وجود ندارد. برای مثال، کلیسای فلورانس تداعی گر عنصری خاص در فرم است که همانا گنبد این کلیسای معروف است و حتی اگر مشابهت هایی در حجم این کلیساها در دوره ای خاص وجود داشته باشد، در دوره های مختلف (گوتیک، باروک و…) این الگوها و احجام کاملا متفاوت می گردند.

حال آنکه در معماری ایرانی کلیشه ها و چارچوب هایی همیشگی در حجم و عناصر کالبدی مساجد مطرح هستند (ایوان، گنبد، مناره و… ) که در غالب آنان تکرار می شود. همین کلیشه ها که می توان آنان را همسان با “گوشه” ها و چارچوب کلی دستگاه ها در موسیقی ایرانی دانست، موجب می شوند تا تفاوت بناهای ایرانی نه در کلیت حجم که در جزییات بصری نمود یابد.

درونگرایی معماری ایرانی و روی گردانی آن از جلوه گری نیز این خصیصه را شدت می بخشد. این مساله را شاید بتوان به دیگر هنرها نیز تعمیم داد، برای مثال در “غزل” فارسی که دارای قواعد و درونماییه معمولا یکسان و کلی است (تعداد ابیات، قافیه ها، محتوا و…)، تفاوت هر شعر و هر شاعر در تک بیت هایی که ساختار “کل” غزل را در کنار هم شکل می دهند (مانند گوشه در موسیقی) نمود می یابد؛ ضمن این که هر بیت برای خود دارای مفهوم مستقلی است؛ حال آن که این مساله در شعر نو و شعر غربی حضوری بسیار کمرنگ تر دارد، مانند اشعار شاعرانی چون احمد شاملو که در آن حذف حتی یک کلمه می تواند منجر به از هم پاشیدن کل شیرازه ی محتوایی و فرمال اثر گردد.

در هنری مانند نقاشی و نگارگری نیز، دریافت یکپارچه ای که از تابلوی نقاشی مانند رامبرانت یا حتی هنرمندی انتزاع گرا مانند جکسون پولاک داریم، از یک طرح ایرانی نداریم.

کامیار صلواتی

متولد ۱۳۶۹، تویسرکان
پژوهشگر حوزه‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی و تاریخ معاصر موسیقی در ایران
کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه تهران
Kamyar.Salavati@gmail.com

۱ نظر

بیشتر بحث شده است