- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

گفتگو با حسین علیشاپور (IV)

چنین اتفاقی تا حد زیادی در مورد ساز، مثلا سبک های سه تار و تار نوازی رخ داده. به طور مثال تاری که استاد علیزاده می نوازد با تاری که میرزاعبدلله می نوازد بسیار تفاوت دارد. اما این اتفاق در مورد آواز چندان رخ نداده.‌ در مورد آواز خیلی ها هستند که ردیف را شناخته اند و از آن عبور کرده اند. منتهی ما در هیچ حوزه ای از موسیقی ایرانی شخصیت کاریزماتیکی مثل آقای شجریان نداریم.

باید بدون تعارف گفت، شما می دانید و من هم می دانم. شما این وجه کاریزماتیک را در نظر بگیرید که چه تاثیری بر کوچکترهایی مانند ماها می گذارد. به آن وجوهی هم که عرض کردم بر دوستان غالب شده هم بستگی دارد. من عقیده دارم که اگر یک قوطی کبریت دارم، این قوطی کبریت نباید در خانه ی استاد شجریان وجود داشته باشد.

اگر چیزی دارم – ولو اندک – باید اخص داشته باشم. من فکر می کنم که اینهاست که در ذات هنر است و در طول زمان ثبت می شود. حالا اگر سی دی های من فروش برود یا نرود یا در فلان سالن کنسرت داشته باشم یا لباسم فلان شکل باشد – که به نظر من اینها جزو وجوه پاپیولار موسیقی هستند و متاسفانه بین بعضی از آوازخوانهای ما هم رخنه کرده – به اعتقاد من اهمیت ندارند.

آنچه که مهم است ذات هنر، ذات آواز و ذات موسیقی ایرانی است. اگر شما این ذات موسیقی را در خود به صورت متفاوت داشته باشید، مطمئن باشید که مخاطب پیدا خواهید کرد. اما ممکن است همین هراس نداشتن مخاطب وجود داشته باشد و از ترس آن ممکن است از یک شیوه ی پرمخاطب تقلید کنیم. البته باز هم به عرض اولم برمی گردم که این ها بیشتر از آثار وجوه کاریزماتیک استاد شجریان است.

جالب اینجاست که با این مسائلی که وجود دارد، خواننده ها – حداقل بین عامه ی مردم – شناخته شده ترین قشر موسیقیدانان هستند که البته بعضی ها اعتقاد دارند که این مساله طبیعی است. این همان مساله ای است که اخیرا با نام خواننده سالاری در مورد آن بحث می شود. ظاهرا به گفته ی منتقدان مساله ی “خواننده سالاری” سو استفاده هایی هم از طرف خواننده ها می شود. اگر بخواهیم بررسی کنیم، آهنگسازان و نوازندگان باید تلاش بیشتری داشته باشند و به علوم مختلف موسیقیایی احاطه داشته باشند. در تمام دنیا این مساله بیشتر در مورد موسیقی های به اصطلاح عامه پسند وجود دارد، چه اتفاقی می افتد که این مساله در کشور ما در حیطه ی موسیقی هنری هم نمود پیدا می کند؟
اولا خدمت شما عرض کنم که خوانندگان هم واقعا به اندازه ی نوازندگان زحمت می کشند. این را نه از جهت دفاع از خوانندگان بلکه از جهت یک واقعیت موجود عرض می کنم. خواننده ای که زحمت نمی کشد بحث دیگری است. اگر بحث در مورد خود بنده باشد، من زیاد زحمت می کشم. شاید از هیچ کدام از دوستان نوازنده کمتر تمرین نکرده باشم و کمتر زحمت نکشیده باشم.

البته منظور بنده برآیند این جریان بود.
متوجه فرمایش شما هستم.

عرض بنده این است که ما اولا باید بینش کلیت جامعه را به سمت ”موسیقی سالاری” ببریم، نه خواننده سالاری یا چیز دیگری. الان می بینید که جریان نوازنده سالاری هم راه افتاده. خیلی از نوازندگان و سرپرست های گروه های ما هم خودشان یک چیزی می خوانند که از آواز خوان استفاده نکنند یا هر دلیل دیگری که من با آن کاری ندارم. ممکن است از طرف بچه های آوازخوان هم این تلقی به وجود بیاید که به قول معروف یک جنبشی پیش روی این قضیه ایستاده!‌