نمودی از جهان متن اثر (XVII)

شدیدترین نقدی که از این زاویه بر آنالیز وارد شده نوشته‌ی جوزف کرمن است (۷۸). همان‌طور که قبلا چند بار به آن اشاره شد فرا رفتن از این ناتوانی آنالیز با توجه به ایده‌ی مرکزی‌اش (نزدیک شدن به دانش تجربی) تنها از طریق گرویدن به نوعی «طبقه‌بندی کور» میسر است.

در نتیجه‌ی اتخاد چنین شیوه‌ای آنچه آنالیز می‌تواند بگوید نه ارزشمندی یک قطعه بلکه تعلق یا عدم تعلق آن قطعه به این یا آن طبقه است و از این راه تنها گام دیگری که بیش از این می‌تواند بردارد این است که اگر اثری متعلق به هیچ یک از دسته‌های شناخته شده نبود، برای آن طبقه‌ی جدیدی تاسیس کند.

آن چه این عمل را امکان‌ناپذیر می‌کند (جدا از این‌که اصلا دلیلی برای این کار بیابیم یا نه) چیزی است که آن را «رژیم اقتصادی آنالیز» نام نهاده‌ام، به این معنی که انجام عمل تحلیلی، بسیار دشوار و مستلزم صرف وقت و انرژی زیاد و همچنین نیازمند توانایی ویژه است.

از طرفی مطمئنا تعداد آثار موسیقی هم بسیار زیاد است، بنابراین مشابه دنیای اقتصاد هر جا که منابع با تقاضا یکسان نباشد، اولویت‌ها به میان می‌آید. بر همین مبنا تحلیل‌گران ترجیح می‌دهند بیشتر به آثاری بپردازند که از نظرشان با ارزش‌تر است.

رژیم اقتصادی آنالیز هم مانند بیشتر مفاهیم شبیه به آن، تابعی از علاقه‌ی عمومی و دانشورانه‌ی موجود در هر عصر و نه یک قانون سخت لایتغیر است. یکی از جالب‌ترین تغییرات در این رژیم را می‌توان در دگرگونی نظر تحلیل‌گران نسبت به موسیقی روز یا گونه‌هایی از موسیقی تجاری دید (۷۹). در اواخر قرن بیستم برخی از آثار تحلیلی در مورد موسیقی عامیانه (Popular Music) ظاهر شد. این جریان در ادبیات موسیقی‌شناسی، «بازنگری» (Reassessment) در آنالیز نامیده می‌شود. این بازنگری باعث شد که کار تجزیه و تحلیلی از حوزه‌ی نظریه‌ی موسیقی به حوزه‌ی کثرت‌گراتری مانند موسیقی‌شناسی نزدیک‌تر شود.

آنالیز در این شرایط پذیرای نوعی دموکراسی موسیقایی شد. در خواست برای رخ دادن این دموکراسی را در بخشی از نقد جوزف کرمن می‌توان به خوبی دید: «من حقیقتا فکر نمی‌کنم ما می‌باید آنالیز را کنار بگذاریم… تنها کافی است از زیر نفوذش خارج شویم.» (۸۰) ‌ اگر به نقدهایی که شرح داده شد توجه کنیم، درست در نقاط بحرانی حضور پررنگ اما بیشتر اوقات مبهم زیباشناسی را، به عنوان زیرساختی که برخی از اشکالات تجزیه و تحلیل و راه حل‌های ارائه شده بر پایه‌ی آن صورت تحقق می‌پذیرد، می‌بینیم.

برای این که موضوع کمی روشن‌تر شود به مثالی از یکی از نقدها بازگشته و سوالی را مطرح می‌کنم: زمانی که آنالیز را به خاطر سنجش آثار بر اساس نمونه‌های به‌هنجار شده‌ای از ساختار موسیقایی سرزنش می‌کنیم به نظر می‌رسد که نگرانی ضمنی‌ای در مورد تشخیص آثار نوگرایانه داریم که پیش از این هم به آن اشاره شد، اما سوال این است که اصلا چرا تشخیص یک اثر نو باید برای‌مان مهم باشد؟ اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ شایسته بدهیم، به‌ناچار باید وارد زیباشناسی شویم (۸۱).

پی نوشت
۷۸- Kerman, Joseph. (1994) ‘How We Got into Analysis, and How to Get Out’, in Write all These Down ,Berkeley and London, University of California Press. از این مقاله ترجمه‌ای به قلم ناتالی چوبینه در ماهور شماره‌ی (۳۴) با عنوان «چگونه وارد تحلیل شدیم و چگونه از آن خارج شویم» نیز منتشر شده است. در ضمن در همان شماره می‌توانید بازبینی انتقادی «لزلی کینتن» از این مقاله (ص ۱۱۹) و پاسخ «سندی ثربرن» به وی (ص ۱۳۵) را بخوانید. پاسخ کینتن به ثربرن نیز با عنوان « A Response to Sandy Thorburn’s Response to “How We Got Out of Analysis and How to get Back In: A Polemical Re-Appraisal of Joseph Kerman”» در Discourses In Music جلد ۶ شماره‌ی ۱ (تابستان ۲۰۰۶) قابل دسترسی است. این چند مقاله نمونه‌ی جالبی از گفتگوی انتقادی درباره‌ی آنالیز را در اختیار قرار می‌دهد.
۷۹- برای مثال نک. به نمونه‌ی با ارزش Moore, Allan. Ed. (2003) Analyzing Popular Music, Cambridge University Press. یا Covach, John & Boone, Graeme M. Ed. (1997) Understanding Rock ESSAYS IN MUSICAL ANALYSIS, Oxford Univ. Press.
۸۰- Kerman, Joseph. (1994) ‘How We Got into Analysis, and How to Get Out’, in Write all These Down ,Berkeley and London, University of California Press. P 30.
۸۱- در بخش بزرگی از تاریخ موسیقی جدی غرب این گونه عمل شده است؛ نوآوری ارزشمندتر از تکرار است، به همین دلیل یکی از دل‌نگرانی‌های منتقدان آنالیز این است که آنالیز چه برخوردی با آثار نو خواهد کرد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آلبوم «انگاره‌ها»؛ به‌آهنگ‌سازی و نوازندگیِ مهران بدخشان منتشر شد

این اثر که نخستین آلبوم مهران بدخشان به‌عنوان آهنگ‌ساز و نوازنده است؛ شامل مجموعه‌ای از قطعات پیانوییِ آهنگ‌ساز است که تحتِ عناوین پرلود در می‌بمل مینور، واریاسیون‌ بر روی تمی عاشقانه، شش‌قطعه کوتاه برای پیانو، دو قطعه تغزلی، امپرومتو و سونات پیانو شماره ۱ (در دو موومان) عرضه شده‌است.

تاریخ مختصر موسیقی ایران، پیش از اسلام تا صفویه (IV)

در این دوره وضعیت موسیقیدانان بسیار بهتر شد. خسرو پرویز بزم ها و مجالس بسیاری داشت. در حجاری طاق بستان در کرمانشاه یک شکار به تصویر کشیده شده که تعداد زیادی چنگ، موسیقار، دف های چهارگوش، شیپور، نی، سازهای کوبه ای و یک نفر در حال دست زدن را نشان می دهد. چنگ های مثلث و افقی در این دوره بسیار رایج بوده است.

از روزهای گذشته…

مسابقات بین المللی نوازندگی پیانو شوپن (I)

مسابقات بین المللی نوازندگی پیانو شوپن (I)

هنگامی که پروفسور جزری زورالو (Jerzy Zurawlew 1887-1980)، معلم، پیانیست و آهنگساز برجسته لهستانی در سال ۱۹۲۷ اولین دوره مسابقات نوازندگی پیانو را در تالار فیلارمونیک ورشو برگزار کرد، هرگز نمی دانست روزی این مسابقات بعنوان یکی از معتبرترین رقابت های نوازندگی پیانو در دنیا مطرح شود.
مارک مینکووسکی رهبر فرانسوی اپرا (I)

مارک مینکووسکی رهبر فرانسوی اپرا (I)

مارک مینکووسکی (Marc Minkowski) رهبر برجسته فرانسوی، بیشتر در سبک باروک و موسیقی نئوکلاسیک فرانسوی فعالیت دارد. او تولد یافته در ۱۹۶۲ پاریس است و پیش زمینه خانوادگی او چهره هایی است از دانشمند، موسیقیدان و ادیب… مارک حرفه موسیقی خود را به عنوان نوازنده “باسون” (فاگوت) آغاز کرد، هم در ارکسترهای مدرن و هم در گروههایی مانند “هنرهای فلورانس”، “رنه کلنسی” در وین، “لا چپل رویال”. تحصیل موسیقی او زیر نظر چارلز براک (Charles Bruc) در دانشگاه موسیقی رهبری پیره مونتئوکس در هانکوک، ماینه و آمریکا بوده است. او سابقه رهبری بسیاری از کنسرتهای مشهور در کشور فرانسه را در کارنامه خود دارد.
محمودی: نیاز به لیدرهای فرهنگی داریم

محمودی: نیاز به لیدرهای فرهنگی داریم

اول در هنرستان موسیقی سوره وارد شدم و بعد دوره لیسانس را در هنرستان عالی صدا و سیما کار کردم. افتخار دارم که همکلاس بودم با هنرمندان جوان و با استعدادی مثل سهراب پورناظری، امیر پورخلجی، هومن مهدوی که از نوازندگان خوب تار و سه تار است، خوشبختانه در دوره ما هنرمندان خوبی تربیت شدند و بنده هم به عنوان ضعیف ترین هنرجو توانستم در کنارشان باشم.
وان موریسون، نوری در تاریکی (VII)

وان موریسون، نوری در تاریکی (VII)

در مصاحبه ای با آنتونی دنسلو، موریسون گفته است: “سخنان نادرست بسیاری درباره این آلبوم بیان شد. من هیچ گاه وابسته به گروهی نبودم و چنین قصدی نیز ندارم. برای کسانی که نمی دانند راهبر و هدایتگر چه کسی است باید بگویم حتی معلمی نیز نداشتم.” سال ۱۹۸۷ آلبوم “ترکیب قهرمانان شاعرانه” وی با تمی عاشقانه و رومانتیک، شامل آهنگهایی همچون: “کسی مثل تو” و “بوسه فرانسوی” (مربوط به سال ۱۹۹۵) که در این آلبوم اجرا شد.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (XI)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (XI)

نمونه‌ی دیگری از همین روش پرداختن به خصوصیات آکوستیکی موسیقی در مثال زیر دیده می‌شود: «در این مبحث [نوانس] ثابت شده است که نوانس به صورتی که در موسیقی غربی بعد از «باخ»، رایج شده است در موسیقی ایرانی وجود ندارد و حداکثر نوانس مطبوع در موسیقی ایران db30 است.» (ص ۷۶) اما رویه‌ای که برای اثبات به کار گرفته شده مانند نمونه‌‌ی قبلی است. در این بخش حتی از نقل هم خبری نیست، تنها با اشاره به بخش قبل (که اثبات شده فرض می‌شود) و با تفریق عدد ۴۰ از ۷۰ اعلام می‌شود بازه‌ی شدت‌وری (دینامیک) در موسیقی ایرانی ۳۰ دسی‌بل است.
راجع به سبک موسیقی شوپن

راجع به سبک موسیقی شوپن

ملودی هایی که مانند امواج آب بالا و پایین میرند و گه گاه با هم تصادمی هم دارند، آکوردهای پیچیده و در مواردی حتی ناشناخته که با تاخیری مثبت یا منفی نسبت به ملودی برای خود حرکت میکنند، کادانسهای غافلگیرانه در مواقعی که اصلا” انتظار آنها نمی رود، ظرافت های بدیعی که در هر قطعه برای تزئیین ملودی ها بکار برده شده و… همه و همه را از هیچ کس غیر از Chopin نمی توان انتظار داشت.
مروری بر آلبوم «بدرقه‌ی ماه»

مروری بر آلبوم «بدرقه‌ی ماه»

«بدرقه‌ی ماه» خیلی چیزها دارد شاید حتا بتوان گفت همه چیز. طرح و برنامه‌ی نسبتا متوازن منسجم، گرمای عاطفی برآمده از اجرای پرانرژی نی، روانی ملودی (مثل «ضیافت صبح») و لحظه‌های غافل‌گیرکننده (مانند آشکار شدن دیرهنگام جهت اصلی مدال در خط عود در آغاز قطعه‌ی «بدرقه‌ی ماه»)، وهم و سودا و سوز (چون «دشت مه‌زده» و تک‌نوازی‌ها) و جز آن، بخشی از ساختمانش است. اما افزون بر اینها پرسشی که در آن است و پاسخی که فراچنگش نمی‌آید بر فراز همه‌ی این داشته‌ها می‌ایستد. و آنچه آلبوم (و برخی دیگران نیز) از آن می‌پرسد و با پاسخ نیافتن بر جای هنوز خالی‌اش انگشت می‌گذارد چیست؟ همنوازی در سایه روشن میان قیدهای «ازپیش‌تعیین‌شدگی» و آزادی‌های «تعیین‌نشدگی».
بررسی اجمالی آثار شادروان <br />روح الله خالقی (قسمت چهارم)

بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت چهارم)

این اثر بگفته خود خالقی در مصاحبه سال ۱۳۴۰ که قبلا از آن سخن رفت، نخستین موسیقی بدون آواز است که او آنرا پسندیده و به دور نینداخته است و آنرا “رنگارنگ۱” نامیده است. این آهنگ بعده ها بوسیله بیژن ترقی ترانه گذاری شده و بر اساس کلام او به نامهای فوق شهرت یافته اما آقای ترخی خود این اثر را “گلریزان” نامیده است.
آنتون وبرن و تکنیک موسیقی دوازده تنی

آنتون وبرن و تکنیک موسیقی دوازده تنی

آنتون وبرن Anton Webern ، آهنگساز و رهبر ارکستر اتریشی تبار در سوم دسامبر سال ۱۸۸۳ متولد و در پانزدهم سپتامبر ۱۹۴۵ دار فانی را وداع گفت. او از اعضای Second Viennese School بود و به عنوان مهم ترین دنباله روی آرنولد شوئنبرگ Arnold Schoenberg ، از نوابغ دنیای موسیقی و آهنگساز مشهور قرن بیستم خالق تکنیک twelve-tone بود، به علاوه نوآوری هایش در ارتباط با مفاهیم موسیقیایی سبکی از موسیقی را تشکیل داد که بعدها “سریالیسم serialism” نام گرفت.
دوران انتقالی در تاریخ موسیقی و پس از آن (I)

دوران انتقالی در تاریخ موسیقی و پس از آن (I)

پرسش از چگونگی دریافتن به‌آخر رسیدن ظرفیت سبکی خاص در هنر به‌ویژه موسیقی، پرسش از آغاز دورانی است که می‌توانیم مقدمه‌ی آن را دوره‌ی انتقال بنامیم؛ دوره‌ای که در آن سبک، مکتب یا شیوه‌ای آرام‌آرام توانایی عرضه‌ی آثار نو و زاینده را از دست می‌دهد و صحنه را برای برآمدن سبکی نو می‌آراید؛ درحقیقت، به‌بحث گذاشتن توانایی منتقد در دریافت اتمام ظرفیت نوعی خاص از موسیقی، سخن گفتن از توانایی او در درک این دوران انتقالی است.