هم‌صدایی لحظه‌ها (II)

جان کیج (۱۹۹۲-۱۹۱۲)
جان کیج (۱۹۹۲-۱۹۱۲)
علاوه بر اینها جان کیج دو جفت از دوگانی‌های معروف و جمع ناپذیر موسیقی را نیز با هم آشتی داد. صدای موسیقایی/ غیر موسیقایی یا صدای موسیقایی/سر و صدا اولین جفت از اینهاست. در تاریخ موسیقی تعریف صدای موسیقایی بییشتر به کمک جدا شدن از متضادش (صدای غیر موسیقایی) صورت گرفته و همیشه میان این دو مرزی جداکننده وجود داشته و تنها در مواردی بسیار استثنایی و اندک (مثلا اوورتور ۱۸۱۲ چایکوفسکی) از دومی به عنوان یک مهمان در متن موسیقی استفاده شده است.

اما در آثار کیج صداها دیگر به دو گونه تقسیم نمی‌شوند. یعنی استفاده از هر نوع صدا در متن یک قطعه‌ی او رواست.

دومین جفت از آن دوگانی‌ها که تضادشان به مراتب بیشتر از قبلی و به مقدار تضاد میان نیستی و هستی بود، دوگانه‌ی صدا/سکوت است. او سکوت را که معنای نبودن صدا تفسیر می‌شد (حداقل در موسیقی)، برکشید و به آن معنایی موسیقایی بخشید. تا پیش از او مفهومی مانند «سکوت موسیقایی» موجود بود که به معنای استفاده‌ی معنی‌دار و مرتبط با ساختار یک لحظه‌ی بدون صدای موسیقایی بود.

اما کیج از یک سو با تغییرات ریخت‌شناختی و از سوی دیگر با هم‌ارزش کردن و استفاده‌ی فرمال از صدا و سکوت این دوگانه را از میان برداشت و نزدیک ساختن اینها را تا جایی ادامه داد که تمام متن یک قطعه‌ی موسیقایی را سکوت پر کرد.

به این ترتیب تعریف قطعه‌ی موسیقی را نیز دچار دگرگونی یا حداقل دستخوش چالشی جدی کرد. پرسش «آیا قطعه‌ی چهار دقیقه و سی و سه ثانیه سکوت یک قطعه‌ی موسیقی است؟» هنوز هم -با وجود این که تمامی تاریخ‌های معتبر موسیقی ساخته شدن و اجرای آن را به عنوان یک روی‌داد موسیقایی ثبت کرده‌اند- پرسشی به‌نهایت چالش برانگیز است.

او با تاثیر گرفتن از حکمت «ذن» و یکی دو روش شرق آسیایی، حوزه و روش عمل آهنگساز را نیز با مطرح ساختن مفاهیمی مانند «عدم نیت‌مندی» (Non-intentionality)، «ناخودآگاهی» (Unconsciousness)، «عدم خودبیانگری» (Non-Self Expressiveness) دگرگون ساخت. بر همین اساس بود که استفاده از «یی‌چینگ» و دیگر روش‌های تصادفی به موسیقی شانسی یا تصادفی منجر شد و پس از آن نیز مفهومی مانند «عدم تعیین» (Indeterminacy) را رقم زد و بر بستر آن آزادی بیشتری را برای اثر موسیقایی، آهنگساز، اجراکننده و شنونده قایل شد. و در این راه تا آنجا پیش رفت که در بعضی از اظهار نظر‌هایش ناچار شد تعریف متفاوتی از موسیقی نیز ارائه دهد (۵). تغییرات بنیادی نظری-عملی در فعالیت‌های آهنگساز که مهم‌ترین آنها در دوره‌ی بسیار تعیین کننده‌ی ۱۹۵۱-۱۹۵۲ رخ داد (که فشرده‌ای از آن در بالا اشاره شد) کیج را به برجسته‌ترین و مورد توجه‌ترین آهنگساز نیمه‌ی دوم قرن بیستم بدل ساخت و به او جایگاهی واگذار کرد که گستردگی‌اش از یک فیلسوف-آهنگساز اسطوره‌ای نوگرا تا موسیقی‌نشناس و موسیقی‌ندانی بدنام را در بر می‌گرفت.

گذشته از اینها کیج در شکل‌گیری شاخه‌هایی مانند «هنر روی‌داد» (Event Art) یا «هنر اجرا» (Performance Art) نیز از طریق ارتباط با هنرمندان سایر رشته‌ها و انجام پروژه‌های مشترک تاثیرگذار بود. مشهورترین این ارتباطات و تاثیرگذاری‌ها رابطه‌ی کیج با «مرس کانینگهام» (طراح رقص) و «رابرت راشنبرگ» (هنرمند هنرهای تجسمی) است (۶).

پی نوشت
۵ – این به آن معنی نیست که بیشتر آثار ساخته شده‌ی کیج را نتوان حتا با تعاریف سنتی‌تر موسیقی نیز مطابق یافت.
۶- برای مطالعه بیشتر در این مورد مقاله‌ی Michelle Potter, “A license to do anything”: Robert Rauschenberg and the Merce Cunningham dance company, Dance Chronicle, Vol. 16, Iss. 1, 1993. راهنمای خوبی است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

پوریا رمضانیان: تسکینِ ۷۵۰ نفر؟!

این زرنگ‌بازی است که من بگویم به‌خاطر تسکین مردم‌ام کنسرت می‌دهم. تسکینِ ۷۵۰ نفر فقط؟ تکلیف دست‌کم ۵۰ ملیون نفر آدم چیست؟ پس این حرف بدترین دروغ است. سوماً، باز حتی اگر حق با شما باشد و بهبودِ حالِ همان هفتصد نفر را هم غنیمتی بدانیم، چرا باید بلیط بفروشم؟ قطعاً در این شرایط بهتر است کنسرت را رایگان کنم که لااقل کمترین خیری رسانده باشم. و درنهایت این‌که، بماند که در جای دیگر می‌شود مفصل‌تر در این مورد سخن گفت که اصلاً رسالت «موسیقی جدی» تسکین نیست، بلکه تربیت است.

بیانیه گروه کر شانته درباره عدم حضور در جشنواره موسیقی فجر

هنر برای هنرمند اعتراض است. او این اعتراض را نثار هرچیزی می‌کند که مانع رشد است و سلامت. تراژدی یونانی با سرنوشت انسان دست‌وپنجه نرم می‌کند، موسیقی بتهوون بر روزمرگی می‌تازد، شعر حافظ از تزویر و ریا می‌نالد، و نقاشی‌های کاراواجو تا اعماق درون شخصیت‌هایش را به‌مبارزه می‌کشد.

از روزهای گذشته…

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (IV)

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (IV)

سال ۱۹۴۶ پیاف با گروه “Les Compagnons de la Chanson” آشنا شد. او با این گروه برایِ حمایت از سربازانِ دور از خانه کنسرت برگزار می کردند. پیاف قطعه ی «سه ناقوس» (Les Trois Cloches) اثر ژان ویار (Jean Villard) را با این گروه اجرا کرد و به موفقیت چشمگیری دست یافت. این ترانه گذرِ زمان را وصف می کند که توسط زنگِ ناقوس هایِ دهکده که رویدادهای مهمِ زندگی: « تولد، ازدواج و مرگ» را اعلام می کند، آهنگین شده است.
گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (VI)

گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (VI)

اما ایشان در کنار نقد و ایراد (بویژه از واژه «کلاسیک» در رابطه با موسیقی ایرانی) به یک «تمایل شخصی» خودشان هم پرداخته اند که: «… مقایسه ی میان تئوری شسته و رفته اروپای قرن ۱۷ و تئوری های پیچیده مربوط به موسیقی ایران با یک تمثیل صورت پذیرد: تفاوت مکانیک نیوتونی (رفتار با ثبات و محاسبه پذیر تنالیته های ماژور و مینور) و مکانیک کوآنتومی (ناپایداری و عدم قطعیت که در موسیقی ایرانی موج می زند).» (ص۱۷۵)
نکاتی در آموزش نوازندگی (III)

نکاتی در آموزش نوازندگی (III)

هنرمند در جایگاه یک انسان و در طی دوران زندگی هنری خود، همواره با عوامل تاثیرگذار مستقیم و غیر مستقیمی روبروست که این عوامل می توانند به شکل تهدیداتی در برابر مسیر مستمر زندگی هنری و موفقیت او جلوه گر گردند.
«موسیقاب» (III)

«موسیقاب» (III)

در اینجا مقصود از واژه‌ی اکسپرسیونیسم، نه یک سبک ویژه‌ی هنری مربوط به دهه‌ی نخست میلادی در غرب، بلکه انگاره‌ ای کلی در تاریخ هنر است. با چنین نگاهی، اکسپرسیونیسم در حکم یک نگرش کلی در زیبایی‌شناسی، مفهومی گسترده پیدا می‌کند و لازم است این واژه را در هنر امروز، از یک جنبش هنر مدرن در قرن بیستم متمایز بدانیم. بنابراین اگرچه این نوع بیان، روزگاری به منزله ی یک سبک غالب، تئوریزه و تدوین شد اما به عنوان رویکردی کلی، همواره می‌تواند در اندیشه‌ی هنری مطرح شود؛ رویکردی که با ساختارهایی گسسته و اپیزودیک در پی فرانمایی است.
گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (II)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (II)

سازهای موسیقی ایرانی سازهای کهنی هستند و موسیقی ما نیز موسیقی کهنی است. اگر بخواهید نظر بنده را بدانید، من مطمئن هستم که در آینده نسلهای بعدی این تعصب جاهلانه را کنار خواهند زد و سازهای ما هم مثل افکار و رفتار و کردار و منش و تفکرمان پیشرفت خواهند کرد و آنروز روزی خواهد بود که مثل اروپاییان که سازهایی چون ربک و ویول و لاوویول و کلاوسن و هارپسیکورد را در موارد خاص برای شنیدن موسیقی کهن یا بهتر بگوییم، موسیقی قرون وسطایی خود استفاده می کنند، ما نیز از این سازها برای شنیدن موسیقی قرنهای گذشته ی خود استفاده کنیم… این محقق نمی شود مگر اینکه امروز به تجربیات و تلاشهای افرادی چون استاد شجریان عزیز و استاد قنبری مهر گرامی ارج نهیم و به آنها توجه کنیم و بجای کوبیدن و به سخره گرفتن و مقایسه های بی ربط، مطالعه علمی کنیم و انتقاد سازنده کنیم و محققانه آنرا تبدیل به یک علم کنیم و از آن پلی بسازیم برای به پیش رفتن و نه چسبیدن به تعصبات و توهمات کهنه…. ولی اول باید به عقاید خودمان به دیده ی”شک و تردید” بنگریم چیزی که من در استاد شجریان دیدم و به همین دلیل تا آخرش ایستاده ام…
خوشحالم که روسیه را انتخاب کردم

خوشحالم که روسیه را انتخاب کردم

هنرستان عالی موسیقی یا کنسرواتوار شهر سنت پترزبورگ در روسیه تاکنون پرورش دهندهء رهبران، آهنگسازان و نوازندگان بسیاری بوده است. به تازگی برای نخستین بار، دیپلم عالی آهنگسازی این کنسرواتوار، موسوم به دیپلم قرمز، به یک ایرانی اعطا شده است؛ به محمدرضا تفضلی، آهنگساز ۳۳ سالهء ایرانی.
بوسانوا در برزیل

بوسانوا در برزیل

موسیقی کشور برزیل از پر انرژی ترین و شادترین موسیقی های دنیا است. این موسیقی ترکیبی است از سبکهای موسیقی آفریقا و اروپای که هنگام ترکیب با فرهنگ و اتمسفر آمریکای لاتین به این درجه از نشاط و شادابی رسیده است. بسیاری از سبکهای موسیقی برزیل سر منشا سنتی یا مذهبی دارند که با گذشت زمان و تکامل به گونه های امروزی تبدیل شده اند.
تحول در موسیقی ایرانی از قاجار تا کنون (I)

تحول در موسیقی ایرانی از قاجار تا کنون (I)

در پایان دوره قاجار و ورود به دوره انتقالی قدرت در ایران که به عنوان عصر مشروطه شناخته می شود؛ تحولات زیادی در موسیقی ایران بوجود آمد که این تحولات با روی کار آمدن شاگردان و پیروان مکتب علینقی وزیری، سرعت بیشتری گرفت. این تحولات تاثیرات زیادی در فیزیک سازها، نحوه نوازندگی، نحوه خوانندگی، آهنگسازی و… گذاشت.
بررسی ساختار دستگاه شور در ردیف میرزاعبدالله» (VII)

بررسی ساختار دستگاه شور در ردیف میرزاعبدالله» (VII)

این موضوع را از زاویه‌ی دیگری نیز می‌توان دید: درجه‌ی پنجم بالای مد شور شاهد مد دشتی است. پس از آنکه شور دوم از دل شور اول ظاهر می‌شود، در درجه‌ی پنجم خود به مد حسینی می‌رسد. به عبارت دیگر با اندکی مسامحه می‌توان گفت، حسینی در جایگاه دشتیِ شور دوم است. پیش‌تر نیز اشاره شد که مد حسینی ترکیبی از مد شور و مد دشتی است. از این منظر به‌رغم اینکه حسینی مد اولیه و مستقلی است، اما با شور دوم در ارتباطی معنادار است. بنابراین، جداشدن این دو بخش مرتبط با هم، باید علتی آن‌چنان متقن داشته باشد که این تفکیک را توجیه کند و آن را منطقی جلوه دهد.
پیترو ماسکانی (I)

پیترو ماسکانی (I)

پیترو آنتونیو استفانو ماسکانی (۷ دسامبر ۱۸۶۳ – ۲ آگوست ۱۹۴۵) یک آهنگ ساز ایتالیایی بود که بیش تر به خاطر اپراهایش معروف است. شاهکار سال ۱۸۹۰ او با نام “روستایی سلحشور” (Cavalleria rusticana) یکی از شورانگیزترین ساخته های تاریخ اپرا به شمار میرود و توسط خود او به تنهایی در جنبش ورسیمو رهبری شد. هرچند که ادعا کرده اند که ماسکانی نیز مانند لئونکالوالو «مرد تک اپرایی» بوده است که هیچ گاه نتوانست اپرایی با موفقیت نخستین اپرایش بسازد اما این ادعا بی اساس و نادرست است. لامیکو فریتس (L’amico Fritz) و ایریس (Iris) از همان زمان اجرایشان در اروپا بسیار معروف شدند و مورد استقبال قرار گرفتند.