گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (II)

پس از گذشت هشت روز ادیت بینایی خود را به دست آورد. ادیت پس از این ماجرا ایمان خاصی به ترز کوچک پیدا کرد و تمام عمرش از ارادتمندان او بود و شمایل او را همیشه به گردن خود داشت. این حادثه تأثیر زیادی بر ادیت داشت به گونه ای که هنگامی که از او می پرسیدند که چرا به خدا اعتقاد دارد، در حالی که می خندید با یک جمله ی ساده، این چنین جواب می داد: «من اصلاً از مبانی موسیقی سر در نمی آوردم ولی حالا خواننده هستم؛ من قبلاً کور بودم ولی حالا می بینم!»

پس از گذشت هشت روز ادیت بینایی خود را به دست آورد. ادیت پس از این ماجرا ایمان خاصی به ترز کوچک پیدا کرد و تمام عمرش از ارادتمندان او بود و شمایل او را همیشه به گردن خود داشت. این حادثه تأثیر زیادی بر ادیت داشت به گونه ای که هنگامی که از او می پرسیدند که چرا به خدا اعتقاد دارد، در حالی که می خندید با یک جمله ی ساده، این چنین جواب می داد: «من اصلاً از مبانی موسیقی سر در نمی آوردم ولی حالا خواننده هستم؛ من قبلاً کور بودم ولی حالا می بینم!»

سال ۱۹۲۲، پدرش او را نزد خود برد تا با او زندگی هنرمندِ سیرک های کوچکِ سیار و سپس زندگی هنرمندِ خیابانی مستقل و بدبخت را تجربه کند!

با ادامه ی حرفه ی مادرش و با خواندن آهنگ های مردمی به همراه پدرش، ادیت استعداد و صدای استثناییش را نشان داد.

سال ۱۹۳۰، ادیت پدرش را ترک کرد و با سیمون برتو (Simone Berteaut) که بعدها تبدیل به دوست صمیمی و رفیق شفیقش گردید، در خیابان دو نفری به آواز خواندن پرداختند.

سال ۱۹۳۲، ادیت با اولین عشق بزرگش لویی دوپو (Louis Dupont) ملاقات کرد. هر دو در محله ی مونمارتر (Montmartre) اقامت کردند. یازده فوریه سال ۱۹۳۳، ادیت هفده ساله، از معشوقه اش لویی دوپو صاحب فرزندِ دختری شد. ادیت او را مارسل (Marcel) نامید. اما دو سال بعد ادیت دخترش را به دلیل ابتلا به بیماری مننژیت از دست داد.

پیاف، خواننده ی کاباره
استعدادِ خوانندگیِ ادیت، پاییز سال ۱۹۳۵، توسط لویی لوپله (Louis Leplée)، مدیر کاباره ی لو ژرنیز (Le Gerny’s) واقع در خیابان شانزه لیزه کشف شد. در این دوره پیاف بیشتر آهنگ های رپرتوار فرِاِل (Fréhel، خواننده ی زنِ فرانسوی که در دوره ی بین دو جنگ جهانی مشهور شده بود) را می خواند.

لوپله برای او نام هنری «گنجشکک پیاف» (la Môme Piaf) را برگزید. زمان موفقیت پیاف فرا رسید. استعداد و صدای خارج از عُرفش توسط افراد مختلفی از جمله آهنگساز ریموند آسو (Raymond Asso) و مارگاریت مونو (Marguerite Monnot)، آهنگساز و پیانو نواز چیره دست، دوست آتی و وفادارش که در تمام دوران زندگی کاری اش او را همراهی کرد و سازنده ی آهنگ هایِ «لژیون دارِ من» (Mon légionnaire)، «مرثیه ی عشق» (Hymne à l’amour)، «میلورد» (Milord)، «عُشاقِ قدیمی» (Les Amants d’un jour) بود، کشف شد.

سال ۱۹۳۶، پیاف اولین صفحه ی خود را با نام «بچه های ناقوس» نزد پولیدور (Polydor) ضبط کرد و با موفقیت عمومی و انتقادی سریعی مواجه شد. ماه آوریل همان سال لوپله در آپارتمانش در شهر پاریس کشته شد!

تحقیقات نشان داد که او با محافل تبهکاری پیگَل (Pigalle، محله ای در پاریس) رفت و آمد داشته است و این حادثه برای پیاف ایجاد دردسر کرد. مطبوعات او را متهم می دانستند و او با خطر بازگشت به خیابان و کاباره های کوچک بی ارزش مواجه بود. با این حال اواخر پاییز همان سال پیاف به بوبینو (Bobino) و اوروپه اَن (L’Européen) رفت.

اما انتشار چند صفحه و اجرا در صحنه های کوچک برای این خواننده ی تازه کار کفایت نمی کرد. پایان تابستان همان سال پیاف با ریموند اَسو (Raymond Asso) تماس گرفت. پس از لوپله، اَسو مرشد جدید پیاف شد. اَسو او را در دست گرفت و وادار به کار کرد تا از او خواننده ی حرفه ای موزیک هال بسازد.

پاییز سال ۱۹۳۶، پیاف از آلهامبرا (Alhambra، سالن موزیک هال در پاریس) جدا شد. پاییز سال ۱۹۳۷، دوباره به بوبینو پیوست. اما ادیت آرزوی بیش از این داشت: آ ب ث (ABC)، معتبرترین موزیک هال پاریس.

منیره خلوتی

متولد ۱۳۶۰
مترجم
دکترای زبان و ادبیات فرانسه

۱ نظر

بیشتر بحث شده است