خاطراتی در مورد حسین تهرانی

حسین تهرانی از نوادر موسیقی ایرانی و زنده کننده تنبک، قلب تپنده موسیقی ایرانیست. تهرانی جزو انگشت شمار موسیقیدانان ایرانیست که مردم عامی هم با نامش سازش را به یاد می آورند.

او زمانی که پا به عرصه موسیقی نهاد به هر سویی سری کشید و از هر کس که اندکی گفتنی داشت، درسی فراگرفت، تهرانی از مکتب ابوالحسن صبا و خالقی تا مرشد های زورخانه درک کرده بود و اندوخته هایش را بصورت دسته بندی شده و منظم روی تنبک آزمایش و ثبت کرد.

پرویز خطیبی نویسنده، کارگردان و ترانه سرا که با تهرانی دوستی داشته در مورد خصوصیات اخلاقی او چنین میگوید: …تصادفا؛ یک روز در آرایشگاه نیک با مردی برخورد کردم که عینک دودی به چشمش بود و با قیافه ای جدی جوکهای شیرین میگفت. موجودی بود با قیافه ای متوسط، تمیزو شیک پوش و زبر و زرنگ و بسیار خونسرد. ادب و نزاکت را هیچ وقت فراموش نمیکرد و شوخی هایش تند و زننده نبود.

اولین بار که به اشخاص میرسید، عینکش را بر میداشت و میگفت: اگر می توانی یک دقیقه، به چشمان من نگاه کن و عجیب این که همه در این بازی باخته بودند، چون نگاه کردن در چشمان حسین با آن حالت مخصوص کار ساده ای نبود. حسین در جوانی هنگامی که در یک کارگاه صنعتی کار می کرد، دچار سانحه شد و یک چشمش را از دست داد. جالب اینکه حسین تهرانی با آن عینک دودی، شباهت زیادی با عبدالحسین هژیر نخست وزیر اسبق داشت با این تفاوت که هژیر قد بلند و چهارشانه بود ولی حسین قدی نسبتا؛ کوتاه داشت. حسین خودش میگفت که در یک خانواده مذهبی و بسیار متعصب بزرگ شدم. در آن دوران هنوز مردها کلاه بی لبه بر سر میگذاشتند و جوان و میان سال و پیر غالبا عبا به دوش می انداختند.

در زمان ما نواختن آلات موسیقی جرم بزرگی محسوب میشد و خانواده ها حاضر نبودند فرزندانشان را به فراگرفتن موسیقی وادارند، چون در این صورت از چشم افراد فامیل و اهل محل می افتادند و در شهر انگشت نما میشدند. دوازده ساله بودم که به یک زورخانه رفتم و ضرب گرفتن مرشد را دیدم. احساس کردم به ضرب علاقه زیادی دارم و دلم میخواهد که طرزنواختن آن را یاد بگیرم.

گلدانی را از توی باغچه خانه برداشتم و ته آن را سوراخ و پوستی بر سر آن کشیدم بعد با دست ضربه هایی روی آن زدم، صدایی نسبتا خوش داشت، روزها وقتی پدرم به کارگاه خودش میرفت ساعتها در کنج اطاق می نشستم و ضرب زدن را پیش خودم می آموختم. وقتی سوار واگونهای اسبی میشدم، صدای پای اسب با ریتم مخصوص مرا به هیجان می آورد و یا روزهایی که همراه پدر و مادرم سوار قطار شهر ری میشدیم – همان ماشین دودی معروف- تا به زیارت حضرت عبدالعظیم برویم، حرکت ترن و سر و صداهای مخصوص آن را به خاطر میسپردم و این ریتمها را روی ضرب پیاده میکردم.

یکروز مادرم خبر داد که همسایه ها از صدای ضرب تو به ستوه آمده اند و به پدرت شکایت برده اند. فهمیدم که دیگر نمیتوانم در خانه تمرین کنم. روز بعد گلدان را زیر عبایم قایم کردم و سوار واگون اسبی شدم. واگون معمولا؛ از چهار راه لاله زار تا گاراژ ماشین واقع در انتهای شهر تهران میرفت و برای طی این مسافت یک ساعت و نیم لازم بود. من معمولا به اطاق وسطی که مخصوص بانوان بود میرفتم و از اول تا آخر خط و گاهی بر عکس یکسره ضرب میگرفتم. گاهی زنها یکشاهی صناری هم به دامانم میریختند و من وقتی به خانه برمیگشتم مبلغی در حدود یک قران یا سه شاهی پول داشتم! به این ترتیب و با دشواری های که در پیش رویم بود، به کمک عشق و علاقه فراوان نواختن ضرب را یاد گرفتم ولی بعدها نزد اساتید فن این هنر را تکمیل کردم.

Hossein Tehrani & Dariush Safvat
حسین تهرانی و داریوش صفوت
همانطور که گفتم {خطیبی} حسین تهرانی همراه سایر هنرمندان گاه و بی گاه به دربار می رفت و در مجالس خصوصی شاه و خاندان سلطنتی ضرب میزد و بعضی اوقات هم جوکهای جالبی میگفت. میگویند یکروز شاه به او پیش نهاد میکند به جای عبدالحسین هژیر وزیر دربار وقت و نخست وزیر سابق در محافل ظاهر شود تا اگر کسی خواست به جان هژیر سوء قصد مند حسین را هدف قرار دهد. حسین تهرانی از هژیر می پرسد: در مقابل این کار چقدر به من دستمزد میدهی؟ جواب می دهد جلسه ای ۵۰ تومان و بلافاصله حسین میگوید: بنده جلسه ای صد تومان میدهم شما جای من در جلسات و محافل حاضر شوید!

audio file تکنوازی تنبک حسین تهرانی

حسین تهرانی همیشه میگفت ضرب قلب موسیقی است. اصولا هر حرکت انسان ریتم به خصوصی دارد، راه رفتنش، حرف زدنش، نشست و برخواستنش، و او بود که برای نخستین بار به کمک شاگردانش یک کنسرت بزرگ ضرب در تلویزیون تشکیل داد. مهارت حسین در تجسم حرکت قطار بقدری زیاد بود که اگر چشمت را می بستی خود را در قطار شهر ری و ماشین دودی میدی با همان سر و صداها و خصوصیات همیشگی، متاسفانه پس از حسین افرادی پیدا شدند که خواستند هنرش را و شخصیتش را نفی کنند. در حالی که حسین تهرانی و هنرش و از همه مهمتر بزرگواری و انسانیتش فراموش شدنی نیست.

خصوصیات اخلاقی حسین تهرانی به گونه ای بود که گاهی هنر او را تحت تاثیر قرار داده بود و مثل جمله معروفی که خود همواره میگفت، مردم از تهرانی ۹۹ درصد به عنوان جوانمرد یاد میکنند و ۱ درصد به عنوان هنرمند! البته این به دلیل این موضوع غریزی بودن زبان محبت است که همه آن را درک میکنند ولی زبان موسیقی را مردم عامی تا حد کمی میشناسند. اهل فن میدانند که هنر تهرانی هنوز هم یکتاست.

اکبر مشکین در نامه ای یک هفته قبل از مرگ تهرانی به سردبیر مجله جوانان ر.اعتمادی اینطور نوشت: اعتمادی جان من مطلبی دارم که فکر میکنم اگر در” جوانان” طرح شود و جوانان این مملکت بخوانند به اشاعه و توسعه مکتب جوانمردی و آئین و اخلاق ایرانی که تو دنبالش هستن کمک میکند.

میدانی من یکی ار دوستان حسین تهرانی استاد بزرگ ضرب بودم. من همیشه میدیدم که حسین زیر نامه هایش به جای امضا عدد۶۳ میگذارد. یکروز دل به دریا زدم و پرسیدم حسین جان چرا تو ۶۳ امضا میکنی؟ جواب داد: تا به حال این موضوع را به کسی نگفته ام ولی حالا میگویم: ناهار در منزل آقای سین دعوت داشتیم. من بودم و دوست دیگر. وقتی وارد خانه شدیم آقای سین مستخدمش را صدا زد و گفت برو نان و کباب و مخلفات را بخر و بیار. مستخدم رفت و خرید و برگشت و مشغول شدیم، بعد از ناهار آقای سین رفت و سراغ بقیه پول ها که باید ۶۳ تومان میبود، اما آنجا نبود… یک مرتبه دیدم مستخدم زیر شلاق فریاد میکشد. او از ته دل فریاد زد و گفت: به علی قسم من برنداشتم. این فریاد یا علی بند بند استخوانم را به ناله در آورد.

نفهمیدم چه میکنم، خودم را روی مستخدم بیچاره انداختم ُ دو سه شلاق به سر و صورتم خورد و در همان حال فریاد زدم: ۶۳ تومان را من برداشتم… ببخشید این بیچاره را نزنید… مرا بزنید. بعد ۶۳ تومان از جیبم دادم و از آن خانه گریختم، اما این ماجرا، عجیب در روحیه ام اثر کرده و از خودم میپرسم چرا ما انسانها آن قدر در حق دیگران ظلم میکنیم؟ چرا به مردم تهمت ناجوانمردانه میزنیم؟ از ان روز برای اینکه هیچ وقت ماجرا را فراموش نکنم و همیشه یادم باشد۶۳ را امضای خودم قرار دادم.

خطیبی میگوید: حسین تهرانی و صبا دو یار جدا نشدنی و صدیق و با وفا بودند. من حسین و صبا را روزها و شبهای زیادی در خیابانها و محافل و مجالس دیده ام. هر دو درویش، هر دو پاکباز و خاکی بودند و همیشه احترام یکدیگر را نگه میداشتند. پاتوق شبانه حسین دکه ای بود در چهار راه سید علی که شکری نوازنده معروف تار و ادیب السلطنه و بسیاری از افراد سرشناس به آن محل رفت و آمد میکردند. منظم، وقت شناس و خوش قول بود. چند تن از شاگردان او در جامعه هنری ایران، هنرمندان انگشت نمایی شدند.

اینها افرادی بودند که ماهها و سالها تحمل کم حوصلگی و گاهی هم تندخویی استاد را کرده بودند، حسین تهرانی آدمی بود صریح اللهجه که حرفش را بدون پروا ولی مودبانه میزد. در جریان تهیه اولین فیلم ناطق فارسی (طوفان زندگی) حسین تهرانی، خالقی و بنان شرکت داشتند. آنروزها دستگاه ضبط صدا در ایران کامل نبود… فیلم طوفان زندگی به دلیل نقص فنی گاهی لبهای هنرپیشگان به حرکت در می آمد ولی صدا لحظاتی بعد به گوش میخورد! پس از اینکه فیلم در سینما رکس به روی پرده آمد، مردم برای تماشای آن سرو دست میشکستند ولی پس از پایان سانس اول حسین همچنان در سالن نشسته بود و تکان نمیخورد! بالاخره کنترل چی به سراغش آمد و گفت: ببخشید آقا فیلم تمام شده. حسین پاسخ داد: من نشستم صدا ها را هم بشنوم و بروم!

audio file قطعه «لوکوموتیو» با تنبک حسین تهرانی

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (IX)

در اینجا هشترودی به موضوع تمایز میان هنر غرب و شرق پرداخته و به درستی این تمایز را در نوع پیام اثر هنری جست‌وجو می کند، این موضوع نیز از مباحث مهم جهان معاصر بوده و نقش هنر شرق را در آینده جهان نیز روشن می کند. بد نیست که عین جملاتش را بیاوریم. وی در بحثی که با یک دانشمند باستان شناس داشته می گوید؛ «او مدعی بود که هنر شرق در برابر هنر یونانیان قدیم بی ارزش بوده و فی المثل مانند آثار طفلی که تازه با کاغذ و قلم آشنا شده باشد مجسمه های هندی و چینی در برابر زیبایی مجسمه های یونانی مانند هیاکلی ناموزون و نفرت انگیز جلوه گر می شود.

درباره قطعه سمفونیک خلیج فارس اثر شهرداد روحانی

این اولین بار نیست که موسیقی ای به اصطلاح نادقیق «مناسبتی» (یا به اصطلاح غلط تر: سفارشی) برای مایملک ملی این مرز و بوم ساخته می شود. گفته قدما- یعنی الفضل للمتقدم- لااقل برای حیطه هنرها و به خصوص موسیقی، مصداق چندانی ندارد. به بیانی رسانه ای تر: اینجا امتیاز آوردن بر حسب شایسته سالاری است و نه پیش افتادن های غالبا تصادفی و رابطه ای در جریانی که اصلا معلوم نیست «مسابقه» باشد.

از روزهای گذشته…

مقصد خودِ راه می تواند باشد (II)

مقصد خودِ راه می تواند باشد (II)

بعد از انقلاب بسیاری از این نوازندگان جلای وطن کردند و بعضی خانه نشین شده و بعضی دیگر به تدریس موسیقی پرداختند یا در ارکستری مشغول شدند تا اینکه در زمان وزارت عطاالله مهاجرانی، قرار بر این شد که دوباره آن ارکستر و آن موسیقی ها احیا شود؛ فرهاد فخرالدینی که سالها مشغول تدریس موسیقی و آهنگسازی برای فیلم بود به همراه هیأتی از آهنگسازانِ آشنا به این سبک آهنگسازی گرد آمدند، افرادی مانند حسین دهلوی، علی تجویدی، محمد سریر، حسین علیزاده تشکیل گروهی را دادند که در انتخاب قطعات، فخرالدینی را یاری کنند.
از بداهه نوازی تا آهنگ سازی (IV)

از بداهه نوازی تا آهنگ سازی (IV)

به هر تقدیر اکنون بهتر است به موضوع مهم و پیچیده (!) شکل گیری اثر هنری بپردازیم: آنچه که موضوع خلق هر اثر هنری است، بیش از هر چیز از این پرسش ناشی می شود که اثر هنری چگونه پدید می آید؟ در این نکته شکی نیست که فرآیند خلق هر اثری اصولا رویدادی «درونی» است. در مقابل فرآیند تجلی آن که رویدادی بیرونی است، شما هنگامی که اثری خلق می کنید این اثر را در «خودِ» درونی تان پدیدار می سازید.
علی خوب بخت

علی خوب بخت

متولد ۱۳۵۸ تهران فوق لیسانس مهندسی فرایند پژوهشگر موسیقی بلوز khoob_bakht@yahoo.com
وان موریسون، نوری در تاریکی (VII)

وان موریسون، نوری در تاریکی (VII)

در مصاحبه ای با آنتونی دنسلو، موریسون گفته است: “سخنان نادرست بسیاری درباره این آلبوم بیان شد. من هیچ گاه وابسته به گروهی نبودم و چنین قصدی نیز ندارم. برای کسانی که نمی دانند راهبر و هدایتگر چه کسی است باید بگویم حتی معلمی نیز نداشتم.” سال ۱۹۸۷ آلبوم “ترکیب قهرمانان شاعرانه” وی با تمی عاشقانه و رومانتیک، شامل آهنگهایی همچون: “کسی مثل تو” و “بوسه فرانسوی” (مربوط به سال ۱۹۹۵) که در این آلبوم اجرا شد.
درباره‌ی نقد نماهنگ (I)

درباره‌ی نقد نماهنگ (I)

و پرسش درست در آغاز این است که بپرسیم نماهنگ چیست؟ فیلم است یا موسیقی؟ یا از آن درست‌تر این که چگونه درک می‌شود؟ همچون صدای سازمان یافته یا تصویر متحرک؟ سوژه‌ی شنیدار ماست یا دیدارمان؟ پاسخی که بی‌درنگ به ذهن درمی‌جهد این است که هر دو. نماهنگ ابژه‌ی شنیدیداری (audiovisual) است. خواهیم دید که گاه چنین نیست، گرچه بناست همواره باشد. انتظار ما از ذاتش چنین می‌گوید. و این ذات چیست؟ یک مدیوم نسبتا تازه؟ یک هنر ترکیبی سرراست؟ یک راه جدید مصرف موسیقی؟ هر کدام که هست یک چیز را که میان همه‌ی آنها مشترک است می‌توان بدان نسبت داد و آن پیوند تصویر و موسیقی است.
زبیگنف پرایزنر، آهنگساز افسانه ای فیلم

زبیگنف پرایزنر، آهنگساز افسانه ای فیلم

زبیگنف پرایزنر (Zbigniew Preisner) در ۲۹ مارس ۱۹۵۵ در لهستان بدنیا آمد. شاید مهمترین عامل شهرت وی ساخت موسیقی فیلم برای کارگردان شهیر دنیای سینما کیشلوفسکی بود که توانست وی را به دنیا معرفی نماید هر چند موسیقی جادویی ساخته شده توسط پرایسنر بقدری زیبا بود که یکی از عوامل بسیار تاثیر گذار بر آثاری چون سه گانه های کیشلوفسکی و دیگر آثار این فیلمساز فقید بود.
جایزه جز بی بی سی

جایزه جز بی بی سی

بی بی سی همه ساله طی مراسمی برترین های موسیقی جز (Jazz) را انتخاب می کند. این مسابقه جایزه جز بی بی سی (BBC Jazz Award) نام دارد، امسال نیز همانند سالهای گذشته این مراسم از طرف شبکه های رادیویی دو و سه برگزار خواهد شد و در چهار گروه آلبوم جز سال، نوآوری در موسیقی جز رادیوی سه، هنرمند سال رادیوی دو و بهترین های جز، هنرمندان و آثار خوب آنها انتخاب خواهد شد.
موسیقی‌ فیلم در خدمت سینما یا نظام ستاره‌سازی؟ (I)

موسیقی‌ فیلم در خدمت سینما یا نظام ستاره‌سازی؟ (I)

به باور اغلب کارشناسان، موسیقی مردم‌پسند (از نوع پاپ) بعد از انقلاب سیر نزولی را طی کرده است. اما، صنعت سینما و عناصر وابسته به فیلم (نظیر موسیقی فیلم) روندی صعودی داشته است. بصورتی که مسیر رو به رشد سینما در این چند دهه و کسب جوایز متعدد بین‌المللی در عوامل منسوب به سینما می‌تواند گواه این ادعا باشد. این نوشته به عنوان جستاری پیرامون موسیقی‌فیلم در سینمای بعد از انقلاب کارکرد این گونۀ هنری را تحلیل کرده و از پی آن پدیدۀ تیتراژخوانی ستاره‌های موسیقی در سینما را مورد واکاوی قرار خواهد داد.
روش سوزوکی (قسمت شصتم)

روش سوزوکی (قسمت شصتم)

به این باور و اطمینان باشیم که یک استعدادى مسیر خود را خود به خود طى خواهد کرد، حالا این پیشروى یا بطور صحیح و عالى راهش را مى‌پیماید و یا اینکه بطور غیرقابل قبول که این راه دوم بى‌استعدادى و ناتوانى کودک به حساب مى‌آید، این فکر صحیح نیست، به این خاطر باید کودکان از ابتدا به دست‌هاى متخصصان واقعى سپرده شوند.
کوارتت سبو در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه می رود

کوارتت سبو در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه می رود

کوارتت سبو (Saboo Quartet) متشکل از سهیل شایسته نوازنده ویولون، ادیب قربانی نوازنده پیانو، جو برگر میره (Jo Berger Myhre) نوازنده کنترباس و آندریاس نادسراد (Andreas LønmoKnudsrød) نوازنده درام، یکم اردیبهشت ماه سال جاری در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه می رود. این کوارتت قرار است اجرایی بر اساس قطعاتی پیش ساخته و نیز بداهه نوازی جز را به روی صحنه ببرد. سبک قطعات این برنامه جز، الکترونیک جز، مینیمال جز است و مدهای موسیقی ایرانی در آن بسیار شنیده خواهد شد، به علاوه سولوهای کنترباس که بعضا از ملودی های ایرانی گرفته شده است.