دیوید گیلمور : “ما مردانی یاغی بودیم”

در ادامه مطلب قبل “سکوت کامل یا جنگ” توجه شما را به ادامه ترجمه متن مصاحبه با دیوید گیلمور جلب می کنیم.

سئوال : خوب او – واترز- به اندازه تو و تشکیلاتت موفق نبوده است. یکی از منتقدان گفته است، تا زمانی که پینک فلوید هر ۵ سال یک CD تازه روانه بازار کرده و همراه آن تور زنده در استادیومها اجرا کند، هیچ قدرتی در جهان نمیتواند در مقابل هجوم مردم برای خرید بلیط ایستادگی کند.
جواب : پینک فلوید یک شرکت تجاری عظیم نیست. بیشتر یک تولیدی کوچک است با افراد انگشت شماری که حرفی برای گفتن دارند. ما همه کارها را خودمان انجام میدهیم، از موسیقی تا تصاویر. و وقتی کار به انجام رسید آنرا به یک ناشر میدهیم و می گوییم بفروشش.

سئوال : آن اتوموبیل گلف فولکس واگن پینک فلوید هم ایده درخشان خودت بود؟
جواب : ما تبادل نظر کردیم و نظر من استفاده از موتوری بود که بیشترین درصد سازگاری با محیط زیست را دارا باشد. آن هم توسط فولکس واگن ساخته شده بود.

جواب : آیا گذشته از ۸٫۵ میلیون پوندی که به عنوان حمایت از برنامه به شما پرداخت شد، یک اتوموبیل هم گرفتی؟
جواب : بله، البته هنوز نرسیده. شاید هم فراموش کرده اند آنرا بفرستند.

سئوال : آنرا واقعا میخواهی؟
جواب : راستش نه. این قضیه فولکس واگن خیلی مرا دچار عذاب وجدان کرد. پولش را به خیریه دادم و حالا احساس بهتری دارم.

سئوال : موضوعات اصلی پینک فلوید همیشه بیگانگی، دور افتادگی ، انزوا و نفرین پول بوده است.جدا از این مطلب که شهردار ونیز در سال ۱۹۸۹ – به دلیل در خطر قرار دادن بناهای قدیمی در مقابل اثرات مخرب صوتی کنسرت شما- مجبور به استعفا شد، آیا پینک فلوید توانسته جهان را تغییر دهد؟
جواب : خواهش میکنم واقع بین باشید، آنچه موجب صدمه دیدن قصر دوک شد به ما ربطی نداشت. سر و صدای آتش بازی سالیانه ونیز از کنسرت ما خیلی بیشتر است.

سئوال : پس شما هیچ نقشی در سرنگونی شهردار نداشتید. شما ها از آن نسل رویا بافهای نا امید دهه ۶۰ هستید؟
جواب : بعد از باب دیلان همه ما فکر میکردیم که میتوانیم دنیا را با موسیقی پاپ عوض کنیم و آن را به جایی بهتر تبدیل کنیم. اما نتیجه چندانی عایدمان نشد. انسان طبیعتی بسیار یک دنده دارد. اگر قرار است اتفاقی بیافتد، برای مثال رهایی از تعصبات نژاد پرستانه، لا اقل سه نسل باید بگذرد.

سئوال : اما پینک فلوید لا اقل موجب یک چیز شد، punk! وقتی جانی روتن Johnny Rotten خواننده گروه پانک در سال ۱۹۷۵ کشف شد یک تی شرت پاره پاره پینک فلوید پوشیده بود که جمله من متنفرم را رویش نوشته بود.
جواب : جانی روتن بعدها به من گفت که در واقع بعضی از کارهای ما را می پسندیده است. اما ما هدف خوبی بودیم، در غیر این صورت این آدم یک تیشرت گروه Yes را پاره میکرد و تنفرش را رویش ابراز میکرد. کارش در حقیقت موجب افتخار ما بود.

سئوال : همه شما که پینک فلوید را در دهه ۶۰ به وجود آوردید روحیه شورشی داشتید؟
جواب : ما مردانی یاغی بودیم ، تشکیلاتی را که در آن بودیم دوست نداشتیم و بلد نبودیم ساز بنوازیم.

سئوال : و تماشاگران این را می پسندیدند؟
جواب : در لندن بله. آنجا مردم آنقدر تا خرخره در مواد مخدر هستند که با هر چیزی کنار می آیند. یک ساعت کامل به زیر سازیهای گیتار گوش میدهند خیلی هم خوششان می آید.

سئوال : و خارج از لندن؟
جواب : خارج از لندن مردم به ما بطری پرتاب کردند یا محل را ترک کردند.

سئوال : در یک شب خوب چقدر طول میکشد تا همه بروند؟
جواب : در یک شب خوب، ۲۰ دقیقه.

سئوال : هیچوقت خودت LSD مصرف کردی؟
جواب : یکی دو بار. ولی به درد نمی خورد. هرچه باشد من جای سید برت را گرفتم، کسی که در اثر استفاده از LSD و مواد مشابه آن به موجودی بی مصرف تبدیل شده است. ۲۰ سال است که ندیدمش. الان در خانه ای در کمبریج زندگی میکند، خرید میرود و لباسهایش را در لباسشویی میشوید ، اما این تمام کاری است که ازش بر می آید.

گفتگوی هارمونیک

مروری بر آلبوم «سالنامه»

سالنامه در میان آثار فیاض، بیش از همه در مسیرِ «در گذر» است. علاوه بر مشابهت در فرایند آهنگسازی و نوعِ کنار هم نشاندنِ و برخورد با مواد و مصالح موسیقی، حضور صریحِ برخی نقش‌­مایه­‌های «در گذر»، مدگردی­‌های متنوع، استفاده از نوازندگانِ گروه در مقامِ خواننده و ساختار کلی مجموعه، این همانندی را پررنگ­‌تر می­‌کند.

آرنولد شونبرگ و آهنگسازی ددکافونیک (III)

آنچه شونبرگ دنبالش می گشت، همان بود که باخ می جست: دست یافتن به وحدت کامل در یک ترکیب موسیقی. شونبرگ احساس می کرد که این روش نوین مبتنی بر ادراک کامل و جامع فضای موسیقی است. ولی به هر حال موسیقی نوشته می شد، با تمام شیوه ها، و شونبرگ اصرار داشت شنونده و آهنگساز هر دو باید شیوه ها را فراموش کنند، و موسیقی را به عنوان موسیقی بشنوند و قضاوت کنند. گفته است: «اغلب درست نمی توانم توضیح دهم: کار من ساختن موسیقی ۱۲ صدایی است نه ساختن موسیقی ۱۲ صدایی.»

از روزهای گذشته…

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (XII)

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (XII)

ادیت پیاف، میراث دار گاورُش (Gavroche شخصیتِ رمان بینوایان اثرِ ویکتور هوگو)، در دوران کودکی خود پاریس را پیموده بود، پاریسِ مردمی، محله هایی مثلِ پیگَل (Pigalle)، مونمانتر (Montmartre)، کلیشی (Clichy)، باربِس (Barbès)، مِنیلمونتا (Menilmontant)… در شبکیه ی چشم های او تصویرهایی ثبت شده بود که بعد ها، موضوعِ اصلیِ ترانه های او را تشکیل داد. در طول سال ها پیاف خیابان را به صحبت کردن، آواز خواندن و فریاد کشیدن واداشته بود و خیابان و مردم حاضر در آن با او یکی شده بودند.
گزارش جلسه چهاردهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

گزارش جلسه چهاردهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

گونه‌ی دیگری از رابطه‌ی میان نقد و سیاست، نقد بر پایه‌ی ایدئولوژی حزبی است. این نوع نقد معمولاً بیش از هر چیزی در نظر غیرمتخصص‌ها نقد سیاسی به حساب می‌آید و به‌ویژه در حکومت‌های ایدئولوژیک که مایلند برای تمامی جنبه‌های زندگی مردمشان- از جمله موسیقی‌ای که می‌شنوند- نسخه‌ای بپیچند، بسیار رواج دارد. هر چند که گاه ممکن است چنین نوشتارهایی شکل نقد موسیقی به معنای مورد نظر در این کلاس را نیز به خود بگیرد اما بیشتر شبیه بخش‌نامه‌های حزبی است و اگر هم بر نقدِ اثر، مجموعه‌ی آثار یا سبکی متمرکز می‌شود، هدفی مربوط به خارج از دنیای موسیقی را دنبال می‌کند؛ «مهار گوش شنوندگان».
پنج لم مولووا برای نواختن باخ

پنج لم مولووا برای نواختن باخ

دیدیم که ویولن نواز روسی، کاترین مولووا تازگی شش سونات و پارتیتای باخ را ضبط کرده و پس از آن لمهایی را که در طول سالها برای نواختن این آثار پیدا کرده بروز داده در صحبت با آندرو پالمر تا در مجله استرینگز منتشر شود. پالمر بحثش را به شخصیت حساس مولووا ابتدا می‌کند. می‌گوید کاترین مولووا در یک روز معمولی روی آیپادش به باخ و هندل گوش می‌دهد و موسیقی کولی و البته موسیقی گیتار پرتغالی، هر نوع موسیقی که احساسی و عاطفی باشد، مثل شخصیت خودش… اینک ادامه داستان.
دوران انتقالی در تاریخ موسیقی و پس از آن (II)

دوران انتقالی در تاریخ موسیقی و پس از آن (II)

یکی از این راه‌ها شاید فرارفتن از دایره‌ی تنگ تاریخ هنر محض و نگاه‌کردن به امور مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی باشد. کیست که نداند پاگرفتن –تقریباً- هرجریانی در تاریخ هنر و موسیقی وابسته به بسترهای چندجانبه‌ی شکل‌گیری آن بوده است. نکته‌ی قابل‌توجّه امّا اینجاست که این تغییر وتحوّل در هنر همیشه کاملاً همزمان با تغییرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی یا اقتصادی نیست. امکانات جدید ضبط، پیشرفت‌های تکنولوژیک، یا حتّی پیشرفت «الکتریسیته»، تأثیری مشخص روی تغییرات سبکی موسیقی در غرب و حتّی تعریف خود مفاهیم موسیقایی داشته است؛ امّا این تغییرات در دنیای موسیقی معلول عواملی بوده‌اند که پیش از جهان موسیقی محض، در دنیای بیرون رخ نمایانده بود. بنابراین، اگر منتقد بخواهد به چنین توانایی‌ای دست پیدا کند، ناچار باید تا حدّ ممکن به هرچه پیرامونش می‌گذرد آگاه باشد، قدرت تحلیل و اندیشه‌ورزی درباره‌ی آن را داشته باشد و بالاخره بتواند به اثرات قریب‌الوقوع احتمالی آن در هنر و موسیقی بیاندیشد یا لااقل هنرمندان را نسبت به این وضعیت آگاه کند.
استفاده بهینه از دست چپ

استفاده بهینه از دست چپ

Voicing صحیح و مناسب آکوردها در موسیقی Jazz هنگامی که با دست چپ نواخته می شوند می تواند به دست راست شما آزادی بیشتری برای نواختن ملودی و Improvise روی آن دهد. به مثال ساده ای که در شکل آورده شده است دقت کنید.
نگاهی به اپرای مولوی (XIII)

نگاهی به اپرای مولوی (XIII)

در پاسخ مولوی، همسرش می خواند: «بی نوا گردی ز یاران وابری، خار گردی و پشیمانی خوری» که می شنویم خواننده نقش همسر مولوی با اشاره به Fa # در گوشه «اوج» شور این گوشه را به بیات راجع اصفهان تبدیل می کند که گویا برای تاکید بر عدم درک متقابل احساسات طرفین اینگونه خوانده شده است. در ادامه نغمه “فا دیز” به “فا بکار” تبدیل شده و سئوال و جواب ها در دو گوشه مختلف یک دستگاه ادامه پیدا می کند؛ این رویه تا حدی ادامه پیدا می کند که همسر مولانا هم با او یکدل می شود.
میتسوکو اوچیدا، هنرمندی از ژاپن (II)

میتسوکو اوچیدا، هنرمندی از ژاپن (II)

“پس از ورود به لندن، تصمیم گرفتم کلیه تاثیراتی را که در موسیقی از ژاپن و ونیز گرفته بودم، کنار بگذارم، کاری که برای یک نوازنده بسیار مشکل است. “هرچند اوچیدا از سن ۲۴ سالگی استقلال مالی داشت، در سن سی سالگی توانست از راه موسیقی یک زندگی مرفه را تامین کند.
“موسیقی همه زندگی من است” (I)

“موسیقی همه زندگی من است” (I)

متنی که پیش رو دارید، مصاحبه ای است که در سال ۱۹۷۲ انجام شده با سارا لوئیز وائوگن (Sarah Lois Vaughan) خواننده سرشناس جاز آمریکایی که در زمینه پاپ و راک نیز فعالیت داشت.
خوزه فلیسانو

خوزه فلیسانو

خوزه فلیسانو (José Montserrate Feliciano García) را باید یکی از نامدارترین خوانندگان پاپ آمریکای لاتین نامید؛ خواننده و نوازنده گیتاریست که اجراهای مهیچ و پرشور وی توانسته است هواداران فراوانی را برای خود بدست آورد و سالنهای چندین هزار نفری همواره مملو از عاشقان وی میباشد. موزیسنی نابینا که توانست با استفاده از نبوغ و خلاقیت های خود جایگاه مناسبی را در دنیای موسیقی پاپ بدست آورد.
پایانی بر آغاز (III)

پایانی بر آغاز (III)

اولا من به یاد ندارم که به رهبران دیگر گفته باشم آثار آهنگسازان ایرانی را اجرا کنند شاید در مصاحبات گوناگون پیش از این گفته باشم که خودم در حال حاضر (یعنی در آن زمان و در اروپا) مشغول اجرا و ضیط آثار آهنگسازان بزرگ ایرانی هستم. اما این موضوع ربطی به آن نداشته که من برای رهبران قبلی تعیین تکلیف کنم!