دلاور سهند (I)

احمد پژمان
احمد پژمان
نوشته ای که پیش رو دارید، مقاله ای است از محمود خوشنام در باره «دلاور سهند» اولین اپرای ایرانی که توسط یک آهنگساز ایرانی نوشته شده است. این مطلب در مجله «نگین» شماره ۴۴ در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۴۷ به انتشار رسیده است که امروز بخش اول آن را می خوانیم:

در اوائل ماه آبان، «دلاور سهند» -که باید نخستین اپرای ایرانی‌اش بحساب آورد- در تالار رودکی بر وی صحنه آمد. متاسفانه تا بحال به سبب گرفتاریهای قبل و بعد از سفر، توفیق آن نیافته‌ام‌ که یادداشت‌های پراکنده‌ای خود را در این باب تنظیم نمایم.

آنچه در زیرمیآید، فشرده‌ای از آن یادداشت‌ها است. هرچند که دو ماهی از اجرای «دلاور سهند» میگذرد، معهذا از آن روی که قطعا اجراهای جدیدی‌ از آن بر وی صحنه خواهد آمد و نیز بدان سبب که از نخستین تلاش جدی اپرائی در ایران نمیتوان و نباید بسادگی گذشت، شاید انتشار مقال ذیل چندان بی‌بهره نباشد.

داستان:
«دلاور سهند» بر محور زندگی مبارزه‌جویانه‌ی «بابک خرم دین» ، انقلابی ایرانی، شکل و نظم گرفته است. بنابراین، آنرا باید یک اپرای‌ حماسی در شمار آورد. هرچند که اینجا و آنجا، اغراق و گزافه‌پردازی در صحنه‌های رمانتیک و عاشقانه، تأثیر قهرمانی اپرا را کاهش میدهد. اپرا دارای چهار شخصیت اصلی است: بابک، رخسانه، آذر و ماهیار.

«آذر» معشوقه بابک است و «ماهیار» سردار سپاه او. ورود «رخسانه» -که دختری است بیگانه و طبعا مورد تردید- به پناهگاه زیرزمینی‌ بابک که مکان لیبر تو را میسازد، داستان را میآغازد. مقیمان پناهگاه اعتقاد دارند که وی جاسوس دشمن است و باید بلادرنگ از میان برداشته شود.

ولی بابک، پس از شنیدن داستان رخسانه از زبان خودش -که گویا مبین‌ آزار دیدن او از دشمن و پناه آوردنش بدین سو است- تردید از دل می‌زداید و از آذر میخواهد که از مهمان تازه وارد نگهداری و پذیرائی کند.

طبیعی است که طبق قراردادهای کلیشه‌ای، آذر به رخسانه حسد میورزد، ولو در یک پناهگاه و اگرچه در یک جریان مبارزاتی! و اما واکنش «ماهیار» اسپهبد، در برابر دیدار رخسانه، آنست که بلادرنگ هوس طغیانی در جانش‌ راه پیدا میکند و میخواهد، ولو به جبر، وی را تصرف کند… که‌ ناگهان بابک سرمیرسد و «اسپهبد» خود را بخاطر هوس نابجایش، تا درجه‌ ساده‌ی نگهبانی تنزل مقام میدهد.

نقطه عطف داستان در همین‌جا رخ میدهد در صحنه‌ی بعد، ماهیار، آذر را که خود رنجیده و پریشان دل است، اغوا میکند و کلید دروازه قلعه یا پناهگاه را که گویا تنها بابک و آذر از جایش‌ آگاهند، بدست میآورد.

با این نیست آشکار که به «افشین» که در سوی‌ دشمن است، بپیوندند و از این راه انتقام خود را از بابک بازستاند. دقایقی‌ بعد خبر میرسد که دشمن به درون قلعه راه یافته است و این خبر تردید و سوء ظن همگان را نسبت به رخسانه تشدید میکند و حتی بابک این بار تصمیم به‌ کشتن او میگیرد.

…که ناگهان دشمن و در راس آن‌ها «ماهیار» در آستانه در ظاهر میشوند و بابک و همگان درمی‌یابند که رخسانه بیگناه است و خائن واقعی‌ ماهیار است. داستان ظاهرا بپایان آمده. بابک مقادیری شعار میهنی میدهد و بعد خود را به سربازان دشمن تسلیم میکند.

* خلاصه‌ای که از داستان اپرا آمد بخوبی آشکار کننده ضعف بافت و بخصوص فقدان روابط منطقی و واقعی میان شخصیت‌های آن تواند بود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

موسیقی شناسی فمنیستی (XI)

بسیار روشن است که با چنین فرضی که نبوغ لازمه عقلانیت و عقلانیت ریشه دار در مذکر بودن باشد، زنان پیشاپیش از دایره پدیدآورندگان آثار هنری بیرونند؛ بدین معنا که کارهای زنان می تواند از سنخ کارهای ماهرانه باشد، اما فاقد نبوغ است.

نگاهی گذرا به جریان بندی های موسیقی ایران؛ به بهانه سالروز درگذشت پرویز مشکاتیان (IV)

مشکاتیان در دهه ۷۰ آثار دیگری را به جامعه هنردوستان ایران تقدیم می کند که خوانندگان آن عموما قوت محمدضا شجریان را ندارند و بعضا مجری های خوبی برای آثار او نیستند ولی بی‌شک هنر آهنگسازی او به نهایت گوش نواز است؛ از جمله «مقام صبر» با صدای علیرضا افتخاری، «افق مهر» با صدای زنده یاد ایرج بسطامی، «کنسرت عارف» سال ۱۳۸۶ با صدای شهرام ناظری و…

از روزهای گذشته…

آگاهی بی پایان (I)

آگاهی بی پایان (I)

نوشته ای را که ملاحظه می کنید، بیان دیدگاه و اندیشه ای است که در قالب تجربه فردی با قید نسبی بودن به اهمیت کشف آگاهی– شناخت و درک ماهیت وجودی انسان در ارتباط با هستی بیکران به عنوان یک بنیاد و شالوده اساسی برای خلق اثر هنری فاخر پرداخته شده است.
دلاور سهند (IV)

دلاور سهند (IV)

پیشاپیش باید گفت که موضوعی قهرمانی را به این شکل گزاف، «سانتی مانتالیزه» کردن و در پیچ‌ و خم کلیشه‌های تآتری گردانیدن نوعی‌ نقض غرض است. پرداختن بخش اعظم لیبرتو به عشق پنهان بابک به رخسانه، به حسد زنانه‌ی آذر به رخسانه، به هوس شهوی ماهیار به رخسانه و بالاخره‌ به انتقام خصوصی ماهیار از بابک، دیگر مجالی برای برجسته ساختن نقش‌ انقلابی و مبارزاتی بابک -که در چنین ایرانی باید هدف اصلی باشد- بجای‌ نمیگذارد و از همین جا است که روابط غیرمنطقی میان پرسوناژها جان‌ میگیرد.
یادی از باقرخان رامشگر (I)

یادی از باقرخان رامشگر (I)

باقرخان رامشگر از اهالی اصفهان و شاگرد موسی کاشی که در دستگاه ظل السلطان در اصفهان بود و پس از آنکه در این ساز مهارت پیدا کرد وارد دستگاه بانو عظمی خواهر ظل السلطان شد. پس از چندی به تهران آمد و با دختر میرزا حسینعلی ازدواج کرد و نزد جناب میرزا دوره کامل ردیف دستگاهی را فرا گرفت باقرخان همیشه از استاد خود موسی کاشی نام می‌برد. باقرخان در نواختن آهنگهای ضربی و رنگ مهارت و سرعت عمل داشت و با این هنر در نوازندگی معروف بود.
موسیقی انقلاب

موسیقی انقلاب

پس از ورود خط نت به ایران و تحصیل هنرجویان موسیقی ارکسترهای کوچک با سازهای غربی فعالیت خود را آغاز کردند و مردم ایران برای اولین بار موسیقی چند صدایی را به صورت زنده می دیدند.
اشتوکهاوزن، عقل گرا و عارف (III)

اشتوکهاوزن، عقل گرا و عارف (III)

رویکرد اشتوکهاوزن مانند ستاره شناسی بطلیموسی، شدیدا با امور انتزاعیِ ایده آل پیوند خورده بود و در نتیجه، این رویکرد، نمی توانست بدون اینکه صدمه ببیند با دنیای واقعی درگیر شود. همچنین وقتی شنونده به موسیقی او گوش می دهد باید پیوسته از خود دفاع کند که این مسئله در نتیجه گیری حکایت شفر مجسم شده است: «او به چسباندن نوار ها مشغول شد و با خوشحالی نزد ما برگشت. ما هم گفتیم خب حالا بیایید به این اثر گوش دهیم و نوار را به عقب برگردادندیم و تنها چیزی که شنیدیم صدای سوووت بود. این بود مطالعه اشتوکهاوزن بر روی صدا: نوعی سووووت! البته او از نتیجه کار بسیار خرسند بود…»
“رازهای” استرادیواری (V)

“رازهای” استرادیواری (V)

آخرین ملاقاتم با Sacconi باعث شگفتی بسیار من شد. Signora Teresita جعبه‌ای بزرگ را به من نشان داد که پس از گشودن آن، تعداد زیادی قطعات کوچک کاغذ به هم پیچیده شده بودند. این کاغذ بی‌شباهت به کاغذهای قرعه‌کشی مؤسسات خیریه نبودند. وقتی یکی از این کاغذها باز شد، متوجه شدم که آن‌ها حاوی قطعات کوچک Varnish سازهایی هستند که Sacconi تا کنون آن‌ها را تعمیر کرده است. او همیشه برای شناخت Varnish ها که مجموعه‌ای مرتبط از کیفیت و زیبایی است ، تحقیقات خستگی‌ناپذیری انجام داده است.
کتابی در اقتصاد موسیقی (II)

کتابی در اقتصاد موسیقی (II)

کتاب شامل پنج بخش است: تولید، عرضه، ساختار صنعت موسیقی در ایران، قوانین، فرهنگ. دو بخش اول کتاب بیش از هفتاد درصد حجم مطالب آن را به خود اختصاص داده‌ اند. در این دو بخش، نویسنده کوشیده است تا از صفر تا صد فرایند تولید و عرضه یک اثر موسیقی را شرح دهد. بخش تولید با موضوع «پرورش هنرمند» آغاز می‌شود و در ادامه به موضوعات پیش‌تولید و ضبط و نهایی‌سازی (۱) اثر می‌پردازد.

بخش عرضه نیز در ده فصل تدوین شده که عمدتاً شامل مباحث بازار و بازاریابی است.
“قمر” در عقرب (I)

“قمر” در عقرب (I)

در سال ۲۰۰۷ در کشور فرانسه فیلمی بر اساس زندگی واقعی خواننده زن فرانسوی ادیت پیاف (۱) ساخته شد با نام: “زندگی همچون گل سرخ” (۲) که بازیگر نقش ادیت پیاف در آن فیلم ماریون کاتیلارد (۳) به شکل بی سابقه ای،‌ توانست در همان سال جوایز جشنواره های معتبر سینمایی جهان از جمله اسکار، بفتا، ‌گلدن گلوب، سزار و… را به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن به خود اختصاص دهد که ایفای نقش کاتیلارد در این فیلم باشکوه، ‌به حق، سزاوار این ستایش ها نیز بود.
چهار فصل ویوالدی (بهار و تابستان)

چهار فصل ویوالدی (بهار و تابستان)

چهارفصل، عنوانی است برای مجموعه چهار کنسرتوی جداگانه، برای ویولن و ارکستر، که توسط آنتونیو ویوالدی آهنگساز ایتالیایی تصنیف گشته است و شماره های یک الی چهار اپوس هشت این مصنف را در بر می گیرد. کنسرتوی هر فصل از سه قسمت مختلف تشکیل شده و کل اثر در مجموع، مرکب از دوازده موومان است.
جایی میان آفرینش و تفسیر (I)

جایی میان آفرینش و تفسیر (I)

هنگامی که نوازنده‌ای یک اثر موسیقایی را دوباره اجرا می‌کند دقیقا در حال انجام چه کاری است؟ آیا کار خلاقانه‌ای صورت می‌دهد؟ آیا چیزی را که بالقوه وجود دارد به فعل در می‌آورد؟ به نظر می‌رسد اکثر مردم بر این موضوع هم‌رایند که اگر مونالیزا را دوباره بکشیم نسخه‌برداری کرده‌ایم اما اگر قطعه‌ای از بتهوون را بنوازیم به آن می‌گویند اجرای مجدد یا اجرا.