دلاور سهند (II)

احمد پژمان
احمد پژمان
پیشاپیش باید گفت که موضوعی قهرمانی را به این شکل گزاف، «سانتی مانتالیزه» کردن و در پیچ‌ و خم کلیشه‌های تآتری گردانیدن نوعی‌ نقض غرض است. پرداختن بخش اعظم لیبرتو به عشق پنهان بابک به رخسانه، به حسد زنانه‌ی آذر به رخسانه، به هوس شهوی ماهیار به رخسانه و بالاخره‌ به انتقام خصوصی ماهیار از بابک، دیگر مجالی برای برجسته ساختن نقش‌ انقلابی و مبارزاتی بابک -که در چنین ایرانی باید هدف اصلی باشد- بجای‌ نمیگذارد و از همین جا است که روابط غیرمنطقی میان پرسوناژها جان‌ میگیرد.

سردار سپاه -که قطعا مدت‌های دراز با بابک در یک سنگر جنگیده- و فراز و نشیب یک مبارزه را تجربه کرده، بسیار کودکانه و سطحی است‌ اگر پس از برخورد با یک زن و سر خوردن از او، ناگهان تصمیم به پیوستن‌ به دشمن بگیرد! از آن سطحی‌تر واکنش او در همان لحظه‌ی برخورد با رخسانه است که بلافاصله با او گلاویز میشود!

نویسندهء لیبرتو -خود قبل از بابک- با این صحنه‌اش از «اسپهبد» خلع درجه و شخصیت کرده است. تنزل شدید مقام ماهیار از جانب بابک و تنها پس از شنیدن واقعه از زبان رخسانه -که خود باید در چنان‌ موقعیتی بهر حال مورد تردید باشد- نیز از شخصیت بابک میکاهد.

مگر او تا بحال سردار سپاهش را به درستی نشناخته بوده است که اینک با چند کلامی شایسته نگهبانیش می‌شناسد! عمل آذر نیز -با توجه به محیطی که‌ مدتها در آن زیسته- در ربودن کلید از مخفی‌گاه و سپردنش به ماهیار که آشکارا قصد پیوستن به دشمن را بیان میکند، غیرمنطقی جلوه میکند.

مگر آنکه برای توجیه این کار، همانگونه که از روح لیبرتو برمیآید، بر آن باشیم که حسادت زنانه میتواند همهء اصول و همه روابط را درهم بریزد که در اینصورت بهتر است از «حماسه» حرفی نزنیم.

صحنهء آخر «دلاور سهند» نیز جای گفتگو دارد.

سربازان دشمن -که نمیدانم چرا لباس‌هایشان آنگونه که باید معرف ملیت یا قومیتشان نیست- به بابک پنچ شش دقیقه‌ای فرصت میدهند که کلی شعار میهنی و حماسی در فضا بپراکند که مضمون کلی‌شان جز آن‌ نیست که «از هر گوشه این دیار بابک‌های دیگری برخواهند خاست» و از این نوع، متاسفانه روح حماسی نابود شده در جریان داستان، با این‌ شعارها دوباره نمیتواند جان بگیرد.

و پرویز ممنون. چه بجا و چه ظریفانه، مقاله‌اش را در این باب‌ با این عنوان انتشار داد که: «شعار داد و سرنگون شد!»

بابک پرداخته‌ی «سعدی حسنی»، بیشتر به شعاردهندگان انقلابی‌ نمائی شبیه است که سرنوشت مختوم همگی‌شان جز سرنگونی نبوده، نیست‌ و نخواهد بود؛ من «بابک» را دوبار دیدم و شنیدم: در آخرین تمرین {و} در اولین اجرای عمومی. در تمرین آخر، سربازان دشمن، دست‌های بابک را -پس از ادای شعارهای میهنی‌اش- حداقل در آخرین لحظهء خروج از صحنه‌ از پشت می‌بندد.

ولی گویا همین صحنه نیز مخالف روح حماسی اثر تشخیص داده شده است. زیرا که در نخستین اجرا آنرا حذف کرده و صلاح‌ دیده‌اند که با یک قهرمان، هم‌چنان قهرمانانه، بی‌آنکه دشمن حتی دشنامی‌ نثار او کند، با گردن کشیده از صحنه خارج شود! و این نوعی جعل تاریخی‌ است؛ زیرا که میدانیم بابک را تحقیر کردند و بطرزی فجیع به قتل‌ رسانیدند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آوازی سرشار از صفای جوانی

بازخوانی و بازنوازی آهنگ‌های قدیمی، کاری رایج در تاریخ موسیقی هر کشوری است، البته کشورهایی که حافظه تاریخی قوی دارند یا به خاطر تمدن ویژه‌شان، زود‌تر از سایر ملل به اسباب و لوازم ثبت و ضبط موسیقی دست پیدا کرده‌اند و مهم‌تر از همه، در حفظ و نگهداری آن‌ها کوشا هستند. در ۳۰ سال گذشته، استقبال از ترانه‌های قدیمی، دو عامل بنیادی دارد که مربوط می‌شود به دوره طلایی برنامه‌های گل‌ها در رادیو (۱۳۴۴-۱۳۳۴) و دوره طلایی ضبط صفحه‌های ریز شیار ۳۵ دور (۱۳۵۴ـ۱۳۴۲) و تکثیر فراوان و ارزان آن‌ها در سطح کشور که موجب شد موسیقی به خانه‌های مردم برود و ماندگار شود. عامل دیگر این استقبال، بی‌رنگ و رو شدن بیشتر آثاری است که به ویژه در ۲۰ سال گذشته ساخته شده‌اند و از لحاظ نیروی خلاقیت، خلوص هنرمند با هنرش، سلیقه در انتخاب ملودی و کلام و زیبایی در اجرا، قابل مقایسه با آثار گذشتگان نیستند. البته عده‌یی هم هستند که نوعی علاقه قلبی به موسیقی دهه‌های گذشته دارند و حساب آن‌ها از این بحث جداست.

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (VIII)

هشترودی در زمانی که هنوز جهان درگیر جنگ سرد بود و مسائل مربوط به جهانی شدن مطرح نشده بود این نکته مهم را عنوان کرد که هویت اصلی یک ملت و قدرت حضور آن در جهان، بیشتر تابعی از زایش هنری و فلسفی اوست تا صرفاً پیوستگی مجرد به علم و مباحث آن. در حقیقت او به درستی روی این نکته دست می گذارد که جریان جهانی شدن جریانی سطحی و مبتذل از فروریزی فرهنگ ها در درون حوزه یی از قدرت علمی – فنی نیست. هر فرهنگی با هویت خود که همان ظرفیت هنری و فلسفی خود است وارد این میدان می شود و حضورش نیز به اندازه همین ظرفیت صاحب ارزش می شود.

از روزهای گذشته…

آشنایی با رشته موسیقی کلاسیک (II)

آشنایی با رشته موسیقی کلاسیک (II)

فاصله زمانی سال ۱۷۵۰ تا ۱۸۲۰ به صورت حدودی را دوره کلاسیک می نامند چراکه در این بازه زمانی هنر چه از نظر دیدگاه فلسفی و چه از نظر مسائل تکنیکی، تغییراتی قابل لمس نسبت به دوره قبل (باروک) داشت. عنوان «کلاسیک» برای این دوره باعث شده بعضی از هنرجویان موسیقی تصور کنند، موسیقی این دوره تنها کلاسیک نامیده می شود ولی این فرض اشتباه است؛ موسیقی کلاسیک یک اصطلاح کلی است برای موسیقی هایی که برای مخاطب فرهیخته ساخته می شود و ارتباطی به بازه زمانی یاد شده یا نوع خاصی از موسیقی ندارد.
ارکستر سمفونیک رادیویی وین

ارکستر سمفونیک رادیویی وین

ارکستر سمفونیک رادیو وین او.آر.اف (ORF Vienna Radio Symphony Orchestra) برای ایرانیان اهل موسیقی سمفونیک، نامی آشناست چراکه دو اثر مهم سمفونیک ایران با نام های «بیژن و منیژه» ساخته حسین دهلوی و «رنگین کمون» ساخته ثمین باغچه بان با رهبری توماس کریستین داووید با این ارکستر ضبط و به انتشار رسیده است.
روش سوزوکی (قسمت سی سوم)

روش سوزوکی (قسمت سی سوم)

در دوران مدرسه به اندازه ‌ای به تکالیفم می‌رسیدم که در امتحان‌ هایم مردود نشوم اما در عوض در صدد انجام کارهایی بودم که به وسیله آنها در جستجوی اهداف زندگیم موفق شوم و کتاب‌ هایی درباره بوجود آمدن فلسفه غرب مطالعه کنم. شاید همه این ها با آشنایی با تولستوی در من شروع شد. من خودم را بطور کامل و با کوشش و تلاش فراوان به او و همچنین به گفته ‌های اخلاقی و پند و اندرزهای کشیش دوگن (Dogen) با عنوان شوشوگی (Shushogi) که به شرح زیر شروع می شدند، اختصاص داده بودم:
یاد داشتی بر مقالۀ خواننده و خواننده سالاری

یاد داشتی بر مقالۀ خواننده و خواننده سالاری

در ادامه بحثی که درباره مقاله خواننده و خواننده سالاری توسط علیرضا جواهری در این سایت بوجود آمد، دکتر کیومرث پیرگلو، آهنگساز، موزیکولوگ و نوازنده پیانو و سنتور، نیز برای “گفتگوی هامونیک” مطلبی ارسال کرده که میخوانیم: هر چه از دل بر نیاید؛ بر دل نیز ننشیند. صادقانــــــه باید اقرار کنم که سالهاست که دیگر نمیتوانم به کارهای استاد شجریان گوش دهم چرا که معتقدم هرگز پس از جدایی ایشان از اساتید گرانقدر فرامرز پایـــــــور، پرویز مشکاتیان، جلیل شهناز و… کار پر مغز با تنظیم زیبا و ملودی ناب از اجراهای ایشان نشنیدیم، چراکه از یک طرف معضل “نوگرایی” که باعث سر در گمی در موسیقی ایرانی شده و باعث شده کسانی که بدنبال این مسآله هستند نتوانند ملودیهای ناب با تنظیم های زیبا ارائه کنند (و استاد آنها را اجرا کنند) و از طرف دیگر جریان خواننـــــــــــده سالاری (که متاسفانه پس از انقلاب بوجود آمد و رشد کاذبی کرد) که دوست هنرمند و دلسوخته آقای علیرضا جواهری بحث آن را پیش کشیدند، باعث شد که اساتیدی مانند شجریان ها نتوانند همچون گذشته، با وجود تمام امکانات و شش دانگ صدا، کارهای ناب و جاودانی را بوجود بیاورند. پس از این حوادث به راحتی میشود به این نکته پی برد که چقدر آهنگساز با ذوق میتواند نقش اساسی در خلق و پرورش یک اثر زیبا داشته باشد.
سرگشته در تودرتوی زمان (III)

سرگشته در تودرتوی زمان (III)

قطعه به جزیره‌هایی از نواخته‌های سه‌تار، که خطی منسجم و پیوسته از ملودی‌های ساخته شده بر اساس موسیقی دستگاهی ایرانی را سرسختانه پی ‌می‌گیرد، تقسیم شده است که هر لحظه به خصوص در ایست‌ها به شکل پدیده‌ای ریزغربالی فرومی‌پاشد. این فروپاشی تنها از منظر ماده‌ی خطی نیست بلکه در بعد طیفی نیز روی می‌دهد. یعنی طرح ملودی نواخته شده توسط نوازنده‌ی سه‌تار مصالحی را به دنبال می‌آورد که میان یک «ایمیتاسیون کانونیک» در هم شکسته و پاره‌هایی از طیف خط مرکزی سرگردان‌اند. از سوی دیگر به نظر می‌رسد مواد جدا شده از جزیره‌ی قبلی نوعی گسترش غربال تکاملی برای بعدی فراهم می‌کند، البته با همان مقیاس خُرد.
اینک، شناخت دستگاه‌ها (II)

اینک، شناخت دستگاه‌ها (II)

تلاش برای آشنا ساختن فرهنگ‌دوستان، بی آنکه بخواهند دستگاه‌های موسیقی ایرانی را به شکلی عملی بنوازند دست‌کم دوبار دیگر هم در تاریخ معاصر انجام شده که از اولی بیش از پنجاه (برنامه‌ی ساز و سخن رادیو ۱۳۳۷) و دومی حدود سی و پنج (مجموعه‌ای به همت کانون پرورش فکری ۱۳۵۴) سال می‌گذرد. به راستی از انتشار مجموعه‌ی حاضر چه هدفی در نظر داشته‌اند؟ چه چیزی متفاوت از آن دو همتای دیگرش (به ویژه اولی) دارد که وجودش لازم شده؟ اگر بیاندیشیم که دسترسی به همتایان قدیمی دشوار است، سخت در اشتباهیم چون آنها را حتا می‌توان به رایگان در شبکه‌ی جهانگیر اینترنت یافت.
یاد بود استاد حسن کسایی (II)

یاد بود استاد حسن کسایی (II)

دکترعمومی سپس به تعریف خاطراتی از استاد کسایی پرداخت (لحن و صدای وی در هنگام صحبت درباره استاد خود به قدری متاثر کننده بود که تمام حاضرین را تحت تاثیر قرار می داد) سپس بخشی از مصاحبه خود با استاد حسن کسایی را برای حاضرین پخش کرد. در این مصاحبه حسن کسایی به اهمیت شعر در موسیقی ایرانی می پردازد و می گوید: “ساز زدن بدون توجه به شعر معنایی ندارد. من در سازم شعر می خوانم”. او معتقد است مطلبی که در شعر وجود دارد، باید با کمک موسیقی و بوسیله نوازنده بیان شود. دکتر عمومی ضمن تاکید حرف های استاد کسایی، به بیان اهمیت شعر در موسیقی ایرانی پرداخت و آشنایی با شعر فارسی را برای موسیقیدانان از نکات پر اهمیت دانست.
مصاحبه ای منتشر نشده از مرتضی نی داوود (I)

مصاحبه ای منتشر نشده از مرتضی نی داوود (I)

مرتضی نی داود زمانی قبل از انقلاب برای ضبط ردیف های موسیقی ایرانی به وزارت اطلاعات وقت دعوت شد اما پس از انقلاب این نوارها مفقود شد. یک استاد موسیقی به نام مهدی کمالیان در آمریکا، یک نسخه از نوارها را از خود نی داود گرفت و به ایران آورد. یکی از نوارها، مربوط به مصاحبه ای است در سال ۱۳۵۵ که یک سرگرد شهربانی به نام مرحوم «علی مبشر» که نوازنده ویولن بود، در منزل نی داود با وی انجام داده است.
صنعت فرهنگ (قسمت اول)

صنعت فرهنگ (قسمت اول)

صنعت فرهنگ از جمله مفاهیمی است که در قرن بیستم توسط تئودور آدورنو برای توضیح چگونگی عملکرد مراکز تولید محصولات فرهنگی که – آدورنو آنها را تولید کنندگان فرهنگ نیز می‌دانست – در ساختمان فرهنگ توده ای مدرن به کار برده شد.
وضعیت موسیقی ایران قبل از ورود اعراب (IV)

وضعیت موسیقی ایران قبل از ورود اعراب (IV)

“در زمان یزید ابن معاویه غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مرم آشکارا شراب خوارگی کردند.” در این دوره موسیقیدانان ایرانی محترم شمرده شدند و به دربار راه پیدا کردند و موسیقی نظامی هم در جهت تشویق و ترغیب روحیه ی سربازان جایگاه ویژه ای پیدا کرد.