پرکار در جزییات، سردرگم در کلیّت (I)

نگاهی دیگرگون به اپرای مولوی پس از دو سال
مقدمه

در سالهای اخیر و در فضای موسیقایی کشور، خبر از اجرای آثاری می رسد که در تلاش و تقلا برای خلق دنیایی نو و جهانی تجربه نشده توسط موسیقی دستگاهی ایرانی می باشند. در این میان، موسیقی کلاسیک غربی، به عنوان گونه ای از موسیقی که از بدو تولدش مدام در حال پیشرفت و پیشروی در طی زمان و متناسب با آن بوده است، به دلیل تجربه آزمایی های هزاران آهنگساز و متفکر در طی حیات چند سده ای خویش، الگویی تمام عیار در مقابل آهنگسازان ماست. از این رو، چندان مایه ی شگفتی نیست که تلاش برای پوییدن اکثر راه های تازه در موسیقی ما، سابقه و الگویی پیشینی در موسیقی کلاسیک غربی داشته باشد.

از این رو، می توان بسیاری از اتهام هایی که با عنوان “غرب زدگی” و “شیفتگی به فرهنگ غرب” نسبت به بسیاری از موسیقیدان نوگرا مطرح می شود را وارد ندانست. ایده هایی مانند «موسیقی چندصدایی»، «موسیقی توصیفی»، «موسیقی پلی ریتمیک» و دیگر ایده های مشابه، ایده هایی نیستند که بتوان آنها را مختص به موسیقی غرب شمرد، بلکه می توانند با پرداختی بومی، از عناصر موجود در موسیقی ایرانی شکل بگیرند.

از سوی دیگر، ایده هایی مانند چندصدایی و… را می توان مسیر طبیعی پیشروی هرگونه از موسیقی تلقی کرد که تنها از نظر زمانی، ابتدا در موسیقی غربی به کار گرفته شده است.

در چنین فضایی، هرگونه تجربه ای که در تلاش برای تطبیق بسیاری از این ایده ها با موسیقی ایرانی باشد -فارغ از ارزش هنری آن- نه تنها مذموم نیست بلکه ارزشمند به نظر می رسد. موضوع مورد بحث در این نوشته، یعنی «اپرای مولوی» نیز از این قاعده مستثنی نیست.

مطلب پیش رو، تلاشی است برای کاوش عمیق تر در این اثر پس از گذشت بیش از دو سال از اجرای آن و پرداختن به سوالاتی که ممکن است برای شنونده به وجود آید. از این رو، نگارنده ضمن وقوف نسبی بر نکات مثبت و ارزشمند فراوان «اپرای مولوی»، نیازی به پرداختن مجدد به بسیاری از این نکات در این نوشتار نمی بیند.

لیبرتو
برگزیدن عنوانی کلی چون «اپرای مولوی»، انتظار خلق اثری را ایجاد می کند که به احتمال زیاد در آن سعی خواهد شد به شکلی کلی به معرفی مولوی، تفکراتش و احتمالاً زندگی اش بپردازد.

لیبرتوی اپرای مولوی نه تنها تلاش دارد که به موارد ذکر شده بپردازد که به برخی حکایت ها و غزلهای مشهور مولانا نیز گریزی می زند. داستان با حمله مغولها آغاز می گردد (که با توجه به آغاز پرهیاهو و فاجعه گون داستان، می توان در این قسمت پیوندی بین اپرا و تعزیه متصور شد) و با داستان عطار و مرگ او به جای امیر ایرانی، نصایح سلطان العلما، مرگ او، دیدار شمس و مولانا، شماتت یاران مولانا، داستان موسی و شبان، مرگ شمس و… ادامه می یابد.

این پرداختن به «همه چیز» (که مشخص نیست دقیقاً دلیلش چیست)، نتیجه اش را در تعدد ابیات، مدت زمان اپرا و بالاخره در موسیقی نشان می دهد. ممکن است پیوندهایی بین عمق مضامین چنین روایت هایی وجود داشته باشد که مطمئناً تا حدی نیز چنین است، اما در نهایت و دست کم در ظاهر، شاهد روایاتی پراکنده و کم ارتباط با هم هستیم.

دلیل اینکه تنها بر یک یا دو مضمون از کلیه مضامین گسترده ی معرفی شده در اثر (که اتفاقاً هرکدام نیز به صورت جدا و مستقل پتانسیل فراوانی برای خلق اپرا دارند) تاکید نشده چیست؟ اگر بخش هایی چون موسی و شبان (که از فرط بی ارتباطی با داستان، به ناچار به عنوان «خواب مولانا» معرفی شده) از کلیت داستان (که چندان دارای سیر مشخصی هم نیست) حذف شود، چه آسیبی در جریان کلی داستان به وجود می آید؟ سوالاتی از این دست هدف غایی این نوشتار نیست که باید بررسی دقیق تر این مسائل را به متخصص خود سپرد؛ با این حال، به علت نفس مفهوم اپرا، این موارد نقشی اساسی و غیر قابل انکار را در شکل گیری موسیقی ایفا می کنند.

2 دیدگاه

  • ارسال شده در بهمن ۲۷, ۱۳۹۱ در ۱۲:۴۸ ق.ظ

    مطلب، عنوان خوبی دارد ولی خوب پرداخت نشده است. حتی دنیای علم هم برای شروع یک حرکت جدید خود را نیازمند به ایده نشان می دهد. یعنی با اَعمال نمیشود پیشرفت کرد. موضوع باید ابتدا با اندیشه آغاز شود. افرادی که علم و توان اجرا دارند باید زیر نظر یک اندیشمند هنر پیش بروند. به قول داوینچیی: هنر در تصور و طرح است نه در اجرا. اجرا مربوط به اذهان کوچکتر است. وقتی بطور خصوصی با اساتید صحبت کردم ایشان هم نظرشان همین بود ولی افسوس که …

  • کامیار صلواتی
    ارسال شده در اسفند ۲, ۱۳۹۱ در ۱۲:۴۴ ب.ظ

    با تشکر از نظر شما دوست عزیز
    لازم به ذکر دیدم که عنوان کنم این بخش قسمت اول نوشته است و دو قسمت دیگر هم در پی آن در سایت منتشر شده است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

ویژگی‌های رابطه‌ی موسیقی و برآمدن دولت-ملت مدرن در ایران (I)

اکنون مدتی است که سخن گفتن از و اندیشیدن به «ایران»، خواه به مفهوم فرهنگی و خواه به مفهوم یک واحد سیاسی-اجتماعی، مساله‌ی روز است و دغدغه‌ی بسیاری از اندیشوران. تحت تاثیر قوم‌گرایی فزاینده‌ی برآمده از جهانی‌شدن (۱) و بازپخش گفتمان‌های پسااستعماری و پسامدرن در حوزه‌های جغرافیایی-فرهنگیِ کوچک‌تر، بازاندیشیدن به مفهوم ملیت، ملت و دولت-ملت (به گسترده‌ترین یا باریک‌ترین مفهوم‌ها) اجتناب‌ناپذیر شده است (۲). از این رو هر پرسش از چنان واحدهایی امروزه پرسشی بااهمیت و آگاهی‌بخش است و ما را در دیدن تهدید ترسناک فاشیسم‌های ریز و درشتی که از هر سو به زشتی سرک می‌کشد، یاری می‌دهد.

حنانه: پدرم هارمونی زوج را به هیچ کس تدریس نکرده است

به تازگی شایعه ای منتشر شده است که رساله «هارمونی زوج» مرتضی حنانه در انتظار انتشار است. از طرفی افرادی نیز خود را صاحب صلاحیت در آنالیز و حتی تدریس هارمونی زوج معرفی می کنند. این مسائل باعث شد تا از زبان فرزند مرتضی حنانه، امیرعلی حنانه، موضوع را بررسی کنیم:

از روزهای گذشته…

هنر شنیدن (II)

هنر شنیدن (II)

هر اثر موسیقی بتهوون با زبانی خاص در حول یک نقطه اوج شکل گرفته است. این نقطه اوج در مرکز دایره ای قرار دارد که دیگر آنات اثر موسیقی اش می خواهند با آن دم اوج رابطه برقرار سازند.
بهاریه سال ۹۴ و دو شب اجرا از ارکستری که هنوز تشکیل نشده است!

بهاریه سال ۹۴ و دو شب اجرا از ارکستری که هنوز تشکیل نشده است!

سایت گفتگوی هارمونیک به رسم ده ساله ی اخیر، سر آغاز هر نوروزی را با عرض شادباش به اهالی موسیقی، آرزوی بهروزی برای ایشان و ارائه ی مطلبی آغاز می کند و گاه در آن سعی می شود به اتفاقات مهمی که در یک سال گذشته ی موسیقی کشور رخ داده است، بپردازد. اما از آنجا که سخن از چگونگی روند موسیقی کشورمان طی چند سال اخیر منجر به بازگویی تلخکامی های این اهالی خواهد شد و به قول قدیمی تر ها شگون ندارد سال نو را با این دست گلایه ها شروع کنیم، بهتر دیدم فقط از مهمترین اتفاق سال گذشته حرف بزنم: اجرای ارکستر سمفونیک تهران. اما آیا واقعاً این یک اتفاق بزرگ بود؟ به طور قطع می توان گفت تعطیلی و سکوت این ارکستر که تا امروز سه – چهار سال طول کشیده است، اتفاق مهمتری تلقی می شود.
در باب چالش‌ها و ابهامات داوری درباره‌ی یک متن موسیقایی در فضای مجازی

در باب چالش‌ها و ابهامات داوری درباره‌ی یک متن موسیقایی در فضای مجازی

«نخستین جشنواره‌ی وبلاگ‌ها و سایت‌های موسیقی ایران» دوباره به راه افتاده است. شاید تنها در شرایطی مانند ایران است که نخستین بارِ یک اتفاق می‌تواند پس از توقف «دوباره» رخ دهد. ما هیات برگزاری (داوران و غیره) قصد داریم که امسال این نخستین مرتبه را بالاخره به سرانجام برسانیم تا جایی برای دومین، سومین و… هم باز شود. حال که قرار است چنین شود باید به برخی پرسش‌ها که دست‌کم در ذهن خودمان (و دست‌بالا در ذهن خودمان و دیگران) باقی مانده است، پاسخ دهیم.
گفتگو با فرهاد فخرالدینی (II)

گفتگو با فرهاد فخرالدینی (II)

ماجرا برمی‌گردد به توجهی که من به موسیقی قدیم داشتم. همیشه معتقد بوده‌ام که اگر ما درک درستی از تاریخ خودمان نداشته باشیم، نمی‌توانیم به خودمان متکی باشیم. یعنی باید یک ریشه‌ای وجود داشته باشد تا این تنه بتواند خود را حفظ کند. باید بدانیم گذشته‌‌ی موسیقی ما چه بوده و آیا آنچه به عنوان دروس موسیقی به ما آموخته‌اند همان موسیقی گذشته‌ی ماست یا نه؟ من در آن دوره عملاً دیدم که تعریف‌ها در موسیقی ما، تعریف‌های اروپایی و مخصوصاً فرانسوی هستند و عبدالقادر مراغه‌ای، فارابی، ابن‌سینا یا صفی‌الدین ارموی و دیگران طور دیگری به موضوع نگاه می‌کرده‌اند. نگاهشان با نگاه موسیو مولر خیلی فرق می‌کرده است. البته این هر دو نگاه را باید دانست و در این بحثی نیست. تعصبی ندارم که بگویم باید یکی را نادیده بگیریم. خلاصه! با این فکرها بود که به سمت رسالات کهن کشیده شدم و اولین نوشته‌هایم در آن حوزه بود.
بررسی اجمالی آثار شادروان <br>روح الله خالقی (قسمت هجدهم)

بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت هجدهم)

مادر خالقی ـ مخلوقه خانم ـ اواخر سال ۱۳۰۳ وقتی روح الله، ۱۸ ساله بوده، برحمتِ حقّ می پیوندد و آهنگساز بزرگِ ما، سی سال پس از آن هنگامی که خود در آستانهِ پنجاه سالگی قرار داشته، به گونه ای از آن واقعه سخن می گوید که گویی دیروز رخ داده است. تازگی این زخم به ظاهر کهنه، از کلماتِ او تراوش می کند:” …من به مادر خود بسیار علاقمند بودم. وقتی او را از کف دادم، تنها و بی پناه ماندم… بسا شب ها که در مرگِ مادر به تنهایی گریستم…”
صنعت فرهنگ (قسمت دوم)

صنعت فرهنگ (قسمت دوم)

یکی دیگر از مهمترین ابزارهای صنعت فرهنگ در تمام دنیا تلویزیون است که ابزاری قدرتمند برای همانند سازی و پایین آوردن سطح درک عمومی از هنر وهمچنین حذف موفق هرگونه مخالفت فرهنگ ورانه‌ای. این رسانه در کشور ما تابع همان وضعیت دو پاره جغرافیایی است اما حتا نگاهی بسیار سطحی به آثار هنری ارائه شده در این رسانه نشانگر عدم تفاوت عمده در روند هر دو بخش با وجود ظاهر بسیار متفاوتشان است.
قاسمی: یک خواننده خوب، لزوما” در کار کرموفق نیست

قاسمی: یک خواننده خوب، لزوما” در کار کرموفق نیست

یکسری آمدند و یکسری همانجا دارند کار میکنند، یکسری هم از شاگردان دانشگاه هستند که خودم آوردم. در واقع گروهی که الان هست میتوانیم بگوییم، دو سوم از دوستان قدیم قدیم هستند که از سال ۱۳۸۷ با ما بودند و یک سوم هم بچه دانشگاه هستند.
مارک مینکووسکی رهبر فرانسوی اپرا (II)

مارک مینکووسکی رهبر فرانسوی اپرا (II)

مارک مینکووسکی در پائیز ۲۰۰۶ به همراه گروه موسیقیدانان لوور به اروپا سفر کرد، در آنجا دوازده سمفونی لندن از هایدن را اجرا کرد، همچنین با اجرای دو سمفونی آخر موزار (شماره ۴۰ و ۴۱) سفری به آمریکای جنوبی کرد. علاوه بر آثار بتهوون، شوبرت و فلیکس مندلسون و برامس، او خود را وقف آثار آهنگسازان بزرگ فرانسوی نیز کرد همچون؛ برلیوز (Berlioz)، بیزه (Georges Bizet)، شوسن (Chausson)، فرانک (Franck)، دبوسی (Debussy)، فوره (Fauré)، روسل (Roussel)، فرانسیس پولنک (Francis Poulenc)، ژریف (Greif) و لیلی بولانگر (Lili Boulanger).
دیبازر: دوست ندارم پدیده ها را در قیاس با همدیگر بسنجم

دیبازر: دوست ندارم پدیده ها را در قیاس با همدیگر بسنجم

نمی دانم چرا باید در یک ریتم مسلسل واری مثل بسیاری افراد که در سینما یا موسیقی کار می کنند، بایستی هر سال آلبوم عرضه شود و دلیلی برای آن متوجه نشدم که این وقفه بخواهد پاسخی برای آن باشد. فکر می کنم هر وقت حرفی برای گفتن هست باید حرف زد و الان احساس می کنم که در قالب یک آلبوم به اندازه “بوم” حرفی برای گفتن داشتم که زدم.
اپرای متروپلیتن (V)

اپرای متروپلیتن (V)

در سال ۲۰۰۷ اجراهای دیگری در شبکه PBS با کیفیتی بالا تولید و پخش شد. در ۳۰ دسامبر ۲۰۰۶ به عنوان بخشی از تلاش شرکت جهت جذب تماشاچیان جدید، متروپلیتن مجموعه ای را از شش اجرای زنده از طریق ماهواره در سالنهای تئاتر با نام “اپرا متروپالتن: اجرای زنده HD” (با کیفیت پخش بالا) پخش می کرد.