گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

اگر کمی در ذهنتان جستجو کنید می‌بینید وقتی من گفتم ترانه‌ی دختر شیرازی استفاده شده احتمالا توجه شما کمتر جلب شد تا لب کارون، چرا؟ چرا یک ترانه‌ی مردم‌پسند شهری که نام سازنده‌اش از خاطرها رفته برای ترکیب با موسیقی کلاسیک غربی موضوعی خنثا یا حتا مطلوب تلقی می‌شود، اما دیگری به همان اندازه غریبه؟ چون ما عادت کرده‌ایم این موسیقی‌ها را از هم جدا کنیم نه به خاطر مشخصه‌های موسیقایی‌شان بلکه به دلایلی فراتر از این.

اگر کمی در ذهنتان جستجو کنید می‌بینید وقتی من گفتم ترانه‌ی دختر شیرازی استفاده شده احتمالا توجه شما کمتر جلب شد تا لب کارون، چرا؟ چرا یک ترانه‌ی مردم‌پسند شهری که نام سازنده‌اش از خاطرها رفته برای ترکیب با موسیقی کلاسیک غربی موضوعی خنثا یا حتا مطلوب تلقی می‌شود، اما دیگری به همان اندازه غریبه؟ چون ما عادت کرده‌ایم این موسیقی‌ها را از هم جدا کنیم نه به خاطر مشخصه‌های موسیقایی‌شان بلکه به دلایلی فراتر از این.

با کمی دقت می توان دید که در اینجا یک فرایند «بدنام» سازی در ادبیات موسیقایی ما رخ داده و یک رابطه‌ی فرداست/فرودست شکل گرفته که دلایلش در جایی غیر از خود موسیقی نهفته است.

همان طورکه نشان دادم مساله این نیست که چرا یک نوع موسیقی بهتر از انواع دیگر شمرده شده است بلکه این است که چرا میان چند قطعه‌ی موسیقایی تقریبا هم‌طراز در موسیقی یکی حذف (یا به آن معنی که به کار بردم «بدنام») می‌شود و دیگری نه؟

– آیا از نظر موسیقایی یک پدیده‌ی خاص در این قطعه اتفاق افتاه است؟
از نظر موسیقایی صرف، در قطعه‌ی در عمق کارون اتفاق خاصی نیافتاده است. این یک قطعه‌ی هشت دقیقه‌ای است که براساس گسترش تم یک ترانه ساخته شده.

از دیدگاه فرم و سازبندی و دیگر مولفه‌های موسیقایی اینجا نه نسبت به قطعات قبلی هوشنگ کامکار با یک رخداد تازه مواجه هستیم و نه نسبت به جریان کلی این نوع موسیقی در ایران کنونی، البته خودتان می‌توانید حدس بزنید که نسبت به وضعیت جهانی هم چیز جدیدی ندارد.

به همین نسبت کیفیتش هم در مقایسه با نمونه‌هایی مانند آثار بارتوک مطلوب نیست.

– از لحاظ فرهنگی چطور؟ آیا همین نزدیک شدن یک آهنگساز موسیقی سمفونیک ایرانی به چنین ترانه‌ای نشانه‌ای از تغییرات فرهنگی نیست؟
من ساخته شدن این قطعه را یک روی‌داد فرهنگی نیز نمی‌دانم مگر اینکه آن را به نوعی علامتی بدانیم از بازاندیشی ما درباره‌ی همه‌ی آن تمایزات فراموسیقایی تحمیل شده به موسیقی.

یعنی آن را نشانه‌ای بپنداریم از بازنگری ما به یک تاریخ، به تاریخی که خودمان سیاه و سفیدش کردیم.

اگر ما شروع کرده باشیم به دوباره نگریستن به تاریخی که بخش‌هایی از آن به دست خودمان و زیر خروارهایی از تعصبات خودمان عملا دفن شده و بدون تعصب در موردش فکر کنیم خوب البته این یک اتفاق فرهنگی محسوب می‌شود.

اگر چه من بعید می‌دانم که چنین اتفاقی در دنیای موسیقی با ساخته شدن یک قطعه رخ بدهد. بنابراین طبق معمول پیشنهاد می‌کنم که مترصد اتفاقات آینده باشیم و ببینیم جریان چگونه رقم خواهد خورد.

– جایگاه هوشنگ کامکار را در گستره‌ی موسیقی سمفونیک ایرانی در کجا می‌بینید؟
هوشنگ کامکار آهنگسازی است که در حوزه‌ی این نوع موسیقی بیشتر بر رابطه با شعر کار کرده؛ چه به صورت قطعه‌ی آوازی که مشهورترین‌هایش «کجایید ای شهیدان خدایی» و «در گلستانه» است و چه به شکل قطعاتی برای بازآفرینی تصویر یا احساس درونی یک شعر که پوئم سمفونیک‌های اخیرش از این دسته هستند.

آروین صداقت کیش

متولد ۱۳۵۳ تهران
منتقد و محقق موسیقی

دیدگاه ها ۴

  • من متوجه نمیشم چرا شما همیشه در پاسخ به سوال هایی که از شما شده و یا نقد هایی که بنده از شما خوانده ام دنبال پیچاندن موضوع و دوپهلو کردن مفهوم منظورتون شده اید . هیچ وقت اقای هوشنگ کامکار ادعایی بر نو بودن و جدید بودن این اثرشون نکردند . دوم این که اگر کمی فقط کمی در گوگل جستجو میکردید هدف و منظور ایشان از تنظیم و ارکستراسیون این کار را متوجه میشدید( که خیلی دلیل اجتماعی هم داره و همین دلیل نو بودن ان را نشان میدهد) و البته با توجه به صحبت های شما کاملا متوجه شدم در زمینه کارهای ارکسترال اطلاعات کاملی ندارید(فن موسیقی غربی منظورم است) . اگر مایل بودید بنده با دلایل فنی زیاد حاضر هستم در مورد این اثر با شما گفت وگو داشته باشم .والبته اگر سخنان شما مفهوم و فنی باشد در این گفت و گو .این نکته را هم یاد او میشوم همیشه اعتقاد دازم از نوشته( مصاحبه و…) کسی که منتقد موسیقی است نباید متوجه سلیقه شنیداری ان فرد شد اگر چنین بود یعنی انکه ان منتقد سلیقه شخصی را با نقد اشتباه گرفته . البته شما خیلی زیرکانه دنبال در رفتن از این موضوع هستید . ولی اطمینان دارم سلیقه موسیقایی شما با این اثر کیلومتر ها فاصله دارد.

  • سیاوش کامکار عزیز،
    این یک گفتگو است و من تنها به پرسش هایی که گفتگو کننده مطرح کرده پاسخ داده ام. در اینجا اصلا صحبتی در مورد این که آهنگساز ادعای تازگی کرده یا نه به میان نیامده بلکه این حدسی است که در ذهن گفتگوگر شکل گرفته بوده و نظر مرا در آن مورد جویا شده است.
    چیزی که بیش از همه به نظر مهدی میرمحمدی با اهمیت آمده بود این بود که “یک موسیقیدان سمفونیک به سراغ یک ترانه ی عامیانه رفته است”، و من در پاسخ سعی کردم شرح بدهم که اصلا چرا موضوع تا این حد در نظر بعضی ممکن است با اهمیت جلوه کند و از آن رهگذر فرآیندی را که به «دسته بندی های شبه اخلاقی» در مورد گونه های مختلف موسیقی می انجامد اندکی بشکافم و شرح بدهم چرا چنین وضعیتی پیش می آید و محیط موسیقی را به این پرسش وا می دارد که “آیا اتفاق عجیبی افتاده است؟”.
    در حقیقت به نظر من موضوعاتی خارج از خود موسیقی باعث این نوع اهمیت/تابوسازی می شوند. این درست همان نکته ای است که هوشنگ کامکار هم در یادداشت کوتاهش بر این قطعه (در قالب یادآوری امتناعِ بخشی از محیط آکادمیک از هنر مردم پسند) به شکلی انگشت بر آن گذاشته است.

  • بله در واقع شما بسیار هوشمندانه سخن میگویید . ولی چند نکته کوچک از چندین نکته ای که میتوان گفت : شما در پاسخ به سوالی اینگونه پاسخ دادید که این کار نه از نظر فرم نه از نظر ارکستراسیون با کارهای قبلی اهنگساز این قطعه هیچ تفاوتی نداره این نظر شما هیچ پایه علمی در موسیقی نداره دوست عزیز. هارمونی اتنال در شهیدان خدایی استفاده شده؟ یا درگلستانه و بهاران ابیدر ؟ مدلاسیون های مداوم. بافت هارمونیک فرم و ساختار این قطعه کاملا متفاوت از گذشته است . من بحث جهانی نمیکنم اما اهنگسازان بزرگ نام اشنا و با سواد و دانش ایرانی مثل احمد پژمان حسین علیزاده و … که خدمت زیادی به پیشرفت موسیقی ایران کرده اند .در ۲۰ ساله اخیر در هیچ کدام یک از اثار گرانقدرشان از این بافت هارمونی فرم و مباحث دیگر…
    استفاده نکرده اند (بحث بهتر و بدتر نمیکنم) دوست عزیز یادتان باشد اهنگسازان اوانگراد و مدرن پست مدرن و… جایی در این بحث ندارند اهنگسازان ارکسترال ایرانی منظورم بود . من میدانم شما جواب چه سوالی را میدهید ولی باید در پاسخ شما ابراز سلیقه وجود نداشته باشد باید اگر بحث اجتماعی موسیقی میکنید نظر فنی بدون پشتوانه ندهید . البته همه این باید ها نظر من است و اصلا شما ازادید هرجه خواستید بگید و این حق شماست. ولی چون اینجا این احترام را برای من خواننده این مطلب قائل شده اند تا نظر شخصی خودم را بیان کنم بنده هم این نظر را عنوان میکنم.

  • من فکر میکنم نباید تا منتقد یا کارشناسی در مورد اثری نظراتی را مطرح کرد نسبت به جبهه گرفت و از او اتقاد نمود این کار روحیه نقدپذیری و دریافت و درک کاستی ها را ازبین برده و ما را دچار تعصب میکند. هر چه نقد صریحتر باشد به نقد راستین نزدیکتر است.

بیشتر بحث شده است