مصاحبه با کیت جرت (II)

بعد از ضبط متریال کافی برای دو آلبوم استاندارد، این تریو، آنقدر به خود می بالید که تصمیم گرفت تجربه ای جدید بی اندوزد که به آلبوم تغییرات (Changes) منجر شد که به صورت box set توسط ECM منتشر شد. به جز قطعه پریزم (“Prism”) که جرت ساخته بود، موسیقی ای که برای این آلبوم ضبط شد، کلا بداهه بود.

از آن موقع تا کنون، آنچه که به عنوان «سه گانه استانداردها» شناخته شده است، دیسوگرافی قابل توجهی را در ECM به وجود آورده است که دو آلبوم دیگر را نیز در بر می گیرد که حاصل تعامل خود انگیز و در لحظه ای هستند.

آلبوم “Yesterdays” که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، در واقع اجرای ضبط شده کنسرتی بود که این تریو در بهترین حالت خود در سی آوریل ۲۰۰۱ در سالن جشنواره متروپلیتن در توکیو اجرا کرده بود و همچنین ضبط اجرای تست صدا در ۲۴ آوریل همان سال در توکیو بود.

در واقع انتشار این آلبوم بهانه ای شد برای مصاحبه وبسایت jazz.com با کیت جرت درباره این آلبوم و بیست پنج سال کار موسیقی با این تریو چه در قالب «استاندارها» و چه در قالب بداهه نوازی های آزاد/جمعی.

جرت همچنین صدقانه و با اشتیاق درباره اهمیت ملودی و معنی در بداهه نوازی جز، قابلیت انتقال مهارت ها از موسیقی کلاسیک به جز، تمرین ها و رژیمش و مسائلی از این دست، صحبت می کند. تصویری که رفته رفته از او نقش می بندد، تصویر یک موزیسین کاملا متعهد است که بی وقفه خود را به چالش می کشد تا به بالاترین استانداردهایی که برایش ممکن است دست بیابد.

مصاحبه:
نیکلسون: آلبوم “Yesterdays” در سال ۲۰۰۱ ضبط شد و به نظر من عمیق، خلاقانه و در عین حال شاد و سرزنده است. همچنین به نظر می رسد که این اثر نظراتی که در باره موزیسین جز در روزنامه لس آنجلس تایمز مطرح کرده بودید را نیز در بر می گیرد. شما گفته بودید که موزیسین های جز مجبور نیستند که همه درها را بشکنند. پس اصول شما در انتخاب قطعات برای اجرای تریو چیست؟
جرت: اصول؟ من اصولی ندارم؛ من مفهوم مشخصی نیز ندارم! به عنوان مثال، تربیوت («Tribute» دو سی دی شامل دو آلبوم استانداردها، دو آلبوم خود جرت که در ۱۵ اکتبر ۱۹۸۶ در فیلارمونی کلن ضبط شدند) تقدیم شدند به نانسی ویلسون (Nancy Wilson)، چارلی پارکر (Charlie Parker)، کلترین (Coltrane) و شخصیت های این چنینی دیگر موسیقی جز.

سپس یک منتقد آلمانی یا شاید هم انگلیسی یک نقد دقیق در مورد آن نوشت و به این نظریه دست یافته بود که ما وقتی هر کدام از قطعه ها را می نواختیم، کاملا از اینکه مخاطب آن قطعه چه کسی است آگاه بوده ایم. اما وقتی با او به صحبت نشستم این نظرش را رد کردم. به او گفتم که علیرغم زحمتی که برای دست یافتن به این نظریه کشیده ای باید بگویم که این نظریه اصلا درست نیست.

ما وقتی این قطعه ها را می نواختیم اصلا به این خواننده ها و نوازنده ها فکر نکرده بودیم بلکه این حقیقت بعدا به ذهن من خطور کرد که بین قطعه ها و کاری که هر یک از این خوانندها و نوازنده ها انجام داده اند ارتباطی وجود دارد. مثلا، وقتی که به “All the Things You Are” فکر می کنم به یاد سانی رولینگز (Sonny Rollins) می افتم و به همین ترتیب… در نتیجه هیچ اصولی در کار نبوده است و تریو هیچ طرحی را برنامه ریزی نکرده بوده است.

نیکلسون: پس شما اتفاقی کار میکنید؟
جرت: این مسئله همانقدر عمیق است که شما احساس می کنید! من با آنها برخورد می کنم مثل بیسبال. مثلا، همین آلبوم “Yesterdays”، اگر قرار باشد جنبه های مختلف آن را بررسی کنم و بگویم که دلیل این انتخاب ها چه بوده است، نمی توانم این کار را بکنم. به خاطر می آورم که پس از سه یا چهار کنسرت، برای تست صدا به یک سالن کنسرت [سالن جشنواره متروپلیتن در توکیو، ۳۰ آوریل ۲۰۰۱] رفتیم و به نظر رسید که ترانه ها بهتر از موسیقی آزاد جواب می دهند و ما تا کنون در آن سفر ترانه ای را اجرا نکرده بودیم. در نتیجه یکی از چیزهایی که در آلبوم می شنوید “Relief” است. خیالمان از اینکه مسئول هر ثانیه ای که می گذرد باشیم آسوده شده بود.

پس در جواب به پرسش اولتان باید بگویم که در این جا احساس کردیم که لازم نیست مثل چهار کنسرت قبلی در هر ثانیه محدودیت های اجرا را زیر پا بگذاریم. علاوه بر اصول، موردهای دیگر هم هستند که ما را تحریک می کنند که بگوییم: «بله این جواب می دهد یا نه این خوب نیست، این سالن به درد این کار می خورد یا نه، این سالن مناسب این کار نیست» و در نتیجه موسیقی در پکیج خاصی تهیه می شود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نظر من، نظر شما، نظر او

خیلی پیش می‌آید که در واکنش به یک نقد بشنویم؛ «این نظر نویسنده است». آیا تا به‌حال دقیقاً فکر کرده‌ایم که چنین جمله‌ای یعنی چه؟ کسی که این جمله را می‌گوید درواقع دارد اعتبار حکم‌های درون نقد را زیر سؤال می‌برد. می‌گوید آنها از جنس «نظر شخصی» هستند. اولین مفهومی که از نظر شخصی به ذهنمان می‌آید چیزی است مثل این جمله «قورمه‌سبزی خیلی خوب است». این «نظر» گوینده است درباره‌ی یک غذا. آنجا «شخصی» بودنش معلوم می‌شود که یک نفر دیگر پیدا می‌شود و درست برعکسش را می‌گوید و ما هم راهی پیدا نمی‌کنیم که بگوییم کدام درست گفته. فقط می‌توانیم بگوییم با اولی موافقیم یا با دومی. یعنی وابسته به «شخص» گوینده یا شنونده است.

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (III)

محمدالله مستوفی گوید: در زمان بهرام کار مطربان بالا گرفت چنانکه مطربی روزی بصد درم قانع نمیشد بهرام گوراز هندوستان دوازده هزار لولی آورد که نوادگان ایشان هنوز در ایران مطربی می کنند.

از روزهای گذشته…

دیزی گیلیسپی و جز مدرن (III)

دیزی گیلیسپی و جز مدرن (III)

جاز آفریقایی-کوبایی بر اساس ریتمهای کوبایی است. دیزی گیلیسپی در سال ۱۹۴۷ توسط ماریو بائوزا (Mario Bauza) به چانو پوزو (Chano Pozo) ترومپت نواز جاز آمریکای لاتین معرفی شد. پوزو درامر کانگای گروه گیلیسپی شد. گیلیسپی همچنین به همراه بائوزا در کلوپهای جاز خیابان ۵۲ نیویورک و چندین کلوپ رقص در تئاتر آپولو و پالادئوم نوازندگی کرد. آنان در گروه چیک وب و کب کالاووی نواختند جایی که گیلیسپی و بائوزا دوستان همیشگی شدند.
گفتگوی من و خودم در آینه (II)

گفتگوی من و خودم در آینه (II)

به نظرم این نوع موسیقی یک جلوه‌ی جهان چند فرهنگی را به نمایش می‌گذارد و و آن نوعش را که من اشاره می‌کنم نمایشی از کنار هم نشستن موسیقی‌دانان چند فرهنگ مختلف است. آنها می‌خواستند همنوازی کنند پس مجبور شدند از بعضی پیچیدگی‌های زبانشان صرف‌نظر کنند، مانند من که بخواهم برای جمعی که فارسی اندکی می‌دانند حرف بزنم یا بنویسم. مطمئنا نخستین کلماتم این نخواهد بود: «منت خدای را عزوجل».
جایمنوپدی

جایمنوپدی

جایمنوپدی، نام سه قطعه بسیار مشهور برای پیانو است که توسط اریک ستی (Erik Satie – ۱۹۲۵-۱۸۶۶) آهنگساز و پیانیست فرانسوی – ساخته شده و در سالهای ۱۸۸۸ به بعد در پاریس منتشر شده اند. قبل از اینکه به مقوله معنا و تاریخچه این نام بپردازیم، لازم است راجع به شیوه تفکر اریک ستی صحبتی داشته باشیم.
فواصل زمانی (II)

فواصل زمانی (II)

از فواصل تبدیلی می توان به عنوان ابزاری درتغییرات متریک موسیقی ٬ مثلا تبدیل اوزان ساده و ترکیبی به یکدیگر استفاده نمود:
قضیه از این قرار است (I)

قضیه از این قرار است (I)

اگر رادیو با آن قدمت هشتاد ساله اش در ایران و تلویزیون با آن قدمت شصت و اندی ساله اش ادعای نجابت، پاکی و صداقت می کنند و می بینیم که گاه جور دیگری از آب در می آید، چه معامله ای با آن خواهیم کرد؟ دشنامش می دهیم یا پوزخند می زنیم و می گذریم؟ قبل از این که به پاسخ این پرسش ها پی برده باشم، فقط این را می دانم که هر دو (رادیو و تلویزیون) به برخی از ما نارو زده اند و البته این سرگذشت آن نارویی است که من پس از ماه ها سکوت می نویسمش. می نویسم و اگر علاج نکند، حداقل روشن خواهد کرد.
درباره‌ی نقد نماهنگ (IV)

درباره‌ی نقد نماهنگ (IV)

با همین سنجه است که ما اغلب فیلم یک کنسرت کلاسیک را فارغ از جداکننده‌هایی مانند طول مدت (شرط‌های کافی حاشیه‌ای)، با همه‌ی حضور پررنگ کارگردان تلویزیونی و دوربین در فرآوری‌شان، نماهنگ نمی‌دانیم. گرداندن سر به سوی جایگاه نوازنده‌های فلوت هنگام اجرای «رقص فلوت‌ها» در «سوییت فندق‌شکن» «چایکوفسکی» رفتار هنجاری از یک دیده‌ور خودمختار آزاداراده است و ما اگر دوربین انجامش دهد همذات‌پندارانه حضور واسطه‌گونش را از میانه برمی‌داریم؛ به عنوان سوژه‌ی مستقل از دید خویش بازش نمی‌شناسیم. همچون هوای شفاف که تنها به واسطه‌ی دید نمی‌توان به عنوان چیزی در میانه‌ی چشم ما و ابژه‌ها شناسایی‌اش کرد.
مروری بر آلبوم «چهل رباعی تا خرقان»

مروری بر آلبوم «چهل رباعی تا خرقان»

شنیدن موسیقی همراه دکلمه‌ی شعر (خواه با صدای شاعر خواه با صدای غیر) امروزه عادتی شنیداری است که به مرتبت پیش‌فرضی رسیده است. حضورش چنان بدیهی و طبیعی است‌ که بی آن هر برخوانی شعر (حتا نمونه‌های زنده) تا حدودی لخت و ناتمام می‌نماید. خوانش «چهل رباعی تا خرقان» امیرحسین الهیاری هم از این قاعده مستثنا نیست، موسیقی دارد، موسیقی کیاوش صاحب‌نسق.
درباره‌ی پتریس وسکس (IV)

درباره‌ی پتریس وسکس (IV)

اگر توجه کنید هر کدام از این قطعات اسامی منحصر به فرد و خاص خود را دارند. این امر برای من بسیار مهم و قابل توجه است. اول این که بسیار معقول است که اسم یک کار از اسامی دیگر کارها متفاوت و مجزا باشد، دوم اینکه یک توضیح است زیرا برای شنونده بسیار پیچیده و غیرقابل هضم است که ناگهان با یک موسیقی سازی مواجه شود. یک عنوان خوب و موفق به شنونده کمک می‌کند تا قبل از شنیدن قطعه از مضمون آن، ایده‌هایی دریافت کند. برای نمونه عنوانی مانند موسیقی در خاطره‌ی یک دوست یا موسیقی تابستانی کوچک نکاتی را به شنونده ارائه می‌دهند تا در هنگام اجرای کار تنها نماند و متوجه ‌شود که باید در چه سمت و سویی بنگرد.»
سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (VI)

سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (VI)

مزدک فرزند بامداد بعد از مانی و در زمان قباد پدر انوشیروان ظهور کرد و مدعی آیینی شد که موسیقی یکی از نمادهای آن بود. در آیین مزدک موسیقی مقام خاصی دارد چنانکه در مکاتب فلسفی و آیین مزدک پس از فیثاغورث بزرگ‌ترین ارج و اعتبار به موسیقی نهاده شده است. در مذهب مزدک «نیروی شادی» نماینده موسیقی ذکر گردیده که مانند سه نیروی دیگر ـ شعور، عقل و حافظه ـ از اهمیت خاصی برخوردار است. او موسیقی و شادی را یکی از قوای محترم نزد ایزد بیان کرده است. کریستنسن در کتاب تمدن در زمان ساسانیان از مزدک یاد می‌کند و اهمیت و مقام موسیقی را در آیین او شرح می‌دهد که چگونه آن را مانند یکی از نیروهای معنوی چهارگانه برابر خداوند جلوه‌گر می‌سازد. (راهگانی، ۱۳۷۷: ۱۰۸)
«نیاز به کمالگرایی داریم» (III)

«نیاز به کمالگرایی داریم» (III)

اما باید اینجا به یک واقعیت مهم اشاره کنم که همیشه در بیوگرافی ها مغفول می ماند؛ همه ما همانقدر که تحت تاثیر آموزه های اساتیدمان در دوره تحصیل هستیم، تحت تاثیر محیط زندگی هنری خود هستیم؛ در واقع این دوستان و همکارانمان هستند که بار اصلی آموزش غیر مدرسی و غیر مکتوب ما را به عهده دارند؛ من از رضا ضیایی سازساز، در زمینه فیزیک و طراحی ساز بیشتر آموخته ام تا بعضی از استادانی که نام شان در بیوگرافی ام نوشته می شود، همینطور در مسائل تاریخ معاصر موسیقی ایران از علیرضا میرعلینقی و بهروز مبصری، درباره مسائل فلسفی حوزه هنر و اجتماع از زنده یاد محسن قانع بصیری، درباره مسائل نظری موسیقی از امیرآهنگ هاشمی، درباره تاریخ موسیقی کلاسیک غرب از فرهاد پوپل، مسائل مربوطه به فلسفه هنر از نگار صبوری، در مورد مسائل زیبایی شناسی هنر ایران از علیرضا سیفی، مسائل مربوط به صدابرداری و آکوستیک حامی حقیقی، در مورد ساز نی از خود شما!