زنِ آرمانیِ من

اگر نگاه مان را از زاویه ی تنگ مُد به زن فراتر بریم که دیگر موضوعی دستمالی شده از سوی خاص و عام است و مشخصا دیدمان را متمرکز کنیم بر مطالبات انسانی زن و حضور تمام نمای اش در صحنه ی اجتماع و عدالت مدنی و مساله ی زن را به عنوان پدیده ای آکنده از ارگانیسم پر جنب و جوش جامعه، نه فقط به عنوان نرم تنی که زنیت محافل است ببینیم، آن وقت موضوع آزادی انسان و عدالت اجتماعی مطرح می شود و اینجا باید به شخصیت زن در این مقام انسانی صحه گذاشت. چرا که بدون نمایان ساختن اندام اش نمود یافته است. در چنین شرایطی دیگر زن حتی در مقوله ی هنر نیز به عنوان مادینه ای با خواص جسمانی اش دیده نخواهد شد.

سینمای ایران و جهان، بسیاری از قصه ها و داستان های ادبیات ایران و جهان، اپراها، پرفورمانس ها و نقاشی هایی از هنرمندان بزرگ دنیا. گویای این طرح کنسرو وار زن بوده که محملی است برای عرضه و تقاضا.

زن موسیقی ایران نیز از دهه ی ۳۰ به توصیه ی تعدادی از اهالی حوزه ی فرهنگ، همچون مردان در عرصه ی رادیو حضور پیدا می کند و پلی می شود میان محافل عمومی و خصوصی و تریبون دولتی به اصطلاح مردمی که پس از آن نیز این مساله به تلویزیون هم سرایت می کند.

در ترکیب و همزمانی دیداری و شنیداری در بسیاری مواقع باز همان موضوع حراج و اندام زنانه است و چشمان مخاطب مذکر که در پی شناسایی آن سوی پارچه های زرین و رنگین و ثمره اش نه تنها محصول مغز مردان سبیل در رفته که حاصل عشوه های مبتذل عده ای از زنان وا رفته و چلمن ایرانی است که تصادفا بعضی شان آواز هم می خوانده و گاه قری در کمر هم می انداخته اند.

هستند زنانی چون قمرالملوک، سیمین دانشور و… که ماه تمامی از چهره ی زن با اقتدار ایرانی کشیده اند و زن را از حکایت های بوتیکی جدا کرده اند؛ که البته این هم حکایتی طبقاتی از یک جنس بی هویت ترحم برانگیز است.

مشکل اصلی زن موسیقی “گلها”، تحمیق ستمگرانه به ذات بی پایان و اوج های بزرگ خودش است. قبل از این که تعینات فمنیستی در قرن بیستم به بریز و بپاش های خود برسد، زنِ آرمانی زشتی ها و پلشتی های تاریخ خود را پاکباز و خردمند، دوش به دوش و در کنار مردان به نسلی دیگر می رساند و از سلاح تابدار اندام اش چون مزه ی محافل خان نشین سود نمی جوید. آری این زن آرمانی ذهن من است که اگر در عرصه ی موسیقی پا به میدان گذارد کمال احترام و افتادگی مرا به پیشگاه خود خواهد داشت.

چنان که قمرالملوک وزیری بی هیچ حاشیه پردازی از بسیاری خوانندگان مرد عصر خود، یک سر و گردن بالاتر و تنومندتر است؛ هم به لحاظ اجرای آواز و فرم های موسیقی و هم شخصیت اجتماعی که نمونه ی کاملی از زن نوین ایرانی است و در عین رنج مدام تاریخی که به دوش دارد، در عمق شاعرانگی گوی سبقت را از بسیاری مردان می رباید و آلوده ی کاباره و محفل هایی از این دست نمی شود. به همین دلیل است که قمر الملوک وزیری نیمی از عرفان جامعه ی ما می شود و خود را سایه ی خاموش رها ساخته و به چاووشی منفرد بدل می شود.

زنان موسیقی

5 فکر می‌کنند “زنِ آرمانیِ من

  1. پیمان عزیزم…این که می فرمایید قمر آلوده ی کاباره و محافلی از این دست نمی گردد با نظر استاد بنان که فیلمش هم موجود است در تضاد می باشد.چرا که استاد بنان به صراحت کاباره رفتن را مایه ی ننگ برای اهل هنر نمی دانند و حتا از لوازم طبیعی هنر موسیقی به شمار می آورند.همچنان که در غرب هم که مهد پیدایش مفاهیم جدید است فرهنگ کاباره جزئی از سیر طبیعی موسیقی است.جاییکه موسیقی زنده با مخاطب زنده در فضایی زنده اصطکاک پیدا می کند و می بالد.

  2. سلام.کسانی مانند قمرالملوک وزیری،سیمین بهبهانی،فروغ فرخزاد و … نمونه ها ی زن پیشروی روشنفکر ایرانی هستند که هویتش در طول سالیان دراز به طرق مختلف خدشه دار شده است.و از طرف بسیاری نگاه های غیر انسانی،تنها به عنوان یک کالای جنسی قلمداد می شود.و این نگاه بیمار امروزه نیز متاسفانه هنوز وجود دارد.بانوی بزرگ آواز ایرانی،قمر،آزاد بود،هم خودش و هم آوازش.در کامنت قبلی اظهاراتی کاملاً بی اساس و خنده آور وجود دارد.قمر اهل کاباره نبود.و این یکی از نقاط قوتش است.اینکه فرموده اند این موضوع و بیانش توسط آقای سلطانی،با نظر آقای بنان در تضاد است و …، بسیار حرف های بی ارزشی است.خوب در تضاد باشد!مگر هر حرفی که آقای بنان بزنند،درست و بی نقص است؟مگر آقای بنان نظریه پرداز یا پژوهشگر یا فیلسوف بزرگی بوده اند؟ایشان یک خواننده ی بزرگ و قوی بوده اند و ارزششان هم مشخص و مورد احترام است.حرفهای آقای بنان در آن گفتگو که آقای بهنود با ایشان انجام داده اند،نمونه ی بارز وجود بحران روشنفکری در موسیقی ایرانی است.چرا به جای نظر آقای بنان،نظر مثلاً جناب علینقی وزیری را در این باره نمی بینید؟حرفهای آقای بنان در آن مصاحبه،نشان از این دارد که ایشان فقط خواننده ی بزرگی بوده اند و نه چیزی دیگر.البته اگر توجه کرده باشید آقای بنان در انتهای همان مصاحبه حرفشان را پس می گیرند.(احتمالاً خودشان متوجه شده اند که چه نظرات سطحی و بی اساسی مطرح کرده اند.)شاید هم به کلی سوأل آقای بهنود را متوجه نشده اند!که این مورد اخیر بعید به نظر می رسد!موضوع دیگر اینکه چیزی به نام فرهنگ کاباره وجود ندارد.و احتمالاً نویسنده ی کامنت قبلی موضوع را بدون ذره ای فکر، اشتباه فهمیده اند و دست به کیبورد شده اند!در فرهنگ پیشروی غرب،کافه نشینی(که با کاباره نشینی بسیار متفاوت است)وجود دارد و رایج است که محفلی برای گفتگو و مجالست فیلسوفان،نویسندگان،شاعران،موسیقیدانان و بطور کلی روشنفکران است و از نمود های روشنفکری غرب است.در کافه های پاتوق روشنفکران،مخاطب با هنر و اندیشه ی جدی روبرو هست نه با حمیرا و جواد یساری و هایده و گلپایگانی!نمونه ی کافه نشینی روشنفکری در ایران،دور هم جمع شدن بزرگانی چون صادق هدایت،صادق چوبک،احمد شاملو و… است.کافه ی فردوسی،نادری و..جناب علی اصغر بهاری هم در کافه ای که پاتوق هنرمندان بود،کمانچه می نواختند.نکته ی آخر اینکه امیدوارم به موضوع بحران روشنفکری در موسیقی ایرانی از جنبه های مختلف،توسط افراد آگاه،بیش از اینها پرداخته شود.

  3. با سلام مجددِ مجدد!و پوزش بسیار از شما.ایراد از سیستم من است و نظراتم در این مطلب و مطلب (قانون،سازی زنانه؟)برای مدتی نبود.خیلی ببخشید.همین حالا متوجه شدم.

  4. زن باید در جامعه حضور یابد نه با آن مدلی که غرب برای حضور ارائه می دهد که عین بردگیست.زن در الگوی غربی در تم مردان ظاهر می شود و تقلید کارهای متناسب مردان را دارد مانند تام رایدر.
    زن بیاید در جامعه ولی ایرانی اسلامی
    ————————————
    کاباره اصلا توهین به موسیقی است عده مخمر و مست نشسته اند و زنی نیمه برهنه برایشان ادفاع شهوت می کند به کررات چنین صحنه هایی را از آن دوران دیده ایم.موسیقی سطحی
    شعر های بی محتوای داش داش داشم من هفت تیر کشم من یا عروس چقدر قشنگه ایشالله مبارکش باد( لبخند )
    چه کمکی به موسیقی می کرد اینکه موسیقی نیست آقای فرهنگ.
    ———————————
    الان زنان هم در عرصه بازیگری بسیار خوب و آزادانه و انسانی کار میکنند در حوضه موسیقی کمی مجال سخت می دهند قبول دارم ولی همین بانوان با تعداد کم موسیقی را ساخت یافته و اصولی ارائه می دهند ما الان نوازنده زن کم نداریم ارکستر ملی و صدا و سیما و دیگر ارکستر ها را نگاه کنید.
    ————————————
    در دیدمان نسبت به زن نباید گاهی از آن طرف بام بیفتیم و دید فمینستی به قضیه داشته باشیم و نه از ایور بام بیفتیم که بگوییم زن اکیدا بیرون نیاید و در خانه بماند نه هرگز این چنین نیست
    باید به زن نوعی جوری نگاه کرد که برازند و زیبنده ی مقام زن می باشد نه اینکه زنیت را از اوبگیرد و به او قالبی مردانه ارائه بدهد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.