گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (VII)

سال ۱۹۶۱ به درخواست برونو کوکَتریس (Bruno Coquatrix)، ادیت پیاف در اُلمپیایِ پاریس (Olympia de Paris) که به خاطر مشکلات مالی در حال ورشکستگی بود، یک سری کنسرت برگزار کرد که جزِ, به یادماندنی ترین و متأثر کننده ترین کنسرت هایش بود. ادیت با اجرای این برنامه ها، اُلمپیا را از ورشکستگی نجات داد اما وضعیت جسمی خودش بسیار وخیم بود و بیماریِ آرتریت او را از کاراُفتاده کرده بود و تنها با تزریق مقدار زیادی مورفین می توانست به خواندن ادامه دهد و خود را بر روی صحنه سر پا نگه دارد.

سال ۱۹۶۱ به درخواست برونو کوکَتریس (Bruno Coquatrix)، ادیت پیاف در اُلمپیایِ پاریس (Olympia de Paris) که به خاطر مشکلات مالی در حال ورشکستگی بود، یک سری کنسرت برگزار کرد که جزِ, به یادماندنی ترین و متأثر کننده ترین کنسرت هایش بود. ادیت با اجرای این برنامه ها، اُلمپیا را از ورشکستگی نجات داد اما وضعیت جسمی خودش بسیار وخیم بود و بیماریِ آرتریت او را از کاراُفتاده کرده بود و تنها با تزریق مقدار زیادی مورفین می توانست به خواندن ادامه دهد و خود را بر روی صحنه سر پا نگه دارد.

اوایل تابستان ۱۹۶۱، ادیت با آخرین مرد زندگی اش، تئوفَنیس لَمبوکاس (Theophanis Lamboukas) آشنا شد. ادیت به او نامِ ساراپو (Sarapo) را داد که در زبان یونانی – زبانِ مادریِ تئوفَنیس – ترجمه ی «دوستت دارم» (Je t’aime) بود.

۹ اکتبر سال ۱۹۶۲ ادیت خسته و بیمار که چهل و هفت سال داشت با تِئو ساراپو (Théo Sarapo)، جوانِ زیبا و خواننده ی جوانِ بیست و شش ساله، طبق آیینِ کلیسایِ اُرتُدکس، ازدواج کرد. ادیت اغلب بیان می کرد که احساس می کند که تِئو در واقع «پسری است که از مادرِ پیر و بیمارش مراقبت می کند». فوریه سال ۱۹۶۳، آن ها با هم ترانه ی «عشق به چه درد می خورد؟» (À quoi ça sert l’Amour) را که توسط میشل اِمه (Michel Emer)، یکی از آهنگسازانِ وفادارش نوشته شده بود در بوبینو (Bobino)، خواندند. تئو آخرین مردی بود که ادیت به او علاقمند شد و آخرین خواننده ای بود که مورد حمایت او قرار گرفت.

audio file بشنوید «عشق به چه درد می خورد؟» را با صدای تئو ساراپو و ادیت پیاف

ژوئن سال ۱۹۶۱، ادیت جایزه ی بزرگِ دیسک (Grand Prix du Disque) را از آکادمی شارل کِراس (Académie Charles Cros ) به خاطر مجموعِ همه ی آثارش دریافت کرد.

ابتدای سال ۱۹۶۳، ادیت آخرین ترانه اش به نام «مردی از برلین» (L’Homme de Berlin) که توسط فرانسیس لِه (Francis Lai) و میشل واندوم (Michèle Vendôme) نوشته شده بود، ضبط کرد.

audio file بشنوید «مردی از برلین» را با صدای ادیت پیاف

آوریل سال ۱۹۶۳، ادیت به کُما فرو رفت. او که بسیار ضعیف شده بود و بیشتر مواقع بیهوش بود، روزهای آخرِ زندگی خود را در جنوب فرانسه گذراند. ادیت پیاف ۱۰ اکتبر سال ۱۹۶۳ در پلَسکاسیه (Plascassier، واقع در بلندی های شهر کَن Cannes) در سن چهل و هفت سالگی بر اثر خونریزی داخلی ناشی از نارسایی کبدی درگذشت.

او در آغوش دَنیل بونِل (Danielle Bonel)، منشی و رازدارِ تمام عمرش، با زندگی وداع کرد. پیکر ادیت مخفیانه و غیر قانونی به پاریس منتقل شد؛ مرگ ادیت پیاف به صورت رسمی ۱۱ اکتبر در پاریس اعلام شد، همان روزِ فوتِ ژان کوکتو (Jean Cocteau)، دوست صمیمی اش که با او مکاتبات پیوسته ای داشت.

کوکتو پس از شنیدن خبر فوت ادیت و قبل از مرگِ خودش، گفته بود: «قایقی که از جاری شدن باز ایستاد. این آخرین روزِ من بر روی زمین است. هیچ وقت ندیدم که او در خرج کردن روحش این چنین خساست به خرج دهد. او روحش را خرج نمی کرد، بلکه اِسراف می کرد، روحِ طلایی اش را از پنجره به بیرون پرتاب می کرد.»

غروب همان روز، کوکتو نیز جان سپرد، قبل از این که نگارشِ مقاله ای به سفارشِ مجله ی پاریس مچ (Paris-Match) به مناسبت درگذشت ادیت پیاف را به اتمام برساند. پیکرِ او در کلیسایِ کوچکِ سَن بِلِز دِ سَمپل (Saint-Blaise-des-Simples) واقع در میلی لَ فوره (Milly-la-Forêt) که با دستانِ خودش تزیین شده بود، دفن شد.

فردایِ فوت ادیت و کوکتو، در تمام کیوسک های فرانسه و دیگر کشورهای فرانسوی زبان، روزنامه پَریزیَن لیبِره (Parisien Libéré) تیتری بزرگ و تحریک کننده از عزیمتِ شامگاهی محفل بازِ پاریسی چاپ کرد: «مرگِ ادیت پیاف، ژان کوکتو را کُشت.»

منیره خلوتی

متولد ۱۳۶۰
مترجم
دکترای زبان و ادبیات فرانسه

۱ نظر

بیشتر بحث شده است