گزارش جلسه سوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VII)

آخرین موضوعی که در این جلسه مورد بررسی قرار گرفت «نگرگاه و راستای دید» بود که قبلا هم اشاره شده بود قابل آموزش نظری نیست و باید در جریان کار عملی آموخته شود. به همین منظور بخش‌هایی از نوشتار «سهند سلطان‌دوست» با عنوان «از خلاف آمِد عادت بطلب کام…» در مورد تنظیم کرال «علی قمصری» از «مرغ سحر» «مرتضی نی داوود» خوانده و کل آن تنظیم هم از نسخه‌ی منتشر شده در «وبلاگ اختصاصی همایون شجریان» پخش شد:
«برخورد با یک کلیشه ی ساده و کوچک به چند گونه می‌تواند باشد؟ در نگاه نخست، دو پاسخ بدیهی و آسان دمِ دست است: یکی میدان دادن به کلیشه و تمدید آن؛ دیگری از میدان به در کردن کلیشه و تحدید آن. یکی ایجابی و دیگری سلبی. اما آیا چاره ی سومی هم ممکن و میسّر است؟ فرضا آیا ممکن است کلیشه ای که بن مایه اش عادت است، ضد خود را بزاید و به «خلاف آمد عادت» بدل شود؟

سال ها می گذرد از آن لحظه ای که محمدرضا شجریان در پایان یکی از کنسرت‌هایش با همان ته لهجه‌ی آشنا و شیرین مشهدی گفت که تصنیف «مرغ سحر» را به یاد مرتضْی خان نی داود، می خواند.

بسیار روزها می‌گذرد از آن شبی که نطفه‌ی یک کلیشه‌ی شیرین و دلخواه بسته شد؛ ولی احتمالا خود شجریان نیز در آن دم چنین نمی‌پنداشت که اجرای «مرغ سحر» رفته رفته تبدیل به مطالبه‌ی ثابت تماشاگران در پایان همه‌ی کنسرت‌هایش شود. بعدها درخواستِ « مرغ سحر » از سوی حاضران و اجابت هنرمندان در بسیاری از کنسرت‌های دیگر هم اپیدمی شد.

کار به جایی رسیده که این روزها، مردم بنا به پاره ای دلایل فرامتنی -که توضیحش از حوصله و محدوده‌ی این نوشتار خارج است- در خاتمه‌ی هر اجرایی، داخل و خارج کشور، از شجریان را طلب می‌کنند تا ناله سر کند. […]

[…] شبی که از کنسرت همایون «حصار» و برگشتم، بی‌درنگ قلم به دست گرفتم و شبه گزارشی نوشتم با عنوان «تبدیل کلیشه به غافلگیری» اما ماجرا چه بود؟ گویا سرانجام کسی راهی یافته بود که نه تن به تکرار صِرف کلیشه بدهد و طابق النعل بالنعلِ دیگران باشد، و نه این که کلا از آن چشم پوشی کند.

نه به ساز مخاطب برقصد، نه بی اعتنا به او ساز خودش را بزند. صد البته این جا مرزی باریک است و رمزی دارد. بندباز ماهر و خوش‌فکری می‌خواهد که روی این ریسمان نحیف و ظریف آکروباسی کند، بی آنکه تعادلش را از کف بدهد و به یک سو بلغزد و از همان ارتفاع سرنگون شود.»

در این نوشته نگرگاه نویسنده -که مدرس کارگاه آن را به نقطه‌ی ایستادن یک فرد در مقابل یک اثر هنری تشبیه کرد- این است که «مرغ سحر» تصنیفی است که کارکردی مبتنی بر نوستالژی ترکیب شده با بعضی خواست‌های اجتماعی یافته و نقش پایانِ درخواستی شنوندگان پیدا کرده است.

نیز «راستای دیدش» این است که تنظیم علی قمصری به مثابه ترفندی موسیقایی است برای نوزایی که در آن کلیشه‌ی همیشگی بی آن که شنوندگان را بیازارد که البته در بخش‌های دیگری با بعضی توصیف‌های موسیقایی در مورد قطعه همراه شده است.

پس از بحث از شرکت‌کنندگان یکی یکی پای تخته‌ی سفید آمدند و به درخواست مدرس، ابتدا «نگرگاه» را دست نخورده نگه داشته و راستای دید را تغییر دهند؛ «آسیب به یک نوستالژی، اجرای یک کلیشه با رنگ و لعابی نو، اضافه شدن چند صدا، تلاش برای رسیدن به بیانی نو از طریق خرد جمعی، ساختار شکنی در یک سنت، رسیدن به مقصد همیشگی اما از مسیری دیگر، تلاش برای همیشه متفاوت بودن، آشنایی زدایی و غافلگیری، ایجاد استحاله در یک اثر قدیمی» عبارت‌هایی بودند که شرکت‌کنندگان به عنوان راستای دید تازه پیشنهاد دادند.

همان طور که مشخص است تغییر دادن راستای دید به دشواری صورت گرفته و بیشتر پیشنهادها هم بسیار نزدیک به نمونه‌ی اصلی از کار درآمده‌اند.

پس از این تمرین خواسته شد که حالا «نگرگاه» را تغییر دهند که تنها یک نفر با گرفتن موضع «استفاده از آوای انسانی به مثابه ساز» موفق شد از نگرگاه سهند سلطان‌دوست به قدر کافی دور شود.

در پایان این جلسه برخلاف دو جلسه‌ی قبل که قطعات بی‌نام برای تمرین انتخاب می‌شد، قطعه‌ی «راز و نیاز» اثر «فرامرز پایور» (نسخه‌ی گروه‌نوازی) به همراه نغمه‌نگاره‌ی (پارتیسیون) آن (نسخه‌ی سنتور) در اختیار قرار گرفت و خواسته شد اعضای گروه‌های سه نفره با هم‌فکری، ۱- سه نگرگاه یا راستای دید مختلف را برای نوشتن درباره‌ی این اثر انتخاب کنند؛ ۲- در متن، دو تکنیک از مجموعه‌ی تکنیک‌های معرفی شده در جلسه‌ی دوم را به کار بگیرند؛ ۳- سپس نوشته‌هایشان را با یکدیگر معاوضه کنند و هر کس نوشته‌ای بنویسد و در آن وارد گفتاورد با نوشته‌ی دریافتی شود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (IX)

در اینجا هشترودی به موضوع تمایز میان هنر غرب و شرق پرداخته و به درستی این تمایز را در نوع پیام اثر هنری جست‌وجو می کند، این موضوع نیز از مباحث مهم جهان معاصر بوده و نقش هنر شرق را در آینده جهان نیز روشن می کند. بد نیست که عین جملاتش را بیاوریم. وی در بحثی که با یک دانشمند باستان شناس داشته می گوید؛ «او مدعی بود که هنر شرق در برابر هنر یونانیان قدیم بی ارزش بوده و فی المثل مانند آثار طفلی که تازه با کاغذ و قلم آشنا شده باشد مجسمه های هندی و چینی در برابر زیبایی مجسمه های یونانی مانند هیاکلی ناموزون و نفرت انگیز جلوه گر می شود.

درباره قطعه سمفونیک خلیج فارس اثر شهرداد روحانی

این اولین بار نیست که موسیقی ای به اصطلاح نادقیق «مناسبتی» (یا به اصطلاح غلط تر: سفارشی) برای مایملک ملی این مرز و بوم ساخته می شود. گفته قدما- یعنی الفضل للمتقدم- لااقل برای حیطه هنرها و به خصوص موسیقی، مصداق چندانی ندارد. به بیانی رسانه ای تر: اینجا امتیاز آوردن بر حسب شایسته سالاری است و نه پیش افتادن های غالبا تصادفی و رابطه ای در جریانی که اصلا معلوم نیست «مسابقه» باشد.

از روزهای گذشته…

پاسخی به نوشته علیرضا جواهری در مورد خواننده سالاری (II)

پاسخی به نوشته علیرضا جواهری در مورد خواننده سالاری (II)

حال من مسئله‏اى دیگر را مطرح مى‏کنم آن آثار نه به خاطر علیزاده و مشکاتیان و لطفى و… و نه به خاطر شجریان و یا ناظرى و… ماندگار شد. بلکه به خاطر همدلى این هنرمندان با مردم بود. یعنى آنها آن چیزى را ساختند و خواندند که مردم نیاز داشتند نه آن چه را که دلشان مى‏خواست. این مردم هستند که آثار را باید ماندگار بدانند یا بى‏اثر.
ارکستر سمفونیک تهران، چطور محو شد (I)

ارکستر سمفونیک تهران، چطور محو شد (I)

در اولین روزهای روی کار آمدن دولت جدید بود که خبر بازگشایی «خانه سینما» منتشر شد؛ مرکزی که قبل روی کار آمدن دولت جدید، قول بازگشایش داده شده بود. در میان وعده های دولت جدید، تنها خبری که وجود نداشت، قول سامان گرفتن ارکستر سمفونیک تهران بود، چراکه هنوز نام موسیقی به سختی به لبان دولت مردان می آید، چه برسد به نامی غریب که «ارکستر سمفونیک تهران» باشد!
آرام خاچاطوریان، موسیقی ارمنی برای تمام دنیا

آرام خاچاطوریان، موسیقی ارمنی برای تمام دنیا

آرام خاچاطوریان (Aram Khachaturian) آهنگساز برجسته که بخش عمده ای از موسیقی کلاسیک قرن بیستم به آثار او تعلق دارد، نامی آشنا در عرصه موسیقی جهان است که امروزه آثارش را به کرات از رادیو، تلویزیون و سینما می شنویم. یونسکو نام این هنرمند بزرگ را در زمره سرشناس ترین آهنگ سازان قرن بیستم ثبت نموده و اثر “رقص شمشیر Sabre Dance” از باله معروف ” Gayaneh” او در ابتدای لیست محبوب ترین قطعات هنری عصر ما قرار دارد.
به مناسبت ۷ مهر تولد حسین دهلوی (I)

به مناسبت ۷ مهر تولد حسین دهلوی (I)

نام دقیق وی “امیر حسین دهلوی پور” است و نام کامل پدر وی “معزالدین امام ” بوده است. پدر، خود شاگرد مستقیم علی اکبر خان شهنازی (نوازنده شهیر تار) بود که دوره ای را هم در کلاسهای کلنل علی نقی وزیری شرکت کرد. لذا هم با نوازندگی تار آشنایی داشت و هم با نوازندگی ویولون. وی در آن زمان، کلاس آموزش موسیقی در خانه خود دایر کرده بود که خود به امر تدریس اشتغال داشت. وی در آن زمان جزو معدود معلمان موسیقی ایرانی بود که تعلیم ساز را با شیوه جدید (استفاده از خط نت) آموزش می داد. دهلوی از ۱۱ سالگی زیر نظر پدر دوره اول ویولون ایرانی (برای چپ کوک) را آموزش دید و در حدود ۱۷ سالگی برای تکمیل آموخته های خود، وارد کلاس استاد ابوالحسن خان صبا شد. اما دهلوی دوره های پیشرفته نوازندگی ویولون را چه در نزد صبا و چه افراد دیگر در آن زمان ادامه نداد.
روش سوزوکی (قسمت پنجاه و ششم)

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و ششم)

با تمرین می‌توانی توانایی را نگهداری و بهتر و بهتر حفظ کنی؛ تمرین باعث کسب قابلیت و توانایی و شایستگی می‌شود و با گذشت زمان آن را در ذهن جا می‌دهد. مهارت و فن و صنعت کسب شده در ذهن نقش می‌بندد و بالاخره انسان به آن مهارتی می‌رسد که می‌تواند چیزی را با سرعت در حافظه خود جای بدهد و چیزی را که یک بار یاد گرفته می‌شود آن را دیگر انسان فراموش نمی‌کند، فن و مهارت کسب شده را حافظه ضبط می‌کند. هر کس می‌تواند اگر به اندازه کافی برای آن زحمت بکشد، آنرا کسب کند.
سرگشته در تودرتوی زمان (III)

سرگشته در تودرتوی زمان (III)

قطعه به جزیره‌هایی از نواخته‌های سه‌تار، که خطی منسجم و پیوسته از ملودی‌های ساخته شده بر اساس موسیقی دستگاهی ایرانی را سرسختانه پی ‌می‌گیرد، تقسیم شده است که هر لحظه به خصوص در ایست‌ها به شکل پدیده‌ای ریزغربالی فرومی‌پاشد. این فروپاشی تنها از منظر ماده‌ی خطی نیست بلکه در بعد طیفی نیز روی می‌دهد. یعنی طرح ملودی نواخته شده توسط نوازنده‌ی سه‌تار مصالحی را به دنبال می‌آورد که میان یک «ایمیتاسیون کانونیک» در هم شکسته و پاره‌هایی از طیف خط مرکزی سرگردان‌اند. از سوی دیگر به نظر می‌رسد مواد جدا شده از جزیره‌ی قبلی نوعی گسترش غربال تکاملی برای بعدی فراهم می‌کند، البته با همان مقیاس خُرد.
جواب آواز (II)

جواب آواز (II)

نکته حائز اهمیت دیگر این است که در هنگام اجرای آواز، ساز میبایستی به نحوی همراهی نماید که جملات آوازی معنا، مفهوم و ملودی مورد نظر خواننده را ازدست ندهد. به عبارت دیگر خواننده هنگام اجرا از لحاظ ملودیک و حتی از لحاظ هماهنگی و پیوندی که ملودی آواز میبایست با شعر داشته باشد، هدفی را دنبال میکند که چنانچه نوازنده در این هنگام جملات نامربوط و نابهنگام را اجرا نماید اولا به این هماهنگی مورد نظر خواننده لطمه وارد شده و ثانیا عموما در این مواقع خوانندگان تمرکز خود را از دست میدهند و اجرای این جملات ناهماهنگ، حس نامطلوبی هم در خواننده و هم درشنوندگان اثرایجاد مینماید.
نگاهی به آثار و توانایی های حسین خواجه امیری (IV)

نگاهی به آثار و توانایی های حسین خواجه امیری (IV)

آهنگسازان به نامی که ایرج قطعات آنها را اجرا کرده، در ذیل نام برده شده اند، همچنین آهنگسازان دیگری نیز با ایرج همکاری داشته اند که بدلیل نداشتن اطلاعات کافی فعلا” نام آنها را نمی بریم، البته از هر آهنگساز تعداد محدودی تصنیف که منابع و اطلاعات موجود اجازه میداده ذکر شده است و مسلما” کل آثار بسیار بیشتر از موارد ذکر شده میباشد.
آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (VI)

آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (VI)

نوازنده کیست؟‌‌ «آن که سازی را بنوازد؛ کسی که با آلتی از آلات موسیقی آهنگی را بنوازد. نوازندگی اقدام به اجرای نواهای موسیقی است. شغل و حرفه کسی که به نواختن موسیقی و اجرای آن به وسیله آلات موزیکی بپردازد‌‌» (حدادی/۱۳۷۶، ۶۱۶). اصول تربیت نوازنده در موسیقی کنونی ایران با اصول و اهداف آموزش و پرورش یک نوازنده در سایر جوامع و فرهنگ ها متفاوت است؛ اگرچه در جزئیات با فرهنگ های همجوار مشابهت هایی وجود دارد.
ویژگی های یک سنتور خوب (V)

ویژگی های یک سنتور خوب (V)

کیفیت مواد به کار رفته: مواردی که در این شماره می خوانید شاید کمتر به درد یک هنرجوی تازه کار می آید چون برای او هیچ یک از موارد ذیل به درستی قابل بررسی و تشخیص نیست مگر اینکه از قبل اطلاعاتی مثلا راجع به چوب یا دیگر اجزاء ساز داشته باشد. با این حال ذکر این موارد حداقل هنرجو را با شمای کلی ماجرا آشنا می کند تا شاید مثلا هنگام خرید بتواند در مورد موضوعاتی که یاد دارد سوالاتی بکند یا اگر اشاره ای به او در قالب این موضوعات کردند لااقل یک بار آنها را شنیده باشد و مثل یک فرد بی اطلاع، کاملا مبهوت نگردد.