صنعت فرهنگ (قسمت دوم)

یکی دیگر از مهمترین ابزارهای صنعت فرهنگ در تمام دنیا تلویزیون است که ابزاری قدرتمند برای همانند سازی و پایین آوردن سطح درک عمومی از هنر وهمچنین حذف موفق هرگونه مخالفت فرهنگ ورانه‌ای. این رسانه در کشور ما تابع همان وضعیت دو پاره جغرافیایی است اما حتا نگاهی بسیار سطحی به آثار هنری ارائه شده در این رسانه نشانگر عدم تفاوت عمده در روند هر دو بخش با وجود ظاهر بسیار متفاوتشان است.

نگاهی به بخش عظیمی از تولیدات این رسانه یعنی سریال‌های خانوادگی و برنامه های مخصوص زنان نشان می‌دهد که این محصولات چگونه در کار تولید شکلی آرمانی از زندگی هستند که انگار هرگز قرار نیست برای بیننده‌ی عادی بدست آید. کارکرد این آثار بر تغییر دیدگاههای بخش بیشینه‌ی جمعیت کشور (زنان) نسبت به زندگی آرمانی و همچنین سرگرمی ، تبدیل به عنصر اساسی این سرکوب فرهنگی می‌شود به اینصورت که آن بخش از جمعیت را نیز که احتمالا هنوز تحت تاثیر سرکوب فرهنگی قرار نگرفته‌اند وادار به سکوت خواهد کرد.

در ایران ابزارهای قدرتمند صنعت فرهنگ که بیش از همه حضورشان محسوس است، رادیو تلویزیون (که خود نوعی رادیو کمی مصور شده است) و موسیقی پاپ هستند. عناصر دیگر مانند سینمای فیلمفارسی (که غیر از باز تولید در بعضی آثار اخیر) به دلیل از دست دادن امکان نمایش ویژگی‌های اصلیش و همچنین مجلات سبک بدلیل گرایش بیشتر مردم به فرهنگ شفاهی حضور چندان موثری ندارند.

هر دو این ابزارها در کار تولید نوعی تصویر یکسان آرمانی از انسان معاصر ایرانی هستند تا “شنونده!” خود را درآن غرق کند و با آن همانند شود این کار باعث می‌شود تولید کنندگان بدون کمترین نگرانی برای پذیرش آثارشان توسط مردم به تکرار همان نسخه‌های موفق بپردازند و دیگر حتا سعی در تغییر صورت ظاهر آثارشان نیز ننمایند.

نگاهی به جریان مطرح سریالهای طنز در ده سال گذشته و نحوه بازتولید آنها حتا آنجا که تولید به وسیله دو یا چند گروه به ظاهر رقیب صورت می‌گیرد برای اثبات این ادعا کافی است. همچنین برای دیدن قدرت همسان سازی موجود در چنین برنامه‌هایی کافی است به همه گیری الگوهای رفتار و گفتاری مرسوم در هر یک ازاین برنامه‌ها و حتا ماندگاری برخی از آنها تا سالها بعد توجه شود.

این نوع ساده سازی که در موسیقی پاپ با آسان گیری در تمامی ارکان موسیقی ازجمله ضرباهنگ، ملودی، رَنگ و … و تاکید بیش از حد بر ضرباهنگ تکراری و احتمالا موفق و همچنین “شعر” به عنوان تنها عنصر صوتی قابل درک و یادآوری ( برای فرهنگ توده که بیشتر شفاهی است و همچنین بدون تربیت و آگاهی‌های ویژه موسیقیایی) همراه است از طریق ایماژ یا تصویر کلی ارائه شده در متن شعر باز همان تصویر آرمانی همانند سازی شده را تکرار می‌کند و گاه آنچنان آشنا و تکراری که شنونده از همان ابتدا تقریبا به آن گوش نمی‌دهد و فقط آنرا به عنوان یک اتفاق پیرامونی مانند دیگر اتفاقات ساده در نظر می‌گیرد.

پس از مدتی مجموع همه‌ی این عناصر باعث پایین آمدن سطح سلیقه‌ی عمومی به اندازه تولیدات صنعت فرهنگ و نابودی هرگونه زیباشناخت در میان توده مردم خواهد شد. حذف زیباشناخت همراه با نابودی ذوق عمومی و حتی گاه، نخبگان فرهنگی راه را برای پذیرش بدون مقاومت و حتی داوطلبانه این لذت و سرگرمی واژگونه هموار می‌سازد و صاحبان صنعت فرهنگ بدون واهمه از در خطر انداختن سرمایه شان می‌توانند به بازتولید همان اندک الگوهای موفق سالهای گذشته بپردازند و مطمئن باشند که حتا نخ نما شدن آن سوژه‌ها نیز باعث بیداری سرکوب شدگان صنعت فرهنگ نخواهد شد.

در این بین شاید بزرگترین پیروزی برای صنعت فرهنگ غیر از انحصار مطلقش بر تولید فرهنگ این باشد که قربانیان، آن نیاز تولید شده به وسیله صنعت فرهنگ را نیاز اصلی خود دانسته و هر چند که بیشتر اوقات از توخالی بودن محصولات تولید شده‌ی این صنعت آگاهند اما خود را موظف به خرید آن می‌دانند یا به عبارت دیگر خودآزادانه تمنای قربانی شدن هرچه بیشتر دارند .

دست آخر و در حادترین مرحله دستگاهای صنعت فرهنگ زبان یا گویش را کلیشه می‌کنند و آن را به عنصری خالی از هر گونه خلاقیت یا با کمترین خلاقیت ممکن تقلیل می‌دهند برای مثال به نحوه گویش و تغییر معنی کلمه ” حالا ” در ده سال گذشته توجه کنید که چگونه این کلمه به عکس دلالت ظاهریش بر زمان حال به عنوان فرار از همان “آن” به وسیله ملیونها نفر به کار می‌رود به گونه ای که امروز “حالا” دیگر “اکنون” نیست گریز است از همین “اکنون” به “نا زمان”ی در “نا کجا”ی بر ساخته صنعت فرهنگ.

6 دیدگاه

  • saeed1922
    ارسال شده در مرداد ۳, ۱۳۸۵ در ۵:۳۸ ب.ظ

    جناب آقای صداقت کیش! مقاله شما بسیار جالب و مفید است. اما اگر کمی از جملات ساده تر و روانتر استفاده کنید باعث فهم بهتر و سریعتر مطلب میشود. متشکرم

  • A.M
    ارسال شده در مرداد ۶, ۱۳۸۵ در ۱۰:۲۳ ق.ظ

    اونا ما رو کنترل می کنند.بدون اینکه ما بخواهیم.نمیدونم
    ما چه نوع موجودی هستیم…
    سکوت بهترینه.

  • ناشناس
    ارسال شده در فروردین ۲۸, ۱۳۸۶ در ۹:۴۳ ق.ظ

    خیلی جالب بود.

  • اكرم
    ارسال شده در مهر ۱۶, ۱۳۸۷ در ۸:۵۲ ق.ظ

    سلام از بابت مقاله خوبتون ممنوم ولی بد نبود رفرنس معتبر می داشت

  • وحید
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۹ ق.ظ

    مفصلتر باشه بهتر است،ویمقدار علمی تر باشه بهتر است.

  • آروین صداقت کیش
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۹۰ در ۳:۵۵ ب.ظ

    دوستان عزیز،
    اندازه ی متن و شکل پرداختن به موضوع را عواملی تعیین می کنند که یکی از آنها محل انتشار مقاله است. این مقاله هشت سال پیش از این برای روزنامه ی نیم نگاه شیراز نوشته شد و نه یک مجله ی تخصصی موسیقی یا حتا فرهنگی می بینید که امکان نداشت منابع معتبری به آن افزوده شود یا به قول شما علمی تر (بخوانید رویکردش حتا کمی پژوهشی شود) یا مفصل تر باشد. در مورد صنعت فرهنگ مطالب زیادی می توانید مطالعه کنید، از جمله ترجمه ی بعضی مقالات خود آدورنو که سال های گذشته در مجلات فارسی چاپ شده است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

محمدرضا امیرقاسمی «شبی برای پیانوی ایرانی» را به روی صحنه می برد

کنسرت گروه موسیقی برف با عنوان «شبی برای پیانوی ایرانی» در تاریخ جمعه ۱۰ اسفند ساعت ۲۰ در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران روی صحنه خواهد رفت. سرپرست و تکنواز پیانوی گروه برف محمدرضا امیرقاسمی و خواننده این کنسرت علی امیرقاسمی و اجرای تمبک با سحاب تربتی می باشد. در این برنامه علاوه بر اجرای آثار اساتید بزرگ پیانوی ایرانی نظیر جواد معروفی و مرتضی محجوبی، از چند نوازنده پیانوی دوره قاجار مانند اساتید محمود مفخم (مفخم الممالک) و مشیرهمایون شهردار هم قطعاتی اجرا خواهد شد. اجرای آثاری کمیاب و خاص از پیانو نوازیِ دوره ی قاجار و عصر مشروطه اولین بار است که در یک کنسرت اتفاق می افتد.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XIX)

تنها درویش خان تا حدودی با وزیری تفاهم داشت و برای شنیدن کنسرت ها و خطابه های او به مدرسه خصوصی اش می رفت. اما قبل از این که این رابطه و تفاهم ثمری به بار آورد – و قبل از ریاست اول وزیری در مدرسه موزیک (۱۳۰۷)، درویش خان فوت شد (۱۳۰۵). بعد از فوت او تجدد طلبی به کشمکش بین وزیری و مین باشیان ها یا «موسیقی نوین و علمی ایرانی» با «موسیقی بین المللی و علمی» محدود ماند.

از روزهای گذشته…

موتسارت افکت

موتسارت افکت

به عقیده بسیاری از محققین گوش دادن به موسیقی موتزارت باعث تقویت حافظه و باهوش تر شدن آدم میشد. متخصصین فیزیک و پزشکی امروزه معتقدند، هنگامی که بیدار نیستم و در خواب بسر می بریم، یا حتی وقتی که بدلیلی در کما قرارداریم، موسیقی به دلیل ارتعاشات خود میتواند در اعماق سلول های بدن نفوذ کرده و اثرات خود را روی بدن بگذارد.
بانگ چاووش (II)

بانگ چاووش (II)

کانون چاووش، پرکار و پر شور به فعالیت مشغول بود؛ هنرمندان جوان این کانون، خودشان، می ساختند، خودشان می نواختند و می خواندند، خودشان ضبط می کردند و همینطور خودشان آثار را توزیع می کردند! ساختمانی که گروه چاووش در آن به فعالیت می پرداخت، ساختمانی قدیمی بود در خیابان حقوقی (۴) که امروز در این ساختمان «مکتب خانه میرزاعبدالله» و انتشارات «ماهور» مشغول به کار است.
زود یاد بگیرید (II)

زود یاد بگیرید (II)

وقت زیادی را صرف نواختن هر صفحه نکنید. زمان تمرین روی تریوی سیویلش، درست در همان ابتدا گرفتار شدیم. بنابراین تصمیم گرفتیم از بخش پایانی شروع کنیم، به این شکل کارمان بسیار ساده تر شد و اعتماد به نفس پیدا کردیم. بعد که قسمت اول را نواختیم؛ خیلی بهتر از قبل بود چون توانستیم آن را با کل موومان متناسب کنیم.
طهرانیان: فضای گیتار کلاسیک ایران مجازی است!

طهرانیان: فضای گیتار کلاسیک ایران مجازی است!

فرزین طهرانیان – گیتاریست، پداگوگ و استاد دانشگاه- متولد سال ۱۳۵۶ در تهران است و از سال ۱۳۷۵ به فراگیری موسیقی پرداخته است. وی موسیقی را با نوازندگی گیتار کلاسیک نزد علیرضا تفقدی شروع کرده و در ادامه از کلاسهای گیتار فلامنکو شاهین علوی نیز بهره برده است. در سال ۱۳۸۱ به آکادمی ملی موسیقی اوکراین راه پیدا کرده در کلاس پروفسور میخایلنکو به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۸۷ با مدرک کارشناسی ارشد در رشته نوازندگی گیتار کلاسیک از این آکادمی فارغ التحصیل گردید. در این مدت به صورت فعال در مسترکلاسهای: آنیلو دیزدریو، هاپکینسون اسمیت و نیکیتا کوشکین شرکت کرده است. همچنین دوره کارگاه گیتار جز استاد مالاتکوو از اوکراین را به پایان برده است. وی دو دوره در فستیوال موتیوهای اسپانیایی در شهر کی یف شرکت داشته و به اجرای موسیقی پرداخته است.
سرگذشت ارکستر سمفونیک تهران (IV)

سرگذشت ارکستر سمفونیک تهران (IV)

سال ۱۳۶۸ با مرگ پدرم مرتضی حنانه، حشمت سنجری نیز از این سمت کناره گیری کرد. به یاد دارم که آثار پدرم را به همراه پیانوی من در آذر ماه ۱۳۶۸ با ارکستر نواختیم و از آن پس ایشان نیز کناره گرفت و در سال ۱۳۶۹با زنده یاد فریدون ناصری در بزرگداشت پدرم کنسرتی را به روی صحنه بردیم که شامل روندو کاپریچوزو و هزاردستان بود و در بخش های دیگر این کنسرت آثار دیگری از پدرم اجرا شد.
یک تلفن مهم

یک تلفن مهم

به این قطعه بنام Coral که ساخته یک پیانیست Jazz بنام کیت جرت (Keith Jarrett) است و توسط ال دی میولا (Al De Meola) اجرا شده است گوش کنید.
خدایی: آرزو دارم اپرای مولوی اجرای زنده بشود

خدایی: آرزو دارم اپرای مولوی اجرای زنده بشود

با احترام به اساتید آواز و صاحب نظران موسیقی، ما از همه آنها تقاضا داریم که در این مرکز حضور جدی داشته باشند و این مرکز به مأمن و مکان هنری تخصص آواز تبدیل شود با مشورت و رفت و آمد این استادان. همانطور که قبلا خودتان در جایی میگفتید “کلا در تمام دنیا در زمینه آواز وضعیت علمی مورد قبول نیست” ما میخواهیم به این موضوع به طور جدی بپردازیم و با تماس مکرر با استادان آواز و پزشکانی که کارهای آزمایشگاهی انجام میدهند، بخش پژوهشی مان را به حدی قدرتمند کنیم که بتواند حرف گفتنی در مورد استانداردهای پزشکی و هنری برای هنرجویان آواز سراسر دنیا داشته باشد.
تحقیر ده هزار تومانی (I)

تحقیر ده هزار تومانی (I)

وقتی که در-۲۲ تیر ماه- برای حضور یافتن در کنسرت “یار نادیار” استاد علی اکبر مرادی و فرزندش به تالار شهید بهشتی کرمانشاه رفته بودم و از میان صدای گریه‌ی بچه‌های قدونیم‌قد، خش‌خش پاکت چیپس و زیر نور شدید سالن در جایگاه شنوندگان تلاش می‌کردم چیزکی از صدای ساز علی اکبر مرادی دستگیرم شود، دلم به حال خودم و تمامی آن چند صد نفر حاضر در سالن سوخت؛ در همین حال و هوا بود که تصمیم گرفتم یادداشتی بنویسم برای آگاهی آنهایی که از این شرایط رنج آور خبر ندارند.
موسیقی ترنس

موسیقی ترنس

در دنیای موسیقی امروز اصطلاح ترنس (Trance) شامل محدوده وسیعی از موسیقی می شود. در قسمتی از این طیف همانند کارهای یان ون دال (Ian Van Dahl) یا حتی گروه ATB شاهد موسیقی ای هستیم که بیشتر شبیه به موسیقی رقص مردمی (Pop Dance) است و شما می توانید آنها را در منزل، اتومبیل یا هنگام پیاده روی با دستگاه پخش موسیقی خود گوش کنید و احساس کنید که دقیقا” در یک مهمانی بزرگ هستید. در قسمت دیگر از طیف موسیقی ترنس به افرادی مانند ساشا و ویلیام اربیت (Sasha & William Orbit) بر میخوریم که موسیقی الکترونیک مردمی را به سمت موسیقی ترنس سوق داده اند.
«خُرده‌روایت‌های صوتی» (III)

«خُرده‌روایت‌های صوتی» (III)

هنر نیز به عنوان «برجسته ترین فرانمود عصر» (گامبریج، ۱۳۸۰: ۶۰۱) در پی ظهور چنین گفتمانی چشم اندازهای دیگری جُست؛ به عقیده‌ی گامبریج مهمترین رخداد تاریخ هنر، تغییر و تحول سترگی بود که در نگرش‌های عمومی رخ داد، نه این یا آن جنبش خاص هنری (همان:۵۹۹). بنابراین نمودِ چنین نگرشی در روند تغییرات زبان موسیقایی نیز، هر چه که باشد، دیگر نمی‌تواند در ادامه‌ی ردیف شدن مجموعه‌های متمایز از هم در نظر گرفته‌شود و آن را باید یک گسست رادیکال دانست.