سر کالین دیویس (I)

سر كالين ديويس (1927 – 2013)
سر كالين ديويس (1927 – 2013)
دیویس در سال ۱۹۲۷ در ویبریج در سِری به دنیا آمد. او در سال ۱۹۸۰ نشان شوالیه و در سال ۲۰۰۹ نشان موسیقی ملکه را دریافت نمود. او موفق به دریافت جایزه های بین المللی زیادی شد و برای تفسیرهایش از موتسارت، سیبلیوس و برلیوز مشهور بود. در مصاحبه ای با روزنامه گاردین در سال ۲۰۰۲، دیویس می گوید که وقتی که رهبری نمی کند به یک بافنده حریص تبدیل می شود و ژاکت های گلدار و ظریفی که همسر و دخترهایش در روز مصاحبه به تن داشتند نیز دست بافت او بودند. دیویس با خنده می گوید که «فکر می کنم که بین بافتنی کردن و رهبری کردن شباهتی وجود دارد. برای ایجاد طرحی مانند این باید آهسته رو و زحمتکش باشید، همچنین برای کار موسیقی نیز باید همینگونه بود.»

دیویس آنقدر آهسته حرف می زند که گاهی صدایش را نمی توان شنید. او نمی گذارد سرش زیاد شلوغ شود و از خودبزرگ بینی برخی از همکارانش نیز شاکی است. دیویس می گوید: «اگر به دنبال موفقیت و شهرت بروید، دوستان، خانواده، فرزندان و نهایتا خود را قربانی می کنید. نهایتا پوسته ای از شما باقی می ماند، به دور افتاده و غمگین. آنچه از ما باقی می ماند تصویری است که در ذهن عموم مردم به جای می گذاریم.»

دیویس بر روی سکوی رهبری رویکردی ملایم را ترجیح می دهد «رهبری بیش از آنکه متوجه شخصیت ها و نفس ما باشد متوجه موسیقی و ایجاد آن است. عصبانی شدن فقط سالی یکبار به درد می خورد».

در کل، اخلاق او که تعادلی است بین غرق شدن در خود و غیر متعارف بودنT به خوبی به آهنگسازان مورد علاقه اش می آید: «من شدیدا آدم نوستالژیکی هستم و فکر می کنم که شاید برلیوز نوستالژیک ترین آهنگساز پس از موتسارت است. لحظه هایی است که به نظر می رسد که موتسارت ذهن خود را بی هیچ واسطه ای و به ساده ترین راه ممکن گشوده است. به حرکت آهسته پیانو تریوی K502 گوش دهید تا منظورم را متوجه شوید. او به زیبایی ایمان داشت.»

تمامی این گفته ها آدمی را در درک گذشته دیویس به عنوان رهبری خشمگین و سخت گیر سر در گم می سازد. فرانسیس ساوندرز، نوازنده ویولن سل ارکستر سمفونیک لندن که بارها شاهد رهبری دیویس در دهه شصت بوده است می گوید: «دیویس در جوانی بسیار نا شکیباتر از امروز بود. من احساس می کردم که مانند یک انسان بزرگ نشده است. گاهی مانند پسربچه ها رفتار می کرد – سرتا پا اشتیاق، انرژی و جنبش».

او با نوازنده ها برخوردها و درگیری هایی نیز داشت به طوری که نوازنده ای درباره او می گوید «دوست داشتن دیویس کار سختی است». او گاهی هم رک و بی ملاحظه بوده است.

فردی مرموز به نام آقای جی در سال ۱۹۶۱ در روزنامه دیلی میل درباره او می نویسد که «او باید اقتدار خود را در برابر نوازندگانی که آنقدر از او بزرگتر بودند که جای پدرش باشند یا نوازندگانی که زمانی دوستان هم گروهش بودند حفظ کند. این یعنی درگیری عصبی (nerve-strain) که او در ابتدا با تیکه انداختن و شوخی پنهان می کرد».

Audio File ببینید قسمتی از “مس بزرگ” اثر برلیوز را به رهبری سر کالین دیویس

اینکه دیگر هیچ ردی از این جنبه شخصیتی دیویس دیده نمی شود، شاید به خاطر بحران های شخصی و حرفه ای زندگی او در اواسط دهه شصت بوده باشد؛ زمانی که ازدواج نخستش با آپریل کنتلو پس از اینکه دیویس عاشق دستیار خانگی ایرانی خود شد از هم فرو پاشید. «مصمم شدم که در زندگیم هیچ چیز را دوست ندارم پس همه چیز را به هم زدم».

آنچه که حاصل شد فردی بسیار دوست داشتنی تر، متعادل تر و فلسفی تر بود. او می گوید «راه موفقیت و راه شکست هر دو تقریبا یکی هستند. همه به دنبال موفقیت و شهرت آنی هستند و اینگونه نمی توان هنرمند آفرید. زندگی شخصی یا درونی همیشه باید نیروی هدایت گر باشد. من به کسی مانند موتسارت فکر می کنم که هیچ گاه از آنچه که بود منحرف نشد. این تنها راه رو به جلوست».

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آواز بنان (IV)

او غزلی را اجرا کرده است با ردیف «نشینم» (۲) که غزل‌سرا به جای «ببوسم»، «نشینم» را انتخاب کرده و بنان با چنان مهارتی این غزل را اجرا کرده که زهر و ابتذال کلمه را گرفته و این کاری است که از عهده همه کس برنمی‌آید.

نماد‌شناسی عود (VII)

ابن سینا در کتاب خود «شفا» (کتاب ریاضیات) (۲۲) بخش زیادی از فصل مربوط به آلات موسیقی را به بحث کوک و فواصل و فیزیک صدا اختصاص داده و در آن بیان کرده‌است که عود بهترینِ سازها و محبوب‌ترینِ آنها نزد مردم است. (۲۳) مضاف بر این در ادامه‌ راجع به تعداد سیم‌های عود می‌گوید که ما پیش‌تر آن را در یکی از افسانه‌هایی با نگاهی تن-نمایانه برای عود یافتیم: او می‌گوید که عود گاهی دارای ۵ جفت سیم است اما بیشتر ۴ جفت سیم دارد(۲۴) و در هر دو صورت سیم‌های این ساز معمولاً با یک فاصله‌ی چهارم نسبت به هم کوک می‌شوند.(۲۵)

از روزهای گذشته…

بالاد – قسمت اول

بالاد – قسمت اول

تعریف دقیق بالاد (ballad) که در فارسی به آن تصنیف گفته میشود، همواره مورد بحث و گاهی جدل ادیبان و موسیقی دانان تاریخ بوده است. یکی از تعاریف آن که در بیشتر لغت نامه های معتبر موجود بوده و مورد تایید بسیاری از متخصصان قرار گرفته، به این شرح است.
مصاحبه با کیت جرت (II)

مصاحبه با کیت جرت (II)

بعد از ضبط متریال کافی برای دو آلبوم استاندارد، این تریو، آنقدر به خود می بالید که تصمیم گرفت تجربه ای جدید بی اندوزد که به آلبوم تغییرات (Changes) منجر شد که به صورت box set توسط ECM منتشر شد. به جز قطعه پریزم (“Prism”) که جرت ساخته بود، موسیقی ای که برای این آلبوم ضبط شد، کلا بداهه بود.
سه مرحله آموزش موسیقی ایرانی (II)

سه مرحله آموزش موسیقی ایرانی (II)

حال پرسش اینجاست که چرا ردیف که باید جایگاهی مانند رپرتوار در «موسیقی کلاسیک» را در موسیقی کشور ما داشته باشد، کاربردش به شکل کتاب تئوری و متد تحریر، مضراب و… تغییر یافته است؟
چه کسانی این قوانین را وضع می‌کنند؟

چه کسانی این قوانین را وضع می‌کنند؟

در کشور ما قوانین گاهی با خلاء‌هایی همراه هستند و مسلما عدم پردازش و اعتراض به این اشتباهاتِ قانونی نه تنها کمکی به بهبود اوضاع نمی‌کند که به تداوم همان روندِ غلط می‌انجامد. هفته گذشته قطعه بی کلام «پرسه» را به صورت تصویری منتشر کردم و بسیاری از رسانه‌ها و خبرگزاری‌های رسمی کشور به این انتشار این قطعه کمک کردند تا اثری که به شکل مستقل تهیه و تولید شده را بی‌واسطه به مخاطب برسانند.
گفتگو با آن سوفی موتر (VI)

گفتگو با آن سوفی موتر (VI)

به خاطر استفاده از آرشه باروک، تمپو ها تغییر کرده اند که چشم انداز کاملا متفاوتی را ایجاد می کند. راستش من دیوانه صداهای درونی هستم. از لحاظ ساختار موسیقیایی به صدای سولیستی علاقه ای ندارم. در این تور کنونی، هر روز چیزه های ظریف و کوچکی را به ارکستر می گویم و از این بات بسیار خوشحالم زیرا این امر خود موسیقی پیچیده ای است. مانند رگ های بدن. ما نباید تنها به بدن فکر کنیم بلکه باید از شریان های بی شمار خود نیز آگاه باشیم و بدانیم که این شریان ها در موسیقی باخ بسیار حیاتی هستند زیرا موسیقی نبض خود را وام دار آنهاست. در اینجاست که خون جریان دارد و این همان چیزی است دغدغه من است.
عمومی: مردم با نظریه های جدید در ابتدا مخالفت می کنند

عمومی: مردم با نظریه های جدید در ابتدا مخالفت می کنند

من در سال ۱۳۴۲ وارد دانشگاه شدم و سال دوم دانشکده بودم که در اردوها شرکت کردم و همان موقع بود که با اساتید آشنا شدم و به دنبال آن به هنرستان رفتم و به کلاس‌های استاد محمود کریمی برای فراگیری ردیف رفتم و تئوری و سلفژ را با استاد فرهاد فخرالدینی کار کردم؛ در همان موقع بود که من به گروه آقای فرامرز پایور رفتم یعنی من حدود ۵۰ سال پیش، سال ۴۵ یا ۴۶ به گروه سازهای ملی آقای پایور که تأسیس شده بود پیوستم. ایشان کنسرت من را در پایان سال تحصیلی یا هنرستان دیده بودند و از استاد کریمی خواسته بودند که من را دعوت کنند تا به گروه ایشان بپیوندم.
رابین گیب

رابین گیب

رابین گیب برادر دوقولوی ماریوس یکی از سه عضو گروه Bee Gees در دسامبر سال ۱۹۴۹ ، چهل و پنج دقیقه پس از برادرش در انگلستان بدنیا آمد.
والی: ردیف یعنی رپرتوار استاد

والی: ردیف یعنی رپرتوار استاد

این کار خیلی خوب است. من در مورد کار خودم صحبت می کنم و می گویم معتقدم سیستم دستگاهی، یک سیستم کامل و مستقل است. بعضی هستند که می خواهند دو سیستم مختلف را ترکیب کنند، بعضی هم می خواهند سیستمی بوجود بیاورند که بازدهی مخصوص به خودشان را داشته باشد.
چکناواریان، هنرمند آزادی خواه

چکناواریان، هنرمند آزادی خواه

لوریس چکناواریان را نه تنها به عنوان یک موسیقیدان توانا که به عنوان هنرمندی که برای آزادی و استقلال وطن دوم اش ارمنستان کوشیده است، دوست دارم و می ستایم. در سال های اول استقلال کشور ارمنستان تعداد اندکی بودند که به تنهایی صدای تمامی مردم شدند و یک تنه در برابر ظلم حاکم ایستادند و در راه تامین آزادی اندیشه از پای ننشستند. در آن سال ها ارمنستان تمامی صدای موسیقی شده بود و ارکستر فیلارمونیک تنها برای یک ملت می نواخت چرا که از آن یک ملت بود، سکان دار این آهنگِ نا منتها کسی نبود جز لوریس چکناواریان.
ارکستر فیلارمونیک نیویورک (III)

ارکستر فیلارمونیک نیویورک (III)

در سال ۱۹۲۱ ارکستر فیلارمونیک با ارکستر سمفونی ملی نیویورک یکی شدند. با ترکیب این دو ارکستر، فیلارمونیک رهبری هلندی به نام ویلم منگل برخ (Willem Mengelberg) را منسوب کرد. برای فصلهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۳ استرانسکی و منگل برخ رهبری ارکستر را به طور مشترک بر عهده داشتند، اما استرانسکی بعد از پایان یک فصل مشترک آنجا را ترک کرد و منگل برخ برای مدت نه سال رهبری اصلی ارکستر را در میان دیگر رهبران بر عهده داشت از جمله؛ برونو والتر (Bruno Walter)، ویلهم فورت وانگلر (Wilhelm Furtwängler)، ایگور استراوینسکی (Igor Stravinsky) و آرتور توسکانینی (Arturo Toscanini). در این دوره، فیلارمونیک اولین ارکستر آمریکا بود که سری سمفونیهایی را در کنسرتهای تابستانی با قیمت پائین در استادیوم لویسون، منتهتن، برگزار کرد.