گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

مصاحبه با کیت جرت (IV)

یکی از جنبه های مهم نوازندگی شما احترامی است که برای ملودی قائل هستید، چه ملودی نوشته شده و چه بداهه. می خواستم نظر شما را درباره اهمیت ملودی بدانم که اغلب در موسیقی جز به نفع الگو ها (patterns) از بین رفته است.

یکی از جنبه های مهم نوازندگی شما احترامی است که برای ملودی قائل هستید، چه ملودی نوشته شده و چه بداهه. می خواستم نظر شما را درباره اهمیت ملودی بدانم که اغلب در موسیقی جز به نفع الگو ها (patterns) از بین رفته است.


بله، موافقم. البته من نام آنچه که جایگزین ملودی شده است را سندورم «زیرکی» می گذارم. انگار که در موسیقی جز همه به این بیماری دچار شده اند. اولا که همیشه از شما انتظار می رود که پارت خودت را خودت تهیه کنی که اگر آهنگسازی ضعیف اما نوازنده ای قوی باشی کاری عجیبی است.

اما اگر نوازنده ای قوی باشی و خوشبختانه بدانی که ملودی خوب چیست ممکن است اتفاقاتی بیفتد که در غیر این صورت ممکن نیست.

وقتی که به دانشگاه موسیقی برکلی می رفتم کلاسی درباره ملودی نیز داشتیم. من در آن کلاس هیچ چیزی یاد نگرفتم اما فهمیدم که ملودی ایده ای بسیار نوآورانه است. فکر می کردم که می دانم که ملودی و ملودی خوب چیست.

استاد این کلاس یک گیتاریست بود که نامش را به خاطر نمی آورم اما فکر می کنم که اهل جنوب غرب آمریکا بود. در این کلاس باید ملودی می نوشتیم. وقتی در آن کلاس شرکت می کردی به اینجا می رسیدی که «چی؟! اینجا چه خبر است؟» و نکته این کلاس هم دقیقا همین بود.

از لحاظ مفهومی کلاسی کسل آور بود اما در واقع آگاهی هم بخش بود، به عبارت دیگر، اگر بخواهیم از چیزی آگاه شویم تنها راه این است که بفهمیم آن کار را چقدر بد انجام می دهیم. یکی از نخستین تمرین هایی که به ما داده می شد این بود که در هشت میزان و تنها با استفاده از نت های گرد (whole note) و نت های سفید (half note) باید یک ملودی می نوشتیم و به کلاس می بردیم.

این تقریبا همان چیزی است که من به شاگردان پیانو می گویم. آنها قطعات کوتاه [در متن اصلی “lick” به کار رفته شده که به معنای قطعه موسیقی کوتاهی است که بخشی از یک ترانه است و با گیتار نواخته می شود/ توضیح مترجم] زیادی اجرا میکنند که به تشخیص من زاده ذهن آنها نیست بلکه از الگوهای مکانیکی بدست آمده است. سپس آنها از من می پرسند که «چطور متوجه می شوید؟» من هم به آنها می گویم که «حتی این سوال را مطرح هم نکنید چه برسد به اینکه دنبال پاسخش باشید در عوض از خودتان بپرسید که چرا این کار را می کنید؟ آیا چیزی که الآن نواختید را دوست دارید یا نه؟ اگر پاسختان منفی است من هم می گویم که خیلی خوب، حالا می خواهم که یک فاصله پنجم را با دست چپتان بنوازید، دو و سل، هر فاصله پنجمی، روی هر نتی اما با دست چپ. کمی صبر کنید، اگر چیزی در سرتان نمی شنوید، چیزی ننوازید. وقتی هم که شروع به نواختن می کنید اگر چیزی که می نوازید را دوست ندارید از ساز دست بکشید.» برخی از شاگردان دوباره به سراغم می آیند و می گویند «می دانید، من هیچگاه چیزی برای نواختن پیدا نمی کنم که دوستش داشته باشم و تا ابد منتظر می مانم و هیچ اتفاقی نمی افتد، ایده ای به سرم نمی زند.» من هم به آنها می گویم که «بسیار خب، این مرحله اول است. همینطور ادامه دهید.»

محبوبه خلوتی

متولد ۱۳۶۵ استهبان
دانشجوی دکترای ادبیات انگلیسی دانشگاه یونیسا (UNISA)

۱ نظر

بیشتر بحث شده است