وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (II)

اگر چه گستردگی جغرافیایی وام‌گیری موسیقایی آهنگساز کم‌نظیر است و نمونه‌های اصلی نیز ترانه‌های سر زبان افتاده در محیط شهری نیستند، اما خود روش استفاده در ظاهر تا این حد کمیاب نیست؛ او یک تم کوتاه، یک «وام‌آوا» را برمی‌گزیند و در قطعه‌اش –به ترتیبی که خواهیم دید- استفاده می‌کند. به این معنا او علاوه بر وسعت جغرافیایی با مصالح برخوردی کارگانی دارد (۶). امکان دسترسی به کارگانی وسیع‌تر از تنها چند ده ترانه‌ی مشهور را می‌توان تاثیر توجه به فرهنگ‌های موسیقی قومی در چند دهه‌ی گذشته و بر پایه‌ی آن، پژوهیدن، ضبط و منتشر شدن نمونه‌هایی نفیس (یا حتا معمولی) از این کارگان‌ها دانست. یعنی فرآیند ژرف‌تر شدن آشنایی موسیقی‌دان سمفونیک با موسیقی‌هایی که پیش از این اگر کسی رغبتی هم به آن داشت امکان دسترسی به آن برایش به قدر امروز فراهم نبود.

با فراتر رفتن از دو تفاوت یاد شده، پرسش‌های دیگری به میان می‌آید (۷)؛ نخست آن که، چه پیوندی میان قطعه‌ی آهنگساز (مثلا «کنسرتو برای کوارتت زهی و ارکستر مجلسی») و قطعه‌ای (اگر بشود یک مقام خراسانی را قطعه به حساب آورد) که از آن وام گرفته است (مثلا «مشق پلتان») برقرار است؟ دوم، با توجه به این که می‌دانیم دو سوی این وام‌گیری از دو فرهنگ مجزا آمده‌اند خود این فرهنگ‌ها چه نسبتی با یکدیگر دارند؟

چه رابطه‌ای میان آنها برقرار است جز این که مهدی حسینی آهنگسازی برخاسته از ایران و آموخته‌ی سن‌پترزبورگ است و این هر دو چهارراه ذهنیت او (خودآگاه یا ناخودآگاه) با هم تلاقی می‌کنند؟ سوم، وام‌آواها در متن اثر او چه کارکردی دارند و چه معنایی (فراموسیقایی) نسبت به زمینه می‌یابند؟ چهارم، ژرفای پرداخت روی وام‌آواها چقدر است؟ آیا تنها به صرف دسترسی داشتن به یک کارگان از آن وام گرفته شده است یا ارتباطی عمیق میان آهنگساز و آن فرهنگ موسیقایی یا آن اثر خاص برقرار شده است؟

درآمیختگی موسیقی اقوام ایران‌زمین با گونه‌ای از موسیقی کلاسیک – که معاصر خوانده شده است- امری است که در آثار مهدی حسینی به وفور به چشم می‌آید و چنان که خواهیم دید تنها به سطح وام‌گیری تم‌ها نیز محدود نمی‌ماند. آن‌چه در آثار او درآمیخته، دو حوزه‌ی فرهنگ موسیقایی‌اند که ظاهرا نسبتی با یکدیگر ندارند، جز آن که یکی از راهگشایی‌های موسیقی کلاسیک مدرن چشمان فرهنگ غرب را به روی بسیاری سرچشمه‌های دگرفرهنگی گشوده و به این ترتیب انواع بهره‌گیری از آنها را مشروع ساخته است. به بیان دیگر فرهنگ موسیقی کلاسیک نسبت به خیلی فرهنگ‌های دیگر (از جمله نواحی مختلف ایران، مثلا شمال خراسان) نسبت وام‌گیرنده و پذیرنده (به عنوان مصالح اولیه) دارد.

قطعات آلبوم «مونودیزم» بر همین شالوده شکل گرفته‌اند؛ یعنی بهره‌گیری از وام‌آواهای کوتاه از یک گونه، سبک و سنت موسیقایی متفاوت به عنوان سوژه‌ی منجمد منتقل شده و با هدف گسترش و آفرینش در موسیقی سمفونیک و نه نفوذ کردن به بیان آنها یا آفرینش در حوزه‌ی خود آنها. در حقیقت به رغم تفاوت‌های ژرف میان گونه، سبک و سنت موسیقایی وام‌آوا این امر در این مجموعه خصلتی عمومی است، جز تا اندازه‌ای در قطعه‌ی «بلوچ» که افزون بر تم‌ها، رنگ‌آمیزی صوتی نیز در لحظاتی به موسیقی بلوچی نزدیک می‌شود و گاهی لحظات که تخیل بافت با نمونه‌ی اصلی ربطی می‌یابد.

اما از یک وام‌آوای کوتاه چه بر می‌آید اگر بنا باشد ملودی‌پردازی به مفهوم مرسوم انجام نشود و دست‌مایه‌ی بسط و گسترش به معنای فرمال موسیقی کلاسیک هم قرار نگیرد؟ این امری است که آهنگساز پاسخش را در تکرار، فروکاهیدن تم، گاه فشرده کردن آن، و استفاده‌ی ساختاری از سکوت یافته است. اینها را می‌توان جز در «سمفونی مونودی» که -احتمالا به دلیل برخورد با فرم- رویکردی متفاوت دارد، در چهار قطعه‌ی دیگر آلبوم به روشنی دید.

پی نوشت
۶- نام بردن از برخی نمونه‌های خاص یک شیء (اعم از مقام، قطعه یا …) موسیقایی که از آن وام گرفته شده است و معرفه کردن آن با نام مجری اصلی نکته‌ای چند وجهی را یادآوری می‌کند و لایه‌ای دیگر از تفاوت‌های این نوع وام‌گیری را بر ما می‌گشاید، اگر چه برخی از جنبه‌های آن تفاوت‌ها به گمان من محصول تغییر شرایط تاریخی است و منحصرا برساخته‌ی سلیقه‌ یا توانایی‌های آهنگساز نیست. نخست؛ بر خودِ شناسا شدن شی موسیقی در آن فرهنگ‌ها -تحت تاثیر امکان ثبت و توجه بیرونی- انگشت می‌گذارد. دوم؛ تغییر تلقی یک آهنگساز از جایگاه یک شیء موسیقایی نواحی (نزدیک شدن به قطعه‌ی موسیقی)، قائل شدن نقشی نزدیک مولف آن شیء برای کسی که آن را روایت کرده، و به تبع آن دست‌کم حق شناخته شدن برای شنونده‌ی همزبان، و سرآخر سوم؛ میزان آشنایی احتمالی آهنگساز را می‌نماید، که از تفاوت‌ میان روایت‌هایِ مختلف یک شی موسیقاییِ همسان آگاه بوده است.
۷- اینها بخشی از پرسش‌های گسترده‌تری است که به پیروی از کار تحلیلی «پیتر بورک‌هُلدر» (‘Borrowing’ in Grove dictionary of Music and Musicians) ۲۰۰۰ می‌توان درباره‌ی هر وام‌گیری موسیقایی پرسید و وضعیت آن را از دیدگاهی موسیقی‌شناسانه بررسی کرد، چنان که خود بورک‌هُلدر این روش را برای بررسی آثار ادگار وارز به کار گرفته است (Burkholder, J. Peter. “The uses of existing music: Musical borrowing as a field.” Notes 50.3 1994 : 851-870.).

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تعطیلی برنامه های موسیقی به دلیل شیوع کرونا

لغو مجدد کلیه فعالیت های هنری در سراسر کشور، طی اطلاعیه جدیدی از وزارت ارشاد تا یک هفته دیگر اعلام شد. در پی شیوع ویروس کرونا و جهت پیشگیری از گسترش آن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در توافق و تصمیم مشترک با وزارت بهداشت، طی اطلاعیه ای کلیه کنسرت ها، اجراهای تئاتر، اکران سینمایی و دیگر تجمعات هنری را تا تاریخ جمعه نهم اسفندِ جاری ملغی اعلام و محمد الهیاری، مدیر کل دفتر موسیقی این خبر را رسما ابلاغ کرد.

واکاوی نظری موسیقی امبینت (IX)

او در کتاب خود «موسیقی در گذر از قرنها» داستانی جالب از پادشاه موسیقی شفا بخش استیون هالپرن (۵۲) نقل می کند: «بعد از اتمام یک سمینار در مورد موسیقی نیوایج که در دهه ۷۰ برگزار شده بود من او (استیون هالپرن) را برای صرف شام به خانه ام دعوت کردم و مدت زیادی در باره موسیقی باب روز یعنی نیوایج صحبت کردیم. در آخر من در مورد آلبومش اخیرش (۵۳) از او سوال کردم. یادداشت های او درخلال بروشور آلبوم ادعا می کرد که هر یک از هفت آهنگ این آلبوم برای مدیتیشنی خاص و مخصوص یکی از چاکراهای هفتگانه است. می خواستم بدانم که او از کجا می فهمد که کدام آکورد و چگونه روی چاکرای خاصی تاثیر دارد؟ من او را به این دلیل تحت فشار گذاشتم که فکر می کردم شاید او به معدن طلای اسرار آمیز عرفان (!) دست پیدا کرده است. سرانجام خندید و گفت: همه اینها فقط یک فریب است. نیازی به گفتن نیست که پس از آن، از اینگونه باورها دست برداشتم و رابطه ما همان جا برای همیشه تمام شد.»

از روزهای گذشته…

بوسانوا در برزیل

بوسانوا در برزیل

موسیقی کشور برزیل از پر انرژی ترین و شادترین موسیقی های دنیا است. این موسیقی ترکیبی است از سبکهای موسیقی آفریقا و اروپای که هنگام ترکیب با فرهنگ و اتمسفر آمریکای لاتین به این درجه از نشاط و شادابی رسیده است. بسیاری از سبکهای موسیقی برزیل سر منشا سنتی یا مذهبی دارند که با گذشت زمان و تکامل به گونه های امروزی تبدیل شده اند.
فرشاد سنجری و مرگ در آتش؛ درگذشت موسیقی‌دان ایرانی در وین

فرشاد سنجری و مرگ در آتش؛ درگذشت موسیقی‌دان ایرانی در وین

در سال ۱۹۹۵ زمانی که حسین سرشار، یکی از ستارگان اُپرای ایران، مفقود شد یکی از روزنامه‌های پرتیراژ در تهران عکس او را در صفحه “گم‌شدگان” چاپ کرد. تلخ‌تر اما متنی بود که زیر آن نوشته شده بود: “نامبرده حسین سرشار مدتی است که از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته…” در روز ۲۲ نوامبر ۲۰۱۹ هم روزنامه‌های اتریشی از درگذشت”مردی ۷۲ ساله” خبر دادند که در پی آتش‌سوزی در آپارتمانش جان خود را از دست داده است. این “مرد ۷۲ ساله” یکی از سرشناس‌ترین رهبران ارکستر در دهه ۱۹۷۰ در ایران بود: فرشاد سنجری.
بررسی تحول ساختارهای موسیقی ایرانی در صد سال اخیر (III)

بررسی تحول ساختارهای موسیقی ایرانی در صد سال اخیر (III)

تا اینجا سه هنرمند بزرگی را نام بردم که سبک و شیوه ی نوازندگی ایشان بسیار تحت تاثیر استادان شان است و ابداعات آنان نیز در محدوده ی همان تکنیک های ردیف میرزاعبدالله و میرزا حسینقلی است. در حقیقت می توان گفت آنها به ساختار ردیف بسیار تکیه داشته اند و خلق ساختارهای جدید ایشان نیز ریشه در جملات و الگوهای ریتمیک ردیف دارد. در بسیاری از تکنوازی ها و آثار آهنگسازی شده توسط اینان، می توان مشاهده کرد که چطور موتیف هایی را از ردیف گرفته اند و با بسط و گسترش آن هم در ایجاد فرم جدید موفق بوده اند و هم در ایجاد حال و هوایی تازه در موسیقی ایرانی راهگشا بودند.
کنسرت گروه مهر وطن در بانکوک

کنسرت گروه مهر وطن در بانکوک

گروه مهر وطن که سابقه دعوت به برخی کشورهای جهان از جمله آرژانتین، لیتوانی، ارمنستان، کره جنوبی و تایلند را دارد، با توجه به پذیرفته شدن در مسابقات جهانی کرال کره جنوبی ۲۰۱۱ و برای کسب آمادگی بیشتر برای این مهم، اقدام به برگزاری کنسرت ملی میهنی خود به سبک کرال آکاپلا در بانکوک خواهد نمود تا گوشه ای از فرهنگ غنی ایران را به جهانیان بنمایاند.
دوران طلایی فیلارمونیک وین

دوران طلایی فیلارمونیک وین

هنگامی که هانس ریشتر رهبری اجرای “حلقه نیبلونگن” (The Ring of the Nibelungen) از واگنر را در فیلارمونیک وین بر عهده گرفت دیگر برای هیچ فردی جای شک و شبهه باقی نماند که اینک ارکستر فیلارمونیک وین بهترین ارکستر جهان می باشد. ناگفته نماند که بدست آوردن این شهرت بدون کمک های موسیقیدانانی چون واگنر، وردی، برامس، لیست و … چه در مقام نوازنده، سولیست و چه در مقام رهبر ممکن نبود.
لطفی منصوری، بزرگترین کارگردان ایرانی اپرا

لطفی منصوری، بزرگترین کارگردان ایرانی اپرا

لطفی منصوری کارگردان بزرگ اپرا که از سال ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۱ کارگردان اصلی اپرای سانفرانسیسکو (San Francisco Opera) بود، متولد ۱۹۲۹است. در زمانی که ترنس مک اووین باز نشستگی خود را اعلام کرد، منصوری کاملا شناخته شده بود. او رئیس کمپانی کانادایی اپرا در تورنو (Toronto) بود، مدرک تحصیلی داروسازی را از لوس انجلس دریافت نموده، اما آن را به منظور دنبال کردن تمام وقت اپرا، رها کرد. در ابتدا به عنوان خواننده جوان با صدای تنور (tenor) به همراه (UCLA’s Opera Workshop) و پس از آن با خود اپرا، ادامه داد.
سعید تقدسی: دو سال و نیم با ارکستر سمفونیک تهران کار کردم

سعید تقدسی: دو سال و نیم با ارکستر سمفونیک تهران کار کردم

من از سن ۱۲ سالگی وارد هنرستان شدم و تا دوره دیپلم متوسطه بود آنجا ادامه تحصیل دادم؛ در این مدت معلمایی که داشتم به ترتیب اسم می‌برم آقای خیرخواه بود بعد آقای منشی زاده شدند، بعد یک آقای آلمانی به اسم آقای کاییزار (Kaiser) اسم کوچیکش خاطرم نیست و دو معلم آمریکایی داشتیم که تمام این معلم ها در سمفونیک کار می‌کردند، خانم سوزان ایلور (Susan Ayler) می بود که شوهرش هم کلاینت می‌زد، یک خانمی بود به اسم سوئینتلا (Merlin Swindler)بعد از این خانم یک آقایی به نام یوهان ریستا (Johann Rista) بود. بعد از ایشان آخرین معلمی که داشتم آقای مهدی جامعی بودند که یک سال آخر را باهاش کار کردم.
بدون گواهی تولد

بدون گواهی تولد

نت کینگ کول با نام نتانیل آدامز کولز (Nathaniel Adams Coles) در سال ۱۹۱۹ در آلاباما متولد شد. نت به عنوان کودک سیاه پوستی که در یک خانواده فقیر ساکن جنوب آمریکا به دنیا آمده بود، گواهی تولد نداشت و روز تولدش به این خاطر به یاد مانده است که روز عید سنت پاتریک بوده است.
هنر رنسانس

هنر رنسانس

لغت فرانسوی رنسانس (Renaissance) به معنی تولد دوباره و همچنین نام یک دوران فرهنگی تاریخ اروپا است. این دوران سالهای پایانی قرون وسطا (دوران تاریکی) تا آغاز باروک را در بر میگیرد و در واقع به معنی نوعی نگرش تازه به فلسفه، هنرهای تجسمی، معماری، تئاتر، ادبیات و موسیقی در طول این عصر است.
دینا شور، ستاره دهه پنجاه

دینا شور، ستاره دهه پنجاه

دینا شور Dinah Shore، در زمره یکی از مهم ترین ستاره های موسیقی در دو دهه آغازین پخش برنامه های تلویزیونی در آمریکا بود. در حقیقت طی سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۳ شخصیت های تلویزیونی انگشت شماری به محبوبیت دینا پدیدار گشتند. در کنار آواز خواندن، حضور او سمبل شخصیتی پر انرژی و بشاش در دهه پنجاه بود.