موسیقی تنهائی (I)

در این نوشتار کلمه ی “تنهائی” نه به عنوان صفتی شاعرانه در وصف موسیقی ایرانی، که به مثابه یک ویژگی بنیادی و فنی مورد بررسی قرار گرفته است که اتفاقاُ تاُثیر آن بر فرم و محتوای موسیقی ایران گاه جلوه های شاعرانه هم به خود می گیرد. هرچند تاریخ کم فراز و پر نشیب موسیقی ایرانی قدمتی چند هزار ساله را در صفحات معدود اما گرانبار خود به ثبت رسانیده است، لیکن ویژگی های ذاتی این هنر شریف و صبور ایرانی همواره به گونه ای بوده است که بنا به دلایل فنی و گاه فرهنگی، با تنهائی عجین شده است.

القاءِ حس تنهائی در موسیقی ایران از یک سو حاصل نوع تفکرِ درونگرایانه ی هنرمند ایرانی است که سعی دارد جلوه های زیبائی شناسی طبیعت را پس از گذرانیدن از صافی درون جلوه گر کند و از سوی دیگر حاصل تحمیل عوامل گوناگون تاریخی است.

هر چه که باشد رد پای این ویژگی برجسته یعنی تنهائی، در چگونگی شکل گیری فرم و محتوای موسیقی ایرانی تاثیری عمیق گذاشته است. ضمن این که شکل و سونوریته ی سازها، توجه ویژه به بداهه نوازی و بداهه خوانی، نگرش مدال به کلیت موسیقی، تمرکز بر فراگیری توانائی های فردی در نوازندگی، فاصله گیری عمدی از ارکستراسیون به شیوه ی موسیقی کلاسیک غربی، همه و همه از دستاوردهای همین حس تنهائیِ غالب بر هنر موسیقی ایران است.

جمع گریزی و گرایش موسیقی ایرانی به اجراهای انفرادی خصیصه ای است که برای ادراک آن نیازمند به باز نگری در ردیف موسیقی ایران هستیم.

چراکه این مجموعه تنها میراث قابل استناد در موسیقی ما محسوب می شود. ردیف های گوناگون موسیقی ایرانی که هر یک به گونه ای طرز تلقی و برداشت های حسیِ صاحبان خود را از یک منبع واحد به گوش می رسانند، در حقیقت تنها منابع تاریخی قابل استناد در موسیقی ما هستند.

لیکن بر خلاف موسیقی های کلاسیک دیگر ممالک و فرهنگ ها که از چند قرن پیش به نوعی وحدت نظر در مورد طرح های کلی و تئوری های بنیادی موسیقی خود رسیده اند و رساله های بی شماری در این باب نوشته و به عنوان مرجع پذیرفته اند، نظریه پردازانِ موسیقی ایرانی تا به امروز به وحدت نظر درباره ی چگونگیِ طبقه بندی این اسناد هم نرسیده اند.

برخی ردیف موسیقی را شامل هفت “دست گاه” و پنج آواز می دانند، گروهی این مجموعه را بر اساس الگوی گام های تونال به پنج گام تقسیم می کنند، برخی معتقد به حاکمیت دانگ های چهار صدائی به جای گام ها هستند و گروهی دیگر روش های مکتوب در رسائل قدیمی را به عنوان الگوی علمی طبقه بندی ردیف، اصیل می پندارند. صرف نظر از داوری در باره ی صحت و حقیقت نظریه های یاد شده، بررسی تنوع نغمات و گوشه های مجموعه ی ردیف موسیقی دست گاهی ایران، نشانگر نوعی وحدت در طرز بیان آنهاست.

در اولین نگاه تمام این گوشه ها برای یک ساز تنها ساخته شده اند و توجه به جنبه های سولیستیک در نگارش و اجرای آنها به طرز ماهرانه ای رعایت شده است و ماهیت قطعات به گونه ای بوده است که در طول تاریخ کسی سعی نکرده است این ردیف ها را برای دو یا چند ساز، باز آفرینی یا تنظیم کند. هرچند طی قرن اخیر و شکل گیری رسمی ارکستر ایرانی، قطعاتی بر مبنای این گوشه ها ساخته و توسط ارکسترهای ایرانی اجرا شده است، لیکن این اجرا ها را می توان بیشتر نوعی همنوازی به شمار آورد که جنبه های مونوفونیک خود را حفظ کرده اند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

زیستن با هنر سلوکی عاشقانه (III)

انتشار آلبوم بیداد با تکنوازی تار استاد غلامحسین بیگجه خانی و پس از آن درگذشت استاد در فروردین ماه سال هزار و سیصد و شصت و شش باعث شد که توجه بسیاری از نوازندگان دوباره به شیوه ایشان جلب شود. من به شیوه نوازندگی ایشان علاقمند بودم و به همین دلیل، وقتی جناب داوود آزاد از تبریز به تهران آمدند حدود یک سال البته به طور پراکنده درخدمت ایشان، بعضی از بخش های ردیف موسیقی و تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی را نواختم که البته فراگیری آثار خیلی برایم مهم نبود؛ بلکه لحن و شیوه نوازندگی ایشان برایم اهمیت بیشتری داشت. پس از آن نیز به تدریج به آوانگاری تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی پرداختم.

از بحران اندیشه تا نااندیشیدگی بحران در موسیقی ایران (IV)

در چنین شرایطی حتی امر هنری که دیگر نقش وجودی خود را از کف داده و با فاصله گرفتن از نقش اثرگذار و هستی بخش خود، تنها به یک ابزار در دست قدرتها و یا حتی یک شیء تزئینی بدل شده است، ناتوان از ایجاد بسترهای یک جریان تاریخی نوشونده و پویا به ورطه های تکرار و فراموشی فرومیغلتد و فرد مصداق جریان کلی جامعه، اندک اندک خود را در مغاک توهم غرقه می یابد: از نگاه اراده گرایانه و کوشش بیهوده برای اعمال آن به واقعیت جریان تاریخی، تا اشکال گوناگون جزم اندیشی و حتی غرقه شدن در بسترهای فروبستۀ تجرید و تفکر محدود انتزاعی، همه و همه به نظر می رسد که محصول چنین وضعی باشند.

از روزهای گذشته…

شبح اپرا

شبح اپرا

شبح اپرا نام یک رمان فرانسوی است که توسط گستون لروکس نوشته شد و اولین بار در سال ۱۹۰۹ بصورت داستان دنباله دار در یکی از روزنامه های فرانسه چاپ می شد. در ابتدا فروش بسیار کمی داشت و حتی بارها از رده چاپ مجدد خارج شد اما امروز جزو ادبیات کلاسیک فرانسه به حساب می آید و از آن اقتباس های زیادی به عمل آمده است. رمان در سال ۱۹۱۱ به انگلیسی ترجمه شد و با اقتباس های زیادی بروی پرده سینما و تئاتر رفت که مشهورترین نمایش آن ، یکی در سال ۱۹۲۵ ساخته شد و دیگری نسخه موزیکال سال ۱۹۸۶ است که توسط اندرو لوید وبر بروی پرده رفت.
اپراخانه (I)

اپراخانه (I)

خانه اپرا یک ساختمان تأتر است، برای اجرای اپراهایی که شامل صحنه، محل قرار گرفتن ارکستر، صندلی های شنوندگان و امکانات پشت صحنه برای رختکن و تغییرات صحنه می باشد. بعضی از سالنها بطور وی‍ژه برای اجرای اپرا ساخته شده اند و بعضی از آنها بخشی از یک مجموعه بزرگتری از یک مرکز اجرای هنرهای نمایشی می باشند.
نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XIII)

نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XIII)

مشکل بی نامی منطقه و بلا تکلیفی در این مورد در همه تحقیقات و نوشته های تاریخی به چشم می خورد که به چند مورد آن به عنوان نمونه می پردازیم:‌
گفتگو با پولینی (I)

گفتگو با پولینی (I)

۵۰ سال از زمانی که پلینی ۱۸ ساله جایزه مسابقه بین المللی پیانو شوپن را در ورشو دریافت کرد می گذرد. ناظران این مسابقه که هر پنج سال یک بار برگزار می شود، هم برندگان و هم بازندگان آنند. برندگانی مانند مارتا آرگریش (Martha Argerich) و کریستین زیمرمن (Krystian Zimerman) که اکنون پلینی نیز یکی از آنهاست و از بازندگان این رقابت موسیقیایی کسانی ولادمیر اشکنازی (Vladimir Ashkenazy) و میتسوکو اوچیدا (Mitsuko Uchida) به عنوان کسانی که به جایگاه دوم دست یافتند حضور دارند.
از بحران اندیشه تا نااندیشیدگی بحران در موسیقی ایران (II)

از بحران اندیشه تا نااندیشیدگی بحران در موسیقی ایران (II)

با ظهور هرچه آشکارتر عالم جدید به عنوان مبدأ برخی از بنیادی ترین تغییرات در نحوۀ بودن انسان، به مرور اشکال گوناگونی از انسدادها در جریان هنر موسیقی ما نیز سربرآورد. مجموعۀ این انسدادها در تاریخ هنر و تفکر ما که شاید ریشه های آن را بتوان در ناکامی های ما در همگام شدن با جریان تاریخی ناشی از تکوین و گسترش عالم جدید یافت، به مرور سبب شکل گیری جریان های تاریخی ناهمسویی شد که اغلب آنها نیز در فهم مسائل کلی از دریچۀ نگاه دیگری – و اساساً از دریچه ای جز دریچۀ نگاه خود – ناتوان می نمودند.
“رازهای” استرادیواری (VIII)

“رازهای” استرادیواری (VIII)

Stradivari ضمن رسیدن به این حد کمال در حرفه اش، باز هم از نتایج بدست آمده راضی نبود، بنابراین طرح های جدیدی را ترسیم و در آنها اندازه ها و مقادیر را تغییر می داد و در نتیجه سازهای زهی را با ویژگیهای متمایز خلق می نمود با این هدف که این سازها صدای بهتری تولید کنند تا جائیکه دیگر نیازی به تکرار و ساخت مجدد آنها نباشد.
موسیقی‌ فیلم در خدمت سینما یا نظام ستاره‌سازی؟ (I)

موسیقی‌ فیلم در خدمت سینما یا نظام ستاره‌سازی؟ (I)

به باور اغلب کارشناسان، موسیقی مردم‌پسند (از نوع پاپ) بعد از انقلاب سیر نزولی را طی کرده است. اما، صنعت سینما و عناصر وابسته به فیلم (نظیر موسیقی فیلم) روندی صعودی داشته است. بصورتی که مسیر رو به رشد سینما در این چند دهه و کسب جوایز متعدد بین‌المللی در عوامل منسوب به سینما می‌تواند گواه این ادعا باشد. این نوشته به عنوان جستاری پیرامون موسیقی‌فیلم در سینمای بعد از انقلاب کارکرد این گونۀ هنری را تحلیل کرده و از پی آن پدیدۀ تیتراژخوانی ستاره‌های موسیقی در سینما را مورد واکاوی قرار خواهد داد.
گزارشی از مراسم نکوداشت محمد بهارلو

گزارشی از مراسم نکوداشت محمد بهارلو

مراسم بزرگداشت محمدعلی بهارلو، مولف کتب فرمهای موسیقی ایران، سولیست و مدرس ویولن و آهنگساز در سیزدهم تیر ماه ۱۳۹۸ و در سالن موقوفه دکتر افشار برگزار گردید. در این مراسم که جمعی از بزرگان عرصه ادب و هنر حضور داشتند، یاد و خاطره این هنرمند با برگزاری سخنرانی هنرمندان، شعرخوانی و اجرای چند اثر از این استاد فقید، گرامی داشته شد.
نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XVI)

نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XVI)

دکارت، کانت، هگل و غیره فیلسوف های اروپایی و ویوالدی، باخ، بیزه، بتهوون، موتسارت و غیره آهنگسازان اروپایی هستند. تقسیم بندی های تاریخی در علم فلسفه و هنر در اروپا نه بر حسب ملت ها و ملیت ها، ‌بلکه براساس دوره ها و سبک ها انجام می شود. از این دیدگاه تئوری موسیقی نوشته ابونصر فارابی، تئوری موسیقی ایرانی یا عربی یا ترکی نیست. بلکه تئوری موسیقی جهانی – جهان متمدن قرن دهم میلادی- است که به این ترتیب مشکلی هم ایجاد نمی شود اگر متذکر شویم که فیلسوف مهم قبل از فارابی ای که او نیز در موسیقی تالیفات مهمی دارد الکندی عرب است.
بی احترامی به موسیقی (II)

بی احترامی به موسیقی (II)

تنها به آنهایی اهمیت می دادم که به خاطر کارم باید چندین بار گوش می کردم. حتی با گستاخی تمام از آلبوم هایی که فکر می کردم دشوارترند روی بر می گرداندم. تعداد آهنگ های پیشنهادی هم که سر به فلک کشیده بود و نهایتا به گوش دادن به ریدیوهد (Radiohead) ختم می شد. وقتی که از جشنواره موسیقی SXSW که در تگزاس برگزار شد بازگشتم احساس می کردم که دچار اُوردوزِ موسیقی پاپ شده ام.