موسیقی با کلام و تاثیر آن

صدای انسان با وجود محدودیتهایش نسب به ساز، هنوز همراهی مطبوع برای ارکستر محسوب میشود.
صدای انسان با وجود محدودیتهایش نسب به ساز، هنوز همراهی مطبوع برای ارکستر محسوب میشود.
زبان مهمترین ابزار ارتباطی انسانهاست. اهمیت زبان را از این جهت باید بررسی کرد که سهولت و سرعت انتقال مفاهیم، از بارزترین خصوصیات آن میباشد. همانطور که در مقالات گذشته در رابطه با موسیقی و نقش آن در میان مفاهیم مطالبی عنوان شد صرفا” موسیقی بی کلام مورد بررسی قرار گرفت و به این نتیجه رسیدیم که موسیقی به طور کلی توانایی نشان دادن مفهوم مدنظر آهنگساز را در ذهن شنونده ندارد.

بدین سبب قرار شد که در رابطه باکلام و نقش آن در موسیقی و در نهایت قابلیت موسیقی با کلام در انتقال احساسی که آهنگساز و یا شاعر در پی بیان آن است گفته شود.

طبیعت اجتماعی انسان و میل به ایجاد رابطه با همنوع، ایجاب میکند که انسانها در پی یافتن راههایی برای برقراری ارتباط و برطرف کردن نیازهای خود، بیان احساسات، آموزش و … باشند.

در طی گذشت سالیان دراز از پیدایش جوامع انسانی امروزه زبان توانسته تا حد زیادی این نیازهای بشر در برقراری ارتباط و نتایج حاصل از آن را برآورده کند؛ البته با درنظر داشتن این مطلب، موضوعی را نباید فراموش کرد که زبان با تمام توانایی ها و امکانات خود، به طور کامل نتوانسته تمام اموری را که باید انتقال یابد، منتقل کند.

برای همه ما حداقل چند بار در زندگی پیش آمده که به دلیل رخ دادن حادثه ای مهم یا مستولی شدن احساسی عمیق در وجودمان، نتوانسته ایم آن را بیان کنیم؛ یعنی در این مواقع به اصطلاح “زبان قاصر بوده است”. حال چه باید کرد؟

ابتدا باید دید که چه مواقعی این اتفاق می افتد. اغلب در اینگونه موارد میتوان نقش احساسات انسان را به وضوح مشاهده کرد. یعنی بیان احساساتی از قبیل شادی، غم، عشق، حسرت و … صرفا با کلام به صورت مطلوبی قابل انتقال نیست؛ در نتیجه از قدیم مردم سعی میکردند از نوعی ابراز که تخیل و احساسات انسان را برانگیزد، استفاده کنند (در حالتی که فقط از صوت بهره گیری میشود) سه صورت قابل تصور است.

گونه اول بدین صورت است که خود کلام را به نحوی به کار ببرند که ذهن انسان را مجبور به فعالیت نامتعارف، اما لذتبخش کند. مثال بارز این مورد، شعر و یا طنز و نیز استفاده از کنایه، تشبیه، استعاره و … در بیان یک موضوع است. مثلا” مردم سعی میکنند که برای بهتر نشان دادن یک واقعیت تلخ اجتماعی، آن را در قالب طنز بیان کنند. با اینکار ذهن به طور مستقیم و بلاواسطه به واقعیت مورد نظر نمیرسد بلکه میبایست برای رسیدن به آن به جنب و جوش افتاده و نوعی رابطه میان نمادها و کنایات موجود در طنز و آن واقیعت برقرار کند.

این فعالیت ذهنی صرفنظر از لذت حاصله، میتواند به تفهیم بهتر مفاهیمی کمک کند که شاید اگر به صورت ساده بیان میشد، آن تاثیر لازم را نداشت، شعر نیز به این صورت است. برای مثال می توان گفت تاثیری که پند و اندرز در قالب شعر خواهد داشت، به مراتب بیشتر از به کار بردن جملات ساده است.

گونه دوم، استفاده از موسیقی (اعم از ریتم و ملودی) است. موسیقی همانطور که قبلا گفته شد به صورت کامل و مطلوب قادر به نشان دادن منظور مورد نظر آهنگساز نیست، اما میتواند ذهن انسان را با ابزارهای مورد استفاده خود به فعالیت وا دارد. هرچند این فعالیت به برقراری رابطه مفاهیم از نوع طنز یا شعر منجر نشود. با این وجود صرف تحریک ذهن توسط موسیقی، میتواند ابزار خوبی برای رسیدن به هدفی که مدنظر ماست باشد. اینگونه را میتوان در قالب ترکیب زبان ( نه از نوع خیالی آن) با موسیقی یا موسیقی فیلم یافت و موردی که می توان برای این حالت مثال زد”لالایی” است.

جملاتی که در لالایی استفاده میشود بصورت بسیار ساده و گاهی نیز بدون مفهوم و منظور خاص است. اما همین جملات ساده هنگامی که با ملودی خاص و ریتم هماهنگ یا تکان دادن نوزاد، ترکیب میشود، تاثیر گذار خواهد بود. به عبارت دیگر ایجاد آرامش و به خواب رفتن کودک که هدف لالایست با ترکیب کلام با موسیقی حاصل میشود و استفاده هر کدام از اینها بدون دیگری در لالایی، اثر لازم را نخواهد داشت.

گونه سوم ترکیب دو مورد قبلی است که دارای بیشترین اثر در بیان موضوعات و حالاتی است که نه موسیقی صرف و نه زبان ساده قادر به انتقال آن است. برای مثال شعر با وجود داشتن ابزارهایی که ذهن را فعال و درگیر خود میکند، اگر از ابزار موسیقایی استفاده کند با کمی رعایت اصول تلفیقی بین شعر و موسیقی دارای اثری به مراتب بیشتر و قدرت انتقال مفهومی بیشتر خواهد بود.

البته در این حالت، اغلب ترکیب شعر و موسیقی ذهن را به طرف خود میکشاند و مفهوم مورد نظر شعر به صورت واقعی منتقل نمیشود؛ اما اگر شنونده با توجه و دقت کافی به این ترکیب گوش کند، پی به اثر فوق العاده آن خواهد برد. شاید بتوان گفت این چیرگی تاثیر موسیقی نسبت به شعر باعث شده، تصور شود موسیقی میتواند مفاهیمی که با کلام قابل بیان نیست را منتقل کند و این اصطلاح بین مردم رایج گردد: “جایی که کلام باز میماند، موسیقی آغاز میشود” در صورتی که در اینجا موسیقی ابزاری است برای بهتر بیان کردن شعر و جایی که کلام باز میماند، موسیقی به کمک “کلام” می آید.

مسئله ای دیگر که در پایان لازم است به آن اشاره شود، قطعاتی است که گاه شنونده را بسوی وزن شعری هدایت میکند، بصورتی که این شبه را به موجب میشود که “گاهی موسیقی بدون شعر، دچار کمبود و کاستی است”. تصانیف مختلف مرحوم علی تجویدی، مانند audio file“پشیمان شدم” (در حالتی که بی کلام اجرا شود) یا audio fileقسمت پایانی (فاینال) باله “بیژن و منیژه” ساخته حسین دهلوی میتواند نمونه خوبی در این زمینه باشد. زمانی که شنونده ای قطعات نام برده را میشنود، ناخودآگاه تمایلی در درونش به با کلام شدن این قطعات احساس میکند، به طوری که گویی این موسیقی همراهی شعری را کم دارد.

با دقت به قطعاتی از این دست، متوجه میشویم که این آثار بخاطر استفاده از “اوزان شعری” چنین تاثیری دارند و در واقع این عادت ماست که وقتی موسیقی را با وزن شعر میشنویم، تمایل به خوانده شدن شعری با آن داریم؛ پس موسیقی بدون کلام غیر از اینکه آزادی ذهنی بسیار زیادی نسبت به موسیقی باکلام دارد( یعنی دربند داستانی که کلام نقل میکند نیست و پویاست)، هیچ نیازی به کلام ندارد و استفاده از کلام به این جهت است که مفهومی خاص به شنونده منتقل شود.

6 دیدگاه

  • mbarbad at gmailمحسن
    ارسال شده در شهریور ۱۲, ۱۳۸۵ در ۱۲:۰۸ ب.ظ

    موسیقی به کمک تمامی هنرها حتی احساسات وکلام می آید .اما به کمک هیچکدام نیاز ندارد

  • ali
    ارسال شده در شهریور ۱۴, ۱۳۸۵ در ۵:۳۸ ب.ظ

    جناب آقای ملکی ممکن است بفرمایید مقصود شما در اینجا از دقیقا چیست؟ و کدام بررسی به چنین نتیجه جالبی منتهی شده است؟!!

    اگر مقصود عامه مردم هستند که متاسفانه باید عرض کنم در کشور ما همه چیز دست به دست هم داده است تا سلیقه شنیداری مخاطبان عام در ورطه ای از ابتذال گرفتار شود. چیزی که امروز به عنوان موسیقی در میان مردم رایج است
    در تلاش برای بیان هیچ مفهوم هنری نیست و اصولا هیچ سنخیتی هم با آن ندارد.

    اما اگر مقصود مخاطبان و دوستداران واقعی موسیقی است که باید عرض کنم این دسته از مردم آگاهانه انتخاب می کنند و هیچگاه گلایه ای ندارند از اینکه بسیاری از شاهکارهای موسیقی فاقد کلام هستند و نمی توانند به طور کامل بیانگر مقصود آهنگساز باشند.

    شاید این ذهن ناتوان ماست که از درک موسیقی ناب عاجز است و از گوش سپردن به آن طفره می رود.

  • ارسال شده در تیر ۲۹, ۱۳۸۷ در ۶:۱۸ ب.ظ

    عجیب زمانیست این چه سلیقه ایست؟تنزل سلایق رشدی فزاینده داشته و سیستم های متولی تمامت سعی خویش در جهت به کمال رساندن این تنزل به غایت ان دارند
    به گفته فردوسی
    هنر خوار گشت جادوئی ارجمند

  • mohi
    ارسال شده در مرداد ۲۱, ۱۳۸۷ در ۵:۲۷ ب.ظ

    سلام با تشکر از پرداختنتان به این مسئله سه نکته را مطرح میکنم:
    ۱) برای بحث در این زمینه بهتر نیست از عقب تر شروع کنیم یعنی از هنر اینکه هنر چیست و چه رسالتی بر دوش دارد آیا هنر به معنای عام بیانگر نیست آیا نمی توان ماهیت هنر را بیان وبه عبارت دیگر زبان دانست؟
    ۲) آیا اینکه ما منظور نوازنده را متوجه نمی شویم یا اینکه او نمی تواند منظورش را برساند مشکل از ما نیست؟ مثل اینکه دو نفر با ملیت وزبان مختلف که همدیگر را نمی فهمند
    ۳) نکته آخر این تجربه شخصی است که به کمک نوا های مختلف در یک دستکاه در گوشه های مختلف نه حتی در دستگاههای متفاوت یک عبارت معناهای متفاوتی میدهد و یا شاید بهترست بگوییم ما به کمک موسیقی می توانیم از ظاهر کلام در بواطن آن سیر کنیم
    از ادامه بحث استقبال می کنم
    ممنون

  • vahid
    ارسال شده در آذر ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱:۳۴ ق.ظ

    محسن خواننده ی عالییه فقط کافیه بفهمیش و به موزیکش دقت و توجه بکنی و روش دقیق فکر کنی اونوقت تازه ازش لذت میبریو آرامش خاصی بهت دست میده

  • هادی
    ارسال شده در مهر ۱۲, ۱۳۸۹ در ۲:۳۴ ب.ظ

    با سلام
    مطلب بسیار مفید و جالبی بود. من در زمینه تاثیر کلام در حال مطالعه هستم. اگر اطلاعات بیشتری در این زمینه دارید لطفا من را با خبر نمایید.
    با سپاس

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

بیانیه هیات داوران هفتمین جشنواره نوشتارها و وب‌سایت‌ها موسیقی

شکی نیست سلیقه عمومی و شناخت صحیح نسبت به موسیقی در جامعه نیازمند راهبری و هدایت فکری است و این مهم در سایه نگارش و انتشار مقالات، نقدها، یادداشت و گزارش‌های پر مغز در رسانه‌ها تقویت می‌شود. و همین اهمیت بوده است که هر گاه سخن جدی گفتن از موسیقی در رسانه‌ها جدی گرفته شد سطح سلیقه عمومی و دانش شنیداری جامعه نسبت به آنچه به نام موسیقی تولید می‌شود بالاتر رفت و امروز که جدیت این مهم رنگ‌باخته شاهد زوال سلیقه موسیقایی در جامعه هستیم.

بیانیه دبیر هفتمین دوره جشنواره نوشتار ها و وبسایت های موسیقی

هفتمین جشنواره‌ی رقابتیِ سایت‌ها و نوشتارهای موسیقی با تأخیری یک‌ساله، و با تجدیدِ نظر در ساختار و اساسِ جشنواره، سرانجام، جمعه ۲۴ اسفندماه ۱۳۹۷ اختتامیه‌ی خود را پشتِ‌سر گذراند. ازاین‌دوره برمبنای اساس‌نامه‌ی نو-دیوانِ جشنواره هیأتِ محترم اُمنا، به‌نمایندگیِ پژوهش‌گرِ ارجمند، آروین صداقت‌کیش مستقیماً هیأتِ داوران و دبیر هر دوره را انتخاب می‌کنند. امید است برمبنای این اساس‌نامه، جشنواره شاکله‌ی مشخص‌تر و منسجم‌تری به‌خود بگیرد.

از روزهای گذشته…

نگاهی به سمفونی فانتاستیک اثر جاودان هکتور برلیوز (VI)

نگاهی به سمفونی فانتاستیک اثر جاودان هکتور برلیوز (VI)

پس از این مقدمه ی کوتاه که نقش فضاسازی را دارد (میزان های ۱ تا ۲۰)، ایده فیکس در بخش آلگرو برای آخرین بار به صحنه می آید ولی نه چونان گذشته «نجیبانه و محجوب». این بار به نغمه رقصی مبتذل و ناهنجار بدل شده که با صدای گوش خراش و زیر به وسیله کلارینت می بمل نواخته می شود، و نت های چالاک دارد که با تریل تزیین یافته اند.
اپرای متروپلیتن (IV)

اپرای متروپلیتن (IV)

تکنولوژی “عنوان متروپلیتن” داری سیستم خاموش روشن شدن، عوض کردن زبان (در حال حاضر به آلمانی و اسپانیایی نیز می باشد)، فیلتری که نور صفحه، حضار پشتی یا کناری را اذیت نکند. به دلیل ارتفاع صحنه نمایش سالن متروپلیتن، گذاشتن متن ترجمه در بالای سن مناسب نبود، در حالی که در بیشتر اپراها از این روش استفاده می شد. استفاده از آن به شدت توسط کارگردان موسیقی جیمز لوین منع شد و سیستم “عنوان متروپلیتن” به عنوان بهترین راه حل نمایش ترجمه، مورد قبول هنرمندان اپرا و حضار بوده.
لیر یا چنگ ارجان؟ (IV)

لیر یا چنگ ارجان؟ (IV)

موسیقی شناسان آلمانی و اتریشی “Curt Sachs” و “Erich von Hornbostel” سیستم رده بندی سازها را در ۱۹۱۴ ارائه دادند. خط کلی این رده بندی برمبنای بررسی اولین صفت مشترک سازها یعنی ویژگی فیزیکی ارتعاش ساز بنا شده است. بر این اساس سازها به پنج دسته تقسیم می شوند:
مصاحبه با هنری باتلر پیانیست (I)

مصاحبه با هنری باتلر پیانیست (I)

مارتا آرگریچ (Martha Argerich) در بوینوس آیرس، آرژانتین متولد شد. از سن پنج سالگی آموختن پیانو را نزد Vicenzo Scaramuzza آغاز کرد. در ۱۹۵۵ او همراه با خوانواده اش به اروپا رفت و تحت تعلیم فردریک گولدا (Friedrich Gulda) قرار گرفت؛ همچنین از دیگر آموزگاران او نیکیتا ماگالوف (Nikita Magaloff) و استفان اسکناس (Stefan Askenase) بودند.
میرهادی: قبلا ما فکر می کردیم سطح گیتار پایین آمده!

میرهادی: قبلا ما فکر می کردیم سطح گیتار پایین آمده!

برندگان ما در خارج از کشور هم مستر کلاس دیده اند و آنها می توانند هنرمندانی بین المللی هم باشند و دیده شوند. بنابراین مگتان به عنوان یک مسابقه حرفه ای و مشکل و قدیمی در ایران این مسئله را دارد که رده سنی ندارد، بله، اگر کودک مثلا ۲۰ نفر باشد ما بخشی جداگانه برای آنها در نظر می گیریم ولی ما در رودکی کودک دیدیم – شاید ۹ ساله! – که به او گفتم دختر جان کی با شماست؟ گفت معلم ام نیامده و پدرم هم در ماشین است خودم آمدم بالا… البته ایشان آمد زد و برد! گیتارش را گرفت رفت خانه و هیچکس هم با او نیامد و چه شخصیت قوی ای داشت، خیلی هم تحسین شد.
موسیقی تجربی؛ آن گیاه ناشناخته (I)

موسیقی تجربی؛ آن گیاه ناشناخته (I)

موسیقی تجربی، یک واژه‌ی فنی است، یک اصطلاح. واژه‌ای که امروز فکر می‌کنیم یک نوع موسیقی را از بقیه جدا می‌کند یا حتا نام سبکی است از سبک‌های موسیقی با تعریف دقیق و آهنگسازانی که به آن وفادارند. این قبول که واژه واژه‌ای فنی است، اما آیا آنقدر که ما می‌پنداریم معنی‌اش واضح و روشن است؟ آیا همه‌ی آهنگسازانی که در زیر چتر آن جمع شده‌اند یک تصور مشابه از آن دارند؟ منتقدان و نظریه‌پردازان چطور؟ تجربه‌ی زندگی روزمره می‌گوید این طور نیست.
کتابی درباره رضا ورزنده (IV)

کتابی درباره رضا ورزنده (IV)

سنتور رضا ورزنده سنتوری ده‌خرک بوده که او براساس نیازهای خود تغییراتی پس از ساخت در آن داده است. این تغییرات بدین‌شرح‌اند:
مصاحبه با ایگور ایستراخ (II)

مصاحبه با ایگور ایستراخ (II)

بله خیلی، بیش تر از هر دانش آموز دیگری، به آنها خیلی مؤدبانه آموزش می داد، شوخی می کرد و سعی می کرد به آنها توهین نکند اما من پسرش بودم و این مسئله زیاد اهمیت نداشت!
بوگی: ژانری که آرام و قرار ندارد (II)

بوگی: ژانری که آرام و قرار ندارد (II)

هر بار که “Sweet Home” را از رادیو می شنوم، سعی می کنم که معنی آن را بفهمم اما نهایتا تسلیمِ گروو (groove) قوی آن می شوم. البته در “Delta Swamp” گروو های فراوانتری وجود دارند. مانند “Stone Fox Chase” از “Area Code 615″، حتی اگر نام و عنوان آهنگ هم چیزی را برایتان تداعی نکنند، تمِ تیرهء ریف هارمونیکای آن را در “The Old Grey Whistle Test” به خاطر می آورید. وقتی که این قطعهء سازی را برای اولین بار شنیدم، فهمیدم که چقدر به گروه فانکِ معاصری مانند جنگ (War) نزدیک است.
دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (II)

دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (II)

در اینجا به مورد سوم یعنی انسان می رسیم، قابل توجه است که این قسمت و موضوع چهارم آن که خود ساز می باشد جز مهمترین بخشها هستند زیرا هماهنگی و تعامل بین این دو عامل واثرگذاری مستقیمی که بر هم دارند، به نتایجی از آن حاصل می شود که بهتر است برای ایجاد ترتیب و توصیفی مفید تر از مسائل مربوط به ساز آغاز کرده و در مرحله بعد وارد مجموعه وسیعی همچون انسان و خصوصیات آن شویم.