- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

مقام هنرمند در آثار شلینگ (III)

هنرمند در آفرینش به آخرین چیزی که می اندیشد، جستجوی بعدی در پی زیبایی است، اما چون اثر آفریده شد و کار به پایان رسید، تازه کار فیلسوف و هنرشناس آغاز می شود. البته فیلسوفان – معمولا – با شهود سروکاری ندارند و ادراک آنان نمی تواند تا حد ادراک و شهود هنرمند کامل باشد.

از نظر شلینگ این نکته توجیه نهایی نیت هنرمند همچون سازنده معنای راستین اثر است که البته اینجا پرسشی ساده بی پاسخ باقی می ماند: اگر روال آفرینش زیبایی و هنر نه آگاهانه، بلکه استوار به شهود باشد نیت آگاهانه هنرمند تا چه حد کارآست؟

از سوی دیگر بنا به بحث شلینگ، فیلسوفان «و هنرمندان در مقام هنرشناسان» هرگز نخواهند توانست به معنای نهایی اثر پی ببرند، آنان به معنا نزدیک می شوند، اما به آن نمی رسند، شلینگ دلیلی دیگر هم بر حکم خود دارد: هنرمند با زبان نمادین سروکار دارد، او به اسطوره نزدیک تر است تا به تفکر فلسفی و به خردورزی منطقی و حساب شده. در واقع “اسطوره شرط لازم و اولیه هنر است”.

از این نکته نتیجه دیگری هم به دست می آید، میان هنر و دین نسبت نزدیکی هست. شلینگ اینجا از یونانیان مثال می آورد که “می گفتند هنر ابزار کار خدایان است” و با قاطعیت حکم می دهد که ما هرگز نخواهیم توانست هنر و دین را از یکدیگر جدا کنیم. این حکم که به گفته های رومانتیک ها نزدیک و از آموزه های روشنگران دور است، استوار به همبستگی درونی دین و هنر است. بیان کامل این همبستگی را می توان در زبان نمادین این دو یافت.

میان هنرها موسیقی به دنیای ایده از دیگر هنرها نزدیک تر است، زیرا زبانی نمادین تر دارد، زبانی که تا آخرین حد ممکن از دلالت ها دور شده است. شلینگ در واپسین آثارش که در روزگار سالخوردگی و در مورد اسطوره و دین نوشت بارها به این نکته بازگشت.

نکته نزدیکی موسیقی به گوهر بیان نمادین ما را به دل مشغولی زیبایی شناسان آلمانی روزگار شلینگ می رساند: دسته بندی هنرها، که شکل بسیار فکر شده ای از آن در کار هگل نیز مشاهده می شود. اما، ریشه این دسته بندی به رساله مهم و مشهور لسینگ یعنی “لائوکن یا حدود نقاشی و شعر” می رسد، رساله ای که با توجه به تمایز روش های بررسی نقاشی و شعر برتری شعر نسبت به نقاشی را پیش کشیده و مهمتر، چنین حکم داده که این تفاوتی نشانه شناسانه است.

نقاشی با نشانه هایی از رنگ ها و با فضا سروکار دارد و مناسبتی طبیعی و ساده با موضوع می یابد، اما توانایی کاربرد آن نشانه هایی را ندارد که با موضوعی پیچیده رویارو باشند. در حالیکه نشانه های متن شاعرانه از آنجا که استوار به تقلید نیست و به گفته لسینگ نشانه هایی است “دارای انگیزش”، می تواند با پیچیده ترین موضوع ها نسبت یابد.

نشانه های نقاشی در مکان و نشانه های شاعری در زمان وجود دارند. اما دسته بندی شلینگ تا حد بحث لسینگ به زبان نقادی ادبی امروز نزدیک نیست. او موسیقی و شعر را برتر از سایر هنرها می داند، چون به دنیای مثالی و اسطوره ای و از اینجا به “ایده” نزدیکترند و نقاشی، پیکرسازی و معماری را به ترتیب دورتر و در نتیجه کم اهمیت تر می یابد و این دسته بندی با منطقی همانند در کار شوپنهاور نیز تکرار می شود.

منبع:
حقیقت و زیبایی