زنان و موسیقی (III)

سبکِ او تحت تأثیر گرایش جدید ایتالیایی قرار گرفته بود که در آن زمان در فرانسه در حال رشد بود. اِلیزابت توانسته بود برای خود حرفه مستقلی ایجاد کند. وی علاوه بر آموزشی که در خانواده خود دیده بود، با ازدواج با مَرَن دُ لَ گِر که خود نیز نوازنده و از خانواده ای اهل موسیقی بود، توانست بر هویت هنری خود بیافزاید و به این ترتیب با استفاده از شهرت دو خانواده اهل موسیقی پیوندهای خوبی را با جامعه موسیقایی آن زمان برقرار کند.

او همچنین نخستین زن فرانسوی بود که اُپرا نوشت و به خاطر قطعاتی که برای کلاوسن نوشته بود، معروف است.

اِلیزابت تمام آثار خود به جز سه کانتات را به لویی چهاردهم اهدا کرد.

ماری-فرانسوآز سِرتَن (Marie-Françoise Certain، حدود ۱۶۵۵- ۱۷۱۱) نوازنده برجسته کلاوسَن، شاگرد لولی (Lully) و دوست لَ فونتن (La Fontaine) بود که او را به شهرت رساند. ماری-فرانسوآز شهرت خود را به ویژه از نواختنِ سمفونی های اُپرایِ لولی به دست آورد.

همچنین در قرن هفدهم، اُپرا در فرانسه تحت تأثیر مازارَن (Mazarin)، صدراعظمِ ایتالیایی لویی سیزدهم و چهاردهم، متولد شد. یادآور شویم که اولین اُپرایِ فرانسه با عنوان پومُن (Pomone) در سال ۱۶۷۱ توسط روبرت کامبر (Robert Cambert، حدود ۱۶۲۸ – ۱۶۷۷) نوازنده اُرگ و کلاوسَن، نوشته شده است. اُپرا که اصلیت آن ایتالیایی است و در سال ۱۶۰۷ توسط مونتِوِردی (Monteverdi) خلق شده است، به سختی در فرانسه جای خود را پیدا کرد، به این دلیل که افکار عمومی فرانسوی به باله های درباری عادت کرده بود. تنها پس از سی سال تلاش پی در پی بود که اُپرا در فرانسه پذیرفته شد و مورد تحسین افکار عمومی قرار گرفت. در زیر چند خواننده ی زن مشهور که در این دوره ی تولد اپرا مورد تحسین دربار قرار گرفته بودند، معرفی می شوند.

هیلِر دوپویی (Hilaire Dupuy ،۱۶۲۵- ۱۷۰۹)، خواهرِ زن میشل لامبرت (Michel Lambert، پدر همسرِ لولی)، یکی از اولین خواننده های مشهور بود. وی که از سال ۱۶۵۱ از طرف مادموازلِ بزرگ (la Grande Mademoiselle)، دخترِ گاستون دورلِئان (Gaston d’Orléans)، مستمری دریافت می کرد، در دربار، در باله های اصلی و کمدی – باله هایِ لولی ایفای نقش کرد. ژان لوره (Jean Loret) در روزنامه الهه تاریخی (La Muse historique) که به دوشیزه لونگویل (Mlle de Longueville)، دوشس نِمور (Nemours)، اهدا کرده بود، نوشته بود که صدای دوشیزه هیلِر سبُک و نرم است و در اجرای دابل اورنمنت (doubles ornementés) بی نظیر است.

دوشیزه سنت – کریستوف (La Demoiselle Saint-Christophe، حدود ۱۶۲۵ – ۱۶۸۲)، خواننده اُپرا، در سال ۱۶۴۵ وارد دستگاه موسیقی پادشاه (Musique du Roi) شد و مدت طولانی جایگاه اول را در دربار داشت. در سال ۱۶۷۴ در آکادمی سلطنتی موسیقی که پنج سال قبل توسط لویی چهاردهم پایه گذاری شده بود، استخدام شد. وی در اُپرای آلسِست (Alceste) اثر لولی، نقش آلسِست، شخصیت اصلی را ایفا کرد. گفته می شود که او زیبا و باهوش بود، شعر می سرود و صدای ِ فوق العاده ای داشت.

سِرکَمَنِن (La Cercamanen یا Anne de Fonteaux) متولد حدود ۱۶۳۰ و متوفی حدود ۱۷۱۹، در سال های ۱۶۵۶ در دربار آواز می خواند. وی که به خاطر صدای زیبایش ستوده می شد، یکی از نادر زنان نسل خود بود که عنوان موسیقی دان معمولِ شامبر دُ روآ (la Chambre du Roi، اتاقِِ پادشاه) را کسب کرده بود. او بخش اعظم موفقیت خود را مدیون اجرایِ تحسین برانگیزِ پاستورال دیسی (la Pastorale d’Issy در سال ۱۶۵۹) بود که توسط پِرَن (Perrin، نویسنده اپرا) و کامبِر (Cambert، آهنگ ساز اپرا) خلق شده بود و موفقیت بسیاری کسب کرد.

مارت لُ رُشوآ (Marthe le Rochois، حدود ۱۶۵۸ – ۱۷۲۸)، شاگرد لولی، خواننده ی ایده آلِ او به ویژه با ایفای نقش در پرسه (Persée)، آمادیس (Amadis) و آرمیده (Armide) به حساب می آمد که این آثار از موفقیت ترین آثار لولی بود. پس از مرگ لولی (۱۶۸۷)، مارت در اُپراهایِ مِده (Médée ,1693) اثر مارک – آنتوان شَرپانتیه (Marc-Antoine Charpentier) و ایسه (Issé ،۱۶۹۷) اثر دِتوش (Destouches) ایفایِ نقش کرد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

اختتامیه دومین جشنواره صبا برگزار شد

دومین جشنواره موسیقی صبا در بخش غیررقابتی پنجشنبه ۱۴ آذرماه با اجرای کنسرت دلبر حکیم‌ آوا پیانیست برجسته‌ تاجیکی-روسی بعد از گذشت دو هفته به کار خود پایان داد. بخش دوم این جشنواره از روز دوشنبه ۱۱ آذرماه با برگزاری مسترکلاس‌ و اجرای کنسرت همراه بود و آخرین برنامه اجرای این فستیوال با رسیتال پیانو حکیم‌آوا در تالار رودکی همراه بود.

یادداشتی بر موسیقی‌های انتخابیِ فیلمِ «رضا»

فیلم در شکل مرسوم و مألوف‌اش موسیقی متنِ ساخته شده ندارد اما پر از موسیقی‌ست. موسیقی‌های انتخابیِ کارگردان در فیلمی که نوشته و بازی‌اش نیز کرده، اولین توفیق را از بهره‌گیریِ متناسب از محوریتِ شهر اصفهان در فیلمنامه به دست می‌آورد. اصفهان را نه مکرر و در صورت‌هایی کلیشه‌ای، بلکه در ساکسفونِ تنها در شبهای اصفهانِ امروز و در یک آوازخوانیِ سنتیِ دورهمی زیر پل خواجو می‌بینیم.