کدام تغییر؟ کدام نظام؟ (III)

بهمن رجبی
بهمن رجبی
در مورد اول، از آنجایی که نمی توان چندان ارتباطی بین آن و «تغییر نظام تنبک نوازی» یافت، جای بحث چندانی نیست. با این حال، به طور اجمالی باید گفت که نه هواپیما سواری و هتل پنج ستاره رفتن برخی اساتید تنبک نوازی و دیگر اساتید عیب است و نه صاحب درآمد بالا شدن آنان. در «اخلاقیات»، برخی جنبه ها به عنوان سجایای منفی اخلاقی مورد توافق است که اتفاقاَ در این برنامه از سوی ایشان بسیار دیده می شد (بدیهی است که مقصود نگارنده واژه ها و شوخی های جنسی ایشان نیست، بلکه مقصود اتهام های کلی ای است که ایشان به برخی چهره ها می زدند).

اما از آنجایی که سخن از «نظام تنبک نوازی» و تغییر آن است، طبیعتاَ باید به دنبال مورد دوم، یعنی مسائل فنی مورد نظر ایشان بود. به طور مشخص، تا آنجایی که ذهن نگارنده یاری می کند، تنها موردی که می توان آن را کمی نزدیک به انتقادی فنی از جانب بهمن رجبی دانست، بحث ایشان در مورد «محمد اسماعیلی» و برخی تکنیک های مورد استفاده ی وی بود.

پس از نواختن بخشی از تکنیک های مورد استفاده ی محمد اسماعیلی (به طور خاص، تکنیکی که در آن یک دست روی نواحی کناری ساز ثابت می ماند و دست دیگر روی پوست حرکت کرده و باعث تغییر زیرایی صدا می شود) و زیر سوال بردن آن، به استفاده از لفظ «شارلاتان بازی» در مورد این تکنیک بسنده شد. احتمالاَ بهتر بود که ایشان توضیح می دادند که چرا این تکنیک موسیقایی «شارلاتان بازی» است و اصولاَ شارلاتان بازی در تنبک نوازی چه معنایی دارد؟ جالب آنکه، پس از نواختن این تکنیک ها توسط ایشان (و نه پس از صحبت هایشان در مورد این تکنیکها)، حضار شروع به کف زدن نمودند!

در مورد وضع مطلوب و به عبارت بهتر «نظام» جایگزین مورد نظر آقای رجبی نیز، اوضاع به همین منوال بود. هیچ صحبت مشخصی در مورد این که چه اتفاقی در مورد تنبک نوازی بیفتد و یا اینکه حداقل دستاورد ایشان در مورد چه بوده گفته نشد.

در این مورد نیز تنها برخی مطالب پراکنده گفته شد، مانند این که باید «عشق» داشت. همچنین، ایشان چند مورد از تجربیات پیشین خود را اجرا نمودند. از این رو، تنها نمودهایی که می توان آنها را در این نوشته مورد قضاوت قرار داد همین چند مورد بودند.

اولین مورد اجرای دوباره ی بخش آغازین «موسیقی کوچک شبانه» ی موتزارت بود که توسط ارکستر ملل به رهبری پیمان سلطانی و با همراهی بهمن رجبی پیشتر اجرا شده بود و در آن ریتم ملودی جمله ی آغازین قطعه توسط تنبک مورد تقلید قرار گرفته و سپس بسط داده می شد. در ادامه، شکل ریتمیک ملودی «اتل متل توتوله» نیز با تنبک اجرا شد. البته پیش از آن، خود رجبی با همراهی تنبک اتل متل توتوله را اجرا کرد و در غیر اینصورت احتمالاَ تشخیص اینکه این قطعه ی ریتمیک همان «اتل متل توتوله» است دشوار می گشت.

در این زمینه و در ارتباط با مسائل یاد شده، چند سوال مطرح می شود: اگر مخاطبی، با بهمن رجبی و دستاوردهای پرتعداد و ارزشمند او در تنبک نوازی آشنا نباشد، پس از حضور در چنین جلسه ای چه برداشتی از افکار موسیقایی وی خواهد داشت؟

6 دیدگاه

  • جاوید جعفری
    ارسال شده در شهریور ۷, ۱۳۹۲ در ۸:۱۴ ب.ظ

    با سلام و احترام به شما آقای صلواتی عزیز.ببخشید که پاسخ من مقداری دیر شد.دوست گرامی،نکات و بحث های بسیاری هست که باید مورد توجّه و گفت و گو قرار بگیرد و البته به مجالی بیشتر از گفت و گو به این شکل(یعنی در فضای یک سایت اینترنتی) نیاز دارد.آقای صلواتی،من نه مانند کسی که می خواهد متعصّبانه طرفداری کند،بلکه به عنوان کسی که می خواهد منطقی بحث کند مطالبی را خدمت شما و همه عرض می کنم. و امیدوارم بدون تعصّب و توجیه به نتیجه ای مناسب برسیم.بسیار ممنون از شما دوست عزیز که اهل گفت و گو هستید.در ضمن،این موضوع مهم را هم باید عرض کنم که جای خالی این گونه بحث ها به صورت منطقی و درست به شدّت احساس می شود.من با بخش کوچکی از صحبت های شما موافقم ولی به بخش های زیادی نیز انتقادات جدی و بسیاری دارم.در همین ابتدای صحبتم باید بگویم که من لزوماً در مورد آن جلسه ی مورد نظر شما(در تالار غدیر شهر کرمانشاه)صحبت نمی کنم،و در آن جلسه حضور نداشته ام(و اصلاً در کرمانشاه نیستم) و فقط صحبت های شما از آن جلسه را در نظر دارم و در واقع اطّلاع خاصی از آن جلسه ندارم.من درباره ی مطالب شما و به طور کلی آقای رجبی و انتقاداتی که به ایشان دارید و دیگران دارند،صحبت می کنم.واین موضوع از نوشته ی قبلی من هم مشخّص است.سخنان شما درباره ی محتوای صحبت های آقای رجبی در آن جلسه را هم با صداقت محسوب می کنم.اوّل دو نکته را که با شما موافقم عرض می کنم و سپس به موارد مورد انتقادم در صحبت های شما و به طور کلی و همچنین پاسخ مطالبی که در جواب نوشته ی قبلی من ارائه داده بودید،می پردازم.در ضمن اگر از محتوای سخنان آقای رجبی در آن جلسه گزارش کامل تر و دقیق تری می دادید،بیشتر به بحث کمک می کرد.این که زمان این برنامه برای نمود عینی عناوین مطرح شده بسیار کم بوده کاملاً درست است.و تا حدودی انتقاد شما به این موضوع که نوع ارائه ی مطالب(و نه محتوای آن) آشفته است نیز درست است.چرا که فهم دقیق مطلب را برای مخاطب عام دشوار می کند.ولی بحث به همین جا ختم نمی شود که در ادامه عرض می کنم.کلی گویی شما به نظر من این است که به دنبال این هستید که تمام محتوای سخنان آقای رجبی در عنوان یا عناوین برنامه جا بگیرد!و بی ربط هم این است که بحث مدت زمان کم این برنامه به صحّت و سقم انتقادات آقای رجبی و نوع بیانش ارتباطی ندارد.این که هر فردی از عنوان برنامه ی ایشان چه چیزی برداشت کرده و با چه معیاری آن را با محتوای جلسه مطابقت داده، تا حدودی نسبی است و باید مصداقی تر در این زمینه صحبت شود.گفته اید مخاطبان چگونه می توانند که منظور آقای رجبی را بدون اینکه نمودی در عمل داشته باشد بفهمند.دوست عزیز،مخاطب در مرحله ی نخست باید نسبت به برنامه ای که می خواهد در آن حضور پیدا کند تا حدّی آگاهی کسب کند و به طور کلی بداند که با چه شخص یا اشخاصی و چه برنامه هایی روبروست.آن هم از این گونه برنامه ها که تخصّصی هستند.مخاطب باید قبل از حضور تا حدّی با کلیّات آشنا باشد و پس از برنامه نیز مثلاً در این مورد برود و با آثار و سخنرانی ها و نوشته های آقای رجبی بیشتر آشنا شود.و البته که باید نمود عناوین و منظور واقعی آقای رجبی را هم در برنامه ببیند.مگر چنین چیزی می شود که اگر مخاطب در یک جلسه هر جا دچار ابهام شد،آن وقت تقصیر را به گردن آقای رجبی بیندازیم؟مگر در چنین جلساتی با توجه به محدودیت های مختلف و از جمله وقت،می شود همه ی مسائل را برای حضّار کاملاً موشکافی کرد؟این انتقاد شما شاید برگردد به تا حدودی آشفته بودن نحوه ی ارائه ی مطالب در آن جلسه.ولی در برنامه های دیگر آقای رجبی مانند:زیباشناسی،سیر تکامل تنبک نوازی،فرهنگسرای بهمن،شب شاملو،تالار فردوسی دانشگاه تهران،تالار رودکی و..ایشان به طور مفصّل به موارد مورد انتقادشان پرداخته اند و در آنجا حرف شما صدق نمی کند.و از آنجایی که این سخنرانی هم تا حدودی تکرار سخنرانی های قبلی ایشان بوده و خود آقای رجبی هم با استدلالی که دارد تکرار این مطالب را مفید میداند،دیگر بعد از این همه تکرار نمی شود گفت که مثلاً چرا در این برنامه ی نیم ساعته برای مخاطبی که هیچ اطّلاعی ندارد مطالب کاملاً روشن نشده است!و منطقی نیست که بگوییم ما به جلسات دیگر و آثار و کارنامه ی ایشان کاری نداریم.در مورد واژه ی بیمارستان،من نمی خواهم به زور این واژه را به زندان ربط بدهم ولی شاید ایشان به این دلیل از این واژه استفاده می کنند که در توضیح هر دو مورد این واژه ها به نوعی (نامطلوب) و (اجباری) بودنشان مشترک است.و بر فرض هم که این انتقاد شما را بپذیریم،مسئله به طور کلی چیز دیگری است.یعنی قبول اینکه واژه ی بیمارستان ارتباط معنایی منطقی و مناسبی با واژه ی زندان ندارد،چیزی را حل نمی کند.آقای صلواتی،وضع مناسب و مطلوب از نظر آقای رجبی رفع این ایرادات متعدّدی است که ایشان از جنبه های مختلف به وضعیت موجود می گیرند.مثلاً ایشان در مورد واژه ی شارلاتان بازی در دیگر سخنرانی هایشان و همچنین گفت و گویشان با ماهنامه ی گزارش موسیقی(شماره ی چهاردهم و پانزدهم-مرداد و شهریور ۱۳۸۷)توضیح کامل داده اند.حالا ممکن است بگویید که در این برنامه ی اخیر اثری از توضیح منطقی نبود.من صحبتم این است که آقای رجبی در این مورد(و موارد بسیار دیگر)توضیح مستدل و منطقی داده اند که موجود است.مثلاٌ می گویند که صداهای عجیبی که آقای اسماعیلی از تنبک در می آورند ارزش هنری ندارد چرا که با در نظر گرفتن چندین مؤلفه برای یک اثر هنری والا این تکنیک ها سطح پایین هستند.نداشتن ساختار منسجم و مشخص،هدفمند نبودن جملات،جنبه های صرفاً نمایشی و عوام پسند و…دلایلی است که آقای رجبی همراه با نشان دادن اجرای عملی برای این موضوع می آورند.آقای رجبی در برنامه ی زیبایی شناسی(در سال ۱۳۶۹)معیارهای زیبایی شناسیشان را توضیح داده اند.دوست عزیز،کسی نمی گوید هواپیما سوار شدن و هتل ۵ ستاره رفتن ایراد است.ببینید،زمانی گرفتن دستمزد ۲۰۰ میلیونی برای یک کنسرت ایراد محسوب می شود که مسأله ی کسب درآمد در عملکرد فرد بر ارائه و پرداختن به هنر ارجحیّت داشته باشد.این بحث به گونه ای است که در اینجا نمی توان آزادانه درباره اش صحبت کرد و مجالی بیشتر می خواهد.آیا شما نحوه ی عملکرد بسیاری از اهالی موسیقی ایران در مورد تقسیم درآمد کنسرت و آلبوم و شیوه ی برخوردشان با موضوعاتی از این قبیل را نمی دانید؟جدا از صحبت های آقای رجبی می گویم(و البته مرتبط با موضوع) ،لابد خبر دارید که شخصی چون شهرام میرجلالی در فروش سازهای ساخت خودش چگونه عمل می کند؟آیا این جور در می آید که افراد دم از اخلاق و دوری از توجّه به پول بزنند و آن وقت کلاس ها و کنسرت هایشان ارقامی نجومی داشته باشد؟آیا این وقاحت نیست که مثلاً محمدرضا لطفی با آن ارقام نجومی کنسرت ها و کلاس هایش و با آن طرز فکر و رویه دم از (آئین مهر و دوستی) می زند؟انتقادهای اخلاقی آقای رجبی مواردی از این دست می باشد.شما تأکید می کنید که صحبتتان فقط درباره ی آن جلسه ی مورد نظر است ولی به این موضوع توجّه ندارید که این قبیل بحث ها خود به خود فراتر از آن جلسه است.دوست عزیز،چگونه نمی توان ارتباطی بین انسانیت و اخلاق با اندیشه و هنر یافت؟آیا یکی از وظایف اندیشمند و هنرمند تعهّد به انسانیت و انتقاد از مشکلات اجتماعی نیست؟گفته اید خطوط آخر نوشته ی قبلی من موضوعیت و ارتباطی با مطالب شما ندارد.آقای صلواتی گرامی،مطالبی که شما فرموده اید فراتر از جلسه ی مورد بحث است چرا که همانطور که گفتم نمی توان گفت که ما فقط درباره ی یک جلسه ی نیم ساعته بحث می کنیم.موضوع به نظر من گسترده تر است.این صحبت شما درست است که تا کنون کمتر بحث جدی ای در مورد سخنان و برنامه های آقای رجبی صورت گرفته است و یکی از دلایلی که بحث های افراد آشفته و نامشخّص است،همین است.در جایی فردی آمده بود با ناآگاهی کامل بهمن رجبی را با شخص بی فرهنگ و لمپنی چون محمّد مایلی کهن مقایسه کرده بود!…در قسمت اوّل مقاله نوشته اید:(این نوشتار،تنها معطوف به یک سخنرانی نیم ساعته است که….)ولی در آخر همان جمله نوشته اید:(و البته مشتی از خروار سخنرانی های ایشان در مکان ها و زمان های مختلف).خود همین جمله ی اخیر حرفتان را نقض می کند و نشان می دهد که بدون توجّه به کل کارنامه ی آقای رجبی نمی توان درباره ی یک سخنرانی نیم ساعته قضاوت کرد.مقصود آقای رجبی از گفتار و کردار،سخنان و انتقادات و عملکردی است که داشته است و منظور از نوشتار هم نه لزوماً آن برگه ای که توزیع شده بلکه همه ی نوشته های ایشان است.مد شده است که می گویند:(اگر نقد آقای رجبی محترمانه بود بهتر بود.)یک عبارت کلی و کلیشه ای.بدون اینکه منظور از محترمانه بودن مشخّص باشد.دوست عزیز،مجدّداً عرض می کنم،آقای رجبی در پی رفع ایرادات متعدّدی است که در میان اهالی موسیقی ایرانی به شدّت وجود دارد، نه جایگزین کردن بسته بندی شده ای که شما از آن صحبت می کنید و اتّفاقاً این حرف شما است که ناروشن است.(شناخت وضع موجود)و (تبیین وضع مطلوب)و (شرح راهکارهای رسیدن به آن) چند دهه است که توسط آقای رجبی بیان شده و در یک جلسه ی نیم ساعته نمی گنجد.بحث اصلی شما این است که عنوان:(تغییر نظام تنبک نوازی ایران از طریق…)در آن برنامه نمود عینی نداشته است که من صحبت هایم را ارائه دادم.و بر فرض هم که بپذیریم در این برنامه نمودش روشن نبوده ولی در برنامه های دیگر کاملاً مشخّص است و این موضوع به اصل صحبت های ایشان ربطی ندارد.گرچه من انتقاد آشفته ارائه دادن را می پذیرم.صحبت های آقای رجبی بخش های بسیار گسترده ای را شامل می شود و مخاطب باید به دنبال آگاهی بیشتر برود.منظور ایشان از نظام موسیقی ایران وضعیّتی است که افراد،آموزشگاه ها،هنرستان ها،دانشگاه ها،متد های آموزشی،دست اندر کاران موسیقی،به اصطلاح مسئولین! و… دارند.نظام جایگزین برای نظام کنونی موسیقی ایران از نظر آقای رجبی همانطور که عرض کردم،موقعی است که ایرادات بیان شده در همه ی زمینه ها برطرف شود که حیطه ی بسیار وسیعی را در بر می گیرد.در مورد اتل متل توتوله وقتی چیز مبهمی وجود نداشته فکر نمی کنم دیگر لازم باشد بگویید که در غیر این صورت چه می شد!آقای رجبی که اتل متل توتوله را زده و توضیح داده.در ضمن قطعه ی شبانه ی موتزارت مورد تقلید قرار نگرفته بلکه روی تنبک پیاده شده و تجسّم ریتمیک صورت گرفته است نه تقلید.در مورد اتهام های کلی ای که می گویید آقای رجبی به دیگران می زند لازم است بیشتر توضیح دهید.در نظرات قسمت اوّل نوشته،فردی گفته اند بهتر بود این سخنرانی را برای همه ارائه می دادید،من هم موافقم.جالب است که در حال حاضر که شما این مقاله را نوشته اید هیچ کس نمی آید اینجا دو کلمه حرف حساب و منطقی و به دور از حاشیه به عنوان نظرش بنویسد.آقای صلواتی،مخاطب پس از پایان جلسه نباید زود قضاوت کند و باید به دنبال اطّلاع یافتن برود.و در آخر این که شما این را در نظر بگیرید که بهمن رجبی با ۷۴ سال سن و به دلیل عصبی شدن،گاهی در بیان مطالب آشفته عمل می کند.ولی منطق حرف هایش درست است.این که شما می خواهید مطلب را درست بررسی کنید بسیار خوب است.در ضمن باید اشاره کنم که من نوازنده ی تنبک نیستم(ساز تخصصی ام تارهست) و طرفداری متعصّبانه را هم به هیچ وجه نمی پسندم.برای بحث و گفتمان منطقی و آگاهانه ارزش قائلم.اگر مایل هستید از طریق ایمیل هم می توانیم در ارتباط باشیم و بحث را دنبال کنیم.سپاسگزارم.

  • ناشناس
    ارسال شده در شهریور ۸, ۱۳۹۲ در ۳:۲۳ ب.ظ

    با سلام و عرض خسته نباشید
    مطلب نگارنده از نظر انسانی لحن مناسب و درستی داشت اما تیتر مطلب قبل از اینکه صفحه رو باز کنم کمی شک برانگیز بود. به من موضوعات سیاسی القا کرد. بهتر نیست در مورد انتخاب تیترها کمی بیشتر دقت کنیم؟
    با تشکر

  • کامیار صلواتی
    ارسال شده در شهریور ۱۲, ۱۳۹۲ در ۱۰:۴۶ ق.ظ

    آقای جعفری عزیز، در فرصت مناسب به پاسخ ها خواهم پرداخت. متاسفانه در حال حاضر به اینترنت دسترسی ندارم.
    در جواب کامنت شماره ی ۲:
    “نظام” تنها کلمه ای سیاسی نیست؛ و در نتیجه تغییر آن هم همینطور. عنوان برنامه “تغییر نظام تنبک نوازی” بوده و در نتیجه این برداشت شما بیش از آن که به تیتر بنده بازگردد، به عنوان برنامه ی آقای رجبی باز می گردد.

  • رضا
    ارسال شده در شهریور ۱۳, ۱۳۹۲ در ۲:۴۰ ق.ظ

    آقای صلواتی مطلبتان انسجام چندانی ندارد برای شناختن بهمن رجبی و آنچه که می گوید باید کمی بیشتر با افکار و اندیشه های ایشان آشنا شوید تمامی اطلاعات شما در حد یک سخنرانی نیم ساعته هست که فرصتیست بسیار کوتاه و در این زمان کوتاه فقط می شود کلی گویی یا پراکنده گویی کرد اگر بخواهید بهمن رجبی و افکار را بشناسید منابع فراوانند
    ولی کافیست به جایگاه کنونی بسیاری از تمبک نوازان بنگرید کاملا می فهمید بهمن رجبی چه می گوید

  • کامیار صلواتی
    ارسال شده در شهریور ۱۳, ۱۳۹۲ در ۹:۳۳ ق.ظ

    در پاسخ به آقای جعفری:
    در کامنت قبلی خواهش کردم که به تفکیک و موردی پاسخ ها را جدا کنید، و واقعا متن طولانی ای که بدون وقفه نوشته اید زحمت زیادی را برای پاسخ گویی می طلبد.
    – حتی در مواردی که ظاهرا شما با من موافقید هم اتفاق نظر وجود ندارد و شاید باید این مساله را ناشی از عدم توجه دقیق به متن دانست. تنها در یک قسمت از متن به مدت زمان این سخنرانی اشاره ی این چنینی شده و آن هم بخش آخر نوشته است؛ و جالب آنکه اتفاقاَ در این قسمت به این مساله اشاره شده که نیم ساعت حتی برای ارائه ی یک مقاله ی علمی هم زمان زیادی محسوب می شود!
    – “آشفته” و “نامنسجم” بودن محتوای یک مطلب ربطی به عام و خاص بودن مخاطب ندارد. ضمناَ باید دید از نظر شما مخاطب خاص کیست، و مخاطب عام کیست. آیا مخاطب عام در موسیقی کسی ست که سخنرانی ها و مصاحبه های بهمن رجبی را نخوانده و مخاطب خاص کسی است که آنها را خوانده؟! اگر قرار باشد جلسه ای به این خاطر برگزار شود که مدام در آن به مصاحبه های قبلی و گفته های قبلی ارجاع داده شود (که البته این ارجاع هم نبود، بلکه بیان ناقص چند نکته ی پراکنده و سطحی بود)، پس دیگر چه لزومی به برگزاری آن جلسه هست؟ این که گفته شود ما با اتوبوس از تهران آمده ایم اما فلانی با هواپیما؟! و آقای جعفری عزیز، دو حالت وجود دارد؛ یا ما موضوع بحث مشخصی داریم (یک سخنرانی نیم ساعته با زمان و مکان و محتوای معلوم) که می خواهیم به بررسی آن بپردازیم، که در این صورت دلیلی ندارد مدام یادآوری کنیم آقای رجبی در فلان تاریخ این را گفته و در بهمان تاریخ آن را. مگر شما وقتی بخواهید یک آلبوم را به طور مستقل نقد کنید، مدام می گویید که حالا عیب ندارد اینجایش اشکال دارد در آلبوم قبلی همه چیز عالی بود؟! اگر هم که نه، هدف ما بررسی همه ی افکار و صحبت های آقای رجبی است، باید این کار را در پای مطلبی انجام دهیم که موضوعش همین است. هیچ کجای جلسه هم عنوان نشده که “شرط ورود مخاطبان به این جلسه آشنایی آنها با سخنرانی های قبلی بهمن رجبی است”! تمام مشکل ما از اینجا شروع می شود، که پیش فرض های شما با پیش فرض های متن نمی خواند. پیش فرض شما البته غریب است: مخاطب یک سخنرانی باید همه ی سخنرانی های قبلی یک سخنران را شنیده باشد، و گر نه “بی اطلاع ” است و تقصیر سخنران نیست اگر او نفهمد دارد از چه حرف می زند! و مشخص نیست اگر قرار است بدون ارائه ی مطلبی جدید، فقط به مطالب قبلی ارجاع داده شود، اصلاَ چه لزومی هست برای برگزاری چنین جلسه ای؟ آن مخاطبان “با اطلاع” که همه چیز را می دانند و چیز جدیدی هم نمی شوند، آن مخاطبان “ناآگاه” مدنظر شما هم که خود به خود مقصرند و اصلا قرار نیست اشاره های سخنران را بفهمند!
    – گفته این کلی گویی شما این است که دنبال این هستید که تمامی سخنان رجبی جا بگیرد (!). دوست عزیز، اولا بدون هیچ توضیحی شما را دعوت به یافتن معنای “کلی گویی” می کنم و خواهش می کنم پیش از این که بر مبنای تعریفی نادرست دیگران را متهم کنید، خود مفهوم ابتدایی یک اصطلاح را بجویید؛ و ثانیاَ از شما می خواهم به این نکته توجه کنید که -برای چندمین بار عرض میکنم- من مسئول این قضیه نیستم! عنوان برنامه ی آقای رجبی این بوده و باید دنبال این عنوان در برنامه گشت. حال اگر وقت نمی شود و غیره (که من چنین نظری ندارم)، ایراد به من وارد نیست، به ایشان وارد است که چرا چنین عنوانی را برگزیده اند!
    – گفته اید که باید مخاطبان آگاهی داشته باشند چون برنامه تخصصی است. به بخش اول صحبت شما (آگاهی مخاطبان)پیشتر پرداخته شده است؛ اما در مورد تخصصی بودن برنامه، خواهشمندم یک برنامه ی موسیقایی تخصصی را تعریف کنید، و بفرمایید که این برنامه طبق تعریف شما دارای یک از مشخصات یک برنامه ی تخصصی است. در تمام نیم ساعت، نه بنده که بسیاری از دوستان من که دستی در موسیقی هم دارند تشنه ی یک تحلیل یا یک آسیب شناسی یا لااقل یک توصیف فنی موسیقایی بودند، و دریغ که جز سخنانی پراکنده درباره ی ندا آقاسلطان و بعضی شوخی هایی که در این وبسایت قابل انتشار نیستند و انگ “شارلاتان بازی” زنی به دیگر نوازندگان بدون ذکر دلیلی مشخص، چیزی دستگیرمان نشد.
    – دوست عزیز، من نوشته ام که”مشتی نمونه ی خروار”، اما نگفته ام که این مطلب قرار است به آن خروار بپردازد! تنها به احتمال شباهت این سخنرانی با سخنرانی های دیگر ایشان اشاره کرده ام. البته شاید اگر این مساله را هم ذکر نمی کردم بهتر بود، اما باز هم ایراد چندانی در آن نمی بینم.
    فکر می کنم به مسائل اصلی مورد اشاره ی شما پرداخته ام.
    در مورد اتهام های کلی ایشان به چند مورد اشاره کرده ام؛ البته با در نظر گرفتن این نکته که در جلسه اسم افراد مشخصا ذکر می شد. اظهار نظر در باب این مسائل شاید خوب باشد، که البته قضاوت در مورد چگونگی آن نیاز به اعلام نظر تیزبینانه تری دارد که در توان بنده نیست. اما نباید فراموش کرد که آنچه ما از آقای رجبی در جلسه شنیدیم همین تکه پرانی های پراکنده بود(فلانی ۲۰۰ میلیون درآورده و آن یکی در هتل ۵ ستاره می خوابد اما من در خانه ی شاگردم و …) که به خودی خود روشنگر مساله ی خاصی نسیست. و باز هم در نهایت توجه شما را جلب می کنم به دو نکته: این که آیا قرار بوده برنامه به این مسائل بپردازد (با توجه به توضیحات اولیه و شرح عنوان برنامه)؟ و اینکه اگر شما و سایر دوستان نباشند که برای ما منظور ایشان را شرح دهند (مثل همین کاری که شما در کامنت ها در مورد سخنان ایشان انجام می دهید) مخاطب چه برداشتی از حرف های ایشان خواهد داشت؟

  • کامیار صلواتی
    ارسال شده در شهریور ۱۳, ۱۳۹۲ در ۱:۳۶ ب.ظ

    در پاسخ به آقای رضا:
    دوست عزیز، در مورد اطلاع داشتن یا نداشتن بحث هایی درگرفته که می توانید به آنها مراجعه کنید؛ ضمن این که متوجه نشدم چگونه به این نتیجه رسیده اید که من آقای رجبی را نمی شناسم.
    با این حال، حتی اگر این چنین بود (یعنی تمام شناخت من از ایشان به این نیم ساعت سخنرانی باز می گشت)، باز هم دلیلی بر این نبود که نوشته و محتوای آن زیر سوال برود.
    ضمناَ، باز هم تکرار می کنم که نیم ساعت به هیچ عنوان زمان کوتاهی نیست. و البته نکته ی مهم تر اینجاست که مدت زمان یک برنامه متناسب با محتوا و موضوع آن قابل سنجش است، که در هر دو زمینه خود جناب رجبی مسئول هستند (یعنی حتی مدت زمان سخنرانی را هم خودشان نیم ساعت تعیین کردند).

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (II)

ضربی: این قطعات در موسیقی قدیم ایران اکثرا دوضربی یا سه ضربی بودند و معمولا به همراه ساز تنبک اجرا می شدند. ضربی هم به مانند چهارمضراب در اکثر ردیف های سازی موسیقی دستگاهی ایران به چشم می خورد و در اکثر مواقع به عنوان اثری مستقل در میان گوشه ها یا تکنوازی ها اجرا می شده است. شاید بارز ترین قطعۀ تحت این عنوان، قطعۀ ضربی اصول از ردیف میرزا عبدالله به روایت نورعلی خان برومند باشد که قطعه ایست کاملا مستقل که از توالی نغمات متعدد در دستگاه شور تشکیل شده است.

آواز بنان (IV)

او غزلی را اجرا کرده است با ردیف «نشینم» (۲) که غزل‌سرا به جای «ببوسم»، «نشینم» را انتخاب کرده و بنان با چنان مهارتی این غزل را اجرا کرده که زهر و ابتذال کلمه را گرفته و این کاری است که از عهده همه کس برنمی‌آید.

از روزهای گذشته…

نوایی: نوازندگان سازهای بادی، باید شیوه درست تنفس را بدانند

نوایی: نوازندگان سازهای بادی، باید شیوه درست تنفس را بدانند

بالاخره پس از ده سال کناره گیری از اجرای کنسرت، فیروزه نوایی نوازنده برجسته فلوت به روی صحنه آمد. فیروزه که سالهاست در اروپا زندگی می کند، با کنسرتی که شامگاه شنبه بیست و ششم بهمن ماه در تالار رودکی به اجرا گذاشت به سکوت ده ساله خود پایان داد. اهالی موسیقی ایران، فیروزه نوایی (نوازنده فلوت) و فرزانه نوایی (نوازنده هارپ) را با اجرای «رویا» ساخته حسین علیزاده به خاطر می آورند. ده سال پیش بیماری سرطان فیروزه نوایی را از خواهرش که همدم و همنواز سالیانش بود جدا کرد و او، به مدت ده سال از اجرای زنده دوری کرد. گفتگویی که در پیش دارید، پس از آخرین شب کنسرت این هنرمند، در منزل دکتر فریندخت زاهدی تهیه شده است.
موسیقی مردمی، موسیقی هنری، موسیقی مردم پسند: <br>امروزه این دسته بندی ها چه معنایی دارند؟ (I)

موسیقی مردمی، موسیقی هنری، موسیقی مردم پسند:
امروزه این دسته بندی ها چه معنایی دارند؟ (I)

مقاله ای که پیش رو دارید نوشته سوزل آنا ریلی (Suzel Ana Reily) که هادی سپهری (نوازنده، خواننده و موسیقی شناس) و حامد قنواتی (نوازنده و موسیقی شناس) ترجمه آن را به زبان فارسی به عهده داشته اند.
گفتگو با حسین علیشاپور (III)

گفتگو با حسین علیشاپور (III)

ما باید این را انجام بدهیم تا بفهمیم چه چیزی بهتر جواب می دهد. سرفصل های تعیین شده در دانشگاه چه چیزهایی است و به درد چه کسانی می خورد؟ چطور به درد دانشجویان خواهد خورد؟‌ البته این اتفاق تا حدی در مورد سازهایی مثل تار، سه تار و غیره رخ داده. شاید به این دلیل باشد که آواز از نظر نوع اجرا و تنوع در دیدگاه ها و مسائل دیگر با ساز متفاوت است.
چه نوع موسیقی میل دارید؟ (III)

چه نوع موسیقی میل دارید؟ (III)

موسیقی رپ یا هیپ هاپ: موسیقی هیپ هاپ می تواند تأثیرهای متفاوت فراوانی بر نوجوانان بر جای بگذارد. از یک سو این نوع موسیقی احساس های منفی را ترویج داده و از سوی دیگر آن قدر پر انرژی است که شنونده دوست دارد بایستد و با آن برقصد. نتایج پژوهشی درباره چگونگی تأثیرگذاری نماآهنگ های رپ بر سلامت احساسی و جسمی نشان می دهد که نوجوانانی که زمان زیادی را به تماشای مسائل جنسی و خشونت بار به تصویر کشیده شده در نماآهنگ های رپ می گذرانند (مخصوصا گنگستر رپ)، بیشتر در معرض بروز این رفتارها در زندگی واقعی و به ویژه در برابر زنان هستند.
انیو موریکونه – ۲

انیو موریکونه – ۲

موسیقی “روزی روزگاری در آمریکا” علاوه بر تم کند اصلی، در جاهایی با موسیقی رقص متعلق به آن دوران جایگزین میشود و همچنین در آن از سازهای نامتعارفی چون بانجو و پن فلوت Pan-Flute (سازی شامل چندین ساز فلوت مانند با ارتفاع متغیر که مانند ساز دهنی در کنار هم قرار گرفته اند) استفاده کرده است.
اسکات برادلی، آهنگساز جاودانه تام و جری

اسکات برادلی، آهنگساز جاودانه تام و جری

در سال ۱۹۳۴ شرکت MGM تصمیم گرفت که به عرصه در حال رشد انیمیشن و کارتون سازی وارد شود اما شجاعت این را نداشت که واحد ساخت تصاویر متحرک خود را پایه گذاری کند. در عوض آن ها برنامه های انیمیشنی را از شرکت هیوگ هارمن/رادولف آیزینگ خریداری کردند (نام شرکت هارمن-آیزینگ نوعی بازی با کلمات به حساب می رفت). اسکات بردلی که سابقه کار با دیزنی را داشت در کنار کارل استالینگ در هارمن-آیزینگ کار می کرد. اسکات بردلی (Scott Bradley) در ۲۶ نوامبر ۱۸۹۱ در راسلویل آرکانزاس به دنیا آمد و شاید هنوز مشهورترین آهنگساز انیمیشن جهان باشد.
ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XVII)

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XVII)

این اثر تم های مشترکی با “حواریون” دارد اما نباید “سلطنت” را به عنوان قسمتی از حواریون در نظر بگیریم چرا که خود این اثر به تنهایی نیز دارای ارزش های بسیار زیادی می باشد. دوست الگار، فرانک شوستر، روزی به آقای آدریان بولت می گوید که: «در مقایسه با “سلطنت”، کاری همچون”رویای جرونتیوس” یک اثر آماتور به حساب می آید!».
بررسی کوتاه در باب سنت و نوآوری در موسیقی ایرانی (I)

بررسی کوتاه در باب سنت و نوآوری در موسیقی ایرانی (I)

تاریخ به ما نشان داده است، نزاع بر سر سنت و مدرنیته کاری بس بیهوده بوده است. با این همه، همچنان نقش پرنگی در جامعه ما به خصوص جامعه موسیقی که بحث مورد نظر ماست، دارد. از یک سو سنت، تهی و تو خالی بودن ارزش های مدرنیته و از سوی دیگر مدرن ها، کهنه گرایی و ناکارآمد بودن سنت را به یکدیگر گوشزد می کنند.
چگونه چین، موسیقی کلاسیک را از آن خود ساخت؟…

چگونه چین، موسیقی کلاسیک را از آن خود ساخت؟…

«تئاتر بزرگ ملی» که اکنون در حال ساخته شدن در بخش جنوبی میدان تین آن من [در پکن] است به کانون جلب توجه فراوان از سوی رسانه ها بدل شده است. پشتیبانان این طرح، آن را به مروارید تشبیه کرده اند و از آن به عنوان یک جایگاه جهانی برای هنرهای نمایشی که بسیار بدان نیاز بوده استقبال می کنند. در عین حال خرده گیران، پروژه را با یک تخم مرغابی مقایسه کرده و از از هزینه های آن انتقاد کرده اند ولی خواه ناخواه، این تئاتر نماد قدرتمندی است از اهمیت روزافزون نقشی که موسیقی کلاسیک در حیات فرهنگی ملی و پایتخت چین ایفا می کند.
کشته از بس که فزون است کفن نتوان کرد (III)

کشته از بس که فزون است کفن نتوان کرد (III)

ترکیبات و افعال نامناسب در خصوص جنبه‌های مختلف موسیقایی. اگرچه نام شخصی به عنوان مصحح متن (سعید موغانلی) در شناسنامۀ کتاب آمده است و در مقدمۀ مترجم نیز از احمد پوری تشکر شده «که با توصیه‌هایی به روانی متن این اثر یاری رساندند» ولی ویرایش متن به شدت لازم و ضروری بوده است. برای نمونه در متن کتاب این نمونه‌ها را می‌خوانیم: «پس از مدتی زدن تار را آغاز کرد. او کمانچه را رها کرد و به زدن تار آغاز نمود.» (ص ۸۳، ۸۴)، «با حافظه‌ای کم‌نظیر مثالی جاندار است.» (ص ۱۶۲)، «کدر و اندوه افاده شده در صدای خوانندگان» (ص ۲۲۸)، «از تار قربان پریموف سهولت، بداهت، سربستی، غنا، تکنیک و لیریزم عمیق و نجیبانه به گوش می‌رسید.» (ص ۳۲۲)، «خمیرۀ این آدم با موسیقی‌ور آمده بود.» (ص ۳۴۹)، «او در پی نوآوری و ارتقاء به بالاترین قله‌های موسیقی علمی می‌زیست» (ص ۵۰۱).