- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

عدم اعتنا به بی اعتنایی! (II)

آیوز آماتور نبود و در دانشگاه ییل درس خوانده بود و در سالهای واپسین قرن نوزدهم موفق شده بود سمفونی ها، آوازها، موسیقی مجلسی و نیز موسیقی مذهبی کلیسایی تصنیف کند و کنار موسیقیدانانی که در آلمان درس خوانده بودند و به روش متین و محافظه کارانه آهنگسازی می کردند در صلح و صفا به سر برد.

آیوز به لایپزیگ نرفت و خیلی زود جهت خویش را تغییر داد و تعالیم پدرش جورج آیوز را که رهبر ارکستری نظامی در دوران جنگ های داخلی بود به کار بست. این پدر فرزند خویش را کاملا متقاعد کرده بود که هیچ قانونی در موسیقی وجود ندارد که کسی ملزم به اجرای بی بروبرگرد آن باشد و دنیای موسیقی دروازه تجربی گشوده ای است.

در حقیقت، ماجراجویی های آیوز از زمانی آغاز شده بود که پدرش او را وادار می ساخت تا برای پرورش گوش خود، فنون خاصی را که او به فرزند می آموخت انجام دهد: نغمه هایی را همزمان در دو کلید متفاوت بنوازد، جمله هایی در گام های تمام پرده بنویسد، به ربع پرده بیندیشد و به آن توجه داشته باشد، به افه زنگها و هرگونه طنین و پژواک صوتی عجیب و غریب دیگر توجه داشته و آنها را تقلید کند. او بعدها در این باره چنین می نویسد: «آنچه را که می دانم پدرم به من آموخت.»

با عنایت به جنبه های موسیقی کلاسیک مرسوم، چنین بر می آید که آیوز جوان تصمیم گرفت تا اندکی از علایق گذشته خود فاصله گیرد و به آهنگسازان مستقل همفکر خود بپیوندد.

این امر تا سال ۱۹۱۸ که از آهنگسازی تونال دست کشید، محقق نشد. بد نیست نظر او را در مورد بتهوون بدانیم: «…مرد بزرگی است اما وای از این کمپوزیسیون، فقط یک آکورد قوی در قطعه می شنوید که به هیچ تونالیته ای تعلق ندارد.»



از نظر آیوز آهنگسازانی که فقط به خاطر خوش آیند شنوندگان خود می نوشتند، موسیقی را اخته کرده بودند؛ پس اکنون لازم می آمد که غذایی پر انرژی تر به ذائقه و گوش جماعت تزریق شود. یعنی ریتم های پیچیده، بافت چند لایه و بالاتر از همه آکورد های نامطبوع ”دیسونانس”.

یک بار، هنگامی که در یک کنسرت، موسیقی دیسونانت دوستش کارل راگلز با سوت و تمسخر شنوندگان روبرو شد، آیوز دفعتا از جا پرید و فریاد زنان گفت: «خدا لعنت کند شما خاله زنک ها را، مرد باشید و وقتی موسیقی ای به این مردانگی می شنوید از گوشتان هم مثل یک مرد استفاده کنید!».

حقیقت اینجاست که عقاید آیوز سر در فلسفه ای عمیق داشته است، چراکه از دید او موسیقی بیان احساسات سوبژکتیوی است که حامل الهامات متعالی بوده و انسان را به آرمانشهر موعود راهنماست.