گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

عدم اعتنا به بی اعتنایی! (III)

آیوز می نویسد: «علایق غریزی هنر در هر فرد، حرکتی پیش رونده دارد و این علایق، آمال و آرزوها را برآورده می سازد. غریزه هنر از هر فرد، انسانی نوین به بار آورده و افق های تازه ای پیش روی او می گشاید. به وضوح می بینم آن روز را که فردی عادی هنگام پوست کندن تکه ای سیب زمینی، موسیقی حماسی خویش را زمزمه کند یا سمفونی و اپرایی برای خود بنویسد؛ نیز میبینم که یکی از این خلایق، در غروبی بر صندلی حیاط پشتی خود نشسته و پیپی دود می کند و در همان حال که به کودکان سرخوش می نگرد، می شنود که آنان نیز تم های موسیقی خود را برای سونات های زندگی خویش زمزمه می کنند، پس به دوردست ها و کوه ساران خیره می شود و در می یابد که رؤیاهای او به واقعیت تبدیل گشته است و نغمه های متعالی سمفونی روزانه را که در گروه های کر متجلی گشته است می شنود؛ نغمه هایی زیبا که بر بادهای غرب و شرق سوارند و بر شاخسارها می وزند!»

آیوز می نویسد: «علایق غریزی هنر در هر فرد، حرکتی پیش رونده دارد و این علایق، آمال و آرزوها را برآورده می سازد. غریزه هنر از هر فرد، انسانی نوین به بار آورده و افق های تازه ای پیش روی او می گشاید. به وضوح می بینم آن روز را که فردی عادی هنگام پوست کندن تکه ای سیب زمینی، موسیقی حماسی خویش را زمزمه کند یا سمفونی و اپرایی برای خود بنویسد؛ نیز میبینم که یکی از این خلایق، در غروبی بر صندلی حیاط پشتی خود نشسته و پیپی دود می کند و در همان حال که به کودکان سرخوش می نگرد، می شنود که آنان نیز تم های موسیقی خود را برای سونات های زندگی خویش زمزمه می کنند، پس به دوردست ها و کوه ساران خیره می شود و در می یابد که رؤیاهای او به واقعیت تبدیل گشته است و نغمه های متعالی سمفونی روزانه را که در گروه های کر متجلی گشته است می شنود؛ نغمه هایی زیبا که بر بادهای غرب و شرق سوارند و بر شاخسارها می وزند!»

چنین تفسیری که آیوز از کشاورزی سخت کوش بازگو می کند، حاکی از اصرار او در فرد گرایی و شهود متعالی فردی است. او این نگرش را از اجداد نیوانگلندی خود به ارث برده بود و باعث شد تا روحیه یانکی آمریکایی در موسیقی او جای گیرد.

از سوی دیگر برخورداری از حس استقلال و اعتماد به نفس و عدم خودداری در برخورد با امور از کاراکترهای آمریکایی او محسوب می شوند و از این راه موسیقی آیوز با تاریخ، دورنما، فلسفه و ادبیات ماساچوست و کانتیکات پیوند می خورد. او در سونات “کنکورد” برای پیانو سولو (۶۰-۱۸۴۰) به متفکرین و نویسندگانی که از این دو شهر برخواسته بودند، سر تعظیم فرود می آورد؛ اشخاصی مانند امرسون، هاثورن، الکاتز و ثورو.

همچنین قطعه ارکسترال “سه مکان در نیوانگلند” (?۱۴-۱۹۰۸) را می نویسد که یادآور خاطرات او از دیگر نقاط سرزمین مادریش است. آیوز در قسمت میانی این اثر تحت عنوان “اردوگاه پاتنام، ردینگ کانتیکات”، می کوشد تا تصویری معصومانه از سفر عده ای پسربچه ارائه دهد و وقایع هولناک جنگ های استقلال را از دید پسری خردسال بازگو کند.

به نظر می رسد که تجربه های دوران کودکی و نوجوانی آیوز تائیری ژرف بر او داشته اند. دو دسته موسیقی هنگام نواختن قطعه هایی متفاوت از دو جهت مختلف از راه می رسند و از برابر او می گذرند. آمیزه ناساز و دیسونانت موسیقی آنها، پسرک را شگفت زده می کند. تاثیرات این تجربه در برخی از آثار او نظیر “اردوگاه پاتنام، ردینگ کانتیکات” که پیشتر بدان اشاره شد، انعکاس یافته است.

از دیگر سو به نظر می آید که برخی از آثار آیوز ناشی از روحیه تفکر ناب باشد؛ مانند اثر آتونال “سایه روشن جاده”. بعدها هر اثری که او از تاثیر این روحیه ابداع کرد، با ایماژهای تمثیلی یا متنی نوشته شده همراه شد و تعجبی ندارد که نبوغ غریب او اینبار در آثار بی شمار آوازی متجلی گردد، یعنی آثاری که متن اشعار آن از نویسندگان و شعرای آمریکا یا رومانتیک های انگلیس به وام گرفته شده اند.

پس آیوز حس عمیق و قوی خویش را از اتکا به نفس و سانتی مانتالیسم به نمایش می گذارد و از راه تقلید طبیعت و نظاره امور ماورایی و با تعهدی عمیق و خالص به دموکراسی، به درگاه خالق خود تعظیم می کند.

صادق رنجکش

۱ نظر

بیشتر بحث شده است