عدم اعتنا به بی اعتنایی! (III)

چارلز آیوز (1954-1874)
چارلز آیوز (1954-1874)
آیوز می نویسد: «علایق غریزی هنر در هر فرد، حرکتی پیش رونده دارد و این علایق، آمال و آرزوها را برآورده می سازد. غریزه هنر از هر فرد، انسانی نوین به بار آورده و افق های تازه ای پیش روی او می گشاید. به وضوح می بینم آن روز را که فردی عادی هنگام پوست کندن تکه ای سیب زمینی، موسیقی حماسی خویش را زمزمه کند یا سمفونی و اپرایی برای خود بنویسد؛ نیز میبینم که یکی از این خلایق، در غروبی بر صندلی حیاط پشتی خود نشسته و پیپی دود می کند و در همان حال که به کودکان سرخوش می نگرد، می شنود که آنان نیز تم های موسیقی خود را برای سونات های زندگی خویش زمزمه می کنند، پس به دوردست ها و کوه ساران خیره می شود و در می یابد که رؤیاهای او به واقعیت تبدیل گشته است و نغمه های متعالی سمفونی روزانه را که در گروه های کر متجلی گشته است می شنود؛ نغمه هایی زیبا که بر بادهای غرب و شرق سوارند و بر شاخسارها می وزند!»

چنین تفسیری که آیوز از کشاورزی سخت کوش بازگو می کند، حاکی از اصرار او در فرد گرایی و شهود متعالی فردی است. او این نگرش را از اجداد نیوانگلندی خود به ارث برده بود و باعث شد تا روحیه یانکی آمریکایی در موسیقی او جای گیرد.

از سوی دیگر برخورداری از حس استقلال و اعتماد به نفس و عدم خودداری در برخورد با امور از کاراکترهای آمریکایی او محسوب می شوند و از این راه موسیقی آیوز با تاریخ، دورنما، فلسفه و ادبیات ماساچوست و کانتیکات پیوند می خورد. او در سونات “کنکورد” برای پیانو سولو (۶۰-۱۸۴۰) به متفکرین و نویسندگانی که از این دو شهر برخواسته بودند، سر تعظیم فرود می آورد؛ اشخاصی مانند امرسون، هاثورن، الکاتز و ثورو.

همچنین قطعه ارکسترال “سه مکان در نیوانگلند” (?۱۴-۱۹۰۸) را می نویسد که یادآور خاطرات او از دیگر نقاط سرزمین مادریش است. آیوز در قسمت میانی این اثر تحت عنوان “اردوگاه پاتنام، ردینگ کانتیکات”، می کوشد تا تصویری معصومانه از سفر عده ای پسربچه ارائه دهد و وقایع هولناک جنگ های استقلال را از دید پسری خردسال بازگو کند.

به نظر می رسد که تجربه های دوران کودکی و نوجوانی آیوز تائیری ژرف بر او داشته اند. دو دسته موسیقی هنگام نواختن قطعه هایی متفاوت از دو جهت مختلف از راه می رسند و از برابر او می گذرند. آمیزه ناساز و دیسونانت موسیقی آنها، پسرک را شگفت زده می کند. تاثیرات این تجربه در برخی از آثار او نظیر “اردوگاه پاتنام، ردینگ کانتیکات” که پیشتر بدان اشاره شد، انعکاس یافته است.

از دیگر سو به نظر می آید که برخی از آثار آیوز ناشی از روحیه تفکر ناب باشد؛ مانند اثر آتونال “سایه روشن جاده”. بعدها هر اثری که او از تاثیر این روحیه ابداع کرد، با ایماژهای تمثیلی یا متنی نوشته شده همراه شد و تعجبی ندارد که نبوغ غریب او اینبار در آثار بی شمار آوازی متجلی گردد، یعنی آثاری که متن اشعار آن از نویسندگان و شعرای آمریکا یا رومانتیک های انگلیس به وام گرفته شده اند.

پس آیوز حس عمیق و قوی خویش را از اتکا به نفس و سانتی مانتالیسم به نمایش می گذارد و از راه تقلید طبیعت و نظاره امور ماورایی و با تعهدی عمیق و خالص به دموکراسی، به درگاه خالق خود تعظیم می کند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

هماهنگی در موسیقی ایران (II)

از کارهای او یکی ترجمه کتاب «هارمنی» بود که آنهم به کمک مزین الدوله انجام شد و شامل جزوه ای بود که توسط او به شاگردان مدرسه موزیک تدریس می شد و بچاپ هم نرسید. این کتاب در حقیقت یک نوع هم آهنگی ساده برای پیانو بود و بسبک چهارصدایی نوشته نمیشد بلکه آنهم شامل دست راست و دست چپ پیانو بود و به هرحال برای اولین بار تدریس این فن در مدرسه موزیک شروع شد. سالار معزز مارشهای نظامی و سرودهائی هم برای مدارس میساخت که آنها را نیز بهمان سبک «هارمونیزه» میکرد که با پبانو نواخته میشد و برای ارکستر نظامی هم مینوشت که در دسته های موزیک نواخته میشد.

«نیاز به کمالگرایی داریم» (VI)

به دلیل بزرگ شدن جامعه موسیقی در سی سال اخیر این مشکل بیشتر به چشم می آید ولی سابقه تاریخی داشته است چراکه اصولا در موسیقی ایرانی تولید کننده موسیقی از نوازنده موسیقی جدا نبوده است. این سنت در موسیقی کلاسیک هم تا پایان قرون وسطا وجود داشته است ولی به مرور زمان شنوندگان موسیقی کمالگرایی را به جایی می رسانند که دیگر اثر هر نوازنده ای برایشان قابل قبول نبوده و دیگر دوره کارهایی که از نظر چند صدایی ضعیف بودند به پایان رسیده بوده است و این آغاز تخصصی شدن آهنگسازی بوده است. این روند سالها پیش می رود تا جایی که یک شخصیت مستقل به نام آهنگساز و شخصیت مستقل دیگری به نام نوازنده شکل می گیرد ولی باز تا امروز هم بسیاری از آهنگسازان در نوازندگی هم توانایی های قابل توجهی دارند.

از روزهای گذشته…

ماندولین (I)

ماندولین (I)

ماندولین (mandolin) سازی است با صدای بسیار زیر که در قرنهای هفدهم و هجدهم در ناپل-ایتالیا به وجود آمد، اما اصل آن به قرن چهاردهم به نام ماندورا؛ سازی شبیه به عود – لوت (Lute)، مربوط می شود. بدنه ساز شبیه به قطره اشک و یا کاملا بیضی شکل با سوراخی روی آن است، بعضی از این سازها مانند ماندولینهای دوران باروک، تزئیناتی نیز دارند.
ویژگی های یک سنتور خوب (III)

ویژگی های یک سنتور خوب (III)

روشن است بررسی یک ساز و ارزیابی آن به عنوان یک ساز خوب، متوسط یا بد منوط به بررسی عوامل فوق می باشد. نکته قابل توجه اینکه این سه عامل “بطور کامل” مستقل از یکدیگر نیستند و نمی توان آنها را کاملا جدا ارزیابی کرد بطوریکه مثلا یک سنتور خوب، بطور حتم از موادی با کیفیت متوسط به بالا، ساخته شده و برای بدست آوردن کیفیت صدا حتما به ظاهر آن توجه شده است.
اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (X)

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (X)

برای ژینو که تحسین و وفاداری خاص و بی حدی برای بانویِ بزرگش، ادیت داشت، ورود به دنیای دوستی با ادیت به مانند ورود به مذهب می ماند. ژینو به کسی ایمان پیدا کرده بود که به او عشق ورزیده بود. ژینو خود در این باره این چنین بیان می کند: «پیروزی های ادیت، موفقیتش، خوشبختی هایش، در دوستی یا در عشق، من را لبریز می کرد. همیشه دوست داشتم او را شاد، خوشبخت و شکوفا ببینم و شدیداَ زجر می کشیدم زمانی که حادثه ای او را تحت تأثیر قرار می داد. من به ادیت احتیاج داشتم همان گونه که او به وفاداری تمام و کمالِ من احتیاج داشت.» از نظر ژینو این دو کلمه به خوبی ادیت را توصیف می کنند: «عشق» و «رنگِ آبی».
به قلم یک بانوی رهبر (I)

به قلم یک بانوی رهبر (I)

ماریتا چنگ (Marietta Nien-hwa Cheng) رهبر ارکستر و استاد موسیقی دانشگاه کولگیت (Colgate University) است. چنگ به عنوان عضوی از تنها خانواده چینی که در شهری در اوهایوی جنوبی در آمریکا ساکن بود راه پر فراز و نشیبی را برای دستیابی به جایگاه امروزیش پیموده است. متنی که پیش رو دارید بخشی از این تجربه ها را به تصویر می کشد. گفتنی است که این متن در سال ۱۹۹۸ و در نشریه مؤسسه ارکستر سمفونیک (SOI) منتشر شده است.
ژرف‌اندیشی درباره‌ موسیقی مردم‌پسند (II)

ژرف‌اندیشی درباره‌ موسیقی مردم‌پسند (II)

کتاب «پیدایش موسیقی مردم‌پسند در ایران» تالیف ساسان فاطمی که چند ماهی است توسط انتشارات ماهور چاپ شده گویی در پی برطرف کردن همین کمبودها و ابهامات است. نخستین نکته‌ی جالب ‌توجه در کتاب مسلم فرض نگرفتن موضوعات ظاهرا معلوم (از قبیل وجود از پیش پذیرفته شده ی گونه‌های مردم‌پسند) و ارائه‌ی پژوهشی تاریخی-موسیقایی با کمک مدارک باقی‌مانده از دوران قاجار (و گاه قدیم‌تر) برای پاسخ به این پرسش است که؛ آیا موسیقی ایرانی گونه‌ای «سبک» هم‌سنخ با خودش داشته است یا خیر؟ از دیدگاه فاطمی پاسخ به این پرسش مثبت است. از همین رو تعریف و کاربرد اصطلاحاتی مانند مردم‌پسند، مردمی و کلاسیک برای مطالعات موسیقی در ایران نیاز به تامل بیشتر و شفاف‌سازی نظری دارد.
موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (II)

موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (II)

این راه حلی است که قمصری در جاهای دیگری هم آن را به کار گرفته است؛ مثلا اگر به قطعه‌ی اول آلبوم «سرو روان» توجه کنیم همین رویکرد در آن مشهود است. علاوه بر این می‌توان همسانی در نوع نگاه به قطعه‌ی آغازین آلبوم را که در نقش گشایش است دید؛ در هر دو مورد آواز جذب شده در یک زمینه‌ی ضربی نقش آغازگر را دارد.
جایگاه تمبک در رده بندی سازها

جایگاه تمبک در رده بندی سازها

ساز، سیستمی است فیزیکی و قابل ارتعاش، متشکل از بخش های مختلف با وظایف خاص. در حالی که نوازنده با اعمال نیرو بر ساز، آن را مرتعش می کند، برآیند پاسخ های اجزای سیستم منتهی به ایجاد خصوصیات کمی و کیفی صوت برخاسته از ساز می شود. عالم سازها از تنوع چشمگیری برخوردار است. این تنوع باعث می شود تا سازها از جهات مختلف مطالعه شوند و جایگاه هر کدام و ارتباط سازها با هم مشخص گردد. به دانش مطالعه سازموسیقی ٬ ارگانولوژی Organology یا همان ساز شناسی گویند .
نگاهی به اپرای مولوی (X)

نگاهی به اپرای مولوی (X)

در ادامه این پرده، همانطور که نظاره گر خلسه و سماع مولانا هستیم، ناگهان با تصویری عجیب روبرو می شویم، مولانا در همان حالت سماع ولی در میان کوچه آن هم در میان خنده و تمسخر مردمان! آری، کارگردان و نویسنده این اثر، باز با زیرکی به ما می گوید که تمام این تصاویر دل انگیز در ذهن مولوی روی داده و در این لحظه او را از منظری خارج از ذهن او می نگریم… کودکان با تمسخر او در کنار او می دوند و مریدان سابقش به نصیحت او می پردازند… در این صحنه بهروز غریب پور حتی صحنه را هم تغییر نمی دهد و فقط نورپردازی تغییر می کند!
شریفیان: موسیقی کلاسیک آزاد و لیبرال است

شریفیان: موسیقی کلاسیک آزاد و لیبرال است

به هیچ وجه! در غرب موزیسین ها اطلاعات بسیار زیادتری از سبکهای موسیقی کلاسیک دارند، چراکه این موسیقی در آن کشورهای سابقه بسیار زیادی دارد و به نوعی بومی است. ما سبکهای بسیار زیادی در موسیقی کلاسیک داشته ایم، مثلا در قرن بیستم، امپرسیونیسم داریم، اکسپرسیونیسم داریم، آتونالیه داریم، پلی تونالیته داریم، نئوکلاسیک داریم و… ترکیبهایی از اینها که شامل انواع دیگری از موسیقی می شوند که بر اساس محورهای ثقل نتی بوجود می آیند که گوناگونی ها و پیچیدگی های خود را دارند.
محسن نامجو و راز موفقیتش

محسن نامجو و راز موفقیتش

شاید دیدن چنین تیتری در این مجله برای خوانندگان قدیمی آن تا حد زیادی غیر منتظره باشد، چراکه تا امروز در این مجله به این دست آثار موسیقایی تولید شده در ایران نپرداخته ایم؛ امروز هم قصد نداریم به صحبت درباره این دست آثار بپردازیم، بلکه صرفا به این خاطر، موسیقی و نظریات محسن نامجو را بررسی می کنیم که به زعم خودش و عده زیادی از هوادارانش، موسیقی او جدیست و میتوان آنرا با دیگر آثار موسیقی کلاسیک ایران قابل قیاس دانست.