عدم اعتنا به بی اعتنایی! (IV)

چارلز آیوز (1954-1874)
چارلز آیوز (1954-1874)
همانند شوئنبرگ، آیوز نیز برای مصالح موسیقایی بیش از روش اهمیت قائل بود، یا اگر به زبان شوئنبرگی گفته شود: ایده و سبک؛ ولی آیوز بر آن بود که محدودیت های سنت کلاسیکی را بیشتر از شوئنبرگ درنوردد و برای مصالح موسیقایی خویش بیانی مناسب بیابد. گاهی نیز اصلا به محدوده عملکرد نوازندگان یا سازها توجهی نمی کند. او می نویسد: «چرا موسیقی نتواند همانطور که به درون آدمی رسوخ می کند از درون او به بیرون هم ساطع شود؟ چرا موسیقی باید از این همه مانع و حصار حنجره، دیافراگم، روده، سیم، چوب و مس راه خود را به بیرون باز کند؟… مگر آهنگساز گناه کرده است که بشر فقط ده انگشت دارد؟»

آیوز به پارتیتور قطعات نیز بد گمان بود و آنرا نماینده واقعی تفکرات آهنگساز نمی دانست و سالها بعد زمانی که دوره موسیقی نویسی خستگی ناپذیر او سپری شده بود، به بازبینی و تنظیم دوباره آثار گذشته خویش پرداخت و سرانجام در بدبینی و انزجار محض، از اجرای قطعات خویش دست کشید. آثار آیوز از سال ۱۹۳۰ به بعد در جامعه موسیقی آمریکا مقبول افتاد و از سال ۱۹۶۰ به بعد، در ابعادی گسترده اجرا و ضبط گردیده و در تاریخ موسیقی مدرن جای گرفت.

خاطرات آیوز از نیوانگلند قرن نوزدهم که در آثاری نظیر “سه مکان در نیوانگلند” و “سمفونی تعطیلات” منعکس شده، اکثرا متکی به مارش های مهیج، آوازهای مردمی، سروده های کلیسایی معمول و موسیقی رقص اند که با اندکی تغییر و دستکاری در ملودی و هارمونی شان، درون قطعات فوق جای گرفته اند.

دوورژاک در خلال دهه ۱۸۹۰ میلادی زمانی که در آمریکا به سر می برد پیشنهاد کرده بود که آمریکائیان برای یافتن انگیزه کمپوزیسیون به موسیقی محلی و بومی خویش رجوع کنند و همان راهی را در آهنگسازی بروند که او از طریق موسیقی موطن خود یعنی فولکلور “چک” رفته بود.

اما دوورژاک زیاد مطمئن نبود که این گفته او با نوشته شدن قطعه پرخروشی نظیر “چهارم ژوئیه” از مجموعه “سمفونی تعطیلات” فورا مقبول افتد. محتملا موسیقی بومی آمریکا آنقدر از لحاظ منابع ارجاعی، گوناگون و غنی بود که در شیوه سمفونی نویسی دوورژاک نگنجد، پس آیوز به جای انطباق موسیقی ملی کشور خود با سبک اروپایی یا استفاده از شیوه سمفونی نویسی دوورژاک، بالعکس سنت را به باد فراموشی سپرد و موسیقی را همانگونه که خود می خواست به رشته تحریر درآورد.

چارلز آیوز

او کسانی را که توان پذیرش دیسونانس نداشتند خوار می شمرد. آیوز نوشته است: «زیبایی در موسیقی، اغلب با آنچه سبب تنبلی گوش در یک صندلی راحت می شود، اشتباه شده است.»

آیوز چند سال پیش از مرگ، نامه ای از بیوه شوئنبرگ دریافت کرد که یادداشت زیر را میان نوشته های همسرش یافته بود: «مردی بزرگ در این کشور زندگی می کند، یک آهنگساز. او بر این مشکل که چگونه خود را از تباهی حفظ کند و بیاموزد چیره شده است. به بی اعتنایی دیگران اعتنایی ندارد. تحسین یا تکذیب مردم او را مقید نمی کند. نامش آیوز است.»

نگاهی گذرا به سه اثر مهم “چارلز آیوز”:
“اردوگاه پاتنام، ردینگ کانتیکات” (۱۹۱۲)،
برگرفته از “سه مکان در نیوانگلند” (?۱۴-۱۹۰۸):

“اردوگاه پاتنام، ردینگ کانتیکات”، یکی از سه موومان اثری تحت عنوان “سه مکان در نیوانگلند” است که تداعی کننده تاریخ، زندگی و چشم اندازهای آمریکا است. گرچه آفرینش این اثر حدود سال ۱۹۱۴ به پایان رسید، اما نخستین اجرای آن به سال ۱۹۳۰ در بوستون بود؛ اجرایی که با استهزا و سوت شنوندگان روبرو شد. اکنون این اثر یکی از محبوب ترین آثار آیوز و نقطه عطفی در موسیقی آمریکا به شمار می آید.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

شروع یک گفتگو «نغمه» یا «صدا»

از دیدگاه علم فیزیک، فرق اصوات موسیقایی با اصوات غیر موسیقایی، در طول موج آنهاست. هنگامی که ارتعاش صوت منظم باشد، دامنۀ موج و بسامد آن ثابت و منظم است و به گوش خوش می آید، اصوات موسیقایی غالباً از این نوعند، این امواج در زبان انگلیسی تن (tone) نامیده می شوند؛ ولی هنگامی که ارتعاش صوت نامنظم باشد و دامنه و بسامد موج دایماً بدون نظم و قاعدۀ خاصی تغییر کند، به گوش ناخوشایند است و اصوات غیرموسیقایی از این نوع هستند، این امواج در زبان انگلیسی نویز (Noise) نامیده می شوند.* فرهنگستان زبان و ادب فارسی در مقابل واژه پیچ (Pitch) و تن (Tone) اصطلاح فارسی نغمه را استفاده کرده که در سال های اخیر تا حد زیادی جای خود را در ادبیات موسیقی شناسی باز کرده است و در کتاب های موسیقی نیز بسیار دیده می شود که به جای صوت موسیقایی از واژه «نغمه» استفاده شده است. نوشته ای که پیش رو دارید، به نقد این واژه مصوب شده توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی می پردازد.

نوائی: ما به دنبال رقابت سالم هستیم

با خانم موحد در این خصوص مشورت کردیم و حتی من پیشنهاد کردم که این کر فلوت از دامان انجمن فلوت بیرون بیاید چون اکثر اعضا مشترک هستند اما خانم دکتر موافقت نکردند گفتند که بهتر است که هرکدام از سازمان ها به طور جداگانه کار کنند ولی بچه ها هم خیلی از این ایده استقبال کردند و همانجا سازهایمان را باز کردیم و دو سه تا قطعه ای که من با خودم داشتم اتفاقی، تمرین کردیم و آن اولین جلسه ای بود که کر فلوت در منزل خانم دکتر موحد تمرین کرد و در آنجا حدود پانزده شانزده نفر بودیم، وقتی که باهم تمرین کردیم من به آنها گفتم که معمولا یک چنین کاری را نمی توان بدون رهبر انجام داد.

از روزهای گذشته…

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (III)

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (III)

در سال ۱۹۱۱ و ۱۹۱۲ ارکستر سمفونیک بیچام باله روسیِ (Ballets Russes)، سرگئی دیاگیلف (Sergei Dioghilev) را هم در باغ کاونت و در کرولوپر (Krolloper) در برلین به رهبری بیچام و پیر مونتو (Pierre Monteux)، رهبر اصلی دیوگیلوف اجرا کرد. بیچام با رهبری موسیقی جدید و پیچیده پتروشکا (Petrushka) ی استراوینسکی (Stravinsky)، در غیاب مونتو، در حالیکه فقط دو روز قبل به او خبر داده بودند، بدون هیچ تمرینی، توانست تحسین فراوانی را از آن خود سازد.
اکسیژن

اکسیژن

ژان میشل ژار در سال ۱۹۷۲ در حال تجربه در زمینه های مختلف ساخت موسیقی بود و در این بین با فرانسیس دریفوس (Francis Dreyfus) موسس کمپانی ضبط صفحه دریفوس جاز آشنا شد و به ضبط تعدادی از آثار خود پرداخت که مجموعه آنها در یک آلبوم به نام “Deserted Palace” منتشر شد و اولین آلبوم موسیقی تجربی او محسوب میشد.
بوطیقای ریتم (I)

بوطیقای ریتم (I)

پیش از این اگر جایی صحبت از ویژگی آثار پرویز مشکاتیان به میان می‌آمد یکی از مهم‌ترین نکاتی که بر زبان اهل فن جاری می‌گشت توانایی او در آفرینش ریتم‌های بدیع بود. آن‌ها که زبانی و حالی داشتند گاه حتا به وجود «نوعی شعور خدادادی ریتمیک» -که می‌توان آن را معادل نوعی وحی در ساحت ریتم گرفت- شهادت می‌دادند. این ویژگی چنان با نام وی گره خورده و خصلتی اسطوره‌ای پیدا کرده است که کمتر کسی نیاز می‌بیند در این مورد توصیف عمیق‌تری به‌دست دهد؛ چون و چرا که البته جای خود دارد. اما به راستی چرا «ریتم» آثار مشکاتیان تا این حد شهره‌ است؟
خبرهای جدیدی از Live 8

خبرهای جدیدی از Live 8

کمتر از یک هفته به اجرای کنسرت های Live 8 در شهرهای بزرگ دنیا باقی مانده است و در دنیای موسیقی هر روز اخبار جدیدی در این باره منتشر می شود.
فضای ارتباطی، نیروی بنیادین توسعه گردشگری

فضای ارتباطی، نیروی بنیادین توسعه گردشگری

هر چه درباره گردشگری بنویسید و هر راه­ حلی که ارائه دهید فایده ای در توسعه گردشگری نخواهد داشت مگر آن­که به موضوع مهم فضای ارتباطی توجه کنید. غرض از فضای ارتباطی آن حوزه از زمان و مکانی است که آدمیان قادر اند اوقات فراغت خود را در ارتباط با یکدیگر طی کنند. فضایی است مالامال از تبادل خواسته­ ها و داشته­ ها. میدانی است که بسته به نوع فضای خود شرایط لازم را برای هر فرد علاقه­ مند به فعالیت در آن میدان فراهم می­ آورد. در چنین فضایی هر فرد می­ تواند با حضور خود، داشته­ ها و ساخته­ ذهنی و دستی خود را عرضه کرده و در عین حال از شرایط مناسب برای خلق راه جدید و عرضه استعداد خود بهره جوید.
نگاهی به اپرای مولوی (VI)

نگاهی به اپرای مولوی (VI)

سبک خوانندگی خاص علیشاپور به حدی در این اپرا به زنده شدن نقش او کمک کرده که گویی تا به حال علیشاپور برای خواندن این نقش روی این سبک کار میکرده است! نوع بیان او، نوع تحریر ها و محبتی که در این صدا وجود دارد، سلطان العلما را با قدرت در ذهن مخاطبان حک کرده است.
غریب، غریبانه رفت…

غریب، غریبانه رفت…

امروز اولین سالگرد درگذشت بهمن پورقناد است. در “وداع با آقای فاگوت” گفته بودم که قرار بود مطلبی در مورد غلامحسین غریب گرکانی تهیه کنیم که متاسفانه چنین فرصتی به وجود نیامد. امروز با توجه به شنیده هایم از بهمن پورقناد و دیگران (نگارنده فقط یکبار با غلامحسین غریب ملاقات داشتم) در این مورد مینویسم.
ویتنی هوستون در ۴۸ سالگی در گذشت

ویتنی هوستون در ۴۸ سالگی در گذشت

ویتنی هوستون، خواننده پاپ آمریکایی، عصر شنبه، ۱۱ فوریه ۲۰۱۲، در اتاق خود در هتل بورلی هیلز در ۴۸ سالگی در گذشت. هرچند هوستون در زندگی حرفه ای خود توانست صدر نشین موسیقی پاپ شود اما سوء مصرف مواد زندگی شخصیش را به زیر کشید.
انتخاب نوع همراهی و رنگ آمیزی بیشتر

انتخاب نوع همراهی و رنگ آمیزی بیشتر

در دو مطلب قبل یعنی “تشخیص تونالیته و انتخاب آکورد” و “نوشتن همراهی برای یک ملودی” بطور خلاصه راجع به تهیه یک ملودی، نوشتن آن، تشخیص تونالیته و بالاخره انتخاب آکورد صحبت کردیم در این قسمت راجع به چند روش ساده که میتوانیم برای آن همراهی بنویسیم صحبت میکنیم.
مردان حرفه ای آواز (VI)

مردان حرفه ای آواز (VI)

بازخوانی همه جانبه ی فرهنگ، در رودرروییِ با اوضاعِ پیچیده ی فرهنگِ جهانی، اگر قرار باشد به از دست رفتنِ هویت بیانجامد، ما باید از نو تمامیِ پندار، گفتار و رفتارمان را به صورتِ انتقادی بازخوانی کرده و به آن شکلی نهادی بدهیم. چرا که با درک همین محدودیت ها و مقدورات می توان از عارضه های بازدارنده فاصله گرفت. این که چگونه یک آوازخوانِ امروزی می تواند به بازخوانیِ فرهنگِ گذشته و دوره ی خود بپردازد، تنها با عریان شدن، فاصله گرفتن از خود و مستقر شدن در ذاتِ فرهنگی و تاریخی خویش و سرزمینش خواهد بود.