- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

عدم اعتنا به بی اعتنایی! (IV)

همانند شوئنبرگ، آیوز نیز برای مصالح موسیقایی بیش از روش اهمیت قائل بود، یا اگر به زبان شوئنبرگی گفته شود: ایده و سبک؛ ولی آیوز بر آن بود که محدودیت های سنت کلاسیکی را بیشتر از شوئنبرگ درنوردد و برای مصالح موسیقایی خویش بیانی مناسب بیابد. گاهی نیز اصلا به محدوده عملکرد نوازندگان یا سازها توجهی نمی کند. او می نویسد: «چرا موسیقی نتواند همانطور که به درون آدمی رسوخ می کند از درون او به بیرون هم ساطع شود؟ چرا موسیقی باید از این همه مانع و حصار حنجره، دیافراگم، روده، سیم، چوب و مس راه خود را به بیرون باز کند؟… مگر آهنگساز گناه کرده است که بشر فقط ده انگشت دارد؟»

آیوز به پارتیتور قطعات نیز بد گمان بود و آنرا نماینده واقعی تفکرات آهنگساز نمی دانست و سالها بعد زمانی که دوره موسیقی نویسی خستگی ناپذیر او سپری شده بود، به بازبینی و تنظیم دوباره آثار گذشته خویش پرداخت و سرانجام در بدبینی و انزجار محض، از اجرای قطعات خویش دست کشید. آثار آیوز از سال ۱۹۳۰ به بعد در جامعه موسیقی آمریکا مقبول افتاد و از سال ۱۹۶۰ به بعد، در ابعادی گسترده اجرا و ضبط گردیده و در تاریخ موسیقی مدرن جای گرفت.

خاطرات آیوز از نیوانگلند قرن نوزدهم که در آثاری نظیر “سه مکان در نیوانگلند” و “سمفونی تعطیلات” منعکس شده، اکثرا متکی به مارش های مهیج، آوازهای مردمی، سروده های کلیسایی معمول و موسیقی رقص اند که با اندکی تغییر و دستکاری در ملودی و هارمونی شان، درون قطعات فوق جای گرفته اند.

دوورژاک در خلال دهه ۱۸۹۰ میلادی زمانی که در آمریکا به سر می برد پیشنهاد کرده بود که آمریکائیان برای یافتن انگیزه کمپوزیسیون به موسیقی محلی و بومی خویش رجوع کنند و همان راهی را در آهنگسازی بروند که او از طریق موسیقی موطن خود یعنی فولکلور “چک” رفته بود.

اما دوورژاک زیاد مطمئن نبود که این گفته او با نوشته شدن قطعه پرخروشی نظیر “چهارم ژوئیه” از مجموعه “سمفونی تعطیلات” فورا مقبول افتد. محتملا موسیقی بومی آمریکا آنقدر از لحاظ منابع ارجاعی، گوناگون و غنی بود که در شیوه سمفونی نویسی دوورژاک نگنجد، پس آیوز به جای انطباق موسیقی ملی کشور خود با سبک اروپایی یا استفاده از شیوه سمفونی نویسی دوورژاک، بالعکس سنت را به باد فراموشی سپرد و موسیقی را همانگونه که خود می خواست به رشته تحریر درآورد.

چارلز آیوز

او کسانی را که توان پذیرش دیسونانس نداشتند خوار می شمرد. آیوز نوشته است: «زیبایی در موسیقی، اغلب با آنچه سبب تنبلی گوش در یک صندلی راحت می شود، اشتباه شده است.»

آیوز چند سال پیش از مرگ، نامه ای از بیوه شوئنبرگ دریافت کرد که یادداشت زیر را میان نوشته های همسرش یافته بود: «مردی بزرگ در این کشور زندگی می کند، یک آهنگساز. او بر این مشکل که چگونه خود را از تباهی حفظ کند و بیاموزد چیره شده است. به بی اعتنایی دیگران اعتنایی ندارد. تحسین یا تکذیب مردم او را مقید نمی کند. نامش آیوز است.»

نگاهی گذرا به سه اثر مهم “چارلز آیوز”:
“اردوگاه پاتنام، ردینگ کانتیکات” (۱۹۱۲)،
برگرفته از “سه مکان در نیوانگلند” (?۱۴-۱۹۰۸):

“اردوگاه پاتنام، ردینگ کانتیکات”، یکی از سه موومان اثری تحت عنوان “سه مکان در نیوانگلند” است که تداعی کننده تاریخ، زندگی و چشم اندازهای آمریکا است. گرچه آفرینش این اثر حدود سال ۱۹۱۴ به پایان رسید، اما نخستین اجرای آن به سال ۱۹۳۰ در بوستون بود؛ اجرایی که با استهزا و سوت شنوندگان روبرو شد. اکنون این اثر یکی از محبوب ترین آثار آیوز و نقطه عطفی در موسیقی آمریکا به شمار می آید.