- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

چشمه ای جوشیده از اعماق (VII)

• میزان نمایی در این قطعه تعیین نشده و نغمه ها در قالب هیچ ریتم مشخص و تعریف شده ای نیستند. با اینحال پارت، نوت سیاه (بدون دم) را برای دیرندهای کوتاه و نوت گرد را برای دیرندهای بلند برگزیده است. هر دو دست از نظر ریتمی، یونیسون می نوازند و بطور کامل و در تمام طول قطعه به موازات هم پیش می روند و تناظر یک به یکی بین دو دست برقرار است: هر نوت دست راست مقابل یک نوت از دست چپ. در چنین قطعه ای که از نظر ریتم آزاد است، میزان بندی و نشانه های دیرندی تعریف دقیقی نمی توانند داشته باشند.

اما نکته ای که باعث شده است تا پارت از دو شکل نوت استفاده کند، نقاط پایانی هر میزان بوده است. در پایان هر میزان توقفی همانند نقطه پایان یک جمله وجود دارد. لذا پارت، نوتهای گرد را جهت بازنمایاندن این توقف های کوتاه انتخاب کرده است.

توقف کوتاهی که تا شروع جمله بعد این گفتگو وجود دارد. بنابراین تنها نوتهای گرد این قطعه، آخرین نوت هر یک از پانزده میزان است و میزان بندی قطعه بر این اساس صورت گرفته و کارکرد متداول را در این قطعه نداشته است. بنابراین توقف ها و سکوت ها در پایان هرجمله و تأکیدی که روی تک تک نوت ها وجود دارد، ‌آرامشی را سبب می شود که این قطعه در دل خود دارد و همین مورد یکی از نمودهای صریح اهمیت سکوت ها در موسیقی آروو پارت است.

• این قطعه کوتاه پانزده میزانی، تماماً با پدال نواخته می شود و دیرند نغمه آغازین میزان اول تا انتهای میزان یازدهم ادامه می یابد. در انتهای این میزان، پدال رها و مجدداً گرفته می شود که پارت آن را با علامت * زیر آخرین نوت این میزان نشان داده است.

آخرین نوت میزان یازدهم تنها نوت خط پایین (بخش تینتینابلی) است که جزء نوتهای تریاد تونیک نیست. توقف بر روی این نوت (C#) در انتهای میزان یازدهم نقطه عطف این قطعه به شمار می رود که یادآور کادانس های تونال است.

خط ملودی دقیقاً پس از این نقطه عطف، در پایان میزان دوازدهم به اندازه یک اکتاو سقوط می کند و در سه میزان بعدی ( میزانهای پایانی قطعه ) به تدریج آرام می گیرد.

• رابطه M و T در این قطعه: قبلاً اشاره شد که در این شیوه، نوتهای دو بخش ملودیک و تینتینابلی در چند حالت مشخص نسبت به هم می توانند ظاهر شوند و این حالت در هر قطعه، در حقیقت همان رابطه از پیش تعیین شده دو بخش موسیقی در این سبک خواهد بود. در قطعه فورالینا رابطه این دو بخش به شکل زیر است:

همانگونه که ملاحظه می شود نوتهای بخش تینتینابلی (نوتهای سیاه) همواره در پایین بخش ملودی و در جایگاه اول می باشند (حالت دوم از شش حالت کلی که قبلاً بدان اشاره شد). به زبان دیگر نوت بخش ملودی همواره نسبت به نوت تینتینابلی در زیرایی بالاتری قرار دارد و از سوی دیگر نوت تینتینابلی اولین و نزدیکترین نوت تریاد تونیک به نوت ملودیک است. این روابط در تمام قطعه حاکمند. به این ترتیب که همانند نغمه نگاری فوق ، تمام نوتهای سل، لا و سی در این قطعه با نوت “فا” در بخش تینتینابلی همراهند ؛ تمام نوتهای دو و ر، با نوت “سی” و تمام نوتهای می و فا با نوت “ر” نواخته می شوند. (رک. نغمه نگاری قطعه)

استخراج چنین رابطه ای، بن مایه تینتینابلی هر قطعه در این سبک را بدست خواهد داد. همانگونه که قبلاً نیز اشاره شد رابطه از پیش تعیین شده M-voice و T-voice در قطعات مختلف می تواند فرمهای متعددی به خود بگیرد. فورالینا به جهت سادگی مفرطش در این خصوص، بدون شک آغاز طیف این رابطه است در حالیکه در قطعاتی همچون Es Sang Vor Langen Jahren یا Stabat Mater، این رابطه پیچیده تر بوده و در ترکیبات سازی و آوازی بسط یافته است. در خصوص سادگی شگفت انگیز قطعه فورالینا همین بس که در میزانی همچون میزان ششم، تنها یک نوت خارج از طرح تریاد وجود دارد:

و از آنجا که در مجموعه نوت های بخش ملودیک نیز نوتهای تریاد حضور دارند می توان گفت سه نوت تریاد تونیک، هسته اصلی این قطعه را تشکیل می دهند. از این رو کمینه گرایی مفرط این قطعه را نمی توان نادیده گرفت. سادگی بیش از اندازه ای که در عین حال روابطی دقیق و مشخص در بطن آن نهفته اند.