- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

ویولون مسیح استرادیواریوس (VIX)

بیشترین اختلاف میان برداشت شماره ۱ (عدد عنوان شده در جدول) و برداشت شماره ۳ (اندازه مقطع طولی ساز در الگوی خط محیطی) بوده، که حدود ۱ میلی مترمی باشد. (این نوسان قابل توجه در ساختار طراحی می تواند مسیر را به سمت طرحی دیگر سوق دهد.)

حال اگر بخواهیم برای احراز عدد طول ویلن درنهایت یکی از این برداشت ها را بر مبنای نزدیکی ارقام و تمایل آن به جدول انتخاب نماییم، عدد دوم برداشت شماره ۲ (۳۵۵/۶۶ میلی‌متر) و برداشت شماره ۴ به یکدیگر نزدیک می باشد.

اما چون به طور طبیعی اینگونه به نظر می رسد که اعداد ذکر شده درجدول با اختلاف بسیار بسیار کم با سایر قسمت ها ملاک صحت می باشد، بهتر است در این قسمت ما برداشت ۴ را که فاصله راستای طولی در تصویر رنگی صفحه پشت است را انتخاب نماییم.

البته عدد اول برداشت ۲ (۳۵۵/۳) نیز به عدد برداشت ۳ (۳۵۵/۰۳) نیز نزدیک است و خروجی آن با توجه به نزدیکی با عدد جدول، عدد اول برداشت ۲ (۳۵۵/۳) خواهد بود، اما مجددا که این عدد را با عدد گزینه ۴ می سنجیم، مشاهده می کنیم که عدد گزینه ۴ به جدول نزدیک تر است. در نتیجه خروجی استنتاج به سمت برداشت شماره ۴ متمایل بوده و عدد بدست آمده حاصل از طول تصویر رنگی صفحه پشت را برای این قسمت در نظرمی گیریم.

در اینجا نیز همچون مبحث اندازه های عرضی، اختلافات عددی وجود داشته و همچنان مجهولات طرح رو به افزایش است. جالب توجه است، چنین نقشه هایی هنگامی که در دست سازنده ایی قرار می گیرد، احساس دستیابی به نقشه ایی ایده آل برای استفاده در کار تلقی می گردد.

غافل از اینکه مجموعه این تصاویر اگر دارای اختلافات بنیادی باشد، می تواند سالیان سال ما را درگمراهی نگه داشته و همچنان خوشحال از داشتن طرحی ارزشمند، سر به توی و دست به کار، دقت ناظر بر این هنر را مجاب نماید. البته این روال چیزی نیست که فقط در این گوشه از دنیا متداول باشد، چه بسا که اگر باشد نیز می توان اندکی خوش بین بود و امیدوار که با چنین خطایی، تمایل به مراجعه و استفاده از آثار مکتوب، وجود داشته تا انتخابی به موازات استانداردهای جهانی به انجام رسد.

نه آنکه سازندگان به الگوها و روشهایی بی سرو سامان تن در دهند و خود را شیفته آن بدانند. زیرا که با تمامی مشکلاتی که از الگوی مورد نظر یاد شد، باز آن را می توان بهتر از نداشتن طرحی قانونمند و یا طرحی بر اساس تعصب و پیروی از تفکری بی سرانجام دانست.

گذار این متن و اشکالات وارد بر آن شاید برای گروهی از افراد باشد که از مرحله نخست حقیقت و موجودیت ساز و کار ویلن عبور کرده باشند تا بتوانند درک شایسته تری از مفاهیم استنتاج نمایند.

هرچند روش صحیح آن است که حتی در ابتدایی ترین بخش کار چنین توصیه هایی که اصرار بر دقت دارد، مطلوب شمرده شود. اما راهی نیست، انگار همیشه باید مسیر تجربه هایی این چنین، با خساراتی به بهای عمر و هزینه هایی گزاف همراه باشد.