گذشتن از مرز کلمات با «تریو اولریش درِکس‌لِر» (III)

میشائل نشسته پشت پیانو و حالا اوست که سرسام آور می‌نوازد. تکنوازی پیانو به شکلی آشوبناک در محدوده‌ی بم است و هر از گاهی به مُشتی ختم می‌شود که پیانیست بر کلاویه‌ها می‌کوبد و مایه‌ی شعف و شوق حاضرین می‌شود. تکنوازی نمایشیِ آتونال. چیزی که باز هم، شاید جایی در اجرای درِکس‌لِر نداشت. ولی به هر حال، آرام‌آرام پیانو وارد تونالیته می‌شود و ریتم می‌گیرد و یکی دو میزان بعد، درست سرضرب، درامز و کلارینت‏باس وارد می‌شوند و قطعه را به اتفاق به پایان می‌برند.

قطعه‌ی بعدی لالایی شماره ۳ صلح است. اولریش می‌گوید که این یکی را بیشتر از بقیه‌ی لالایی‌ها دوست دارد. قطعه خیلی آرام، خیلی آهسته و خیلی سنگین شروع می‌شود. این بار، درامز با جاروهای کوچک چوبی نواخته می‌شود و صدای نرمی می‌دهد که در فضای صوتیِ این لالایی گوشنوازی می‌کند. کوتاه و دلنشین، قطعه تمام می‎‌شود.

«به سادگی هر چه تمام‌تر» (As simple as it could be)، قطعه‌ی یازدهم شروع می‌شود.

«گلیساندو» هایی که اولریش با سازش می‌نوازد به شدت یادآور گلیساندوی ابتدای «راپسودی آبیِ گِرشوین» است. به هر حال معلوم بود که اولریش درِکس‌لِر در آهنگسازی اش به غایت به ریشه‌های جَز واقف بوده. ملودی‌ها در این قطعه لحن فولکلور و ملل می‌گیرند. رنگ‌صدای کلارینت‏باس حتا گاهی به «دیجریدو» طعنه می‌زند. این بار هم درامز با دست نواخته می‌شود. نغمه‌های سرضرب و پُرجهش کلارینت به معنی واقعی بی‌نقص‌اند. جمله‌ها لهجه‌ی شرقی دارند.

کارِ نوآوری در ریتم‌نوازی به جایی می‌کشد که اولریش هم با دهانش بر قمیش کلارینت، پرکاشن می‌زند و قطعه تمام می‌شود.

آخرین قطعه را «همیشه می‌دانی» (You Always Know) نام‏گذاری کرده اند. قبل از شروع آهنگ، اولریش از ایران تقدیر می‌کند و ایرانی‌ها را تحسین می‌کند و بعد اشاره می‌کند که آنچه همیشه می‌دانیم، حسی‌ست که از جان برمی‌آید، ولی ما با عقل به دنبالش هستیم.

این قطعه به لحاظ گستردگی نوایی، وسیع‌ترین آهنگ است. از زیرترین تا بم‌ترین نت‌های هر سه ساز در این قطعه نواخته می‌شوند، اما ساده، شفاف، زیبا و بی ادعا. تنها، صدای پیانو الکتریک است که گاهی خش دارد و شفافیت فضای صوتی را کمی خدشه‌دار می‌کند. چیزی که در ابتدای اجرا، اولریش به خاطرش عذر خواسته بود.

قطعه که تمام می‌شود، تماشاچیان می‌ایستند و تشویق می‌کنند و تشویق‌ ادامه می‌یابد و تریو، یک آهنگ دیگر اجرا می‌کنند به نام «نظری از سر صداقت» (A Glimpse of Honesty). آکوردهای تعلیق‌دار پیانو، ریتمی را می‏نوازند که در ابتدا به گوش، لنگ می‌رسد ولی بعد با ورود کلارینت‏باس، ساده می‌شود. قطعه خیلی نرم جلو می‌رود و به پایان می‌رسد. تشویق تماشاچیان، باز خواهان اجرایی دیگر و آهنگی دیگر است.

این بار، اولریش درِکس‌لِر به تنهایی به حاضرین نزدیک‌تر می‌شود و فروتنانه و طنازانه می‌گوید برای این که مطمئن باشید ما یک نوار ضبط شده نیستیم، این را از نزدیک می‌زنم و تکنوازی می‌کند و با صمیمیت و به گرمی آخرین نتهای کلارینت‏باسِ اجرای امشب به صدا در می‏آیند و این بار دیگر، پایان واقعیِ اجرا فرا می‏رسد.

هوا هم واقعن خنک شده و بهتر است که خاطره‌ی گوش‌نواز امشب را با خود به خانه ببریم.

یک دیدگاه

  • shoeib
    ارسال شده در آبان ۱۹, ۱۳۹۲ در ۷:۲۶ ب.ظ

    ممنون از این بیوگرافی زیبا البته با بعضی از کنایهای …
    ایکاش برای اجرای این گروهها اطلاع رسانی بشه

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

درباره کتاب «موسیقی ایرانی» شناسی (II)

وزنه اصلی در این بررسی، استوار کردن ساختار موسیقی ایرانی از «مجموعه گوشه ها و ردیف آنها» به «مجموعه مقام ها و جنسیت هایشان» است. به عبارت دیگر شناسایی علمی و سیستماتیک موسیقی از راه شناسایی سیستم های صدا ها، به جای شناسایی عامیانه با کمک آهنگ ها (گوشه ها). بنا بر این در این کتاب در پی شناسایی «دستگاه» ها و «آواز» ها و «گوشه» ها نیستم، بلکه در پی شناسایی سیستم های سازنده آنها، خواهم بود، به عبارت دیگر «مقام زابل» یا مقام «مویه» که در این نوشته شناسایی شده است، تفاوتی اساسی با «گوشه زابل» یا «گوشه مویه» دارد.

نماد‌شناسی عود (II)

او موافق است که معنای اولیه‌ی عود، چوب است اما بیان می‌کند که دو واژه‌نامه‌ی قدیمی عرب، قاموس و جوهری، معنی لاک‌پشت را برای آن ارائه کرده‌اند. این موضوع بسیار جالب توجه است نه فقط به خاطر افسانه‌های شکوهمند یونانی (در افسانه، آپولو، اولین چنگ را از لاک یک لاک‌پشت و رگ و پی آن ساخت) بلکه به این خاطر که سازنده‌ی واقعی لوت از لاکِ لاک‌پشت برای ساخت آن استفاده کرده ‌است. با وجود معناهای افسانه‌ای و واژه‌نامه‌ای عود، خواهیم دید که بی‌تردید معنای اصلی عود، وقتی این کلمه به یک ساز موسیقی اشاره می‌کند، چوب است.

از روزهای گذشته…

پورساعی: با تغییر کوک با گیتار عادی ربع پرده می نوازم

پورساعی: با تغییر کوک با گیتار عادی ربع پرده می نوازم

اگر شما کل سطح انگشت را روی آن مقطع سیم حرکت کند. بعضی از نوازندگان فکر میکنند ویبراسیون روی گیتار شکل خواصی نمیتواند داشته باشد و بی دلیل دستشان در حال حرکت است، در صورتی که میشود نت اول به صورت کشیده و بدون ویبره و بعد کم کم ویبره شدید و باز به شکل بی ویبره نتی را اجرا کرد که با این شکل ها میشود ویبراسیون را زیباتر کرد. پورقناد: در سازهای پرده دار چون صدای ویبره کمتر هست، نوازندگان مشکل بیشتری با آن دارند و اگر هم ساز ارزان قیمت و کم کیفیت باشد این مشکل تشدید خواهد شد. البته روی گیتار اگر تکنیک را درست انجام دهیم میشود ویبره را تولید کرد.
صهبایی: باید به مردم کار باکیفیت ارائه کرد

صهبایی: باید به مردم کار باکیفیت ارائه کرد

بدنبال تهیه مطالب آخرین پرچمدار اینک در این مطلب قسمت سوم مصاحبه با منوچهر صهبایی موسیقیدان معاصر را میخوانید. در ضمن به اطلاع می رساند که سایت شخصی این هنرمند در دست راه اندازی می باشد که بزودی پس از افتتاح، آدرس آن به اطلاع شما خواهد رسید.
شهریار فریوسفی، صدای آشنای تار!

شهریار فریوسفی، صدای آشنای تار!

ساعاتی پیش با تماس یکی از دوستان موسیقیدانم، خبر درگذشت یکی از مشهورترین و خوش نام ترین نوازندگان تار و سه تار ایران را شنیدم… به طور اتفاقی دیروز این هنرمند را در خیابان دیدم و برایم قابل تصور نبود که فردای آن روز باید یادنامه ای برای درگذشتش بنویسم. ملاقات هایم با او به چند گفتگو بر میگردد در مرکز موسیقی صدا و سیما، درباره اجراها، سازهای مورد استفاده اش، نوع اجراهایش که باعث شده، بیشتر آهنگسازان از او برای نواختن قطعاتشان استفاده کنند.
پنجمین جشنواره سایتها و وبلاگهای موسیقی دو ماه دیگر برگزار می شود

پنجمین جشنواره سایتها و وبلاگهای موسیقی دو ماه دیگر برگزار می شود

جشنواره سایتها و وبلاگهای موسیقی ایران که هر ساله در اسفند ماه برگزار می شد، این بار به دلیل همزمانی با ایام فاطمیه دو ماه دیگر برگزار خواهد شد.
کارهای پیانوی آهنگسازان ایرانی در لندن

کارهای پیانوی آهنگسازان ایرانی در لندن

روز چهارشنبه پنجم اکتبر ۲۰۰۵، تعدادی از ساخته های آهنگسازان معاصر ایران برای پیانو، توسط تارا کمانگر در دانشکده سنت پاول لندن به اجرا درخواهد آمد. در این برنامه که به کوشش بنیاد جادوی ایران (Magic of Persia) برگزار خواهد شد این قطعات نواخته می شود:
موسیقی در ایران باستان (I)

موسیقی در ایران باستان (I)

ایرانیان نگرش خاصی به زیبایی داشتند، در ایران باستان مراسم عبادتی و پرستشی آناهیتا برگزار می شد. آناهیتا الهه ی بارندگی است و زنی است زیبا با قامتی بلند که سوار بر ارابه ای چهار اسب (باد، باران، ابر و تگرگ) است. پرواضح است که ایرانیان الهه های دیگری نیز داشتند و بیانگر این مطلب است که حس زیبایی و زیباشناسی در ایران ریشه ای کهن دارد. هنر موسیقی نیز از بدو آفرینش های هنری ایرانیان بر طبق شواهد و مدارک به دست آمده همراه و همراز آنان بوده است. در یک تقسیم بندی کلی می توان تاریخ موسیقی ایران را به سه دوره تقسیم کرد:
جایگاه رهبر (I)

جایگاه رهبر (I)

دو سال پیش، وقتی ارکستر سمفونیک تهران هنوز از داشتن رهبر دائم محروم بود و در حالتی مشوش و سردرگم به سر میبرد، مطلبی با عنوان”ارکستر بی رهبر” چاپ شد که این مقاله در مورد ارکستری صحبت میکرد که بدون رهبر کار میکند و در سطح مطلوبی به فعالیت میپردازد.
موسیقی به مثابه ابزار ژست! (I)

موسیقی به مثابه ابزار ژست! (I)

یادداشت زیر نه قرار است نکته ای بدیع را در بر داشته باشد و نه در تکاپوی یافتن راه چاره ای است، بلکه بیشتر نوشته ای است که مروری اجمالی بر چرایی پدید آمدن وضع موجود موسیقی هنری در ایران بیندازد؛ این بار با تمرکز بر قشری خاص که می توانست بزرگترین حامی جریان موسیقی هنری کشور باشد و نیست.
About گروهی برای بداهه نوازی (II)

About گروهی برای بداهه نوازی (II)

وقتی تیلور در سال ۲۰۰۸ با کاکسون آشنا شد آلبوم Made in the Dark از گروه Hot Chip تازه روانه بازار شده بود و تیلور شدیدا دنبال این بود که آلبوم سولویی را ضبط کند تا آهنگ هایی «که خیلی بی عیب نیستند» را تجربه کند (تیلور توضیح می دهد که البته این کار را به عنوان واکنشی به آلبوم موفق گروه Hot Chip انجام نداده است. او همچنین اضافه می کند که معروف ترین آهنگ شان یعنی Over and Over تنها توانست رتبه سی و دوم را از آن خود کند.)
با هم به راه افتادیم، بی او برگشتیم (II)

با هم به راه افتادیم، بی او برگشتیم (II)

وقتی از گورستان ظهیرالدوله بیرون می‌آمدیم، ساعت نزدیک به دو ساعت از ظهر گذشته بود. بازگشت ما دو تفاوت عمده با رهسپاری‌مان به‌سوی گورستان داشت. اول اینکه، بازگشت‌مان برخلاف رفتن که جماعت در جمع بودند، بسیار پراکنده بود. دوم اینکه، در رهسپاری‌مان از خانه‌اش با او بودیم و اینک در بازگشت، بدون او. همه‌ی ما به او فکر می‌کردیم و به هنر و دانشش که در لابلای خاک، پیچیده ماند.