گزارش جلسه هفتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

پس از این، مدرس به مساله‌ی مرجعیت نقد/ منتقد اشاره کرد و گفت دو نمونه از گفته‌های متفکران درباره‌ی این مرجعیت را می‌خوانیم تا روشن شود که نگاه به این موضوع همیشه و نزد همه کس یکسان نبوده است:

«شرط دوم- «نقد هنری» است که تازگی پدید آمده است و منظور از آن، ارزیابی هنر است، اینکار را همه و مسلما، مردم ساده صورت نمی‌دهند، بلکه دانشمندان، یعنی اشخاص فاسد و در عین حال از خود راضی آن را بر عهده دارند.

یکی از دوستان من با لحنی آمیخته بشوخی، رابطه‌ی نقادان و هنرمندان را چنین تعریف میکرد:

«نقادان مردمی کودنند که درباره خردمندان سخن میگویند». این تعریف با آنکه یکجانبه است، نادرست و ناهنجارست؛ معهذا جزئی از حقیقت را در بر دارد و در عین حال از گفتار کسانی که می‌پندارند: «نقادان بتوضیح آثار هنری میپردازند» به مراتب صحیح‌تر و منطقی‌تر است.

«نقادان توضیح میدهند». چه چیز را توضیح میدهند؟

هنرمند اگر هنرمند واقعی باشد قطعا بوسیله اثر خود احساس خویش را بمردم انتقال داده است؛ دیگر منتقد چه چیز را میخواهد توضیح دهد؟

اگر اثر، از لحاظ هنر خوب باشد، احساسی که هنرمند آنرا بوسیله اثر خویش بیان کرده است –صرفنظر از جنبه اخلاقی بودن یا اخلاقی نبودن احساس- بدیگران انتقال خواهد یافت. اگر احساس بدیگران منتقل شده باشد، مردم آنرا تجربه میکنند و دیگر همه تفاسیر زائد است. لیکن اگر اثر، بافراد دیگر سرایت ننماید، هیچگونه تفسیری آنرا «مسری» نخواهد ساخت. («هنر چیست؟»، لئو تولستوی، کاوه دهگان، ص ۱۳۲)

[…]

در جامعه‌ای که هنر، به‌هنر طبقات ممتازه و هنر عامه تقسیم نشده است و بدین سبب با جهان‌بینی دینی همه ملت ارزیابی می‌شود، «نقد هنری» هرگز نبوده است و نتوانسته باشد و نتواند بود. نقد هنری، فقط در هنر طبقات عالیه، یعنی مردمی که شعور دینی زمان خویش را نمیشناسند، بوجود آمده است و بوجود میآید.

هنر ملی، یک معیار باطنی مشخص و تردید ناپذیر دارد و آن شعور دینی است؛ ولی هنر طبقات عالیه فاقد این مقیاس است و از اینرو، ستایندگان هنر طبقات ممتازه ناگزیر باید متوسل بیک معیار ظاهری شوند. و بنظر آنها چنین مقیاسی، همچنانکه آن زیبایی شناس انگلیسی گفته است: ذوق «بهترین افراد تربیت شده» است؛ حجت و اعتبار کلمه‌ کسانیکه خود را باسواد و تربیت شده میدانند، معیار تشخیص هنر است؛ بدین نیز قناعت نمیکنند و حجت اعتبار کلمه این افراد را هم‌چون سنتی مقیاس هنر میشمارند.

لیکن این «سنت» بسیار ناقص و معیوب است، زیرا داوریهای «بهترین افراد تربیت شده» غالبا بی‌پایه و مغلوط است. و داوریهائیکه برای زمان معینی صحیح بوده است پس از مدتی دیگر درست نیست ولی منتقدین که برای قضاوتهای خویش، اصولی در دست ندارند پیوسته آنچه را که پیشینیان گفته‌اند تکرار میکنند. زمانی نویسندگان تراژیک قدیم، خوب بشمار میرفتند، «نقد هنری» نیز آنها را چنین میشناسد. روزگاری دانته را شاعری بزرگ، رافائل را نقاشی سترگ و باخ را موسیقیدانی عالیقدر می‌پنداشتند، منتقدین که برای جدا کردن هنر خوب از هنر بد، مقیاسی در دست ندارند نه تنها این هنرمندان را «بزرگ» میشمارند، بلکه همه آثار ایشان را نیز بزرگ و شایسته تقلید میدانند. هیچ چیز باندازه این حجت و اعتبار کلامی که ناشی از «نقد هنری» است بفساد و تباهی هنر کمک نکرده است.» (همان‌جا، ص ۱۳۳ و ۱۳۴)

این فرازها که شگفتی و حیرت شرکت‌کنندگان را نیز در پی داشت و آن را با بعضی نوشته‌های ایدئولوژی‌زده‌ی امروزی به زبان فارسی اشتباه گرفته بودند، از «لئو تولستوی» است که نظرات آمیخته با تعصبش درباره‌ی هنر -که به همین چند جمله خلاصه نمی‌شود- در کتاب «هنر چیست؟» (ترجمه‌ی کاوه دهگان) گرد آمده است. اگر چه امروز این اظهار نظرها نزد ما ظاهری خنده‌دار دارند اما از برخی چالش‌هایی که در همین چند بند مطرح شده است (مانند دگرگونی‌پذیر بودن معیار و…) به صرفِ آن ظاهر، نمی‌توان راحت گذشت.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «اپرای رستم و سهراب»

رستم و سهراب، این تراژیک‌ترین قله‌ی حماسه‌های فارسی را لوریس چکناوریان به هیات اپرایی درآورده و برای دومین بار منتشر کرده است. اجرای پیشین (ضبط سال ۲۰۰۰) را انتشارات هرمس سالی پس از ضبط منتشر کرده بود. این اجرای تازه با تکخوان‌هایی متفاوت (و به همین دلیل با لهجه‌ی برآمده از آواخوانی و تاکید متفاوت) و البته همان ارکستر و کر و احتمالا رهبری خود آهنگساز، گویا نسبت به اجرای پیشین نسخه‌ای دگرگون شده است (۱).

تاریخ ادبیات عالمانه در موسیقی (II)

در نوشته‌های فارسی امروزی وقتی حرف از ادبیات و موسیقی به میان می‌آید عادت کرده‌ایم دنبال تحقیقاتی برویم که عمدتاً در پی رد پای اصطلاحات موسیقایی در آثار ادبی به مفهوم هنری آن هستند اما این کتاب از آن نوع نیست. در مقام مقایسه کتاب فلاح‌زاده کم و بیش رویکردی معکوس در پیش می‌گیرد و دگرگونی‌های ادبی متن‌های تخصصی موسیقی را در کانون توجه می‌آورد و تطور زبان آنها را بررسی می‌کند.

از روزهای گذشته…

رویکردی فلسفی به موسیقی (II)

رویکردی فلسفی به موسیقی (II)

در بیشتر بخش های این نوشتار، توجه خود را بر موسیقی «ناب» یا موسیقی «مطلق» معطوف می نماییم؛ آن موسیقی سازی که هیچ یک از عناصر غیر موسیقایی (شعر، کلام، حرکت، تصویر) را به همراه خود ندارد. بسیاری از فلسفه پژوهان که ذکر فعالیت هایشان در ادامه بحث ما خواهد رفت، تمرکز اصلی خود را بر این شاخه موسیقی قرار داده و برای این منظور نیز غالباً سه دلیل محوری را ارائه می نمایند:
لقمان علی، درامر مسلمان (III)

لقمان علی، درامر مسلمان (III)

لقمان دوباره در سال ۱۹۶۱/۱۹۶۰ نقل مکان کرد و این بار در شیکاگو مستقر شد. جورج هادسون که از دوستان دوره دبستان لقمان بود نیز از حدود یک سال پیش در شیکاگو زندگی می کرد و در یک مدرسه موسیقی به کار مشغول بود. جورج هم چنین همان اواخر همکاری با سان را و ارکسترش (The Arkestra) را آغاز کرده بود. بدین ترتیب بود که ادوارد اسکنیر (لقمان علی) برای نخستین بار با سان را آشنا شد.
گوستاو هولست، آهنگساز سرشناس انگلیسی (II)

گوستاو هولست، آهنگساز سرشناس انگلیسی (II)

وقتی در حدود سال ۱۹۰۰ شخصا با شعر و موسیقی مشرق زمین آشنا گردید، احساس کرد که از ترجمه فیتز جرالد از اشعار خیام و نیز از رنگ آمیزی های افراطی در ارکستر به عنوان وسیله ای جهت ایجاد احوال مشرق زمینی، راضی نیست. او زبان سانسکریت و چیزهایی از تئوری موسیقی هندیان را آموخت. کارهای عمده هولست از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۲ در واقع موسیقی گذاری روی متونی است که خودش از ریگ ودا یا سایر نسخه های خطی برهمایی ترجمه کرده بود. جذاب ترین این کارها یک اپرای مجلسی سی دقیقه ای به نام ساویتری (۱۹۰۸) است که مضمون به ویژه جالب و نابی دارد اما متاسفانه وقفه هایی که احساسات گرایی های آن دوره هولست در آن پدید آورده، آنرا کمی کدر می کند.
رندی نیومن و هنر طعنه آمیز (I)

رندی نیومن و هنر طعنه آمیز (I)

راندال استوارت مشهور به “رندی” نیومن (Randy Newman) متولد ۲۸ نوامبر ۱۹۴۳، خواننده، سراینده اشعار، برنامه ریز، آهنگساز و پیانیست آمریکایی است که برای اشعار نیش دار و ساخت موسیقی بسیاری از فیلمها شهرت دارد. نیومن معروف به نوشتن اشعاری است که از شخصیت خودش بسیار دور می باشد. برای مثال آهنگ سال ۱۹۷۲ “قایق سواری در جای دگر” (Sail Away) بیان تلاش تاجران برای جذب بردگان است، در حالی که سخنگوی آمریکا از ناسپاسی جهانی نسبت به آمریکا شکایت دارد که چرا آنان راه حل نهایی طعنه آمیزی ارائه می دهند.
تفضلی: در من انگیزه کرال نویسی ایجاد شد

تفضلی: در من انگیزه کرال نویسی ایجاد شد

اولین اثر کرالی که نوشته شده است، اثر آقای گریگوریان در سال ۱۳۱۳ است و قبل از آن یک سری سرود به صورت تک صدای داریم از موسیو لومر و امثال آن. خود ارامنه هم به خاطر آشنایی با فرهنگ مسیحی در این چند ساله پیشقدم شده اند و طبیعی است که سطح آثار کر کشور های اروپایی پیشرفته تر باشد ولی به هر صورت آهنگسازهای ما هم در حال تلاش هستند. در واقع، کمیت آثار ازشمند فرهنگ موسیقی کرال غربی خیلی بیشتر از ماست و ما هم در حال تلاش هستیم که این رپرتوار را گسترش دهیم مثل تاریخ موسیقی کلاسیک است. آهنگ ساز های ما واقعا تلاش کرده اند و آثار ارزشمند از خودشان به جا گذاشته اند ولی نمی توان پیشینه محدودی که ما در ساخت آثار کلاسیک داریم را با پیشینه ای که در اروپا از قرن نهم میلادی وجود داشته است، مقایسه کرد.
او پیانیست بود یا شوپنیست؟ (II)

او پیانیست بود یا شوپنیست؟ (II)

در یک نیمه شب به ناگه وقتی صدای پیانو بلند شد، همگان تصور کردند که ارواح آن قصر قدیمی پیانو می ­نوازند و با شتاب به سمت پیانو رفتند و به ناگه فردریک ۶ ساله را پشت ساز دیدند و تمام خانواده شوپن با اشک و ناله پنداشتند که روح و جسم فردریک توسط ارواح موزیسین آن قصر قدیمی تسخیر شده است.
علی رهبری: رحمت الله بدیعی بهترین نشان است

علی رهبری: رحمت الله بدیعی بهترین نشان است

بدنبال تهیه مطلب “علی رهبری و موسیقی صلح “با علی رهبری، رهبر و آهنگساز صاحب نام ایرانی مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت دوم آنرا میخوانید. لازم به ذکر است که این گفتگو قبل از انتصاب ایشان به رهبری دائم ارکستر سمفونیک تهران و پس از کنسرت قبلی ایشان یعنی زمانی که به دعوت مرحوم فریدون ناصری و به عنوان رهبر میهمان رهبری در تهران حضور داشتند انجام شده است.
بتهوون و Missa Solemnis- قسمت دوم

بتهوون و Missa Solemnis- قسمت دوم

رادولف در طی پانزده سالی که نزد بتهوون به آموختن پیانو و آهنگسازی پرداخت، به بخشنده ترین و استوارترین حامی وی مبدل شد. بسیاری از مورخین این موقعیت را به عنوان یکی از مواقع نادری که ارتباط واضح و آشکاری میان واقعه ای در زندگی بتهوون و خلق یکی از آثار مهم وی وجود دارد، درنظر گرفته اند.
وضعیت موسیقی ایران قبل از ورود اعراب (XII)

وضعیت موسیقی ایران قبل از ورود اعراب (XII)

دوران جوانی خور را در مراغه گذراند. تیمور لنگ هنگام فتح ایران مجذوب عبدالقادر شد و او را با خود به سمرقند برد اما عبدالقادر تحمل غربت را نداشت و به وطن بازگشت. مدتی در دستگاه میرانشا پسر تیمور در تبریز بود اما هنگامی که همه ی اطرافیان مورد غضب و خشم میرانشا قرار گرفتند و محکوم به مرگ شدند، عبدالقادر نیز که در میان محکومان بود فرار کرد و تنها او توانست جان سالم به در برد.
تکنیک های هارمونی در موسیقی های امپرسیونیسم و رومانتیسم (II)

تکنیک های هارمونی در موسیقی های امپرسیونیسم و رومانتیسم (II)

من این نوع دیدگاه گسترش هارمونی را در هفت متد اصلی دسته بندی و خلاصه می کنم که در جای خود در باره ی هر کدام صحبت می کنم. این متد ها عبارتند از: