شرمِ آوایِ دوست

آیا ما در ارتباط با رؤیتِ مولد هایِ صوتی و تمامی سازهایی که در ایجاد صداها ما را یاری کرده اند از منظر اجتماعی محدود شده ایم؟ آیا نوازندگان ما در به صدا آوردن گونه های مختلف سازی مرتکب اشتباهی شده اند؟ یا ارجاعات بر آمده از تولید صداهای آلات موسیقی، در ذهن عده ای مصداقِ نامتعارفی یافته است؟!

سال هاست مردم ما تجربه و ادراکِ حسِ شنوایی از موسیقی ایرانی و تاریخِ آهنگینِ خود را، تنها با شّم و فراست شان احساس کرده اند. برای همین جهانِ صدا برای بسیاری، ملغمه ای می شود از آوازِ عشق، یا ننگِ طرب. اما پشتِ تجربه ی ما از جهانِ هستی که متکی به ادراکاتِ حسی مان است، عالم گونه ای دیگر دارد. افلاطون جهانِ ظواهر را واقعیتی منحصر به عالمِ مُثُل می داند.

اساسِ علم بر مشاهده است. بنابراین در علم، هر ادعایی باید با ارجاع به داده ها پشتیبانی شود. چرا که بدون دسترسی و مشاهده ی داده ها، علم، وجودِ خارجی نخواهد داشت. از این رو، زبانِ موسیقی که با قوائدِ علمی آمیخته است، با ارجاع به اعیان و شواهد نیز سنجیده می شود. نتیجتاً اگر مشاهده ی ارجاع و مرجوع با یگدیگر همخوانی نداشته باشد، یعنی مخاطب به جای رویت ساز، هنگام شنیدنِ موسیقی، از رسانه ای عمومی، گُل و بته را رؤیت کند، گزاره، کاذب تلقی می گردد.

صدق صداها از منبع شان ناشی می شود. لذا دنبال کردنِ معانیِ گزاره ها بدین صورت، همان روش تحقیق به حساب می آید؛ که به آن اثبات گراییِ منطقی نیز می گویند. بنابراین حتی اگر قرار باشد واقعیت را از طریق شواهدِ حاصل از حواسمان پی بگیریم، وظیفه ی مهمِ ما، تحلیل و شفاف سازی خواهد بود. از این زاویه نیز نمی توان محتمل بودنِ تجربیاتِ حسِ شنوایی را، با تعیین صدق و کذبِ یک گزاره، مورد بررسی قرار داد.

بنابراین در پی این پرسش که شنونده صدایی را می شنود و منبع آن را نمی یابد، نه تنها پاسخی یافت نمی شود که پرسش های دیگری را نیز طرح می کند. چرا که بشر، مدام در پی درک جهان پیرامون خود است. با درک آن تجارب است که در آن زندگی، انتخاب و مداخله می کند.

از آنجا که قوانین علمی نیز همانند هنر، ادبیات و ریاضیات فراتر از اندیشه های فردی است، مشاهده ی طبیعت و آنچه از آن بر آمده، بی آنکه به رؤیت ما برسند جزو شواهد ما محسوب می گردند و سهمِ ذهن ما پس از رؤیت مدارک، این خواهد بود که به آن پدیده، هستیِ دیگری ببخشیم. چرا که ادراک های حسیِ ما محصول برخوردِ ما با واقعیت ها می باشند. مغز ما در یاد آوری وقایعی که قبلاً به وقوع پیوسته اند اشیاء را درک می کنند.

به همین دلیل نظریه های علمی حاصل نحوه ی نگرش و تفکر ما می باشند. کانت هم معتقد است زمانی که چیزی را مشاهده می کنیم می توانیم در آن تجربه نقش بیابیم. زیرا فضا، زمان و علّیّت، توسط ذهن ما است که به تجربه تحمیل می شود. در غیر این صورت پدیده ی مورد نظر درک نخواهد شد.

اگر ما آزادی انتخاب داشته باشیم، مسئول کردارمان نیز خواهیم بود. و در این صورت است که مقولاتی چون ستایش و سرزنش با این نوع از تفکر موضوعیت پیدا می کنند و اعمال ما با ارزش های مورد قبول مان ارتباط می یابند.

هدف هر نوع از هنر و عواملی در این ارتباط اگر جستجو برای دسترسی به عامل “خیر”ی باشد، پس برای نوع بشر نیز این سعادت صادق خواهد بود. ارسطو معتقد است در پس هر شیء هدفی هست و به عنوان “خیر” از آن یاد می کند و در ادامه اظهار می دارد که بودن هر شیء به خاطر “خیر”ی است که وجود دارد.

از زاویه ای دیگر ژان ژاک روسو اذعان می دارد، با تأسیسِ جوامع، گروهی از انسان ها دارایی ها را در انحصار خود در آوردند و سایر مردم را در مقابل استفاده از داشته ها، محروم ساخته اند. نتیجتاً بر اثر مالکیت خصوصی، احتیاج و نابرابری افزایش می یابد و به جز منازعه و نا امنی، بی اعتمادی در جامعه رشد می یابد. روسو مالکیت خصوصی را یک حق طبیعی می داند و جایگزینی و وارونه ساختن این امر واقعی را، تحمیلی از سوی انحصار طلبان دانسته و این روش را در تکامل انسان منتهی به زوال نیستی می داند. بنابراین نباید پایبندی به آرمان های جامعه با پذیرش مفاد یک قرار داد اجتماعی از دست برود و برای رسیدن به این منظور باید به اندیشه ی اراده ی عمومی متوسل شد. او اراده ی عمومی را حاکم می داند و معتقد است که افراد جامعه باید آزادی خود را در همراهی و رسیدن به آزادی جمعی فدا کنند.

ما آگاهیم که هر سامانه ی سیاسی دارای قوانینی کلی و قواعدی خاص است. اما اگر در برابر این قوانین بخش غالب مردم اراده ی عمومی را بپذیرند و خواهان آن باشند، دیگر جایی برای مشاجره باقی نمی ماند. از آنجا که ذات انسان کنجکاو و رهجوست و بخش کثیری از آنان دوست دارند بدانند و بشنوند که این “آوای دوست” چگونه از “خشک چوبی” برون می تراود، حذف ساز از رؤیت همگان، ما را با عدم رضایت عمومی روبرو خواهد کرد.

3 دیدگاه

  • دانشجو
    ارسال شده در اسفند ۶, ۱۳۹۲ در ۱۰:۰۷ ق.ظ

    مطلب به موضوع جالب و به روزی پرداخته است. با نام بردن از فیلسوف های بزرگی نظیر افلاطون و ارسطو و کانت و روسو خواننده توقع دارد که بحث به شیوه ای علمی، همانگونه که دغدغه و ادعای نویسنده است، پیش برود اما در انتها با نتیجه گیری/جمله پایانی ی مواجه می شود (حذف ساز از … با عدم رضایت عمومی روبرو خواهد کرد) که بیشتر احساس می کند که با او شوخی شده است. بالا بردن سطح انتظار و حتی آگاهی مخاطب تا اواسط این مقاله اتفاق می افتد و سپس مخاطب که انتظار دارد مطلب به نتیجه ای اجتماعی و فرهنگی برسد می بیند که مقاله تنها به عبارت ساده انگارانه و کلیشه ای «عدم رضایت عمومی» بسنده می کند!

  • ناشناس
    ارسال شده در اسفند ۶, ۱۳۹۲ در ۵:۲۸ ب.ظ

    خیلی قشنگ نوشتید.رضایت عمومی در ایران شاید در معدود مواردی مثل فوتبال فقط معنی داشته باشه شنیده بودم که اوایل انقلاب فوتبال هم نباید از تلویزیون پخش میشد هیچ جوری نمیتونستند جلوی خواست عموم مردم واستن و همین حالا هم یکی از انتقادکننده ترین وکمیاب ترین برنامه های تلویزیون به فوتبال ربط داره .موسیقیدان ایرانی بزرگی میگفت در آلمان بعد از جنگ اول سالن های موسیقی و تئاتر و…بازسازی شده عموم مردم ایران فقط میتونند پیشرفت فوتبال وصنعت اونجا را ببینند.البته چون موسیقی با چشم دیده نمیشه کلا شرایطش فرق داره به نظرم شما به جای عموم باید خطاب به موسیقیدانانی که هنوز حاضرند با صدا وسیما همکاری کنند و بدتر از اون خواننده هایی که تصویرخودشون دیده میشه و موسیقی رو هم میشناسند اما از پنهان کردن سازهای زیبا وچشم نواز ،خم به ابرو نمیارند متن تاثیرگذارتری بنویسید!

  • nasrin
    ارسال شده در اسفند ۷, ۱۳۹۲ در ۱۰:۳۵ ق.ظ

    با ۱ و ۲ موافقم.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

از تحصیل تا تدریس گیتار (I)

مطلب را با داستانی شروع می کنم که اولین بار شخصا یک هنرجو مبتلا به اوتیسم روبرو شدم؛ شاید ساده ترین کار این بود که از پذیرش چنین هنرجویی سرباز زنم اما همیشه در امر تدریس چالش های متعددی را گذرانده بودم، پس آموزش شروع شد اما جزوه های سابق و آموخته ها کافی نبود. داستان را همینجا تمام می کنم.

رمضان: به اجرای آثار معاصر علاقه داشتم

نوشته که پیش رو دارید گفتگویی است با لیلا رمضان، نوازنده و مدرس پیانو درباره فعالیت های اخیرش، این گفتگو در برنامه نیستان در شبکه فرهنگ انجام شده است. لیلا رمضان مدتی است که مشغول ضبط و اجرای آثار آهنگسازان ایرانی برای ساز پیانو است و اخیراً هم با یکی از انتشارات‌های معتبر موسیقی کلاسیک در فرانسه یک CD از این آثار ضبط و منتشر کرده است.

از روزهای گذشته…

آیین نکوداشت هنر رزم و بزم ایران برگزار می شود

آیین نکوداشت هنر رزم و بزم ایران برگزار می شود

آیین نکوداشت هنر رزم و بزم ایران و دومین گردهمآیی هنرجویان آکادمی تخصصی آواز به مناسبت تولد شاعر گرانمایه استاد امیر هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) در ششم اسفند ماه در منطقه ی زیبا و کوهستانی برغان کرج بر گزار می گردد. این مراسم ویژه هر سال با مدیریت علی خدایی پایه گذار آکادمی آواز در همین روز برگزار می شود.
پایور و ارکستر سازهای ملی

پایور و ارکستر سازهای ملی

اگر سالها به عقب بازگردیم و به آنچه که به موسیقی ملی ما گذشت بنگریم، استادان زیادی را مشاهده میکنیم که دست به تشکیل یک گروه مستقل موسیقی زدند. ولی این کلنل وزیری بود که به طور رسمی برای اولین بار یک ارکستر کامل متشکل از سازهای ایرانی و غربی، در مدرسه عالی موسیقی خود در سال ۱۳۰۳ در تهران تشکیل داد و به ضبط و اجرای برنامه های زیادی دست زد. بعد از وی نیز استادان بزرگی چون روح الله خالقی, حسین یاحقی، جواد معروفی، حسین دهلوی و… ارکسترهایی را به رهبری خود تشکیل دادند و به اجرای برنامه پرداختند.
زلتان کودای، خادم موسیقی فولک

زلتان کودای، خادم موسیقی فولک

زلتان کودالی (Zoltán Kodály) آهنگساز، محقق موسیقی و فرهنگ فولکلور، اتنوموزیکولوژیست، زبان شناس و فیلسوف مجار، بیشتر کودکیش را در گالانتا (امروزه: ترناوا-اسلواکی) گذراند. پدرش رئیس ایستگاه قطار و موسیقیدانی غیر حرفه ای بود و با حضور وی، کودالی به عنوان یک کودک نواختن ویلن را آموخت. با وجود تحصیلات بسیار کم او در آن زمان در زمینه موسیقی، در گروه کر کلیسا می خواند و قطعاتی نیز برای اجرا می نوشت.
دو نوازی پژمان حدادی و حمید خبازی در مادرید

دو نوازی پژمان حدادی و حمید خبازی در مادرید

پژمان حدادی تنبک نواز برجسته و حمید خبازی نوازنده نوگرای تار برای اولین بار در کنار هم کنسرتی را در مادرید پایتخت اسپانیا برگزار کردند. این کنسرت در کانون فرهنگی پرسپولیس Centro Persepolis که انجمنی مستقل و فعال در زمینه معرفی فرهنگ و هنر ایران است، برگزار شد. اساس این کنسرت بداهه نوازی بود و همین امر بر جذابیت آن و کیفیت آفرینش هنری نوازندگان می افزود و ظرفیت موسیقی سنتی ایران در زمینه بداهه را آشکار می ساخت.
«شب هارپ»؛ شب ستاره باران

«شب هارپ»؛ شب ستاره باران

لحظاتی از تاریخ هست که همیشه از اینکه در آن حضور نداشته ام افسوس می خورم؛ به طور مشخص در حوزه موسیقی، زمانی که بتهوون پس از رهبری نخستین اجرای سمفونی نهم خود، صدای تشویق بی امان حضار را نمی شنید، چرا که کاملا ناشنوا بود! خواه واقعیت باشد، خواه افسانه. یا زمانی که استراوینسکی را پس از نخستین اجرای باله ی پرستش بهار، از در پشتی اپرای پاریس فراری می دادند، تا مورد ضرب و شتم پاریسی های خشمگین قرار نگیرد. و در این زمان نه پاریسی ها و نه حتی خود او نمی دانستند که فصلی نو از تاریخ موسیقی ورق می خورَد. یا در مختصاتی نزدیک تر و خودی تر، زمانی که حسین علیزاده ترکمن را روی صحنه اجرا کرد.
گذر از مرز ستایشِ محض (III)

گذر از مرز ستایشِ محض (III)

در ۲۶ آوریل ۱۹۶۴ تعدادی از فعالان چپ‌گرای آمریکایی (تصویر پایین صفحه) که خود را «جنبش علیه امپریالیسم فرهنگی» می‌نامیدند، در نیویورک در مقابل مکانی که قرار بود آثاری از آهنگسازان آوانگار و از جمله اشتوکهاوزن اجرا شود تجمع کردند تا مانع ورود مردم به محل کنسرت شوند (در تصویر آنها را با شعارهای «با نژادپرستی موسیقایی بجنگ!» می‌بینیم)، این افراد که مهم‌ترین آن‌ها «هنری فلینت» از «حزب جهانی کارگران» (۷) به شمار می‌رود، نماینده‌ی دومین جریان انتقادی به کارهای اشتوکهاوزن هستند، جریانی که در دهه‌ی ۱۹۶۰ و از نظرگاه اجتماعی از مهم‌ترین نقدها به حساب می‌آمد.
موسیقی و معنا (X)

موسیقی و معنا (X)

این علوم، طبقه‌بندی پدیدارشناختی مستقلی برای این واکنش‌ها را، نه در مورد موسیقی و نه حتی در مورد دیگر اشکال هنر به رسمیت نمی‌شناسند. بنابراین گونه‌هایی از معنا که از منظر روان‌شناختی، حاصل درگیری حسی با موسیقی هستند به مقدماتی وابسته نیستند که در نظریه‌های فیلسوفانی چون دیویس و اسکراتون برای قدرت بیانگری در موسیقی ارائه شده است.
محمودی: رپرتوار را در حد بضاعتم انتخاب کردم

محمودی: رپرتوار را در حد بضاعتم انتخاب کردم

مطابق سیستم آموزشی بسیاری از دانشگاه های موسیقی در جهان، دانشگاه موسیقی صدا و سیما هم برای آموزش نوازندگی در ارکستر، ارکستر بزرگی تشکیل داده و در این ارکستر از دانشجویان و فارغ التحصیلان این دانشگاه دعوت به همکاری کرده است. به مناسبت برگزاری جشنواره فجر دانشجویان از مدیریت محترم دانشگاه درخواست کردند که اجازه داشته باشند در کنار بقیه ارکسترها در جشنواره شرکت کنند و ایشان هم با شرایطی تحت نظرات مستقیم دانشکده موسیقی موافقت کردند.
ریچارد اشتراوس (I)

ریچارد اشتراوس (I)

ریچارد جورج اشتروس ( ۱۱ ژوئن ۱۸۶۴- ۸ سپتامبر ۱۹۴۹) آهنگسازی آلمانی از اواخر دوره رمانتیک و اوایل دوره مدرن بود که به ویژه اپراها و موسیقی با کلامش برجسته بود، معروفترین آنها Also sprach Zarathustra ( بخش آغاز فیلم ادیسه فضایی :۲۰۰۱ از استنلی کوبریک). او همچنین به دلیل رهبریش نیز مشهور بود.
مصاحبه با هنری باتلر پیانیست (I)

مصاحبه با هنری باتلر پیانیست (I)

مارتا آرگریچ (Martha Argerich) در بوینوس آیرس، آرژانتین متولد شد. از سن پنج سالگی آموختن پیانو را نزد Vicenzo Scaramuzza آغاز کرد. در ۱۹۵۵ او همراه با خوانواده اش به اروپا رفت و تحت تعلیم فردریک گولدا (Friedrich Gulda) قرار گرفت؛ همچنین از دیگر آموزگاران او نیکیتا ماگالوف (Nikita Magaloff) و استفان اسکناس (Stefan Askenase) بودند.