نقشه‌برداری موسیقایی (I)

دکتر خسرو جعفرزاده، موزیکولوگ و معماریْ ایرانی است که در عرصۀ موسیقی با نوشته‌های پژوهشی‌شان در زمینۀ موسیقی دستگاهی شناخته شده‌اند. با این حال، ایشان در وین درس معماری خوانده‌اند و دفتر معماری خودشان را دارند. در گفت‌و‌گوی پیشِ رو، که به صورت مکتوب و با ارسال چند پرسش کلّی، که بتواند دست مصاحبه‌شونده را برای پاسخ‌گویی باز بگذارد، انجام شد، ایشان به چند جنبه‌ای که به نظرشان می‌توان رابطه یا اشتراکی میان این دو هنر دید پرداخته‌اند، از جمله مسئلۀ آکوستیک و سالن‌های اجرای موسیقی در ایران، تأثیر معماری سالن‌ها بر ادراک موسیقایی مخاطبان، فضای مناسب اجرای موسیقی ایرانی و قیاس این دو هنر و بیان نوع تأثیرپذیری‌های ممکن از نظر ایشان.

چه فضاهایی را در ذهن دارید که توانسته باشند بر روی اثر هنری شما یا احساس شما هنگام اجرا تأثیر بهتری بگذارند؟ در اجرای موسیقی کلاسیک ایرانی، به غیر از جنبه‌های آکوستیک، چه خصوصیّاتی را برای فضای اجرای اختصاصی آن پیشنهاد می‌کنید؟

من سازنده و نوازندۀ موسیقی یا به قول شما «آفرینندۀ موسیقی» نیستم. البته نوازندگی کرده و هنوز هم می‌کنم، امّا حیطۀ اصلی من در موسیقی، «موسیقی‌شناسی» و از آن دیدگاه، «نقادیِ موسیقی‌شناسی در ایران» است. تز اصلی من هم این است که «گفتمان موسیقی‌شناسی در ایران در هنرستان‌ها و دانشگاه‌ها یک گفتمان عامیانه است»، بنابراین شرکت من در این گفت‌‌وگو از دیدگاه موسیقی‌شناسی است.

من از دوازده سالگی (۶۲ سال پیش) با مشق ویلن به فرا‌گرفتن موسیقی ایرانی مشغول شدم. از همان ابتدا، موسیقی ایرانی، برایم معمّا بود و مرا به خود مشغول کرد و بعد از سی‌سالگی که به علّت تحصیلات و شغل مهندسی معماریْ خود را موظّف به حلّ مسئله‌ها می‌دانستم، به مطالعه و جست‌وجو مشغول شدم.

از حسن اتّفاق، تارنوازی و ردیف موسیقی ایرانی را از استاد عزیزم هوشنگ ظریف در وین یاد گرفتم. بررسی و شناخت موسیقی ایرانی بسیار مشکل‌تر از آن بود که اوّل گمان می‌رفت و بعد از سال‌ها سرگردانی، فهمیدم که شناخت از راه مطالعۀ متن‌های موجود، امکان‌پذیر نیست. دریافتم که مشکل اساسی در راه شناخت موسیقی ایرانی این است که گفتمان و زندگی موسیقی ایرانی از حدود پنج‌شش قرن گذشته، در یک فضای عامیانه به وجود آمده، شکل گرفته و ادامه دارد. در فضای عامیانه، شناخت هم به‌ناچار عامیانه است؛ یعنی هیچ گفته و نوشته‌ای، جُز برای گوینده، معتبر نیست. هیچ واژه‌ای تعریفی معیّن و تثبیت‌شده و تدوین‌شده ندارد. هر استادی با واژه‌ها و مفاهیم شخصی و نه چندان شفاف و دقیق خودش، به تعلیم مشغول است و تشتّت حکم‌فرماست.

روش سوزوکی (قسمت چهل و هشتم)

هر انسانی مسئول خودش و وظایفش است این نگرش من نسبت به زندگی است و من از خود می‌خواهم و تمنا دارم که زندگی من در عشق و شادی طی بشود، در واقع هیچ کسی طالب بیچارگی و مورد نفرت قرار گرفتن نیست. کودکان نمونه‌های بارزی از پاکی هستند زیرا آنها سعی می‌کنند در پاکی و عشقی صاف و سرشار از وی زندگی کنند، من بدون کودکان قادر به زندگی نیستم اما بزرگترها را هم دوست دارم به آنها علاقه قلبی دارم و در نهایت آنها هم رفتنی هستند؛ انسانها باید به هم مهر بورزند و باعث تسلّای خاطر یکدیگر باشند و برای همدیگر باشند، این را موتسارت می‌آموزد و من هم بر این عقیده هستم.

این در توان ما هست که بچه‌های این هستی را چنین بوجود بیاوریم که آنها ‌بهتر و خوشبخت بشوند، ما باید به آن عمل بکنیم، من تلاش و کوشش بیش از اینکه عشق و خوشبختی به انسانها بدهم و باعث آن بشوم نمی‌کنم و گمان می‌کنم که خواست و آرزوی قلبی هر کسی است که عشق و محبت بگیرد، جواب عشق و مهر و عطوفت را فقط می‌شود با عشق داد وجود و بودن ما فقط وقتی ارزشمند است که به هم مهر و عطوفت بورزیم من در موسیقی و در جست وجو در آن به این رسیدم و موسیقی به من هدف و راه زندگی ام را نشان داد، زمان هایی بوده که هنر برای من در دورها قرار داشته، غیرقابل درک و دست نیافتنی بوده اما من دریافتم و کشف کردم که چرا دست یافتنی است.



هر کسی که با یک شاخه هنری آشنا می‌شود، در این سعی و کوشش ابتدا احساس می‌کند که نیافتنی است، من هم به جستجوی این راز بودم؛ بعد از اقامت هشت ساله من در برلین، آلمان به این رسیدم که اصلاً اینگونه که من فکر می‌کردم نبوده است. وجود هنر واقعی و اصیل خودش را به عنوان بودنی بسیار بالا و دست نیافتنی نشان نداد، بلکه قسمتی از زندگی روزانه من بود.

حالا نوعی که با دیگران روبرو می‌شویم یا نوعی که انسان خودش را نشان می‌دهد و بیان می‌کند این خودش هنر است اگر موسیقیدانی می‌خواهد یک هنرمند خوب بشود باید ابتدا انسان بهتری بشود وقتی به آن مرتبه دست می‌یابد ارزشش در هر رابطه‌ای روشن خودش را نشان می‌دهد، هر کاری که می‌کند، هر چیزی که می‌نویسد؛ هنر و دست یافتن به آن همینطور در هوا قرار نگرفته که فوری به آن بشود دست یافت، یک اثر هنری بیان کامل و جامع یک شخصیت است و {نمایش} احساسات و توانمندی‌های یک انسان.

از یک طرف (چنان که گفتم) آثار خوب با اجراهای خوب می‌شنیدم، در حالی که غرق در آثار موتسارت شده بودم و از طرفی تحت تأثیر فروتنی و شکوه و جلال و درک بالا و حساسیت، ظرافت و انسانیت دکتر اینشتین و گروهش بودم.

به اینگونه به هدفِ تلاش هایم رسیدم و وجود هنرِ واقعی را یافتم. بعد از این درک و شناخت مابقی هر چه که هست در دست های من قرار گرفتند، من می‌باید خیلی ساده به خود می‌پرداختم، پرداختی بهتر و بهتر همین نه چیزی بیشتر. آیا انسان از طرف موسیقی به این دگرگونی می‌رسد؟ می‌خواهم سعی کنم و آنرا بشکافم و توضیح دهم.

منشور اخلاقی مربیان موسیقی

مرام نامه های یا منشور های اخلاقی اسنادی هستند که در آن اصولا اخلاقی یک نهاد یا گروه در آنها قید شده است. در این منشور اخلاقی محور هایی مانند اخلاق اجتماعی و اخلاق حرفه ای مورد توجه قرار گرفته و انتظاراتی که آن نهاد یا گروه از نظر رفتارهای اخلاقی از افراد دارد در آن ثبت می شود.

در حوزه موسیقی نیز منشورهای اخلاقی گوناگونی وجود دارد که منشور اخلاقی مربیان موسیقی، یکی از شناخته شده ترین آنهاست. در این منشور الزاماتی که یک مربی موسیقی باید رعایت کند قید شده است.


منشور اخلاقی مربیان موسیقی

اصول و آرمان های مطرح شده در این اصول (منشور) اخلاقی شرایط عضویت در انجمن ملی مربیان موسیقی (MTNA) نیستند اما اهداف و ایده آل هایی هستند که هر یک از اعضای “MTNA” باید تلاش کند تا به بخشی ضروری از تعهد حرفه ای به هنرآموزان، همکاران و جامعه تبدیل شود.

تعهد به هنر آموزان

– مربی باید رابطه ای حرفه ای با هنر آموزان و خانوده های آنها داشته باشد.

– مربی باید به یکپارچگی شخصیتی و حریم خصوصی هنر آموزان احترام بگذارد مگر اینکه قانون افشای آن را ایجاب کند.

– مربی باید انتظارات استودیو را صراحتا اعلام کند.

– مربی باید پتانسیل موسیقی هر یک از هنر آموزان را تشویق و هدایت کرده و آن را پرورش دهد.

– مربی باید با هر یک از هنر آموزان با کرامت و احترام بدون هیچ نوع تبعیضی رفتار کند.

– مربی باید به حق هنر آموزان برای آموزش گرفتن از مربی مورد انتخابش احترام بگذارد.

تعهد به همکاران

– مربی باید رویکرد حرفه ای را حفظ کند و رفتار یکپارچه ای در برابر همکاران خود داشته باشد.

– مربی باید به شهرت همکاران خود احترام گذاشته و از اظهار نظرهای غلط یا مخرب درباره همکاران خود امتناع کند.

– مربی باید از افشای اطلاعات حساس درباره همکاران خود که در دوره خدمت خود بدست آورده امتناع کند مگر اینکه افشای آن هدف حرفه ای متقاعد کننده ای داشته باشد یا طبق قانون مجبور به انجام آن شود.

– مربی باید در پروسه تغییر مربی هنر آموز با برقراری هر ارتباط مورد نیاز بین طرفین مشارکت نموده و نسبت به حقوق حریم شخصی هنرآموز و خانواده ها حساسیت نشان دهد.

تعهد به جامعه

– مربی باید بالاترین استانداردهای رفتار حرفه ای و یکپارچگی شخصیتی را حفظ نماید.

– مربی باید به درستی نماینده مدارج حرفه ای خود باشد.

– مربی باید برای رشد پایدار در دستیابی به توانایی های حرفه ای تلاش کند.

– مربی تشویق می شود تا به منبعی ارجاعی در جامعه تبدیل شود.

mtna.org

دور نهایى نخستین دوره جایزه بین المللی پیانوى باربد برگزار شد

دور نهایى نخستین دوره ی جایزه ی بین المللی پیانوى باربد با حضور پیانونوازانی از سراسر ایران و کشور ارمنستان در شهر شیراز برگزار شد و دو نفر از برندگان نهایی که تابستان ١٣٩۶ برای شرکت در مستر کلاس های بزرگان پیانونوازی فرانسه و اجراى کنسرت عازم این کشور خواهند بود، معرفی شدند.

جایزه باربد با اعلام فراخوان در مردادماه امسال آغاز به کار کرد و دبیرخانه آن تا ١٠ آذرماه، ١٠٧ ویدئوى ارسالى از داوطلبان دریافت کرد که براى جایزه اى که نخستین سال برگزارى اش را سپرى مى کرد، شایان توجه بود.

سپس شوراى بازبینى آثار، متشکل از کریستوف بوکودجیان و کارین ظریفیان از کنسرواتوار شهر پاریس و لیلا رمضان از کنسرواتوار لوزان، ٢٠ داوطلب را براى رقابت در مرحله دوم این جایزه برگزید.

پس از اجراى زنده این پیانیست هاى جوان و نوجوان در حضور آقاى بوکودجیان در شیراز، ٨ نفر در گروه سنى اول، و ۵ نفر در گروه سنى دوم به مرحله بعد راه یافته و از ٢٢ تا ٢۴ دى ماه در مسترکلاس هاى ایشان حضور یافتند.




برگزیدگان مرحله سوم جایزه بین المللى پیانوى باربد:

گروه سنى الف


۱٫ کارن احسان زاده/ ١٠ ساله از تهران

۲٫ هستى آریان نیا/ ١٢ ساله از کرج

۳٫ کامیار حاجى زاده/ ١٢ ساله از بوشهر

۴٫ رُنا رهبرى/ ١٣ ساله از ارمنستان

۵٫ کسرى افشار/ ١٢ ساله از شهریار

۶٫ آناهیتا جمشیدى/ ١۶ ساله از شیراز

۷٫ محمدجواد بهرامى/ ١٧ ساله از تهران

۸٫ بابک رشیدیان/ ١٨ ساله از مشهد


گروه سنى ب

۱٫ ماهور اربابیان/ ٢٣ ساله از تهران

۲٫ ارشیا قربانى/ ٢٣ ساله از کرج

۳٫ سهراب قربانى/ ٢١ ساله از رشت

۴٫ اشکان لایق/ ١٩ ساله از تهران

۵٫ متین لادانى/ ٢۵ ساله از تهران

در مرحله نهایى که روز جمعه ٢۴ دى ماه در تالار دانشگاه شیراز و در حضور مخاطبان عمومى برگزار شد، این ١٣ داوطلب به روى صحنه رفتند که اجراى هاى استاندارد، باکیفیت و درخشان آنها، مورد استقبال مخاطبان عام و نیز خاص این برنامه قرار گرفت.

در اختتامیه این مراسم که عصر جمعه در تالار باشگاه دانشگاه شیراز برگزار شد، مهمانان ویژه ای از جمله رافائل میناسکانیان، نوین افروز، آرپینه اسرائیلیان، آزاد حکیم رابط، کیاوش صاحب نسق و دکتر آذین موحد حضور داشتند.

همچنین خبرنگارانى از فرانسه، سوئیس و ایران، بیننده و گزارشگر این رویداد بودند.

این جشنواره به همت محمد ملازم حسینی مدیر کارخانه و گالری پیانوی باربد، موسسه ی فرهنگی هنری شهر آفتاب و انجمن شیراز فیلارمونیا به انجام رسید و آرش اسماعیلی و لیلا رمضان مدیریت هنری آن را بر عهده داشتند.

محسن خباز (مدیر اجرایی) ضمن تشکر از تمام شرکت کنندگان و برگزار کنندگان این جایزه، از محمد ملازم به عنوان شخص اصلى این رویداد یاد کرد و گفت: امیدورام اتفاق هایی از این دست روزافزون باشد و هنرمندان بتوانند با حمایت چنین جریان هایی هنر متعالی را بیشتر به منصه ظهور برسانند.

دکتر مریدی-مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس- با حضور در این مراسم از آرزوی خود در کاهش تصدی گری دولت در اجرای رخدادهای فرهنگی هنری گفت و این جشنواره را گامی بلند به سوی خلاقیت های والای هنری و پرداختن به دایره ی وسیع معنا دانست.

آرش اسماعیلی (مدیرهنرى) ضمن ارائه ی گزارش از روند برگزاری این جایزه و تشکر از دست اندرکاران و برگزارکنندگان، این جایزه را تحقق یک رویا خواند.

در ادامه از گروه علمی نخستین جایزه ی بین المللی پیانوى باربد (آرش اسماعیلی، لیلارمضان و کریستف بوکودجیان) تقدیر به عمل آمد.

در انتهای این مراسم، پیش از اعلام اسامی برندگان از رافائل میناسکانیان و نوین افروز به عنوان پیش کسوتان آموزش پیانوى کلاسیک در ایران و علی آزاد به عنوان پیشکسوت آموزش پیانو در شیراز تقدیر شد.



پایان بخش این مراسم تقدیر از نوازندگان جوان حاضر در مرحله سوم و معرفى نفرات برتر بود که با استقبال حاضران مواجه شد.

در نهایت بابک رشیدیان از مشهد در گروه الف و اشکان لایق از تهران در گروه ب جواز حضور در فرانسه را دریافت کردند. داوران در این مرحله محمد جواد بهرامی و متین لادانی را به عنوان برندگان ذخیره اعلام کردند. همچنین، کارن احسان زاده، پیانیست ١٠ ساله، را شایسته تقدیر دانستند.

یک روز پس از این رویداد، اساتید مدعو، مهمانان ویژه، نفرات برگزیده و خبرنگاران، از نخستین کارخانه ى تولید پیانو در ایران که به همت محمد ملازم تاسیس شده و مدیریت مى شود، بازدید کردند.

طرّاحی دیتیل برای نی و تنبک (IV)

در مورد من امّا، تجربیاتی که در معماری داشته‌ام، در موسیقی بیشتر به کمکم آمده است. موسیقی خیلی انتزاعی است و دست‌و‌بالِ آدم برای خلّاقیّت خیلی باز است؛ یعنی محدودیت‌هایی که در معماری هست، از جمله اقتصاد، مسائل سیاسی و اجتماعی و مصالح، نظریات کارفرما و «من می‌خواهم»‌هایش، دست تو را خیلی می‌بندند، امّا در موسیقی تو خود می‌گویی «من می‌خواهم». من تغییراتی روی سازها داده‌ام، مثلاً دامنۀ صوتی نی را گسترش داده‌ام و به شش دانگ رسانده‌ام.

نی استاندارد، یعنی نی‌ای که وقتی همۀ انگشت‌ها را ببندی صدای «دو» می‌دهد، نتِ «سی‌کرن» ندارد! اگر دیده باشی نوازنده‌های نی با لب‌هایشان خیلی بازی می‌کنند به این خاطر است که بتوانند به نت‌های مورد نظرشان برسند و نت‌ها را تصحیح کنند. نوازندۀ نی می‌تواند با لب‌هایش نت لا را به سی‌بمل برساند، امّا دیگر سی‌کرن را نمی‌تواند؛ یعنی این‌طور می‌شود: دو، ر، می، فا، سل، لا، و در رجیسْتْرْ بالاتر دوباره دو تا لا.

در رجیستر سوم که یک فاصلۀ پنجم بالاتر می‌رود، تازه یک «سی» پیدا می‌شود، و سل، لا، سی، دو، ر، می نواخته می‌شود، و در رجیستر چهارم هم از دو تا فادیز بالا می‌رود. این‌جا یک پلۀ نردبان انگار خالی است و من آن پایین یک کلید گذاشته‌ام و نی‌های من از سی شروع می‌شوند و چهار‌نت چهار‌نت می‌شود بالا رفت و به شش دانگ پیوسته رسید، و من اسم این نی را «نی شش‌‌دانگ» گذاشته‌ام که گستره‌اش مانند تار و سه‌تار شش دانگ شد.

تنبک را هم کوکی کرده‌ام، و این‌طور تنبک می‌تواند راحتْ با نتِ شاهد یا هر فاصله‌ای با شاهد کوک شود. خیلی نوازنده‌ها بوده‌اند که احتیاج به کوکی‌کردن تنبک را حس کرده‌اند، کما این‌که استاد [حسین] تهرانی به استاد قنبری[مهر] گفته بودند که تنبکی بساز که کوک شود. موسیقی ما هم مانند موسیقی هندی ظریف است و مثلاً با موسیقی آفریقایی که بزن و بکوب است خیلی متفاوت است.

مثلاً می‌بینی شاهد «سل» است امّا نت تنبک جایی میان «فا» و «فا‌دیز» است! گاهی اتّفاقی در نواخته‌های شهناز یا محجوبی یا بدیعی یا دیگران می‌شنویم که تنبک کوک است، و جالب این‌جاست که مثلاً [امیرناصر] افتتاح کنار شهناز نشسته و ساز می‌زند؛ امّا صدای تنبک از میکروفون شهناز می‌آید، چون صدای تنبک آن‌قدر صدابردار را اذیت می‌کرده که میکروفون را خاموش کرده است و در میکروفون تار انگار صدای تنبک از دور می‌آید. صدای تنبک ناخودآگاه صدابردار را اذیت می‌کرده و انگار کسی توجیهی برای این مسئله نداشته است و او صدای مزاحم تنبک را کم می‌کرده و وقتی کوک بوده صدای تنبک را ناخودآگاه زیاد می‌کرده! من این را شخصاً تجربه کرده‌ام و به این مسئله رسیده‌ام.

برای ساخت این تنبک، چوبش از اندونزی می‌آید و قسمت فلزی‌اش از چین و کارگر مکزیکی و روس به کمک من آمده‌اند تا صدایش را درست کنند!خوشبختانه از سوی نوازنده‌ها ااستقبال خیلی خوبی از این تجربه شد. بحث من این است که تجربۀ کارِ معماری انجام‌دادن و با دیتیل‌ها سر و کلّه زدن که فلان مصالح، مثلاً چوب با فلز چگونه کار می‌کند و کشش‌شان چطور می‌شود و این‌ها، به طرّاحی و اصلاحِ این سازها بسیار کمک کرده.

من در سخنرانی‌ای که در همین مرکز مطالعات و فرهنگ ایرانی در دانشگاه ایرواین نیز داشتم به موضوع رابطۀ معماری و موسیقی ایرانی و شباهت کیفیّت‌هایشان پرداختم. به خاطر دارم که هشت یا نه پارامتر را در نظر گرفتم و آن‌ها را در هر دو هنر بررسی کردم، ازجمله محور، تقارن، تضاد، تداوم و رشد ارگانیک، تزیینات، ریتم، و عنوان‌های این‌چنینی و با قرار دادن نمونه‌هایی مثلاً از ساز شهناز و کسایی و عبادی یا مسجد جامع شاه‌عباسی [امام] و نمونه‌های معماری ایرانی آن‌ها را هم مقایسه کرده‌ام. مثلاً در مورد بحث رشد ارگانیک، اگر دقّت کنید می‌بینید که خانه‌هایی تاریخی ما معمولاً تغییر می‌کردند، فضاهایی به آن‌ها افزوده می‌شد، مثلاً پسر خانواده زن می‌گرفت و پدر زمین بغلی را می‌خرید و فضاهایی با خانه اضافه می‌کرد یا موارد این‌چنینی، انگار که یک پلان کاملاً از پیش تعیین شده و غیر قابل تغییر وجود نداشت.

در موسیقی ما هم این حالت بسیار پیش می‌آید؛ مثلاً در بداهه‌نوازی‌ها که بر اساس طرح و پلان قبلی نیست، من با خانم پریسا پنج شب کنسرت گذاشتم و هر شب یک چیز متفاوت و بداهه اجرا کردیم؛ یا در بحث تزیینات می‌بینید که تزیینات در موسیقی و اجراهای ما بسیار پررنگ است و به همین نسبت هم در معماری ما به جزییات و رنگ‌ها و نقوش تزیینی توجه می‌شود.

سعیدی: همیشه با ساز همسرم می نوازم

همیشه یادشان می‌کنم، همیشه… در حقیقت می‌توانم بگویم که یکی از اساتیدی بودند که در زندگی هنری من خیلی مؤثر بودند هم ایشان هم استاد دکتر صفوت و البته استاد مفتاح هم که جای خودشان را دارند چون سبک مضراب زدن را در حقیقت ایشان به من یاد دادند و اگر ایشان نبودند، خب من نمی‌توانستم به اینجا برسم. هرچند تکنیک‌های ایشان با چیزی که امروز من اجرا می کنم فرق دارد چون من دیدم کارم یک جور دیگر است، تکنیک را عوض کردم و فرم کار را عوض کردم. حالا ان‌شاءالله این سی دی هزار گیسو که به بازار بیاید تمام این تغییرها و تمام این تفاوت‌ها را شما می‌توانید حس بکنید.

یک تغییراتی در این ساز آمده است و غیر از این که من خودم تکنیک ایرانی را کاملاً روی ساز قانون پیاده کردم و اجرای ده انگشت را. خود ساختمان ساز هم مؤثر بوده است. توسط استاد قنبری مهر سالیان سال قانون‌های مختلف ساخته می‌شد. استاد قنبری یک استاد بی‌نظیر هستند برای سازهایی که ساخته شده است و روی قانون هم کارهایی را انجام داده بودند.

استاد قنبری می‌گفتند که تو چون نوازنده هستی، می‌توانی یک راهنما باشی. من، ایشان و همسرم (که ادامه‌ی راه استاد قنبری را دادند و شاگرد استاد قنبری بودند) از نظر ساخت ساز کارهای زیادی کردیم و همچنین پسر من که الآن روی ساز قانون کار می‌کند… در زمانی که پسرم نوجوان بود در کنار دست پدرش بود؛ استاد قنبری می آمدند و به منزل ما و کارگاهی داشتیم که در واقع انباری منزلمان بود و خب استاد قنبری خیلی لطف داشتند و به آنجا می‌آمدند؛ همسر من آن موقع پیش استاد قنبری در هشتگرد از صبح زود می‌رفتند آنجا تا شب می‌ماندند، گاهی شب پیش ایشان می‌ماندند و از ایشان دانش ساخت ساز و ظرافت‌هایی که در ساخت ساز قانون بود استفاده می‌کردند. سازی که الآن در حال حاضر دست من هست سازی است که بر اساس الگوی استاد قنبری مهر، همسرم ساخته است و بر مبنای گفته‌ها و داده‌های ایشان و همینطور نظرات من. این ساز که با آن اجرا می‌کنم، خیلی ساز فوق‌العاده و خوش صدایی است. رنگ صوتی اش و طنین اش همه ایرانی است، پسر من هم یک ساز دیگر برای من ساخته است که با آن هم ان‌شاءالله می‌خواهم بخش هایی از کار تک‌نوازی‌ام را با آن اجرا کنم. پسرم علیرضا ستوده قانون های خوبی ساخته و البته کسان دیگری هم هستند که قانون ایرانی می‌سازند و مایه خوشحالی من است. همه باید تلاش کنیم که وضعیت این ساز را ارتقا دهیم.

خب همسرم تا بود از وجود استاد قنبری خیلی استفاده کرد و سازهای خوبی ساخت و الان می توانم بگویم که این سازی که از ایشان در دست من است، حاضر نیستم به هیچ قیمتی… به هیچ قیمتی از دست بدهم یعنی مثل یک جزء اعضای بدن من شده… میدانید منظورم چیست؟

من قانون مصری هم دارم، قانون ترکی هم دارم ولی با آن‌ها نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم، آن چیزی را که می‌خواهم را نمی توانم ارائه بدهم. ساز پسرم هم خیلی خوش صدا است خیلی طنین خوبی دارد، کاملاً پیشرفته‌تر است از سازی که همسرم ساخته است ولی خب من با ساز همسرم خیلی راحت‌تر هستم. با اینکه سالهاست از فوت ایشان می گذرد ولی هنوز سازهای شان در دست نوازندگان مختلف خرید و فروش می‌شود.

درباره یادگار حبیب سماعی، طلیعه کامران (II)

خالقی بعد‌ها محتوای برنامۀ همایون اجرای طلیعه کامران را ضبط کرد و به‌عنوان نمونۀ هنر بانوان موسیقیدان ایران، طی بازدید خود از روسیه، به آن کشور برد؛ نمونه‌ای که قریب پنجاه سال بعد از آرشیو آن استاد فقید استخراج شد و در کتاب بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی به روایت طلیعه کامران (موسیقی عارف، ۱۳۸۸) آوانگاری گردید. همچنین خالقی، طی یکی از برنامه‌های ساز و سخن در رادیو، به معرفی وی پرداخت و او در رادیو به‌همراهی ضرب حسین تهرانی به اجرای آموزه‌های حبیب سماعی در دستگاه چهارگاه پرداخت. متأسفانه، بعدها بر اثر بی‌مبالاتی ادارۀ رادیو و به بهانۀ کمبود نوار، این نمونۀ نفیس پاک شد اما خوشبختانه نت آن در کتاب حاضر به‌یادگار باقی است.

بنا به توصیۀ روح‌الله خالقی به طلیعه کامران، وی در اواخر دهۀ بیست به آموختن خط نت نزد روح‌الله خالقی و تکمیل آن نزد ابوالحسن صبا پرداخت. پس از آموختن نت بود که طلیعه کامران، بخشی از آموخته‌های خود از حبیب سماعی، شامل دستگاه‌ها و آوازهای شور، ابوعطا، اصفهان و چهارگاه را در حدود سال‌های ۳۵-۱۳۳۴ به خط نت نگاشت که کتاب «بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی به روایت طلیعه کامران» ماحصل آنهاست.

طلیعه کامران، مدتی نیز به تکمیل گوشه‌ها و تکه‌های قدیمی موسیقی ایرانی (عمدتاً در دستگاه ماهور) نزد استاد ابوالحسن صبا پرداخت که متأسفانه مجال نگارش آنها برایش دست نداد.

پُر‌رنگ‌شدن استعداد نقاشی در وی و پرداختن جدی او به این امر و نیز درگذشت زودهنگام استادان بزرگی چون روح‌الله خالقی و ابوالحسن صبا، و کم‌شدن ارتباط او با موسیقیدانان زبدۀ گذشته موجب شد وی در زندگی حرفه‌ای‌اش نقاشی را ادامه دهد، چنان‌که شهرت وی بیشتر در نقاشی است تا موسیقی، و از میان اهل نقاشی کم‌اند کسانی که بدانند این نقاش هنرمندْ نوازنده‌ای چیره‌دست نیز بوده و آخرین یادگار حبیب سماعی است.

طلیعه کامران نقاشی پرسابقه است. اولین نمایشگاه انفرادی خود را در سال ۱۳۴۷ در دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار کرده؛ تاکنون یازده نمایشگاه انفرادی داشته و در ۴۲ نمایشگاه گروهی در ایران و خارج از ایران شرکت داشته است. او از ذوق شعری نیز بهره‌مند است و منتخبی از اشعار خود را با عنوان‌های «بی‌نهایت، نهایت» (۱۳۸۳) و «از هیچ به هیچ» (۱۳۹۳) به چاپ رسانده است. کتاب «بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی به روایت طلیعه کامران» (منتشرشده توسط موسیقی عارف به سال ۱۳۸۸) و سی‌دی «یادگار حبیب (حاوی بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی) سنتور طلیعه کامران، تنبک و آواز استاد حسین تهرانی» (منتشرشده توسط مؤسسۀ فرهنگی هنری آوای باربد در سال ۱۳۹۰) ماحصل بخشی از میراث موسیقایی او از استاد بزرگ سنتور، حبیب سماعی است.

***

در پایین دو تابلو از آثار طلیعه کامران را می بینید: