انتخاب رپرتوار برای کنسرت

انتخاب رپرتوار برای کنسرت

نوشته‌: گوهر واردانیان

ترجمه‌: بابک ولی‌پور

در ایام تحصیل در مدرسه‌ی موسیقی برای فارغ‌التحصیلی و دریافت مدرک مجبوریم رپرتوار ویژه‌ای را کار کنیم. این رپرتوار می‌تواند از سوی معلمهایمان به ما محول شود یا اینکه برنامه‌ی آموزشی آن را به ما تحمیل کند.

در هریک از این دو وضعیت، نقش دیگران در انتخاب این رپرتوار بیشتر از خود ماست. به محض فراغت از درس، این ما هستیم که آزادی و مسئولیت کامل در انتخاب برنامه‌ی کنسرت خود را داریم و دیگر محدود به دوره‌ یا سبک خاصی نیستیم.

برنامه‌ریزی برای کنسرتهایمان دقیقا اهمیتی برابر با کیفیت اجرایمان دارد. در انتخاب برنامه برای افرادی که خارج از مدرسه‌ی موسیقی هستند، توجه به ذایقه‌های مختلف مخاطبان مهم است. البته که نواختن آن موسیقی‌ای که در آن تبحر داریم و از اجرایش لذت می‌بریم اهمیت دارد، اما در کنار ان باید درباره‌ی کلیت برنامه و توازن آن نیز فکر کنیم.

درست است که نمی‌توانیم همه را مشعوف کنیم اما اگر قطعات را طوری با هم بیامیزیم که سازِمان به صورتهای مختلف جلوه‌گر شود، در این صورت خلق برنامه‌ای قابل فهم و رضایت بخش برای همگان ممکن خواهد بود. من دوست دارم بابت قطعاتی که در کنسرت می‌نوازم این اطمینان را حاصل کنم که از تنوع کافی در سبک و حالت برخوردارند. سعی می‌کنم قطعاتی از دوره‌های مختلف زمانی، باروک، کلاسیک، رومانتیک و قرن بیستم را در برنامه بگنجانم. همچنین تلاش می‌کنم تا رپرتوار را متوازن کنم، یعنی یک قطعه‌ی طولانی کلاسیک یا سوناتای باروک را در برنامه می‌گذارم. به این ترتیب کفه‌ی ترازو به نفع هیچ سبکی سنگینی نخواهد کرد. این یک ترجیح شخصی است، اما من آن را شیوه‌ای خوب برای متوازن نگه داشتن برنامه می‌دانم.

علاوه بر این، به فراخور محلی که در آن می‌نوازیم، باید برنامه‌یمان را با سلیقه‌ی مخاطبان هماهنگ کنیم. البته من این گفته را لزوما به این معنا نمی‌دانم که باید خود را مقید کنیم به قطعاتی که شنیدنشان آسان است. من در اماکنی اجرا کرده‌ام که بیشتر مخاطبان هرگز در یک کنسرت گیتار کلاسیک نبوده‌اند.

احساس درونیم این بود که تنها قطعاتی را بنوازم که فهمیدنشان بسیار آسان است و خیلی «مدرن» نیستند. مثلا در مورد نواختن قطعه‌ی «توسل و رقص» (Invocacion y Danza) اثر رودریگو، دودل بودم زیرا فکر می‌کردم درک آن ممکن است سخت باشد. به هر حال از آنجا که این قطعه یکی از محبوبترین قطعات همه‌ی دورانها برای من است، تصمیم گرفتم که آن را از برنامه کنار نگذارم. بعد از کنسرت تعجب کردم که اکثر کسانی که سراغم می‌آمدند تاکید خاصی روی «توسل و رقص» به عنوان یکی از قطعات محبوبشان داشتند. همچنین در کنسرتی بوده‌ام که برخی از حضار هرگز پیش از آن در یک کنسرت کلاسیک نبودند و حتی با «آداب کنسرت کلاسیک» آشنایی نداشتند. در این وضعیت خاص احتمالا آدم از اجرای یک سوناتای کامل از یوهان سباستین باخ خجالت می‌کشد، اما دوباره مخاطبان نوازنده را با تقدیری که از باخ به عمل آوردند، شگفت زده کردند. این نشان می‌دهد که همیشه نمی‌توانیم در مورد اینکه مخاطب چه چیز را دوست خواهد داشت یا نه پیش بینی کنیم.

قطعاتی که می‌نوازیم گاهی نیازمند مقدمه یا اطلاعات پیشینی خاصی هستند که به مخاطب کمک می‌کنند براستی از موسیقی لذت ببرد. با این حال ما نباید سلیقه و توانایی مردم را در فهم موسیقی و چالش بیشتر در رپرتوار دستکم بگیریم.
خلاصه که هنگام جمع کردن یک برنامه، قطعاتی را از دوره‌های زمانی و سبکهای مختلف انتخاب کنید. اما نکته‌ی بسیار مهم این است که قطعاتی را انتخاب کنید که دوست دارید. چرا که اگر رپرتوارتان را دوست داشته باشید، دل در گروی آن خواهید داشت و در این صورت همه‌ی مخاطبان آن را تحسین خواهند کرد.


منبع

Mel Bay Sessions

مقدمه‌ای بر تجربۀ شنیداری معماری (IV)

بررّسی‌های انجام شده دربارۀ ساختار کالبدی آمفی تئاترها و آکوستیک آن نشان می‌دهد که در طراحی آن‌ها حجم جمعیّت استفاده کننده از بنا مؤثر است. حجم و تعداد جمعیّت شنونده مشخص می‌کند که معماری شنیداری بنا به چه شکل باید کالبد یابد. مسئله صرفاً فراهم‌کردن تجربۀ شنیداری خوب برای گروه کوچکی از شنونده‌هایی که در بهترین نقطۀ آکوستیکی قرار دارند نیست؛ بلکه، رضایت تمامی افراد حاضر در فضا مورد نظر است و بنابراین، در مصداق بعدی معماری آمفی تئاتر است.

شعر، نمایش، موسیقی، رقص و اعتقادات مذهبی در یک اثر معماری که نمونه‌ای کامل از معماری شنیداری است، و در فضایی عمومی آکوستیکی جمع شده‌اند و معماری آمفی تئاتر پدید آمده‌است.

آمفی‌تئاترهای روباز یونانی متأثر از بستر طبیعی خود بودند. بسیاری از شهرهای یونان مجاور تپه‌هایی قرار داشتند که امکانات آکوستیکی مطلوبی رابرای ساخت آمفی تئاتر فراهم می‌کردند.جایگاهی که تئاتر در فرهنگ یونانیان داشت بر کسی پوشیده نیست. استقبال بسیار مردم از این هنر منجر می‌شد که مخاطبان بسیاری مشتاق تماشای تئاتر باشند و دور هم جمع‌کردن این افراد در بنایی واحد به‌طوری‌که صدا، بدون امکانات پیشرفتۀ امروزی به گوش آنها برسد، مسأله‌ای بود که در آمفی تئداترهای یونانی به خوبی پاسخ گفته شد.

بررّسی‌های انجام شده دربارۀ ساختار کالبدی آمفی تئاترها و آکوستیک آن نشان می‌دهد که در طراحی آن‌ها حجم جمعیّت استفاده کننده از بنا مؤثر است. حجم و تعداد جمعیّت شنونده مشخص می‌کند که معماری شنیداری بنا به چه شکل باید کالبد یابد. مسئله صرفاً فراهم‌کردن تجربۀ شنیداری خوب برای گروه کوچکی از شنونده‌هایی که در بهترین نقطۀ آکوستیکی قرار دارند نیست؛ بلکه، رضایت تمامی افراد حاضر در فضا مورد نظر است و بنابراین، در معماری یونان تعامل توده‌های مردم با فضا از طریق مسائل آکوستیکی مورد نظر بوده‌ است و معماری شنیداری راهی برای برقراری دموکراسی میان افراد جامعه بود.

آخرین موردی که بررسی می‌شود، روابط انسان‌ها و صدا در گستره‌ای وسیع‌تراز تک بنا و در ابعاد شهری است. صدا وسیله‌ای برای ارتباط مردم با یکدیگر و فراتر از آن، بیان و دریافت هویّت فردی آنهاست. صدا تشکّلات اجتماعی جامعۀ انسانی را به‌وجود می‌آورد، تعریف و تقویت می‌کند و نهایتاً نهایتاً مرکزیّتی برای به هم پیوستن آن به‌وجود می‌آورد.

آلین کوربین (Alain Corbin) در پژوهشی که در ارتباط با نقش ناقوس در شهرهای کوچک قرن نوزدهم فرانسه داشته‌است، نشان می‌دهد که شخصیّت، صحّت روانی، غرور مدنی و هویت سرزمینی افراد این شهرها وابسته به شنیدن ناقوس‌های روستاست؛ چراکه تعیین محدودۀ هر شهری با توجه به حداکثر مسافتی بوده‌ است که صدای ناقوس‌ها در آنجا شنیده می‌شده است. همین‌طور انتشار صدای ناقوس کلیسا می‌توانست مشخص کند که کدام‌یک از زمین‌های حومه می‌توانند در محدودۀ شهر قرار بگیرند. صدای ناقوس در شهر منتشر می‌شد و دامنه‌اش تا کوه‌ها می‌رسید.

پژواک منتشر شده از برخورد صدا با کوه‌ها جغرافیای آکوستیکی شهروند بودن را مشخص می‌کرد؛ بنابراین، با توجّه به این مورد، طبیعت هم سهم مهمّی در معماری شنیداری به عهده دارد.

منبع
Blesser, Barry. Salter, Linda-Ruth. Spaces Speak, Are You Listening? Experiencing Aural Architecture, MIT press,2006.

«گام به گام تا سپیده» منتشر شد

«گام به گام تا سپیده» کتابی درباره ی گام ها و آرپژها در پیانو است که توسط کیومرث پیرگلو، اتنوموزیکولوگ و نوازنده پیانو و سنتور نوشته شده است. این اثر چکیده و تجربیات ۳۵ سال تحصیل و تدریس پیانوی پیرگلو است. «گام به گام تا سپیده» توسط انتشارات معین در ۷۴۷ صفحه به چاپ رسیده است. کیومرث پیرگلو موسیقی را از ۸ سالگی آغاز کرده و دور آموزشی سنتور را نزد استادان برجسته این ساز در ایران به پایان رسانده است. ساز پیانو را نیز در نزد استادان بین المللی مشق کرد و به گرفتن دیپلم پیانو در بلژیک و سوئد نائل گردیده و دکتری اتنوموزیکولوژی را از دانشگاه ملبورن استرالیا اخذ کرده است. دکتر کیومرث پیرگلو پس از ۲۷ سال به ایران برگشت و در حال حاضر به تدریس پیانو مشغول است.




کیومرث پیرگلو درباره این کتاب می گوید: «گام به گام تا سپیده» کتابی ست که تمام گام ها و آرپژهای سه و چهار قسمتی را بصورت کامل با باز و بسته شدن در چهار اکتاو و با انگشت گذاری صحیح را معرفی کرده و تا بحال در طول تاریخ موسیقی چنین کتاب کاملی در رابطه با گامها و آرپژها وجود خارجی نداشته و روایت هست که راخمانینف در مصاحبه هایش اشاره می کرد، همیشه آرزوی نوشتن چنین کتابی را داشته که متاسفانه به عرصه ظهور نرسید.

همانطور که همه موزیسین ها آگاهند، تمرینات روزانه گام ها و آرپژها از مسائل پایگی و بسیار ضروری در امر نوازندگی هر ساز است و در امر پیشبرد تکنیک ساز کمک شایانی به نوازندگان می کند.

بنابر این پیشنهاد می کنم اساتید محترم پیانو لطف کنند برای پیشبرد تکنیک نوازندگی شاگردانشان حتما از این کتاب مرجع کمک بگیرند و احیانا اگر خودشان نیز گام ها و آرپژها را به صورتی که در این کتاب معرفی شده ننواخته اند خود نیز آنها را اجرا کنند. در ضمن اشاره کنم به اینکه تمپو را آزاد گرفته ام که شاگردها نسبت به بنیه نوازندگی خود با هر تمپویی که مایل هستند آنها را اجرا کنند اما تاکید دارم حتما با مترونوم تمرین شده و همزمان با مترونوم بلند بشمارند و این بلند شمردن حتما برایشان تمرکز می آورد.

در پایان کتاب ده تمرین پیشرفته آورده ام و بر حسب تجربه در تدریس متوجه شدم شاگردها در این نوع تمرینها ضعف زیادی دارند و با نواختن این تمرینات ضعف آنها کاملا برطرف می شود. در پایان هر تمرین اشاره کرده ام که آن تمرین را تا یک اکتاو بصورت کروماتیک ادامه دهند و اگر می خواستم تمام تمرینات را بصورت کامل بنویسم کتاب سر به دو سه هزار صفحه میزد و به این وسیله از حجیم شدن کتاب ممانعت به عمل آمده است. امیدوارم اساتید محترم پیانو و شاگردان از این کتاب به بهترین نحو برای ارتقاع تکنیک استفاده کنند.

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (IV)

الگار، نیاز به سکوت و سرخوشی ِدهکده داشت و در سال ۱۸۹۸ شروع به یافتن کلبه ای در خارج از شهر کرده تا از فشارهای شهری خانه ی قبلی خود رها شود. خانه ای که آنها در چهار مایلی فورلی یافتند، خانه ای با نام بیرچوود بود. الگار این خانه را، از تمام خانه های دیگر خود، به استثنای خانه ی زادگاهش، بیشتر دوست می داشت. نامه های او به دوستش جاگر بیانگرِ میزان آرامش الگار در این خانه است.

او در آوریل ۱۸۹۸ یک پیانوی “برادوود” خرید و در یکی از اتاق خواب ها قرار داد. در همین اتاق بود که الگار “کاراکتاکوس” را تمام کرد و با همین مناظر زیبای این اتاق بود که الگار «تصاویر دریا» (Sea Picture op. 37) و «رویای جرونتیوس» (The Dream of Gerontius op. 38) را نگاشت.

در سال ۱۸۹۹، به علت شهرت فزاینده ی الگار، او و همسرش تصمیم گرفتند که خانه ی فورلی را فروخته و خانه ای بزرگتر را خریداری نمایند. آنها خانه ای در جاده ی ولز و در جنوب مالوِرن خریداری کردند.

آنها این خانه ی جدید را “کریگ لی” نامیدند که مخفف اول اسم های “کاریس” (دخترشان)، “آلیس” همسر الگار، و خود الگار بود. این خانه در مناطق بالایی جاده ی ولز قرار داشت و همچنین خانه ی دیگر آنها در بیرچوود، به گونه ای بود که الگار از مناظر بی نظیر آن لذت فراوان می برد. باید به این نکته نیز اشاره کرد که علیرغم زیبایی های منحصر به فرد آن، خرید خانه ی کریگ لی، اشتباه محسوب می شد.

نکته ی اول اینکه کریگ لی جای بهتری از فورلی و بیرچوود بود. نکته ی بعد اینکه شهرت فزاینده ی الگار به او اجازه نمی داد تا در زمان های دلخواه به بیرچوود سفر کند. و در آخر اینکه الگار به این نتیجه رسید که ادامه ی رهن کردن بیرچوود، جایی که به ندرت به آنجا سر می زد، هزینه ای گزاف دارد و از ادامه ی رهن کردن آن منصرف شد. پس از چند ماه، خانه ای در آن طرف جاده به الگار پیشنهاد شد که الگار از ترس نداشتن مناظر زیبا از گرفتن آن سر باز زد.

کسانی که آن محله را می شناسند میدانند که این تصمیم الگار نیز اشتباه بوده است. در همین زمان او به ویلای مورد علاقه ی خود در بیرچوود خیانت کرده و در محل جدیدی به نام “پلاس گیون” که خانه ای در محله ی هیرفورد سکنی گزید.

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و ششم)


با تمرین می‌توانی توانایی را نگهداری و بهتر و بهتر حفظ کنی؛ تمرین باعث کسب قابلیت و توانایی و شایستگی می‌شود و با گذشت زمان آن را در ذهن جا می‌دهد. مهارت و فن و صنعت کسب شده در ذهن نقش می‌بندد و بالاخره انسان به آن مهارتی می‌رسد که می‌تواند چیزی را با سرعت در حافظه خود جای بدهد و چیزی را که یک بار یاد گرفته می‌شود آن را دیگر انسان فراموش نمی‌کند، فن و مهارت کسب شده را حافظه ضبط می‌کند. هر کس می‌تواند اگر به اندازه کافی برای آن زحمت بکشد، آنرا کسب کند.

بچه‌ها برای کارهای مدرسه ‌شان حافظه فوق العاده عجیبی دارند و به گمان من در بچه‌های ضعیف که عقب مانده اند فقط به کسبِ پیشرفتِ حافظه سپاری خوب، بی توجهی شده است. در واقعیت تمام بچه ‌ها امکانات برابر دارند.

در مدرسه آمادگی، ما بر روی پرورش حافظه بچه‌ها کار می‌کنیم، به این صورت که ما به آنان اشعارِ ایسّا (ISSA) را می‌آموزیم که صحبت کنند. خانم یانو (Yano) از سال ۱۹۴۹ متد جدیدی را بر روی بچه ‌ها می‌کند که توانایی بچه‌ها را شکوفا می‌کند. هر روز بچه‌های مدرسه اشعار کاملا معروف ‌هایکو (Haiku) را دکلمه و حفظ می‌کنند. ما مدت هفده سال است که نتایج تمرین‌های تقویت حافظه را مشاهده می‌کنیم و نتیجه گرفته ایم که هر کدام از این بچه‌ ها در دبستان نتیجه‌ های عالی به دست آورده اند.

برف زمستانی آب می‌شود

آب می‌شود و کبوتران می‌خوانند

بر روی درخت می‌خوانند

برف های زمستان آب می‌شوند

و دهِ کوچک پرشده از شادیِ کودکان


مرحله دوم کار و‌ هایکو ۶۴ مثال:

ای برگِ کاهو می‌شنوی، می‌شنوی که برگ های کاهو چگونه باز می‌شود.

اووو این همه هیجان!

گربه کوچولو

نگاه کن که چگونه برگ ها می‌ریزند

آنها را با چنگ‌های کوچکت بگیر.

با یک لبخند.

می‌خزد

امروز دو ساله شده است

اوه دهاتِ زادگاهِ من!

کوفته برنجی که به فرم قدیمی است.

و برف های بهاری

بچه‌هایی که بعد از ده بار تکرار، توانایی حفظ شدن حتی یک شعر را نداشتند، در دوره دوم کار کردن بعد از چهار، پنج بار شنیدن حفظ شدند و در سومین دوره یکباره حفظ بودند.‌ هایکو به خاطر جملات جادوئی اش و نگرش طبیعی اش انتخاب شده، در ضمن به این خاطر با فصول سال انتخاب می‌شد که به این وسیله کمکی باشد برای یادگیری، در پایانِ هر فصلِ کاری بچه‌ها همگی با هم هایکوهایی را که آموخته اند را دکلمه می‌کنند.

این تمرین‌های هر روزه به بچه‌ها این توانایی را می‌دهد که ‌هایکوهای خودشان را بداهه سرائی کنند و به این وسیله آثار خودشان را در مورد محیط و دور و بر خودشان (محیط زیست)، داشته باشند؛ چندین اثر را که کودکان سروده‌اند از جانب من و یا مادر و پدرهایشان نوشته شده است.

پیکر طلیعه کامران به خانه ابدی رسید

تشییع پیکر زنده یاد طلیعه کامران، بانوی نوازنده، شاعر و نقاشِ پیشکسوتِ کشورمان، صبح چهارشنبه ۲۴ اسفند ماه، با حضور تعداد کم شماری از هنرمندان در محوطه موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد. در این مراسم چهره های هنری ای چون میلاد کیایی، عباس مشهدی زاده، حمیدرضا عاطفی، مهدی حسینی، علیرضا میرعلینقی، کوروش متین، کیومرث پیرَگلو، امیرآهنگ هاشمی، شهاب مِنا، محمدرضا شرایلی و نوید گوهری حضور داشتند.

عباس مشهدی زاده، مجسمه ساز و یکی از دوستان طلیعه کامران، یکی از کسانی بود که درباره او سخنرانی کرد. وی با اشاره به اولین سال های آشنایی خود با طلیعه کامران در اوایل دهه ۳۰ به خصوصیات اخلاقی این هنرمند اشاره کرد.



معصومه مظفری، رئیس انجمن هنرمندان نقاش ایران، در این مراسم گفت: طلیعه کامران هم نقاش بود هم شاعر و هم نوازنده، اما ما چقدر او را به نسل های آینده شناسانیدم یا برایش نمایشگاه برپا کردیم؟ یا اینکه در زمان زنده بودنش از او تقدیر کردیم؟
وی افزود: ما طلیعه کامران را از دست دادیم و او از میان رفت در حالی که هیچ گاه در میان ما نبود.

مهدی حسینی، پژوهشگر و هنرمند نقاش، گفت: ما امروز در اینجا با یک پیکره رو به رو نیستم، بلکه با سه پیکره رو به رویم؛ یکی طلیعه کامران نقاش، دیگری طلیعه کامران شاعر و دیگری طلیعه کامران نوازنده. بسیار سخت است شخصی در وجود خود این سه هنر را به شکل خوب پذیرفته باشد.

میلاد کیایی، نوازنده سنتور، درباره طلیعه کامران گفت: سنتور طلیعه کامران را نخستین بار در ۱۰ سالگی در ۱۳۳۳ در یک محفل هنری که استاد بنان هم حضور داشت شنیدم که به یاد استادش حبیب سماعی به زیبایی سنتور نوازی کرد و از کسانی که شور سنتور نوازی را در من برانگیخت یکی همین طلیعه کامران بود.

آخرین سخنران این آیین تشییع نیز علیرضا میرعلینقی بود. این منتقد و پژوهشگر موسیقی گفت: طلیعه کامران در هنر حد بالایی داشت اما کمتر مایل بود مطرح شود.

وی افزود ایشان را می توان مادر سنتور نوازی قدیم ایران معرفی کرد. ما شناخت این بانوی بزرگ را مدیون استاد روح الله خالقی هستیم که ۵۰ سال پیش نواخته ای از وی را ضبط کرد. همچنین باید از شهاب مِنا سپاسگزار باشیم که گنجینه ای از نواخته های سنتور کامران را گردآوری و دوباره زنده کرد. خانم کامران مانند یک معما میان ما زیست و هیچ گاه اصرار نداشت که مطرح شود.

در ادامه پیکره این بانوی هنرمند برای خاکسپاری راهی بهشت زهرا (س) شد.

مقدمه‌ای بر تجربۀ شنیداری معماری (III)

مطالعاتی که دربارۀ هرم‌های اقوام مایا صورت گرفته‌است، حضور مفاهیم معماری شنیداری را در این فرهنگ نمایش می‌دهد. بررسی‌ها مشخص کردند که بازدیدکننده‌هایی که در پله‌های پایینی هرم مایا ایستاده‌اند، به‌جای شنیدن صدای پاهای سایر بازدید‌کنندگانی که از پله‌ها بالا می‌روند، صدای افتادن قطره‌های باران در دلو آب را می‌شنوند.

از طرفی نقاب خدای باران قوم مایا در بالای این هرم کشف شده‌است. با توجه به سابقۀ تمدن‌های قدیم در توجه به صدای طبیعت، می‌توان حدس زد که این امر، تصادفی نبوده‌است. صدای بارانی که در هرم شنیده می‌شود حتی اگر ناشی از تصادفی معمارانه باشد، منجر به ایجاد رابطه‌ای بین بنا و باورهای آنها شده‌است.آنها صدا را به‌واسطۀ بنا شنیده‌اند و آن را تأویلی برتعلق بنا به خدای خود دانسته‌اند؛ نقاب خدای باران خود را بر بالای هرم قرار داده‌اند و تنها متأثر از صدا، به معماری بنای خود مفهومی دیگر بخشیده‌اند.

آثار باقی مانده از یونانیان در زمینه‌های موسیقی، هارمونی و تناسب نمایشی از آگاهی ایشان از علم صوت و روابط آن با سایر هنرها خصوصاً معماری است. با اینکه آثار چندانی از معماری یونانیان به جا نمانده‌ است، در همین آثار نیز اشاراتی بر روابط بنا و صوت دیده می‌شود. درادامه با ارائۀٔ دو مصداق چگونگی حضور جنبه‌های آکوستیکی در معماری یونانیان بررسی خواهد‌ شد.

اولین مصداق بنای اکو هال (Echo Hall) واقع در شهر باستانی المپیا است. این بنا از سه جانب محصور است و جانب چهارم به سمت بیرون گشوده شده‌ است.

در مقابل این جبهه ۴۴ ستون دور یک قرار دارد. بنا به آزمایش‌های انجام شده، صدا در تالار این بنا بیشتر از هفت بار پژواک دارد.

تعدد این پژواک‌ها می‌توانسته مانع از برقراری ارتباط کلامی آسوده تا فاصلۀ زیادی از بنا شود. همین اتفاق منجر به پدید آمدن عرصه‌های کوچک و چندگانۀٔ آکوستیکی می‌شد و این اتفاق شرایط مناسبی را برای گروه‌هایی از مردم فراهم می‌کرد که می‌خواستند دربارۀٔ سیاست و تجارت به گفتگو بپردازند، بدون اینکه صحبتشان را سایر افراد بشنوند.

مصداق بعدی معماری آمفی تئاتر است. شعر، نمایش، موسیقی، رقص و اعتقادات مذهبی در یک اثر معماری که نمونه‌ای کامل از معماری شنیداری است، در فضایی عمومی آکوستیکی جمع شده‌اند و معماری آمفی تئاتر پدید آمده‌است.


اِفِسوس در ترکیهٔ کنونی

آمفی‌تئاترهای روباز یونانی متأثر از بستر طبیعی خود بودند. بسیاری از شهرهای یونان مجاور تپه‌هایی قرار داشتند که امکانات آکوستیکی مطلوبی را برای ساخت آمفی تئاتر فراهم می‌کردند.

جایگاهی که تئاتر در فرهنگ یونانیان داشت بر کسی پوشیده نیست. استقبال بسیار مردم از این هنر منجر می‌شد که مخاطبان بسیاری مشتاق تماشای تئاتر باشند و دور هم جمع‌کردن این افراد در بنایی واحد به‌طوری‌که صدا، بدون امکانات پیشرفتۀ امروزی به گوش آنها برسد، مسأله‌ای بود که در آمفی تئاترهای یونانی به خوبی پاسخ گفته شد.