روش سوزوکی (قسمت شصت و یکم)

این عمل چنین مفهومی دارد که حالا این توانایی در آنها نقش بسته است و طبیعت آنها شده است، اگر یک کودک در بین آنان وجود دارد که نواختن ویولن هنوز طبیعت دومش نشده است، معلوم است که هنوز با خودش مشغول است و جواب نمی‌دهد یا اینکه جواب می‌دهد اما به جای آن دست از نواختن برمی‌دارد.

من سوال‌های مختلفی می‌کنم و آنها در حالیکه نوازندگی می‌کنند جواب می‌دهند. آنها استعداد و توانایی را کسب کرده‌اند که با خنده‌های زیبایشان به نوازندگی‌شان می‌توانند ادامه بدهند. بدون استثناء هر کودکی می‌تواند به این توانایی برسد. این توانمندی چون به طبیعت دوم‌ مان تبدیل شده است می‌توانیم کارهای زیادی انجام بدهیم. برای مثال زبان مادریمان را مسلط صحبت کنیم و همچنین نواختن ویولن در وجودمان نشسته است.

اغلب برای اینکه پیدا کنم که بچه‌ها چه پیشرفتی را کسب کرده‌اند از امتحان‌های بازی‌گونه مختلفی استفاده کرده‌ام، ده تا دوازده بچه را در یک زمان مشغولشان می‌کنم و اگر امکانات آن مکان اجازه بدهد، چهل تا پنجاه بچه شروع یه قطعه را یک بار با دست‌های خالی و فقط با میمیک نشان می‌دهم و صدا می‌زنم.

توجه:
و به پیش! آنها که با دقت کامل حرکات مرا از نظرشان گذرانده‌اند، همگی ادامه‌ قطعه را یکصدا را اجرا می‌کنند. آموزش ما آنها را چابک، فرز و آماده می‌کند. دقت و هوشیاری در آنها تقویت می‌شود. بدین گونه انتقال استعداد و قابلیت را در آنها تقویت می‌کنیم. کارها و بازی‌هایی که رشد و پرورش‌دهنده هستند بر روی بچه‌ها انجام می‌شود و باعث تغییرات فوق‌العاده در آنها می‌شود.

ما جهانیان را به حیرت و تعجب انداخته‌ایم

از زمانی که ما آموزش و پرورش استعدادهای ویولون را شروع کرده‌ایم بیست سال می‌گذرد. حالا بچه‌های سه، چهار ساله با کمک ویولن‌های کوچولویشان و موسیقی‌های باخ، موتسارت در ژاپن شوری عجیب و اصیل به راه انداخته‌اند، این کلاس‌ها بیش از دویست هزار کودک را در خود جا داده است!

این در دنیا بی‌سابقه است، ما را با هیچ جای دنیا نمی‌شود مقایسه کرد. در سال ۱۹۵۳ پاستور کاتولیک کانداو (Candeau) که دیگر در بین ما نیست، در کنسرت بزرگی که هزار کودک در دبیرستان توکیو که به روی صحنه رفتند، شدیدا تحت تأثیر قرار گرفته بود. گفت: معجزه‌ای رخ داده است، تمام مردم مات و متحیر مانده‌اند و به وجد آمده‌اند، برایشان بسیار جالب شده که چه در ژاپن به وقوع پیوسته؟!

گفتگو با علی صمدپور (VI)

یعنی غیر از موسیقی خیلی چیزهای دیگر هم برایتان مهم بودند.

ببینید؛ من می گویم برای نوازنده شدن آیا فقط باید روزی ۸ ساعت ساز زد؟ آنچه محقق می‌شود هنر است؟ آدمی که امروز نگاه گسترده‌ای به جهان ندارد یا به اندازه‌ی خودش رمان نخوانده، فیلم ندیده، روانشناسی نخوانده، چه می‌خواهد بگوید؟ مسأله زاویه دید است. چه چیز در شما منجر به تولید می‌شود؟ فروش و شهرت یا کشف در موسیقی؟ یا استنتاجی از روابط انسانی‌تان؟

نمی‌خواهم پیچیده‌اش کنم ولی ببینید چرا تقلید در موسیقی ما زیاد است. کسی چرا از خودش این را نمی‌پرسد؟ کسی که ساز کلهر را می‌شنود و عین آن را تحویل می‌دهد شخصیت هنری ندارد و امنیت هنری شخص تقلید شونده را تهدید می‌کند. شما غیر ممکن است ساز هوشنگ ظریف را گوش کنید و بپرسید این کیست؟ کما اینکه شما موزیک پاپ همان نسل را در ایران نگاه کنید همین است: کسی تقلید کسی را نمی‌کند. یا در شعر. مگر شعر اخوان را با شاملو اشتباه می‌گیریم؟

وقتی فقط بلد باشی نوازندگی کنی طبیعتاً فقط همان کار را می‌کنی. من اگر کاری در موسیقی غیر از نوازندگی کردم به خاطر کنجکاوی هم بوده. در ارکستر مضرابی آقای دهلوی اگر پذیرفتم تارباس بزنم که کسر شأن خیلی‌ها بود، دوست داشتم ببینم در بخش باس چگونه آهنگسازی شده است یا در گروه هم آوایان اگر خوانندگی کردم گذشته از اینکه به خاطر این بود که یک نفر را می‌خواستند که گوش موسیقی داشته باشد و فواصل را تشخیص بدهد برای خودم هم جذاب بود که بتوانم در یک کر ایرانی فعالیت داشته باشم.

در زمان همکاری با «هم آوایان» این ایده را نداشتید که خودم تولید کنم و کار کس دیگری را نزنم؟

چرا ولی اهم و فی‌الاهم می‌کردم که ببینم روی کدام کار وقت بگذارم. مثلاً همان دوره من موسیقی تئاتر هم کار می‌کردم. از طرف دیگر اگر می‌خواستم گروه جمع کنم بنیه مالی نداشتم.

که آقای علیزاده این امکان را داشت…

به هرحال اگر هم نداشتند هنرمندان بدون چشم‌داشت از خودشان خرج می‌کردند می‌رفتند تا در کارش باشند. چون تجربه‌ی یگانه‌ای بود.

هیچوقت پیش نیامد که به خاطر اینکه شما کاری از آقای علیزاده را دوست نداشتید یا قبول نداشتید، برای همکاری پاسخ منفی بدهید؟

همین که همکاری کمرنگ شد…

مهمترین دلایلش چه بود؟

مشکل اصلی‌ام از «به تماشای آب‌های سپید» شروع شد. این موسیقی ترانهاست و در واقع دیگر موسیقی ایرانی نیست. وحدت موضوع ندارد که البته بعدها در کار خیلی‌ها این مشکل پیداشد. در کاری که خواننده دارد این عدم وحدت را انتخاب نامناسب اشعار تشدید می‌کند. کمااینکه در «به تماشای…» اگر شعرها را حذف کنیم باز فقدان وحدت موضوع هست. «پرنده‌ها به تماشای آب‌ها رفتند» یک شعر موج نو و ۳ خطی‌ست که ۱۳ دقیقه موسیقی روی آن ساخته شده. خیلی هم ترکیب‌های تا آن موقع بدیع آوازی درش هست و زیباست… این چه تناسبی دارد با ساری گلین؟ تازه یکمرتبه شعر ترکی می‌شود و بعد ارمنی و بعد فارسی و بعد یکدفعه پرت می‌شویم به قرن هفتم و مولانا. این یعنی چه؟ ساده‌انگارانه‌اش این است که بگوییم همه‌اش موسیقی است. بله ولی موسیقی هم مراتبی دارد. اینها باهم تناسبی ندارند.

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XX)

باخ در چهار کلید:


در سن هشت سالگی الگار چهار خط حامل نت را به شکل متقاطع کشید و در آخر هر کدام از این خطوط حامل، کلیدی متفاوت کشید که عبارت بودند از حروف B ,A , C , H که مخفف اسم باخ می باشند. مادرش تاریخ این نقاشی را ۲۴ مارس ۱۸۶۶ نگاشته و آن را داخل آلبومی کرده که اکنون در خانه ی زادگاه الگار که تبدیل به موزه شده است نگهداری می شود.

ادوارد الگار: من اولین ایده های موسیقایی خود را در کلیسای جامع، از کتاب هایی که از کتابخانه قرض می گرفتم، در سنین هفت یا هشت سالگی به دست آوردم. من تمام کلیدهای موسیقی را که به هشت عدد می رسیدند تا قبل از سن دوازده سالگی آموختم.

ولستن اتکینز: الگار همچنین به یاد می آورد که در سال ۱۸۶۶ برای اولین بار اجازه یافت تا در تمرینات فستیوال موسیقی وُرسِستر شرکت کند. وی از قبل می دانست که قرار است مِس بتهوون در دو ماژور را تمرین کنند. او همیشه مسیر مغازه تا محل تمرین را با دفترچه نت های بسیار بزرگ که به اندازه ی خودش بودند را، با دویدن به سرعت طی میکرد. او در آن زمان نه سال داشت.

قطعات موسیقی و تقدیم کردن آنها:

“تابلوئی از سنت جورج” به خاطر پیشنهاد و سفارش شرکتِ نوولو ساخته شد که می خواستند به خاطر جشن شصت سالگی سلطنت ملکه ویکتوریا آهنگی را تنظیم نمایند و از این بودجه ی اهدایی نهایت استفاده را بکنند.

نامه ای از الگار به نوولو در ۳۰ نوامبر ۱۸۹۶: با این نامه، من سه طرح اولیه از قطعه ای به نام تابلوئی از سنت جورج را برای شما می فرستم و خوشحال خواهم شد اگر که این موسیقی برای هدف شما مناسب باشد. من مقدمه ی کار را جداگانه و به سبک خودم تنظیم کرده ام. احتیاج به تنظیم بیشتر داشته اما به نظرم قطعه ی مقبولی است. خوشحال میشوم که نظرات شما را در اسرع وقت بشنوم.

در بیستم مارس ۱۸۹۷ و پس از پایان این اثر، الگار یک طراحی به نام “اژدها اکنون در حال استراحت است”می کشد.

ارنست نیومن: تابلوئی از سنت جورج کار ساده ای ست که در زمره ی شاهکارهای خالق آن قرار نمی گیرد. شروع اثر با صدای طبل ها و به صورتی ملی گرایانه آغاز می شود. فرم اثر به صورت کانتاتا می باشد. این اثر در پرده ای مبهم از عواطف، پیچیده شده است و گروه کر نیز نمیتواند احساس بیشتری از آنچه در اثر وجود دارد، به آن اضافه کند.

شهرت فزاینده ی الگار باعث دعوت شدن از او در فستیوال لیدز به سال ۱۸۹۸ می گردد. قطعه ی کاراکتاکوس او به ملکه ویکتوریا تقدیم شده است.

نامه ی والتر پرت به الگار در دوم آگوست ۱۸۹۸: من امروز صبح اجازه ی ملکه را برای این تقدیمی دریافت نمودم و سریع به نوولو نیز این خبر را رساندم. من نیز از آنچه به سرعت خواندم سرخوش و خوشحالم. ممکن است ناراحت شوی اما به نظرم بهتر است گاهی اوقات آنقدر تأکید بر روی بعضی از کلمات نگذاری. البته از همه ی این ها که بگذریم، اثر، اثر برجسته ای است.

خدمت بزرگوار ترین بزرگواران، ملکه ویکتوریا، این قطعه به نام کاراکتاکوس با اجازه ی خود شما از طرف یکی از خدمتگزارانتان به نام ادوارد الگار به شما تقدیم شده است.

نجفی ملکی: تکنیک هم در واقع بخشی از بدنه هنر است

تا چه اندازه استیل نوازنده نی را در تکنیک آن موثر می دانید؟

خب ببینید استیل نوازندگی نی را باید در دو بخش دید؛ اول استیل نوازنده برای تولید صدا و دوم استیل نوازنده در انگشت گذاری. در حالت اول بطور کلی و خیلی خلاصه به نظر من هرچقدر نوازنده صدای شفاف تر و درخشان تر و به اصطلاح سونوریته با کیفیت تری را تولید کند می تواند به لحاظ تکنیکی تسلط بیشتری در نی داشته باشد. به عبارت دیگه هرچقدر شما در تولید صدای با کیفیت در رجسترهای مختلف نی تسلط داشته باشید، به همان میزان در اجرای قطعات و تکنیک های مختلف می توانید مسلط باشید. در مورد دوم هم چون انگشت گذاری در نی به مانند سایر سازهای بادی تابع قوانین تغییر مکانی و به اصطلاح تغییر پوزیسیون نیست و انگشت ها در مکان ثابتی هستند چنانچه نوازنده نی در انگشت گذاری خود همان قواعد کلی را که در تمامی سازهای بادی بطور استاندارد وجود دارد را رعایت کند می تواند نوازندگی نی را با تسلط و تکنیک بالاتری تجربه کند.

به نظر شما مشکل اساسی نوازندگان نسل جدید نی چیست؟

به نظر بنده نوازندگی نی در بین نسل جدید به نوعی در مرحله ی گذار به سر می برد و همین باعث شده یک نوع بلاتکلیفی و سردرگمی در بین نوازندگان برای به عبارتی یک نوع استاندارد سازی در نوازندگی و نیز خود ساز نی داشته باشند. حال هرچه مسیر استاندارد سازی در نوازندگی نی و حتی ساختمان خود نی تابع اصول و قواعد کلاسیک موسیقی باشد به تبع این مسیر، مسیری را به بهبود و پیشرفت خواهد شد.

آیا همیشه با نی های آقای عمومی نوازندگی می کنید؟ چرا؟

اغلب بله! به دلیل اینکه این طرح علاوه بر اینکه چیزی از امکانات نی هفت بند سنتی کم نمی کند بلکه چیزی هم به امکانات این نی اضافه می شود که همان نت سی در صدای اول است که در واقع داشتن این نت به ما این امکان را می دهد که بتونیم یک توالی بی نقصی در اجرای نت ها در کل محدوده ی صوتی نی داشته باشیم.

از شما اجراهایی وجود دارد که قطعات غربی را با نی نواخته اید، به نظر شما چقدر این کار ارزش هنری دارد؟

ببینید من به این نوع کار نه اینکه نخواهم ارزش هنری از بعد زیبایی شناسی قائل بشم ولی بیشتر ارزش تکنیکی و اجرایی قائلم یعنی اینکه شما وقتی یک قطعه از موسیقی غیر ایرانی را با نی اجرا می کنید، در واقع امکاناتی را از نظر تکنیکی و فنی از نی نشان میدهید که قبلا از این ساز دیده و شنیده نشده بود. این کار می تواند به وسعت بخشیدن در امکانات اجرایی و تکنیکی نی کمک کند.

چون اجرای موسیقی ردیف دستگاهی چه در ژانر تکنوازی و چه در ژانر ارکسترال در واقع تابع تکنیک های محدودی است و برای اینکه شما بخواهید توانایی های بالقوه ساز خود را در اجرای تکنیک های دیگر به نمایش بذارید، ناچارید پا را فراتر از موسیقی ایرانی بذارید. اینجا آن چیزی را که شما می گوید شکل میگرد که حالا یا می شود ارزش هنری برای این مرحله قائل شد یا ارزش تکنیکی یا هر دو البته نباید فراموش کرد که تکنیک هم در واقع بخشی از بدنه هنر است.

به‌استقبال «ماراتن پیانو» در پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران (I)

آوردن موسیقی کلاسیک به حوزه‌ی عمومی:

به‌استقبال «ماراتن پیانو» در پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران

درست یک‌روز پیش از پریشانی حملات چهارشنبه، در لابه‌لای گرما و خشکی فضای اداری دانشگاه، گروه موسیقی دانشگاه تهران رویدادی را سامان داد که بی‌شک خجسته بود. «ماراتن پیانو» عنوان برنامه‌ای بود که در لابی دانشکده‌ی هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران و یکی از کارگاه‌های گروه موسیقی برگزار شد و طیّ آن، بیش از پنج‌ساعت انواع و اقسام قطعات از رپرتوار موسیقی کلاسیک غربی توسط نوازندگان گوناگون –عموماً دانشجویان- اجرا شد. تنها وجه اشتراک این قطعات این بود که در آن‌ها ساز پیانو نقشی را برعهده گرفته بود. این رپرتوار از حیث فرم، سبک و نیز دوره‌ای که قطعات به آن تعلق داشتند بسیار متنوع بود و قطعاتی از آهنگسازانی چون باخ، شوبرت، استامیتز، گریگ، راخمانینف، موتسارت، بورن، پروکفیف، هیندمیت، برامس، کورت وِیل، پولنک و سن ‌سانس در آن اجرا شد.

فارغ از اینکه کیفیت این اجراها چگونه بودند (۱) که بی‌شک اکثرشان در مقیاس اجرایی دانشگاهی کیفیتی مطلوب داشتند، نحوه‌ی برگزاری این رویداد به‌زعم من بسیار قابل‌توجّه بود. (۲) برای آنکه چرایی این اهمیت را بگشایم، لازم است توضیحی کوتاه ارائه کنم.

در قیاس با سایر دانشکده‌های هنری ایران، امتیاز پردیس هنرهای زیبا آن است که به‌صورت متمرکز، مجموعه‌ای از رشته‌هایی که به‌نوعی با «هنر» مرتبطند را گرد هم آورده است. علی‌رغم گسترش بسیار زیاد رشته‌ها و دانشجویان این «پردیس» (Campus) طیّ عمر چندین دهه‌ای خویش، این تمرکز کمابیش همچنان حفظ شده است. گرایش‌های مختلف رشته‌های معماری، شهرسازی، گرافیک، نقاشی، عکاسی، تئاتر، سینما، مرمت و پژوهش هنر در این فضا جمع شده‌اند.

دانشجویان این رشته‌ها مدام در معرض دیدن و شنیدن آثار یکدیگر قرار دارند و گروه‌های دوستی بینارشته‌ای این دانشکده به این هم‌افزایی یاری رسانده است. «کُلُناد» پردیس مانند ستون فقراتی است که تمام دانشکده‌ها و رشته‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند و حیاط‌های نیمه‌محصوری که به این راهروی ستوندار نیمه‌باز طویل چسبیده‌اند، لابه‌لای دانشکده فضاهایی را فراهم می‌کنند که در آن مناسباتی اجتماعی میان دانشجویان شکل می‌گیرد و این خود باعث شده که بهترین تجربه‌ی بسیاری از دانشجویان «هنرهای زیبا» از این فضای دیرین، نه درس و مشق و کلاس و استاد، که همین فضای عمومی باشد.

در این فضای عمومی، مجسمه‌های دانشجویان مجسمه‌سازی، عکس‌ها، نقاشی‌ها و آثار گرافیک دانشجویان دانشکده‌ی هنرهای تجسمی، اجراهای روباز گروه نمایش، و تجربیات و ماکت‌های دانشجویان معماری همواره پیش چشم سایر دانشجویان است؛ امّا نقش موسیقی در این فضای عمومی چه بوده است؟‌


پی نوشت


۱-
که البته در حیطه‌ی دانش من نیست.

۲-
هرچند من دانشجوی موسیقی نیستم و از اتفاقات گروه موسیقی کاملاً بی‌خبرم و بنابراین ممکن است قضاوتم اشتباه باشد، امّا به‌نظر می‌رسد که نقش دکتر آذین موحد را در برپایی چنین برنامه‌هایی به‌هیچ‌وجه نباید دست‌کم گرفت. او چون استادی دلسوز، با دقت تمام به تک‌تک اجراها گوش می‌سپرد، پس از هر اجرا با نوازندگان صحبت می‌کرد، نسبت به تمام جزییات برگزاری برنامه حساسیتی مثال‌زدنی به‌خرج می‌داد و یک‌دم از جنب‌و‌جوش بازنمی‌ایستاد.

روش سوزوکی (قسمت شصتم)

به این باور و اطمینان باشیم که یک استعدادى مسیر خود را خود به خود طى خواهد کرد، حالا این پیشروى یا بطور صحیح و عالى راهش را مى‌پیماید و یا اینکه بطور غیرقابل قبول که این راه دوم بى‌استعدادى و ناتوانى کودک به حساب مى‌آید، این فکر صحیح نیست، به این خاطر باید کودکان از ابتدا به دست‌هاى متخصصان واقعى سپرده شوند.

اگر به دو اصل توجه شود هرکس مى‌تواند به استعدادى عالى تبدیل شود، تمرین کافى و راه درست تمرین؛ من بیست سال تمام با چشم‌هاى خودم تربیت شدن هزاران بچه و تاثیرات آن را همچنین توانایى و ناتوانى پدر و مادرها و معلم‌ها را نگریسته‌ام، مى‌توانم بدون مکث و با اطمینان بگویم که این حقیقت دارد.

اولین قطعه‌اى که بچه هاى کوچک پیش ما یادمى گیرند، واریاسیون هایى هستند بر روى قطعه «فردا مى‌خواهیم جوها را درو کنیم».
بعد از اینکه این قطعه را در خانه با صفحه گوش کردند، مى‌آموزند که خودشان آن را بنوازند و درحالى که ساعات تدریس هم با دقت برگزار مى‌گردد. بعد از اینکه بر روى قطعه تسلط پیدا می‌کنند و وجود آن را بر روى انگشتان‌شان احساس مى‌کنند، به آنها مى‌گوییم: حالا مى‌خواهیم ببینیم چگونه ما مى‌توانیم این قطعه را با زیبایى به اجرا در بیاوریم.



براى به تکامل رساندن «کیفیت» قدم مهمى است


این تمرین اولین قدم‌ها براى کسب کیفیت صدادهندگى، حرکاتى زیبا و تاثیرگذار و ظرافت موسیقایى هستند؛ این زحمت‌ها و راه‌ها باید پیموده شوند این قطعه را ما به عنوان مواد تدریس براى شکوفایى استعداد استفاده مى‌کنیم. هر کودکى بدون استثنا مى‌آموزد که اجراى بهترى داشته باشد کم‌کم کارهاى اجرا شده صدادهندگى بهترى پیدا مى‌کنند؛ حرکات آزادى و ظرافت خود را به دست مى‌آورند به اینگونه این کودکان تبدیل به موزیسین‌هاى فوق‌العاده مى‌شوند من به این اعتقاد دارم که هر کودکى مى‌تواند به بهترین شکل به رشد برسد باورهاى من هرگز مرا مایوس و سرخورده نکرده‌اند. این خواسته واقعى من است که هر کودکى به درجات عالى برسد اگر اینچنین نشود، این یک کوتاهى غیرقابل بخشش شخصى است. من کودکان را خود امتحان مى‌کنم براى اینکه بیابم استعداد درون کودک تا چه اندازه مى‌تواند به رشد و شکوفایى برسد، براى این با آن‌ها با هدف کار مى‌کنم و کارها را به اجرا مى‌گذاریم.

چند تا پا دارید

زمانی که بچه‌ها توانستند واریاسیون‌های «فردا می‌خواهیم جوها را درو کنیم» را آزاد و ساده اجرا کنند، از آنها می‌خواهم که کار یاد گرفته شده را به اجرا در بیاورند، به آنها می‌گویم:

حالا می‌خواهیم یک بازی را انجام بدهیم. مایل هستم که شما در حین نواختن با صدای بلند به سوال‌های من جواب بدهید بلند صحبت کنید و به نواختن ادامه بدهید و بعد با صدای بلند می‌پرسم: چند تا پا دارید؟ و برای آنها که این سوال من بسیار جالب است همگی تا حدی که می‌توانند بلند می‌گویند: دو تا! و وقتی بدون اشتباه همین طور به اجرایشان ادامه می‌دهند.

مستر کلاس ارکستراسیون و آرانژمان شهرداد روحانی برگزار می شود

موسسه فرهنگی هنری فرزانه برگزار می‌کند؛ ورک شاپ ارکستراسیون و آرانژمان برای آنسامبل‌های مختلف توسط شهرداد روحانی. کلاس‌ها از ۱۸ تیرماه برگزار خواهد شد و مهلت ثبت نام تا ۱۰ تیرماه خواهد بود.


Audio File
مستر کلاس ارکستراسیون و آرانژمان شهرداد روحانی

دوره ارکستراسیون و آرانژمان، مجموعا در بیست و چهار ساعت آموزشی برگزار می‌شود که متقاضیان به دو صورت فعال و غیر فعال می‌توانند در این دوره ها شرکت کنند. لازم به ذکر است که تعداد شرکت کنندگان فعال محدود می‌باشد و پس از بررسی رزومه ایشان توسط شهرداد روحانی به عنوان عضو فعال ثبت نام می‌گردند. این کلاس ها شامل هشت جلسه سه ساعته می‌باشد و در مدت زمان یک ماه برنامه ریزی شده است.



در این دوره فشرده مباحث عمومی در خصوص شناخت سازهای ارکستر، آشنای با تکنیک های نوازندگی و همچنین اصول مقدماتی سازبندی برای آنسامبل‌های مختلف (ارکستر مجلسی، تریو، ارکستر سمفونیک و …) مطرح می‌شوند، در سه هفته اول، سه گروه سازی (زهی، بادی چوبی و بادی برنجی و کوبه‌ای) بررسی خواهد شد و در جلسه دوم هر هفته اعضای فعال می‌بایست قطعاتی را برای خانواده سازی مطرح شده بسازند و یا تنظیم نمایند که توسط نوازندگان سازهای مربوطه و رهبری شهرداد روحانی اجرا خواهد شد و مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت. همینطور نوازندگان هم در مورد محدودیت‌های عملی برای شرکت کنندگان توضیحاتی خواهند داد و در این جلسه این امکان فراهم می‌شود که از نزدیک با نوازنده و قابلیتها و محدودیتهای هر ساز آشنا شود. در هفته آخر علاوه بر جمع بندی مباحث فوق‌الذکر اعضای فعال باید برای یک آنسامبل انتخابی متشکل از گروه‌های سازی یاد شده قطعه‌ای را تنظیم و یا آهنگسازی کنند که توسط شهرداد روحانی رهبری و نقد و بررسی خواهد شد.

آکادمی موسیقی کوشا همواره در تلاش بوده تا بهترین فرصت‌ها را برای نوازندگان و هنرمندان فعال در کشور فراهم آورد، موج موسیقی دنیا با سرعتی فزاینده رو به پیشرفت است و برای رسیدن به این موج نیازمند تعاملات موسیقایی در سطح گسترده‌ای هستیم، آکادمی کوشا با همکاری با اساتید با تجربه و مطرح در سطح بین‌المللی این امکان را برای هنرجویان فراهم آورده است تا برای دستیابی به استانداردهای جهانی و ارتقای سطح مهارت نوازندگی خود از آموزشهای لازم بهره مند گردند.

در راستای این اهداف برنامه های منسجمی تدارک دیده شده که مستر کلاس ارکستراسیون و آرانژمان از سری مستر کلاس های تخصصی می‌باشد که در این موسسه برگزار می‌گردد از جمله دیگر کلاس های تخصصی پیش‌بینی شده برای فعالین در زمینه موسیقی توسط شهرداد روحانی کارگاه‌های نوازندگی پیانو و نیز آهنگسازی فیلم می‌باشد که متعاقبا اطلاعات این کلاس‌ها در اختیار متقاضیان و علاقمندان قرار خواهد گرفت.

از دیگر دوره‌های تخصصی برگزار شده در این مجموعه می‌توان به کارگاه آواز خسرو علمیه، کارگاه نوازندگی فلوت فیروزه نوایی و سری کارگاه‌های سازهای کوبه‌ای توسط علی رحیمی اشاره کرد، در اولین سری کارگاه های کوبه ای، کارگاه آشنایی با ساز “هنگ درام” برنامه ریزی شده است که اطلاعات آن در اینستاگرام و کانال تلگرام آکادمی کوشا در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.