Archive for the ‘نقد و بررسی’ Category

درباره يكى از آثار ديويد ايستراخ:نهيليسم وحشى

پنجشنبه, اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷


يکى از سى دى هايى که ارزش شنيدنش را دارد اجراى استادانه ديويد ايستراخ از دوکنسرتو ويولن دو آهنگساز رمانتيک است. يکى از آنها کنسرتو ويولن و ارکستر برامس در رمينور ابوس ۷۷ و ديگرى کنسرتو ويولن و ارکستر چايکوفسکى در رماژر اپوس ۳۵ است. کنسرتو ويولن چايکوفسکى را ويولنيست هاى مطرح ديگرى چون آن سونى موتر يهودى منوهين، فراز و گرت اجرا کرده اند که اين خود گواه اهميت اين اثر است. کنسرتو فرم موسيقى اى است که منشاء پيدايش آن از کليسا بوده است. در کليسا براى انجام مراسم مذهبى دو گروه کر وجود داشته است که يکى از آنها آيه ها را مى خوانده و ديگرى با خواندن خط آخر به آن جواب مى داده است و ساختى موسوم به آنتى فونى (ضد صدايى) داشته.

.

بعد ها با گذشت زمان اين را براى ۳ يا ۴ گروه کر تنظيم کردند و پس از مدتى اين فرم ديگر به کليسا ها محدود نبود، بلکه آهنگسازان مطرح هم در نوشتن قطعاتشان بر اين فرم طبع آزمايى مى کردند. کم کم با گذشت زمان صداى انسان حذف شد و به جاى آن يک ساز در مقابل يک ارکستر قرار داده شد. اين دو با هم به جدال مى پرداختند. واژه کنسرتو هم از ريشه لاتين کنچرتاره به معنى جدال و رقابت گرفته شده است.

يوهان برامس (۱۸۹۷-۱۸۳۳) آهنگساز بزرگ آلمانى، پس از شک و ترديد بسيار در سال ۱۸۷۸ خلق تنها کنسرتو ويولنش را شروع کرد. اين اثر او در يکم ژانويه ۱۸۷۹ آماده اجرا بود. البته قبل از اجرا موومان دومش را کاملاً عوض کرد و يک آراجيوى جديد براى کنسرتويش نوشت.


audio file قسمتی از مومان سوم کنسرتو ویولون برامس با اجرای داووید اویستراخ

او در هنگام نوشتن اولين سمفونى اش هم همين احساس را تجربه کرده بود. او در ساخت اين اثر تا حدودى تحت تاثير ۲۹ کنسرتو ويولن ويوتى (آهنگساز ايتاليايى ۱۸۲۴-۱۷۵۵) بود. برامس براى برطرف کردن مشکلات تکنيکى قسمت سولوى اين اثر با يوزف يواخيم مشورت کرد اما ديگر قسمت هاى آن را بدون بازبينى ساخت.
برامس آهنگساز توانايى بود که شومان پس از اولين ملاقاتش با او، او را مسيح موسيقى خواند که اين خود احساس دوگانه اى از ترس و خوشحالى به آهنگساز جوان داد. او در آرزوى رهبرى ارکستر هامبورگ بود ولى با درخواستش موافقت نشد، پس به ناچار به وين رفت و در آنجا به رهبرى ارکستر فيلارمونيک اين شهر پرداخت.

در کل دو سبک خاص خود را دارد ولى در آثارش تاثيرپذيرى از باخ، بتهوون، موتسارت و هايدن به چشم مى خورد. اکثر آثار او ريتم هاى پرشور و هيجان انگيزى دارند که به خوبى مى توانند شخصيت تندخو و جنجالى او را نشان دهند. (البته کنسرتو ويولن او تم روان و ملودى دل انگيزى دارد و ايستراخ با اجراى قدرتمند خود آن را به بهترين نحو نواخته است) اما اين برامس تندخو براى کمک به هنرمندان جوان همواره آماده بود و دور ژاک که بسيار لطف او را ديده بود، هميشه از آن ياد مى کرد. از قطعاتى که براى چند ساز نوشته است، مى توان از: سونات هاى پيانو و ويولن سل ابوس ۳۸ و ،۹۹ کريو براى ويولن، هورن و پيانو ابوس ۴۰ و کونيتتى براى کلارينت و سازهاى زهى ياد کرد. چايکوفسکى (۱۸۹۳-۱۸۴۰)، يکى از بزرگ ترين آهنگسازان روس است که در سن ۲۱ سالگى آموختن موسيقى را شروع کرد.

او هم در ساخت تنها کنسرتو ويولنش از راهنمايى هاى يکى از بهترين شاگردهاى کنسرواتوار بهره جست. او قسمت سولو را از لحاظ تکنيکى بررسى کرد. اين کنسرتو را براى اولين بار هانس ريختر با ارکستر فيلارمونيک وين در ۴ دسامبر ۱۸۸۱ اجرا کرد. اجراى بى روح و بى نظم او چنان خشم منتقدان را برانگيخت. يکى از آنها اين اثر را به طور وحشيانه اى افتضاح خواند و ديگرى مى گفت: «اين اثر وحشى ترين گونه نهيليسم روسى است.» البته در اين ميان نظرات مثبتى هم وجود داشت که البته توانايى مقابله با توده عظيم مخالفان را نداشت. يکى از منتقدان مى گفت: «اين کنسرتو يکى از اصلى ترين و جنجالى ترين آهنگ ها براى ويولن است.» امروزه هم تمام ويولنيست هاى مطرح جهان اجراى آن را در رپرتوآر خود دارند. ملودى جالب و دلنشين آن که در مواقعى هم موسيقى کولى ها را به ياد مى آورد، اکنون راهنماى بسيارى از آهنگسازان است.

Audio File قسمتی از فیلم
کنسرت موومان سوم کنسرتو ویلن چایکوفسکی با اجرای داوید اویستراخ

چايکوفسکى استاد هارمونى کنسرواتوار جديد مسکو بود که بعدها با حمايت هاى مالى نادژدا فون مک، تمام وقت خود را صرف آهنگسازى کرد. با اين که او چندان عمر طولانى اى در آهنگسازى ندارد، اما آکار ارزشمندى را تقديم به عالم موسيقى کرده است که کنسرتو ويولن او ازجمله بهترين هاى آنها است. از او باله هاى معروف، درياچه قو، زيباى خفته و فندق شکن هم به يادگار مانده است.

تاثير کرانه هاى روسى بر آثار او کاملاً مشهود است اما در کنار آن تاثيراتى هم از موسيقى آلمان، ايتاليا و فرانسه پذيرفته است.
يکى از ويژگى هاى منحصر به فرد او استفاده از رنگ هاى صوتى متنوعى است که در ارکستراسيون از آنها بهره جسته است.

ديويد ايستراخ يکى از بهترين ويولنيست هاى جهان است که با تلاش بسيار و قدم به قدم اين موفقيت را به دست آورد. صداى ساز او شفاف، دقيق و گيرا هست و در تکنيک هم هر نوازنده اى بخواهد به قله موفقيت برسد از او پيروى مى کند. البته چيزى که او را از ديگر ويولنيست ها متمايز مى کند، دقت اعجاب آورش به جزئيات، ساختار قطعه و موسيقى آن است.

او در سال ۱۹۰۸ به دنيا آمد و تجربه اولين کنسرتش را در سن ۱۵ سالگى با نواختن قطعه کنسرتو لامينور باخ کسب کرد. او در ۱۸ سالگى تحصيلاتش در کنسرواتوار اودسا را به پايان رساند و در همان دوران تحصيلش بود که در ارکستر کنسرواتوار مسکو به نواختن پرداخت. او ابتدا ويولاريس ويولن مى زد. او جايزه هاى جهانى متعددى هم در نوازندگى ويولن به دست آورد.

در دوران جنگ به تدريس در کنسرواتوار پرداخت و از سال ۱۹۳۴ کلاس هايى براى ويولن در آنجا برپا کرد که آنها تا پايان عمرش ادامه داشتند. او در ۲۴ اکتبر ۱۹۷۴ به طور ناگهانى درگذشت و عالم موسيقى را بسيار متاثر کرد.

روزنامه شرق

نامجو از نگاه منتقدان (I)

یکشنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷

نقد آلبوم ترنج برنامه سيزدهمين نقد نغمه بود که به همت سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران در خانه هنرمندان به اجرا گذاشته شد. این برنامه در حالی برگزار میشد که ساعتی پیش از شروع جلسه، سالن، جایی برای نشستن نداشت و البته این اتفاق را با توجه به شهرت و جنجالی که صاحب این اثر آفریده، میشد پیش بینی کرد. این برنامه نقد نغمه بدون شک، شلوغ ترین و بی نظم ترین این سلسله جلسات بود. روز يكشنبه ۱۹ اسفند در تالار فريدون ناصري خانه هنرمندان بسیاری از منتقدان بیرون سالن ماندند و فقط صندلی های تالار مملو از طرفداران محسن نامجو بود.

بسیاری از منتقدان در این برنامه تا پایان جلسه وقتی برای ابراز عقیده نیافتند، هرچند به غیر از شلوغی سالن، بی احترامی هایی که نسبت به منتقدین از طرف هواداران نامجو می شد، جو سالن را از حال و هوای نقد خالی کرده بود.

در این شرایط مفید ترین گزارش را مصاحبه با منتقدینی دیدیم که به هر دلیلی مجال سخن گفتن نیافتند، پیش از همه با پیمان سلطانی، نوازنده، رهبر، آهنگساز و منتقد موسیقی، گفتگو کردیم که قرار بود در این برنامه، جزو منتقدین اصلی باشد:

“اگر جلسه نقد تشکیل میشود و کسی داعیه دار نو آوری است که حالا بحث هست سر این موضوع که اصلا نوآوری وجود دارد یا ندارد و اگر یک مخاطب در اینجا
با این تصور آمده که از کسی که نوآور هست و دارد حرکت نوینی انجام میدهد، طرفداری کند؛ پس باید معتقد به دیسکرس و گفتمان باشد، در گفتمان تساوی آرا
وجود دارد و تساوی عقاید وجود دارد یعنی وقتی کسی دارد صحبت میکند، طرف مقابل باید بشنود! (در این برنامه) هر کدام از منتقدین هر وقت وارد شدند به
حرف زدن، یک عده یا دست میزدند یا هو میکشیدند یا مسخره میکردند! کسی که معتقد به گفتگو است و داعیه دار نوآوری است، عشیره ای برخورد نمیکند با
طرفدارانش، یا مریدها با مرادشان این برخورد را نباید داشته باشند.”

“مشکل، مشکل نامجو نیست، آقای مختاباد از من خواسته بودند که اینجا صحبت کنم، من اصلا حرفی با آقای نامجو نداشتم و فقط میخواستم با مخاطبین ایشان صحبت
کنم و بیشتر باید با مخاطبش صحبت کرد.”

محسن شهرنازدار، نوازنده سه تار و روزنامه نگار هم در بیرون سالن بود و در مورد نامجو گفت : “من متاسفانه در این برنامه نبودم ولی در مورد موسیقی محسن نامجو باید بگویم که این فرد یک نگاه نویی دارد به موسیقی البته نه این مربوط به موسیقی ایرانی است نه دیگر موسیقیهایی که میتوان در ژانری آنها را دسته بندی کرد؛ خیلی از مخالفان محسن نامجو فکر میکنند که او با موسیقی ایرانی کاری کرده است که
نباید و خیلی ها نیز فکر میکنند خوب این موسیقی در چه ژانری میگنجد؛ نامجو ایده خودش را در موسیقی دنبال میکند و هیچ ربطی هم به موسیقی های دیگر
ندارد. چیزی که مهم است این است که نامجو کاری برای موسیقی ایرانی نباید بکند! او اثری را خلق کرده که میتواند مخاطب خود را داشته باشد یا نه البته باز
این موسیقی را میتوان گفت در شاخه موسیقی اینترتیمنت میگنجد به همین خاطر نباید زیاد در موردش بحث کرد و باید ببینیم واکنش عمومی به آن چیست.”

سجاد پورقناد نوازنده سه تار و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک نیز گفت: ”
من قبلا در یک مطلب مفصلا به این موضع پرداخته بودم ولی با این حال این برنامه نکاتی را به ما گوش زد کرد، اولا در این برنامه دیدم که فردی که با مقایسه خود با بزرگان موسیقی، شهرت و اعتباری نزد افراد عامی موسیقی پیدا کرده بود با یک کلمه که من ادعایی ندارم در جلسه نقد، همه منتقدین را خلع سلاح کرد! در واقع صورت مسئله پاک شد… اگر افرادی مانند مصطفی پورتراب، جمال سماواتی، پیمان سلطانی و … در سالن حاضر شده بودند، در واقع دلیلی جز بحث در مورد ادعاهای این فرد در مکانهای مختلف و مخصوصا مستند “آرامش با دیازپام ده” بود؛ وقتی من برای خودم مثلا با ۳DMAX تصویری تولید کنم، مشکلی بوجود نمی آید ولی اگر ادعا بکنم این طرح من، این هنر را گامها به جلو برده، ممکن است بزرگترین استادان این رشته، به گفته من اعتراض کنند!”

“در این جلسه با شخصی دانستن این تجربیات از طرف صاحب اثر صورت مسئله پاک شد و همانطور دکتر سریر هم اشاره کردند که این موسیقی از جنس موسیقی مورد نظر ما نیست ولی می تواند به حیاتش ادامه دهد، که خوب بدون شک، امکان حیات دادن به آثار دیگران از وظایف همه ماست. البته باز در قسمتهایی ادعاهایی مطرح شد که به عقیده من فقط عوام فریبانه بود! مثل ابداع کوکها جدید روی سه تار که بحث مفصلی در این زمینه پیش آمد، آقای پرنیا، در قسمتی به ناکوکی سه تار آقای نامجو اعتراض کرد که بحث به جایی رسید که آقای نامجو گفت من در کوک سه تار ابداعاتی داشتم و اگر همه استادان این کوکها را می دانستند چرا خود استفاده نکردند! (نقل به مضمون) خوب عده ای هم که از طرافداران سرسخت بودند به شدت ایشان را تشویق کردند!”


ما میدانیم که مثلا کوک سه تار اگر با استاندارد پرده ای کلنل وزیری قرار باشد تغییر کند ۲۴ به توان ۴ نوع کوک میتوانیم داشته باشیم یا اگر از این استاندارد استفاده نکنیم بی نهایت کوک میتوانیم داشته باشیم، پس کوک متنوع به تنهایی ارزشی ندارد، وقتی ما در مورد کوکهای ابداعی مثلا جلیل شهناز صحبت میکنیم، این کوک ابداعی با موسیقی اجرا شده توسط ایشان است که معنی دار میشود نه کوک تنها! حال اینکه اصلا منظور آقای پرنیا، تغییر الگوی کوک نبود بلکه ضعیف بودن گوش ایشان در دقیق کوک کردن بود که به گفته ایشان سه تار را آقای نامجو غیر دقیق کوک کرده بود…”


نکته دوم انتظار ما از این جلسه بود که کاملا اشتباه بود! ما نباید از جماعتی که الفاظ رکیک در اشعار را به راحتی بکار میبرند و صدای خواننده را به ناهنجارترین و بد صدا ترین حالت می پسندند و … انتظار منشی مانند روح الله خالقی داشته باشیم! به عقیده من، اینکه طرفداران آقای نامجو با بدترین حالت منتقدان را مورد بی احترامی قرار دهند و ایشان هم هیچ تذکری به آنها حتی در حد ظاهر سازی! ندهد کاملا طبیعی بود! ”

آریانا برکشلی از آثار رنجبران میگوید

دوشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷

این مطلب مقاله ای است از آریانا برکشلی (Ariana Barkeshli) پیانیست، محقق و استاد موسیقی و همچنین رئیس بخش هنری کنفرانس بین المللی ایرانشناسی در سال ۲۰۸۸ International Society of Iranian Studies ISIS. آرایانا برکشلی متولد تهران و فرزند پروفسور مهدی برکشلی فیزیکدان و موسیقیدان فقید ایرانی است. اولین معلم او پدرش بوده است، در ۱۵ سالگی او برای ادامه تحصیلات موسیقی، به کشور فرانسه مهاجرت کرد و در بخش خارجی کنسرواتوار پاریس و کنسرواتوار آمی ین (Amien) اکول نورمال موسیقی پاریس و پس از آن دانشگاه ایالتی نیویورک تحصیلاتیش را ادامه داد. او دارای مدرک فوق لیسانس موسیقی از فرانسه و آمریکا میباشد.

استادان او ایوان لوریو Yvonne Loriod همسر الویه مسیان آهنگساز بزرگ، ژرمن مونیر (Germaine Mounier) و همچنین ولادیمی فلتسمن (Vladimir Feltsman) بوده اند.

او به غیر از کنسرت هایی که به صورت رسیتال در ایران، اروپا و آمریکا به اجرا گذاشته است، در برنامه هایی نیز در نقش سولیست با رهبرانی چون لوریس چکناوریان در تهران، با ارکستر مجلسی انگلیس همکاری داشته است.

مقاله ای که میخوانید نظر آریانا برکشلی است در مورد کنسرتی که به اثر بهزاد رنجبران آهنگساز و استاد دانشگاه جولیارد آمریکا اختصاص داشت:

هر کسی که به موسیقی و ادبیات ایران علاقمند است، باید متوجه رخدادهای مهمی که در مرکز Kimmel فیلادلفیا اتفاق می افتد، باشد و آن هم برگزاری کنسرت هایی در تاریخ ۲۹ الی ۳۱ مارس سال ۲۰۰۸ برگزار شد.

کنسرتی که “موسیقی و افسانه ها” نام گرفته شده بود و ارکستر سمفونیک فیلادفیا (که یکی از برترین ارکستر ها در جهان میباشد) یکی از قطعات بهزاد رنجبران، آهنگساز مشهور ایران با عنوان “هفت خان” (Seven Passages) را به اجرا گذاشت.

Alastair Willis رهبر ارکستر ابتدا برنامه را با اجرای قطعاتی از دورژاک و ریمسکی کرساکوف و در قسمت انتهای برنامه با اجرای قطعه “Seven Passages” از بهزاد رنجبران به کار خود پایان داد.

به عنوان یک موزیسین حرفه ای موسیقی ایران و کسی که رخدادهای موسیقی ایران را بصورت جدی پیگیری میکند، واقعا احساس غرور میکردم از دیدن احساسات و علاقه شش هزار بیننده کنسرت قطعه بهزاد رنجبران!

هفت خوان رستم در حقیقت سه گانه ای تراژدیک بر اساس اشعار شاهنامه فردوسی میباشد که یکی از کارهای استادانه و حرفه ای بهزاد رنجبران میباشد که برای ارکستر سمفونیک نوشته شده است.

حتی بعد از سی سال زندگی در آمریکا، موسیقی ساخته شده توسط رنجبران تحت تاثیر حال و هوای ایران و ریتم های محلی و ملودی هایی با آرایش و تزئینات هنر موسیقی ایران زمین میباشد. باید به جرات بهزاد رنجبران را به عنوان یکی از خلاق ترین آهنگسازان زمان معاصر ایران نام برد.

او با استادی و به صورت غیر ارادی از ارکستر سمفونیک، موسیقی تولید میکند که بیشتر بازی با رنگ هاست بدون پیچیدگی به سادگی اما با ظرافت است.
در فصل اخیر ساخت های رنجبریان توسط هنرمندان برجسته ای چون یو یو ما، رنه فلمینگ، جوشا بل و دیگران به اجرا در آمدند. علاقمندان میتوانند برای اطلاعات بیشتر به وب سایت ایشان BehzadRanjbaran.com مراجعه کنند.

persianmirror.com

نگاهی به کنسرت ارکستر ملل در باغ ملی

سه شنبه, اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷


ارکستر ملل پس از چندین ماه سکوت، برنامه خود را در محوطه سرباز باغ ملی به اجرا گذاشت. این برنامه ارکستر ملل در واقع یک کنسرت مستقل نبود، بلکه برنامه ای ویژه روز جهانی، محوطه ها و یادمانهای تاریخی بود، به همین مناسبت پس از قرائت بیانیه کمیته ملی موزه های ایران (ایکوم ایران) و بیانیه معاونت میراث فرهنگی به مناسبت این روز، ارکستر ملل به اجرای پنج قطعه بسنده کرد.

محوطه ای که این کنسرت در آن به اجرا گذاشته شد، به میدان مشق معروف است که جزو بناهای منحصر به فرد شهر تهران است و تاریخ ساخت آن به دوره رضا خان برمیگردد.

فضای اجرای این کنسرت بسیار مناسب برنامه هایی از این دست به نظر میرسد، هرچند از نظر آکوستیک مشکلاتی را برای صدا بردار بوجود می آورد ولی با بهره گیری از صدابرداری مناسب، میتوان از این فضا ها برای اجرای کنسرت استفاده کرد، البته امروز بخش اعظم این محوطه به وزارت امور خارجه تعلق دارد که رفت و آمد مخاطبین و همچنین عکاسی و فیلمبرداری در آن با مشکلاتی زیادی همراه است.

ارکستر ملل در این برنامه قرار بود از کیوان میرهادی، (نوازنده، آهنگساز و رهبر ارکستر کامراتا) به عنوان رهبر میهمان، بهره ببرد؛ ولی بیماری این هنرمند، موجب شد، پیمان سلطانی، خود رهبری کل قطعات این برنامه را به عهده بگیرد. میرهادی تا آخرین روز تمرین با ارکستر کار کرده بود و پیمان سلطانی فقط با یک تمرین روز اجرا، وقت داشت با این دو قطعه و اجرای آن آشنا شود که البته به خوبی از پس این مشکل برآمد.

پیمان سلطانی برخلاف کیوان میرهادی که در تمرینها و گاهی در کنسرت، به صورت بسیار واضع و با دستانی مشخص رهبری میکند، سعی میکرد در اجرا موزیکالتر و همراه با ظرایفی بیشتر از نشان دادن واضح ورود ها و تمپو، رهبری کند که البته در بعضی از قطعات (مخصوصا” در بخش مضرابیها) دیده شد مثل اینکه فعلا روش میرهادی کارسازتر است!

عجیب این بود که در این روز به غیر از رهبر میهمان، رهبر اصلی و دو سولیست برنامه (تنبک و آواز) نیز با تحمل کسالت روی سن آمدند و با این حال برنامه ای موفق را به اجرا گذاشتند.

ارکستر از نظر کوک، در این برنامه در کیفیت بهتری نسبت به کنسرتهای گذشته قرار داشت؛ البته قطعات اجرا شده در این برنامه نیز مشکل زیادی را برای پرده گیری سازها (مخصوصا” زهی ها) بوجود نمی آورد و قطعه “کاروان” ساخته کلنل وزیری هم که دارای ربع پرده بود، در تمرین ها مورد بررسی قرار گرفته و مشکل نوازندگان کلاسیک کار از این بابت حل شده بود. لازم به ذکر است که پارتیتور این قطعه به تازگی به کمیته موسیقی ایکوم تقدیم شده است.

البته دلیل دیگری که میتوان برای دقیقتر بودن کوک در این برنامه (با وجود اجرا در فضای باز) یاد کرد، کوچکتر شدن ارکستر ملل نسبت به برنامه های گذشته بود. ارکستر ملل در این برنامه از نوازندگان کمتر و بالطبع ماهرتری بهره میبرد، مخصوصا” در قسمت بادی چوبی ها تمام نوازندگان چیره دستی قابل توجهی داشتند و با قدرت تکنیکی بالای خود، صدای ارکستر را تقویت میکردند. در این کنسرت بسیاری از نوازندگان، عضو ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر کامراتا بودند.

در ترکیب ارکستر ملل، از دو کنترباس استفاده شده بود که با وجود تعداد ۴ عدد ویولا و ویولنسل، بالانس مناسبی برای ارکستر بوجود می آمد ولی در اجرا به خاطر عدم همکاری تالار وحدت فقط از یک کنترباس استفاده شد که آن هم بسیار مستعمل بود!

صدا برداری این برنامه شاید مهمترین نقطه ضعف این کنسرت بود؛ ارکستر بدون هیچ گونه تست صدا وارد صحنه شد و صدابردار برنامه نیز بدون توجه به بالانس ارکستر گاهی صدای بخشهایی از ارکستر را زیاد و کم میکرد، این مشکل به حدی بود که صدای بعضی از سازها به کلی حذف شود! همچنین صدای برای قسمتهای مختلف به صورت کاملا متفاوت شنیده میشد مثلا کسی که در صندلی های قسمت چپ نشسته بود صدای کنترباس را نمی شنید و به جای آن صدای گروه مضرابی خوب شنیده میشد ولی در سمت دیگر برعکس بود و عجیب اینکه بود که صدابردار برنامه بی توجه مشغول گفتگو با دوستانش بود!


کنسرت ارکستر ملل در میدان مشق

یکی از دلایلی که موجب گلایه نوازندگان شده بود نیز، نشنیدن صدای خودشان از اسپیکر مخصوصشان بود؛ در واقع اگر کمک های رهبر در نشان دادن ریتم و ورودها نبود، هماهنگی ارکستر کاملا به هم میریخت، همانطور که در مقدمه “از خون جوانان وطن” ساخته عارف قزوینی و تنظیم مهرداد دلنوازی، ارکستر هماهنگی خود را از دست داد و تا پایان قطعه هم این عدم اطمینان وجود داشت، البته در تکرار این تصنیف در بیز برنامه، این تصنیف به شکل بهتری اجرا شد.

بهمن رجبی هم در این برنامه با وجود کسالت، حاضر شد و پس از تکنوازی، مانند برنامه های گذشته ارکستر ملل، در جایگاه همنواز ارکستر نیز ظاهر شد و تصنیف حماسی عارف را با ارکستر و خواننده همراهی کرد. حسین علیشاپور، خواننده جوان نیز برای اولین بار در این برنامه با ارکستر ملل همکاری داشت.

علیشاپور، خواننده ای چپ کوک است که کمتر توانایی های خود را در کنسرت ها به نمایش گذاشته است، دلیل اتفاق هم چیزی نیست جز اوج گریزی او! حسین علیشاپور، مهمترین معلمی که دیده است منوچهر همایون پور بوده و بسیار تحت تاثیر لحن و استیل وی است؛ همایون پور خواننده ای است که بیشتر در قسمتهای بم آواز خوانده و تاکید زیادی روی این موضوع داشت که خوانندگان از اوج خوانی بی مورد بپرهیزند ولی این گفته بیشتر مربوط به خوانندگان باس و باریتون است که در موسیقی ایرانی با فشار زیاد، سعی میکنند در فواصلی بالاتر از سل (روی خط کلید سل) بخوانند و خوانندگانی مانند علیشاپور با بم خوانی فقط قسمت ضعیف تر صدای خود را به نمایش میگذارند.

همینطور علیشاپور میتواند، در اجراهای همراه با ارکستر از توانایی های ذاتی خود (چه در ولوم و چه در حجم) بیشتر بهره ببرد تا صدایش با وضعیت بهتری روی ارکستر بنشیند، هرچند استیل اجرای تکنیکهای آوازی ایرانی مخصوصا در مورد خوانندگان مرد، تاحدی با استیل معمول اجرایی خوانندگان آواز کلاسیک غربی متفاوت است و امکان اجرای تحریر ها در استیل یاد شده مشکل است ولی باز خوانندگان میتوانند از استیلی بینابین بهره ببرند.

شاید این سئوال در اینجا مطرح باشد که آیا در زمان ما که تقریبا هیچ کنسرتی بدون استفاده از امکانات تقویتی صوتی، برگزار نمیشود، هنوز بلندی صدا در آواز مطرح است ؟ در جواب این سئوال باید به این نکته اشاره کرد که اگر بلندی صدا از حدی کمتر باشد، تقویت آن با آمپیلی فایرها صدای های اضافی و نویز ایجاد میکند و اصوات بی اهمیت و اضافی را به گوش شنوندگان میرساند.

همانطور که اشاره شد، علیشاپور در این کنسرت بیمار بود و اجرای این برنامه هم معیار خوبی برای سنجش توانایی های او نبود، با وجود این مشکل تصانیف این برنامه را که همگی دارای نتهایی در اوج بودند (مخصوصا در تصنیف مرغ سحر) را اجرا کرد، که میتواند نشاندهنده تجربه او در اجرای زنده باشد.

ناصری و موسیقی متن فیلم ناخدا خورشید

دوشنبه, اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۷


ناخدا خورشید که اقتباسی است ایرانی و متبحرانه از رمان داشتن و نداشتن- ارنست همینگوی، به حق یکی از بهترین آثارناصر تقوایی و به خصوص سینمای ایران است که به دوران رشد و شکوفایی سینمای ایران در دهه شصت تعلق دارد. از آنجا که صحبت درباره این سینمای بزرگ اما گمنام خود نیازمند بحثی مفصل و از طرف دیگر از حوصله این متن خارج است، علاقه مندم در فرصتی مناسب به طور کامل به شرح و تفصیل درباره آن بپردازم.

ناخدا خورشید در کنار موسیقی قدرتمند روانشاد فریدون ناصری جلوه ای دیگر یافته است. داستان فیلم در مورد رویارویی ناخدایی مال باخته و تبعیدیان شروریست که قصد فرار از محل تبعید خود واقع در یکی از بنادر دورافتاده جنوب کشور را دارند.


audio file بشنوید قسمتی از موسیقی “ناخدا خورشید” را

ازینروست که انتخاب فریدون ناصری برای ساخت موسیقی متن انتخابی به جا و هوشمندانه از سوی تقوایی بوده است.

ناصری هم آهنگسازی متبحر بود و هم فضاهای موسیقی ایرانی را به خوبی می شناخت، با اینحال چند ماه در کنار اکیپ فیلمسازی در بندر لنگه زندگی کرد تا با فضای فیلم ارتباط بیشتری برقرار کند. استفاده خلاقانه از سازهای بومی این منطقه در تیتراژ اصلی و قطعه های میانی فیلم هم خود به خوبی معرف این موضوع است.


audio file بشنوید قسمتی از موسیقی “ناخدا خورشید” را

ناصری گام فریژین (یا به تعبیری شور تامپره) را که حامل نوایی پر سوز و گداز و از طرفی یکی از گام های پر استفاده در نواحی جنوبی ایران است، برای این فیلم انتخاب کرد و فضای تعلیقی فیلم را با بهره گرفتن از آکوردهای دیسونانس (نامطبوع) قوت بخشید.

استفاده از آکوردهای نامطبوع متنوع که تشدید کننده احساسات مختلفی چون جدیت قدرت و از طرف دیگر دلهره و رعب و وحشت در مخاطب هستند در حقیقت کیفیتی تصویری به موسیقی می دهند و هنگام ترکیب شدن با تم های ایرانی که خود بالفطره حاوی کیفیتی جدی و عمدتا درون گرا (خلاصه ای که از فرهنگ و تاریخ ایران زمین حاصل می شود) و رمز آلود هستند تاثیری مضاعف ایجاد می کنند.


audio file بشنوید قسمتی از موسیقی “ناخدا خورشید” را

تمام آنچه را که در مورد این فضای جدید و تعلیقی ایرانی که به حق موجود نوپا و پنهان موسیقی عصر ماست عرض کردم به یکباره به دست نیامده بلکه حاصل زحمات استاد گرانقدرو مسلم موسیقی مرحوم مرتضی حنانه است که فریدون ناصری هم از یاران و دوستان نزدیک ایشان بود؛ از همینجاست که می توان گفت موسیقی فیلم ناخدا خورشید چه از لحاظ سازبندی و هارمونی و چه از لحاظ ساختمانی متاثر از موسیقی و سبک مرحوم حنانه است.


audio file بشنوید قسمتی از موسیقی “ناخدا خورشید” را

اگر به بیانی ساده سازبندی ناخدا خورشید را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم در اصل بستری ست از زهی ها که فضا را برای مانور ها و به بیانی عامیانه تر پاس کاریهای مختلف بادی برنجی ها و بادی چوبی ها آماده کرده اند.

ناصری با استفاده از سوردین برای سازهای بادی به خصوص ترومپت خروجی ارکستر را دارای کیفیت جدیدی می کرد، طوری که شنونده را مجذوب صدای خود می کنند.


audio file بشنوید قسمتی از موسیقی “ناخدا خورشید” را

با تاکید بیان می کنم که این نحوه استفاده از ارکستر سازبندی ناصری را از بسیاری آهنگسازان دیگر متمایز می نماید. برای نمونه می توانید موسیقی متن فیلم


audio file این گروه محکومین،

اثر همین آهنگساز را بشنوید.

در پایان یکی از آکوردهای دیسونانس اصلی استفاده شده در فیلم توجه کنید، این آکورد در حقیقت یک آکورد نهم است که روی درجه اول گام شور می نشیند. درجه سوم هم به دلیل اینکه از کیفیت ایرانی این هارمونی می کاهد حذف می شود.

نگاهی به پیوند شعر و موسیقی آوازی اثر حسین دهلوی (II)

یکشنبه, اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۷

اختلاف سلیقه موضوعی است که درجه زیبایی یک تصنیف را از طرف افراد تعیین می کند. اینکه کدام آهنگ زیباتر است می تواند معرف زیر مجموعه ی عوامل و شرایطی باشد که سلیقه ی فرد را ساخته است. اگر بپذیریم که به عنوان یک اصل آهنگ هایی که از ماندگاری بیشتری برخوردار هستند از لحاظ معدل می توان گفت که زیباتر هستند با یک نگاه و بررسی اجمالی می توانیم به این نکته پی ببریم که این آهنگها تحت تأ ثیر سه عامل می باشند:

یک – مصادف شدن آهنگ با یک رویداد تاریخی مهم
دو – ملودی بسیار زیبا و اجرا شدن آن توسط خواننده ی محبوب مردم
سه – تطابق شعر و موسیقی بطوریکه شعر به وسیله ملودی پردازی مناسب کاملاً بیان گردیده است حتا اگر شعر برای شنوندگان نا آشنا باشد.
br />
در این راستا به چشم می خورد آثاری بسیار
زیبا و ماندگار و تاریخی که مغایرت های
فراوانی با اصول کتاب پیوند شعر و موسیقی
دارند. حال این سوال پیش می آید که اگر این
اصول به زیباتر شدن بیان شعر بوسیله ی
موسیقی منجر می شود پس چرا بعضی از این
ترانه ها با اینکه از این اصول و قواعد تخطی
فراوان دارند باز هم به این اندازه دلنشین
و زیبا هستند ؟!

به طور خلاصه می توان به چند عامل اشاره
نمود :

یک همزمان شدن تولد یک تصنیف با یک واقعه
ی تاریخی چه عمد و چه غیر عمد. طبیعی است
شنیدن اینگونه تصانیف بیشتر از آنکه توجه
شنونده را به مقوله درستی یا نادرستی
پیوند کلام و موسیقی منعطف سازد بیشتر یاد و
خاطره ی آن رویداد تاریخی به اذهان رجوع
می کند که در این گونه موارد شعر از لحاظ
محتوا و مفهوم بسیار مرتبط به آن واقعه ی
تاریخی است.

دوم داشتن خاطرات شخصی یا گروهی با یک
تصنیف خاص است که در این مورد تصنیف صرفاً
تداعی کننده ی گذشته ی آن فرد یا افراد می
باشد که البته دور از ذهن نیست که آن
تصنیف از هر نظر مقبول افتاده است.

سوم می تواند زیبایی فوق العاده ی ملودی
باشد که شعر را تحت تأثیر قرار می دهد که
حتا اهل موسیقی نیز کمتر متوجه عدم رعایت
پیوند کلام و موسیقی می شوند و البته که
مایلند تصنیف را همانگونه که هست بشنوند و
عیبهای آن را ترجیحاً به خاطر شیرینی
ملودی نادیده می گیرند.

چهارم علاقه ی مردم به یک خواننده یا
آهنگساز است که اغلب باعث می شود شنوندگان
کمترین توجه و وسواس را در این مقوله خرج
کنند و با این پیش فرض که هر چه تصنیف ساز
ساخته یا خواننده، خوانده است به طور قطع
زیباست، گوش خود را به آن می سپارند!

پنجم علاقه مردم به شعری خاص است که این نیز به خاطرات آنها هم ممکن است متصل
باشد که البته در این موارد گوشها بیشتر شعر
را می شنوند تا موسیقی را. در این موارد
غالباً موسیقی کاملاً مطابق با ذائقه
شنوندگان آن می باشد چرا که عاشق آن شعر
بخصوص هستند و احتمالاً هر ملودی دیگری نیز
روی آن شعر بود آنها باز هم بینهایت آن را
دوست می داشتند.

ششم عادت کردن گوشها به آهنگهایی که در
قبل بارها و بارها شنیده اند و شعر و
موسیقی به طوری در اذهان شکل گرفته است که
شنیدن جدای هر کدام از آنها (شعر و ملودی)
تعریف نشده می نمایاند.

ناگفته نماند که بسیاری از ملودی
پردازان قوی ابتدا ملودی خود را می ساختند سپس
از یک ترانه سرا برای سرودن شعر بر روی
آهنگ هایشان کمک می گرفتند (همانطوری که این
روش به عنوان یکی از شیوه های تصنیف سازی
در کتاب پیوند شعر و موسیقی ذکر شده است).

بنابراین در این گونه موارد چگونگی تلفیق
شعر و موسیقی بستگی به مهارت شاعر و درک
او از موسیقی داشته و دارد.

سمفونی سرداران از نگاه موسیقی دستگاهی

چهارشنبه, فروردین ۲۸م, ۱۳۸۷

نقدی از دیدگاه موسیقی دستگاهی ردیف ایرانی بر سمفونی سردارن ساخته محمد سعید شریفیان

امروزه تقریبا همه امور در حیطه علمی، هنری و حتی فلسفی بر اساس تخصص و نگاه آکادمیک مطرح میشود، در حالی که با یک اثر هنری و یا آنچه میشنویم و دوست داریم، میتوانیم ارتباط نزدیک برقرار کنیم و لازم است که آنرا نیز از دیدگاه تخصصی بررسی نمائیم. بدیهی است که در نگاه شنیداری نمیتوان نقد نکات فنی، علمی و تخصصی اثر را مورد بررسی قرار داد اما از دیدگاه کلی تر و بخصوص از دیدگاه شنونده صاحب تخصص در رشته مورد نظر، نقد علمی را میتوان انجام داد. بویژه که در برخی از رشته های هنری، نکات بسیار مشترک و یکسانی وجود دارند.

از این رو، اگر موضوع مورد نقد، موسیقی باشد و حال اینکه نوع موسیقی در تخصص ما قرار نگیرد، حداقل میتوانیم نکات مشترک آنرا مورد نقد و بررسی قرار دهیم. بدینگونه نقد ما در اینجا براساس حالتها و نکات زیباشناختی روانی است، تا نکات بیرونی که میخواهد مباحث فنی و هنری آنرا از طریق همین نگاه به مسائل درونی یک اثر را علیرغم سختی، و شاید به قولی علمی نبودن آن نگاه، مورد بررسی قرار دهد.

لذا در درجه اول باید متوجه بود که موضوع مورد نقد ما هنر است و همانطوریکه میدانیم هنر، یک کیفیت درونی است، هرچند که (ممکن) است در تفکر مدرن، این نگاه درون گرایانه انطباق با واقعیت نداشته باشد و یا غیر علمی محسوب شود.

ولی بپذیریم که منتقد با تفکر ملی و شرقی به اثر هنری مینگرد و اتفاقا” خود او اعتبار و ارزش کیفی یک اثر هنری را به باطن و درون میداند تا به ظاهر و اهمیت کیفی یک اثر را همان دانسته و به همین نگاه آن را بررسی مینماید، دیگر چه چیزی جهت بررسی باقی میماند؟ بخصوص زمانیکه آنچه اهمیت دارد، همان باطن اثر و همانا کیفیت آن است. هرچند که ناگفتنی و مشکل باشد.
در این حال میتوان اثر مورد نظر را از این دیدگاه چنین بررسی نمود:

۱- سمفونی سرداران اثر استاد شریفیان، یک اثر هنری کاملا ملی ایرانی است که در آن از تمها و حالت های موسیقی رسمی یعنی همان موسیقی دستگاهی استفاده به جا و اندیشمندانه شده است.

۲- شروع موومان اول به حالت آواز کرد بیات است که توسط ترومبون ها به آواز دشتی گرایش دارد و سپس توسط ابوا و فلوت، دستگاه نوا نمایان میشود و توسط زهی ها، آواز اصفهان خودنمایی مینماید. پس از چندی، تم قبل مجددا” در حالت نوا به گوش میرسد و همچنین در بازگشت به آواز اصفهان، حالت زیبایی دیگر نمایان میگردد.

۳- در موومان دوم و توسط پیانو و پیکولو؛ دستگاه همایون، در گوشه های بیداد و بختیاری شنیده میشود که همراه با انتخاب خلاقانه و صحیح سازها و همچنین ملودیهای ساده و روان، هماهنگی دلنشینی را در این دستگاه بوجود می آورد. در حالیکه ابوا و ارکستر در انتها، حالات شور و شهنار را به گوشه رضوی میبرند، شور و شعف را با صفت “بسیار بجا” به این اثر القا مینمایند.

۴- موومان سوم، با حالت دستگاه همایون و در ابتدا همانند درآمد این دستگاه آغاز میشود؛ در قسمت شروع موومان چهارم نیز با حالت چهارگاه شروع میشود که البته حالت چهارگاه آن بسیار نا محسوس و درونی است، بطوری که این نامحسوسی حالت چهارگاه، عمق اثر را بسیار فزونی میبخشد و سپس به آرامی به سوی بیداد همایون گرایش پیدا میکند.

۵- در موومان چهارم و بعد از سکوت، حالت زابل که تبدیل به گوشه عراق میگردد و سپس در حالت نوا و دوباره چهارگاه است، به گوش میرسد. این عمل از نگاه موسیقی دستگاهی، نوعی مرکب نوازی را تداعی مینماید که در مجموع، فضا را برای قسمت روشنی صدای ارکستر و سپس حالت شادی در فضای دستگاه شور را آماده مینماید.

۶- در قسمت میان موومان چهارم، صدای کشش سازهای زهی، حالت دستگاه ماهور را به رنگ کاملا سبز با درخشندگی خاص خود، شادی و امید را در فضا می پراکند و سپس با یک حرکت جانانه موسیقی و احساس، وارد دشتی وسیع از نور و امید میگردد که در فضای همچنان ماهور، سرانجام به یک دعای شکر گویانه از پیروزی، همانند شهر آشوب ماهور میرسد و در حالیکه تمپو همچنان به تدریج سرعت میگیرد، موسیقی همه را دعوت به یک سماع جاودانه مینماید.

۷- از آنجاییکه مسائل باطنی و کیفی اثر را نمیتوان با مباحث فنی و تکنیکی بیان نمود، لذا نویسنده به ناچار در شش مورد فوق از تمثیل، تشبیه و کنایه استفاده نموده و کلماتی چون فضا، رنگ سبز، درخشندگی، شادی و امید را به کار گرفته است. بطوریکه در اصل نیز چنین میباشد و زبان مباحث درونی یک اثر، تمثیل و کنایه و غیره … تنها راه توصیف آنها میباشند.

۸- سرانجام آنچه که به این اثر زیبایی هنری و کمال میبخشد صرفا استفاده از گوشه ها و ردیف دستگاههای موسیقی ایرانی نیست، بلکه مجموعه ای از عوامل مختلف صوتی است که در مقام یک ساختار در موسیقی هنری نقش آفرینی مینمایند که در آن موارد ذکر شده فوق، خود به خود و بدون استفاده عمدی از موسیقی دستگاهی-ردیف را بصورت غریضی و بوسیله تمها و آکوردهای شرقی متجلی مینماید و چنانچه در مقدمه ذکر شد، این احساس، کاملا درونی است که نگارنده با داشتن تخصص و آشنایی به موسیقی دستگاهی، موسیقی آشنای دیگری را اکنون همچون موسیقی خود میشنود و الذا این نزدیکی و پیوند درونی را بسیار ارزنده و قابل ستایش میداند.