گذر از کوچه گلستان


زندگی در عصر ارتباطات هرچند جهان بی انتهای پدران ما را به
دهکده ای کوچک، آشفته و به دور از فضیلتهای اخلاقی تبدیل نموده ولی حداقل این حسن
را نیز داشته است که در گوشه ای از بازار مکاره این دهکده میتوان اندک شماری را
یافت که به دور از هرگونه خودباختگی و وابستگی به زرق و برق دنیا و بی توجه به
اطراف و تنها برای دل خود به کاری مشغولند.

شاید بتوان یکی از این
اندک شمارها را در عرصه موسیقی فولکلور ایران دکتر قدرت الله نورسته (دکتر خنجی)
رهبر و بانی گروه گلستان دانست که با همتی والا و ذهنی خلاق در کشور مجارستان، به
دنبال یافتن راهی برای آسان نمودن تحمل رنج دوری از زادگاه و به کمک دوستان هنرمند
مجاری خود گروه گلستان را بوجودآورده است. نگارنده این مطلب نیز اقبال شنیدن آوای
دلنشین دکتر خنجی را در گوشه ای دور از وطن داشته وشاید این نوشته که علاوه بر
معرفی گروه دربرگیرنده برداشت شخصی من از آثار بوجود آمده در آن است، بتواند
سپاسنامه خالصانه ای به نمایندگی از طرفداران گروه گلستان باشد.

دکتر خنجی
زاده گرمسیر و پرورش یافته در سایه نخلِ سیراب از آب انبار است. برخاسته از بطن
مردم خونگرم و خاکی جنوب و وفادار به آب و خاک و خانه و کوچه و یار و دیار است.
حرفه اصلی اش طبابت است و به ظاهر در اتاق عمل با جسم نیمه جان انسانها سروکار دارد
ولی با خلق آثاری چون “اچم” و “مجار” پا از حریم حرفه ای خود فراتر نهاده و به
درمان روح زخمی و جان خسته ما ایرانیان دور از وطن پرداخته است.

جذابیت
گروه گلستان تنها در ارائه آثاری بدیع و نوآوری در موسیقی فولکلور ایران خلاصه
نمیشود بلکه بانی این گروه با کشف ریشه های مشترک موسیقی محلی اچمی (که به زبان
خنجی اطلاق میشود) و موسیقی محلی مجارستانی و پیوند تحسین برانگیز این دو با هم،
مرزهای فرهنگی و هنری موجود را لااقل در بین این دو کانون جغرافیایی و در این مورد
بخصوص در هم شکسته است.

گفته های دکتر خنجی در مصاحبه اش با بخش فارسی
رادیو بی بی سی در ژانویه ۲۰۰۳ حکایت از این داشت که اندیشه تشکیل گروه گلستان به
دنبال اجرای موسیقی محلی خنجی در هنگام مراسم افتتاح نمایشگاه عکس چشم اندازهای خنج
و در شهر پش مجارستان (آوریل۲۰۰۱) (که با استقبال به جای مردم نیز روبرو شده بود)،
در ذهن ایشان جان گرفت. به گفته وی مهمترین عامل در خلق ملودیهای محلی که سرودن
اشعار آن را از سالها قبل آغاز کرده بود، زنده نگه داشتن زبان مادری و حفظ ارزشهای
فرهنگی زادگاه خود بوده که این مهم در قالب شعر و موسیقی و با اجرایی نو پایه های
اصلی تشکیل گروه گلستان را بوجود آورد.

توانایی دکتر خنجی در بیان
دلمشغولیهای خود به زبان مادری مقوله دیگری است که میتوان برای هر ترانه و هر گوشه
آن مطلبی دیگر نوشت و به ویژگی های آن اشاره کرد. لازم به ذکر است علاقمندان گروه
گلستان پس از شنیدن مصاحبه دکتر خنجی با شبکه تلویزیون آی تی انITN در آمریکا در
انتظار اجرای کنسرت این هنرمند در زمستان ۸۴ و در شهر دبی به انتظار نشسته اند.

تا کنون گروه گلستان توانسته است دو آلبوم مجار که به زبان محلی
خنجی به معنی همه داد و فریادها و به بیانی دیگر همان مجارستان و قوم مجار است و
آلبوم اچم را به بازار عرضه کند. همه آنچه که من از دو آلبوم مجار و اچم شنیده ام
ملودیهای منحصر بفردی است که با وجود رنگ و لعاب نوگرایانه و خلاقانه آن ریشه ای
عمیق در فرهنگ عامیانه ایرانی داشته و دلنشین بودن این ملودیها به گوش مجارها نیز
ارزش فعالیت هنری گروه گلستان را دو چندان کرده است.

بیشتر ملودیها
با بیانی ساده و نوایی بی آلایش فضایی معمارگونه خلق نموده که شنونده بی اختیار خود
را دعوت شده به این فضای آکنده از شور و شعف می یابد. فضایی که بوی خاک، رنگ
لاجوردی آسمان، سفره پر ستاره شب، رقص بوته های گز در خنکای نسیم غروب، قامت رسای
نخل در زیر آفتاب ظهر تیرماه و شیطنتهای کودکانه در کوچه و پس کوچه های شهر عناصر
سازنده آن را تشکیل میدهند.

تجربه احساسی من پس از شنیدن این ملودیهای شگفت
انگیز به دشواری قابل بیان است. چه، هر شنونده ای بسته به ذوق و سلیقه موسیقیایی
خود تجربه ای متفاوت خواهد داشت. اما آنچه که وجه مشترک علاقمندان به سبک و سیاق
آوازخوانی و نواختن نی دکتر خنجی است، حزین وعرفانی بودن برخی از این نواها است.
حزن صدا و پس زمینه ای که ملودیها در آن جاری است، ویژگی انحصاری آن بوده و این
ویژگی مانند ریسمانی محکم شنونده با حس و حال را به اصل خود وصل مینماید.

عصر ما بیمار آثار کسالت بار تکراری و بازاری در تمام مقوله های هنر است و
ارزش واقعی این دست آثار ماندگار به دلیل طبع درویش مأبانه گرداننده این گروه
متاسفانه کمتر شناخته شده است.

ملودیهای دو آلبوم مجار و اچم مجموعه ای است
از بیان عواطف بی آلایش، احساسات پر شور و غم مشترک همه غربت زده هایی که به ریشه
های خود وابسته اند و دور بودن از زادگاه حتی برای یک دوره زمانی بیست ساله نه تنها
این پیوند را سست ننموده بلکه موجب تقویت آن نیز شده که این نشانه آشکار خلوص است.

بی اغراق خلوص صوت عارفانه دکتر خنجی و کلام بسیار ساده او در کنار غنای
موسیقی این آثار میتواند شنونده را به مکانی بالاتر از این جهان فانی هدایت کند.
هنگامی که از راهی پر خطر و گله ای بی چوپان میخواند خود را در تنگنای دریده شدن به
دست گرگهای عصر ارتباطات و دهکده آشفته جهانی می یابیم که در مقدمه به آن اشاره شد.

مو میاد چو که ره پر گرگه
چیپونی نی و نصف گله مرده
تو تیاد به که
تا ابد عشقت
دل و دینم هر دوتاش برده

ناگفته نماند هنرمندان مجاری در
همخوانی و نواختن ملودیها به خوبی نقش داشته و نوآوری این گروه در ترکیب جالب چند
ساز موسیقی است که در کنار نی دکتر خنجی شنیدن این آثار را دلنشینتر کرده است.

در انتها لازم است سایر اعضای گروه گلستان را نیز معرفی و از زحمات آنها
نیز صمیمانه سپاسگذاری نمود.

آلیز بوگردی: نوازنده ویلون ، وکالیست

بولچو بابارتسی: نوازنده گیتار، عود، سه تار، وکالیست
گابی فرنتس: کیبرد،
وکالیست
زلتان توت: نوازنده پرکاشن، درام
کرنل کرکش: نوازنده کانتر باس،
دبل باس، زنبورک

همچنین وب سایت رسمی گروه گلستان www.golestan.info
میتواند اطلاعات بیشتری در خصوص فعالیتهای هنری این گروه در اختیار هموطنان علاقمند
قرار دهد.

محبوبیت Chansons در اروپا

شانسون ها در بیشتر نواحی اروپا خوانده میشدند و هم برای اجرای
سولو و هم چند صدایی نوشته شده و بیشتر اوقات سازبندی هم میشدند. در میانه قرن ۱۶،
گروهی از شعرا به رهبری پیر رونسار (Pierre Ronsard) که شهرت زیادی کسب کرده بودند،
شاعران و موسیقیدانان را برای متحد شدن در کار ساخت شانسون تشویق کردند.

شانسونها از
آن به بعد با در تضاد قرار دادن ریتم و بافت موسیقی و اشعار پیچیده و هارمونیک به
نوعی نقاشی با کلمات تبدیل شد.شانسون میتواند در باره هر چیزی که به
زندگی انسانها مربوط است، باشد.

بعضی از آنها اشعار عاشقانه لطیف هستند و بعضی
ترانه هایی گستاخ و بی پرده، در آنها به اشعاری ساده در قالب ملودیهای روان
برمیخوریم و گاهی اشعار پر از کلماتی که به سختی تلفظ میشوند است یا حتا کلماتی بی
معنا که تنها برای ایجاد جلوه های صوتی به کار رفته اند. شانسونها ممکن است منظور
خود را مستقیم بیان کنند یا پر بازیهای لغوی شیرین و بیشتر اوقات وقیح باشند، از
ناله های درون و شکنندگی روح سخن بگویند یا محکم و هزل آلود باشند و یا اینکه “همین
طوری” زمزمه شوند.

audio file Debussy , Trois Chansons – Yver,
vous n’estes qu’un villain

از میان اشخاص مشهور در شانسون قرن ۱۶
میتوان به کلمنت ژانکن (Clément Janequin) و پیر پاسرو (Pierre Passereau) و در
مرحله پایین تر به گیلیام کوستلی (Guillaume Costeley) و دومینیک فینو (Dominique
Phinot) اشاره کرد. برای پی بردن به شوخ طبعی این ترانه سرایان سرخوش از ژاک کلمنت
(Jacques Clément) نام میبریم که خود را (Clemens non Papa) مینامید تا با پاپ
کلمنت (Pope Clement) اشتباه گرفته نشود!

شانسون در قرنهای بعد
کار بر روی شانسون ها در طی تاریخ موسیقی توسط بسیاری از موسیقی
دانان برجسته کلاسیک ادامه یافت که میتوان از نمونه های برجسته آن در اواخر قرن ۱۹
به شانسونهای کلود دبوسی (Claude Debussy) بر روی اشعار شارل دو اورلئان (Charles
d’Orleans پدر لویی دوازدهم) ساخته شده است و آثار موریس راول (Maurice Ravel) که
بهترین جانشین دبوسی شناخته میشود، اشاره نمود. هردو آنها در کنسرواتوار پاریس
تحصیل کرده بودند اما با وجود راههای جداگانه ای که در پیش گرفتند، هردو مجموعه ای
به نام شانسونهای سه تایی (Trois chansons) به وجود آوردند که ریشه در شانسونهای
اولیه پاریسی دارد.

audio file Charles Aznavour – chansons d’or,
Toi et moi

در قرن بیستم و با پیشرفت وسایل ضبط و پخش موسیقی شانسون
طرف داران بسیاری در ممالک دورتر پیدا کرد و خوانندگان بسیار مشهوری به خواندن آن
پرداختند. از جمله مشهورترین خوانندگان فرانسوی که در ایران هم شهرت دارند میتوان
به ایو مونتان (Yves Montand)، ژیلبر بکو (Gilbert Bécaud) ، شارل آزناوور (Charles
Aznavour)، ادیت پیاف (Edith Piaf)، ژولیت گره کو (Juliet Greco) و ژو داسن (Joe
Dassin) اشاره کرد.

موسیقی الکترو آکوستیک

اصطلاح electro-acoustic music به موسیقی ای گفته می شود که در
آن از تجهیزات الکترونیکی به تنهایی و یا با ترکیب آنها در کنار سازهای آکوستیک
برای ساخت موسیقی استفاده شده باشد. با این روش صداهای جدیدی برای خلق موسیقی – و
یا حتی اصوات غیر موسیقی – تولید می شود. این اصطلاح به مرور زمان به موسیقی
الکترونیک تبدیل و خلاصه شده است.

هرچند در اواخر قرن ۱۹ حرکت هایی برای
ساخت انواع مولدهای صوتی الکتریکی انجام شده بود اما این پیشرفت تکنولوژی های
الکترونیکی و کامپیوتری بود که اجازه داد تا موسیقی در همان ابتدا از بکار بردن دست
آوردهای آنها غافل نباشد. نقطه آغازین هنگامی بود که لامپ های خلاء الکترونیک ساخته
شد. اولین پیشرفت ساخت ساز ترمین در سال ۱۹۱۹
بود.

نقطه عطف بعدی را شاید بتوان اولین ضبط یک قطعه موسیقی الکترونیک در
سال ۱۹۴۸ در پاریس نام برد. هنگامی که روشهای ضبط روی نوارهای مغناطیسی – و نه صفحه
– اختراع شد و به مهندسین ضبط و آهنگسازان این امکان را می داد که موسیقی ضبط شده
را تغییر دهند. هرچند این تغییر در ابتدا جز بریدن و جابجا کردن قسمتها، تغییر در
سرعت پخش و میکس کردن دو یا چند ترک جدا از هم، چیز دیگری نبود.

سر آغاز
آنچه که ما امروزه به عنوان موسیقی الکترونیکی می شناسیم با فعالیت های لس پاول
(Les Paul) گیتاریست آمریکایی شروع شد. او کسی بود که برای اولین بار یک گیتار
الکتریکی به معنای امروزی با بدنه چوبی تو پر را در سال ۱۹۴۶ ساخت. همچنین ساخت
دستگاههای ضبط و میکس هشت کانال، اولین دستگاه افکت Reverb و برخی افکت های دیگر
برای گیتار از جمله فعالیت های او در اواخر دهه ۴۰ است.

مهندسین بتدریج
متوجه شدند که بسادگی می توانند خروجی سازهای جدید الکتریکی یا سازهای آکوستیکی که
توسط انواع پیک آپ دارای خروجی الکتریکی هستند را توسط مدارهای الکترونیکی دستخوش
تغییر و تحول نماییند. اینگونه بود که ایده ساخت سینتی سایزرها (synthesizers) که
توانایی ساخت و تغییر اصوات موسیقی را داشت بوجود آمد.

اولین تجربه عملی استفاده از سینتی سایزر آن بود که در اواخر
سال ۱۹۵۰ توسط میلتون بابیت (Milton Babbitt) آهنگساز آمریکایی صورت گرفت. او در
بسیاری از کارهای خود از سینتی سایزری که توسط شرکت RCA ساخته شده بود استفاده کرد.
بتدریج با آشنایی جامعه بین المللی با امکانات موسیقی الکترونیکی در آلمان، ایتالیا
و … نیز استودیوهایی بوجود آمدند که این امکانات را در اختیار موسیقی دانان قرار
می دادند. به دو نمونه از صدای این سینتی سایزر گوش کنید :

audio fileنمونه موسیقی گروهی
از سینتی سایزر RCA

audio fileنمونه موسیقی پیانو
از سینتی سایزر RCA

دهه ۶۰ سینتی سایزها توسط کمپانی هایی چون Moog و
Buchla ساخته می شد و در گروه های راک کاربرد بسیار داشت. همچنین گروه های نزدیک به
پاپ مانند بیتلز یا Beach Boys نیز بتدریج شروع به تجربه استفاده از سینتی سایزر و
روشهای ضبط Multitrack در موسیقی خود کردند. پاول مکارتنی (Paul Mc. Cartney) اولین
کسی بود که از امکانات ضبط و میکس چند ترک برای ایجاد افکت در صدای خواننده استفاده
کرد.

با پیشرفت الکترونیک دیجیتال و جایگزینی تدریجی مدارات آنالوگ
در تمام زمینه ها با مدارات دیجیتال، سازندگان لوازم موسیقی برای ساخت سینتی
سایزرها نیز از مدارات دیجیتال استفاده کردند. در ۱۹۸۳ استانداردی برای ارتباط و
تبادل اطلاعات میان دستگاه های موسیقی دیجیتال بنام Musical Instrument Digital
Interface میان سازندگان تعریف شد. قبول رعایت استاندارد MIDI در ساخت پورت های
خروجی و ورودی سینتی سایزها انقلاب بزرگی بود که بیش از آنکه برای سازندگان نفع
داشته باشد برای آهنگسازان و موسیقیدانان مفید بود. چرا که دیگر مجبور نبودند از
دستگاههای یک شرکت سازنده استفاده کنند.

MIDI آنقدر مفید بود که نسخه
های آتی آن توانایی کنترل میکسر، کنترل نور، پردازش سیگنال و … را نیز به
آهنگسازان می داد. همانطور که می دانید امروز با استفاده از یک کامپیوتر و نرم
افزارهای موجود که همگی با استاندارد MIDI همخوانی دارند، بسادگی میتوان تعداد
زیادی ساز را بطور هم زمان برای اجرا کنترل کرد.

نفوذ سیستم های الکترونیکی
در تجهیزات موسیقی بقدری تاثیر گذار بود که توانست گونه های جدید موسیقی مانند
Jungle (ترکیب درامز و بیس)، اسید جز (Acid Jazz)، تکنو (Techno)، هاوس (House)،
ترنس (Trance) و … را بوجود آورد.

بازخوانی تجلیل آمیز از کول

هالی کول تریو مدتی بر اساس عناصر موسیقی پاپ دست به آزمایشاتی
زدند که حاصل آن آلبوم Don’t Smoke in Bed در سال ۱۹۹۳ بود. این کار بخصوص، نسبت به
آثار قبلی کول ملموس تر و جلا یافته تر بود و به کول فرصت داد تا یکی از چهره های
محبوب موسیقی کانادا شود.

پرداخت تازه تریو از ترانه I Can See Clearly Now ساخته
جانی نش (Johnny Nash)، یک ترانه بسیار موفق و رکورد شکن شد و نقطه عطفی در کار
آنها محسوب میشود.آلبوم Temptation که کاری غیر قابل پیش بینی و گوشه و
کنایه دار بود در سال ۱۹۹۵ منتشر شد. انتخاب ترانه ها در این آلبوم کاری جسورانه
بود زیرا کول به بازخوانی آثار کلاسیک تام ویتز Tom Waits( آهنگساز، خواننده،
نوازنده و بازیگر آمریکایی متولد دسامبر ۱۹۴۹) پرداخته بود.

این آلبوم از
این نظر که تنها به آثار یک خواننده و آهنگساز اختصاص داشت، کاری شاخص در پرونده
کول بود. کول در باره این انتخاب گفته است:” من با او (ویتز) بسیار احساس نزدیکی
میکنم. دلایل بسیاری برای حس همذات پنداری من با اشعار او وجود دارد. ترانه های او
اشعاری درون گرایانه هستند. از طرفی او دوست دارد(در فیلمها) نقش مرد کوچک و
قهرمانی را بازی کند که هرچند تحت الشعاع دیگران قرار میگیرد اما هرگز رقت آور به
نظر نمی آید و همیشه کامل و سرشار از عزت نفس است.”

audio file I told
him that my dog wouldn’t run

فرمول موفق این آلبوم کول را به سوی
انتخاب ترانه هایی از جونی میچل (Joni Mitchell)، مری مارگارت اوهارا (Mary
Margaret O’Hara) و بیتلز (Beatles) سوق داد و در آلبوم Dark Dear Heart خود در سال
۱۹۹۷، به بازخوانی آنها پرداخت. هالی کول در این آلبوم تنها به اجرای مجدد این آثار
اکتفا نکرده است و کار او درواقع تمجیدی از خوانندگان محبوبش به شمار می رود. از
این آلبوم به بعد، با وجود حضور پیلچ و دیویس، تریو در حال حاضر فقط به نام هالی
کول شناخته میشود.

در سالهای ۲۰۰۰ آلبومهای بعدی هالی کول عبارتند از
Romantically Helpless در سال ۲۰۰۰ ، Baby, It’s Cold Outside در سال ۲۰۰۱ و Shade
در ۲۰۰۳٫ هالی کول با روحیه تنوع خواه خود هرگز به در یک جا ماندن- از نظر کاری و
شخصیتی- اعتقاد نداشته است.” من دوست دارم تمام آنچه را که الان در حال رخ دادن است
زیر و رو کنم، کارم را با آن به پایان برسانم و به جلو حرکت کنم”.

audio file All the
pretty little horses

با این وجود جدیدترین پروژه او The Holly Cole
Collection Vol. در سال ۲۰۰۴، درسی است که تنها با رجعت به گذشته میتوان آموخت. ”
برایم مهم بود که توقف کنم و به عقب نگاه کنم. من از چندین دوره و حال و هوای مختلف
گذر کرده ام و نگاهی دوباره به این دوره ها و کارهایی که انجام داده ام برایم بسیار
جالب بود.”

هالی کول


هالی کول، خواننده کانادایی را نمیتوان از جمله هنرمندانی دانست
که در دسته خاصی جای میگیرند. آوایی خش دار و اغوا کننده دارد که به طور کنایه
آمیزی با طبیعت شوخ و صاف و ساده او در تضاد است و همین خصوصیات به او کمک کرده اند
تا بتواند استانداردهای سنتی و کلاسیک پاپ را تغییر دهد. اصول کلی موسیقی هالی کول
در جاز ریشه دارد اما او تنها جاز نمیخواند.

هالی کول متولد هالیفاکس
Halifax در سال ۱۹۶۳ است و از آنجایی که والدینش هردو موسیقی دانان سبک کلاسیک
بودند، از سنین کودکی با موسیقی احاطه شده بود. در سالهای کودکی هالی خود را با
موسیقی راک کلاسیک و پاپ سرگرم میکرد و مانند تمام اعضای خانواده اش نواختن پیانو
را آموخت و در سال ۱۹۸۱، به آموختن آواز حرفه ای پرداخت. در ۱۶ سالگی به کالج
موسیقی برکلی Berkelee College of Music در بوستون Boston رفت.

تابستان
سرنوشت ساز و هالی کول تریو

یک تابستان، کول به برادرش که گروه موسیقی کوچکی
راه انداخته بودند پیوست و همین چند هفته، آینده او را برایش رقم زد. در این زمان
برادر هالی به موسیقی جاز بعد از جنگ بسیار علاقمند شده بود و خواهر کوچک خود را با
صدای کسانی چون آنیتا اودی Anita O’Day، بیلی هالیدی Billie Holiday و بتی کارتر
Betty Carter آشنا کرد. هالی بلافاصله جذب این موسیقی جادویی شد. موسیقی جاز برای
او ترکیبی بود از هنری غنی و غالب و در عین حال بسیار متکی به احساسات عمیق و شخصی.
کول دیگر مبنای حرکت خود را پیدا کرده بود.

در ۱۹۸۳، کول برای آغاز کار
موسیقی خود، هالیفاکس را به مقصد تورنتو Toronto ترک کرد. او برنامه هایی در صحنه
موسیقی خیابان کویین Queen Street تورنتو اجرا کرد و در طی دوسال موفق شد همراه با
دیوید پیلچ David Piltch نوازنده بیس و ارون دیویس Aaron Davis نوازنده پیانو، گروه
هالی کول تریو Holly Cole Trio را تشکیل دهد. آنها در طی یک سال بعد نوعی جاز گرم و
مینی مالیستی را به وجود آوردند و بالاخره هالی کول و گروهش به تکیه گاه اصلی
موسیقی جاز تورنتو مبدل شدند توجه کمپانیهای بزرگ جهانی را به خود جلب نمودند.

اولین قرارداد رسمی
تام بری Tom Berry از کمپانی Alert Music
بسیار تحت تاثیر شیوه اجرای محکم و هوشیارانه آنها شد و در سال ۱۹۸۹ با آنها
قراردادی بست که حاصل آن The holiday Christmas Blues بود و در پاییز همان سال
منتشر شد. در سال ۱۹۹۰ آنها اولین آلبوم کامل خود به نام Girl Talk را آماده کردند
و هالی کول تریو تقریبا به ستارگان موسیقی کانادا مبدل شدند. دو سال بعد آنها
قراردادی با کمپانی Blue Note منهتن منعقد کرده و ترانه Blame It on My Youth را
منتشرکردند. این ترانه ۲۰۰,۰۰۰ نسخه در جهان به فروش رفت و حتا در ژاپن هم طرفداران
بسیاری پیدا کرد و به فروش ۵۰۰ نسخه در روز دست یافت.

بسامه موچو یا مرا ببوس!


چندی قبل به بهانه درگذشت یکی از ترانه سرایان لاتین به نام “کونسوئلو ولازکوئز” مطلبی تهیه کردیم و در آن راجع به یکی از ترانه های جاودانه این شاعر که در اغلب کشورها از شهرت بسیاری برخوردار است صحبت شد. این ترانه “Besame Mucho” (مرا ببوس) نام دارد که توسط خواننده ها و گروه های بسیاری به زبانهای مختلف اجرا شده است.

قابل توجه آنکه شما می توانید در ایران نیز در بسیاری از رستورانها و مکانهای عمومی که موسیقی پخش می کنند اغلب شنونده این موسیقی زیبا باشید. حتی در طول هفته در لابلای برنامه های مختلف شبکه های رادیویی نسخه های زیبای بدون کلام این ترانه پخش می شود.

در این مطلب علاوه بر آوردن تعدادی از اجراهای زیبای “Besame Mucho”، با یک تحلیل کوتاه سعی خواهیم کرد علت موفقیت جهانی برخی از موسیقی ها و ترانه ها – همانند این ترانه – را بیان کنیم. قبل از آن به یکی از اجراهای برگردان فرانسوی این ترانه زیبا گوش کنید :


audio fileDalila, “Besame Mucho”

از دید فنی
تکرار و عادت معمولا بطور ناخواسته به همراه خود علاقه بوجود می آورد. بعنوان مثال رفتن مکرر به یک رستوران باعث می شود تا شما بتدریج حتی بدون توجه به کیفیت غذای رستوران به آن محل علاقمند شوید. نکته ای که در این گونه از قطعات موسیقی نهفته است استفاده از توالی آکورد (Chord Progression) هایی است که قبلآ در بسیاری از ترانه ها استفاده شده. در اینصورت با وجود آنکه شنونده غیر حرفه ای ممکن است متوجه این موضوع نشوند اما بطور ناخودآگاه حتی در اولین مرتبه از شنیدن ترانه، احساس دوستی و راحتی می کند و خیلی زود با آن ارتباط برقرار میکند.


audio filePlacido Domingo & Paloma San Basilio , “Besame Mucho”

به آکوردهایی که در این قطعه استفاده شده است دقت کنید. (به فایل pdf رجوع کنید) قسمت اعظم هارمونی بر روی آکوردهای Dm، Gm و A7 پایه گذاری شده است. این سه آکورد با توالی معمول i-iv-V-i از پر استفاده ترین توالی های آکورد در گام های مینور است که در ترانه های ایرانی جدید و قدیمی کاربرد بسیار دارد. بنابراین شنونده با شنیدن حرکت هارمونی با وجود آنکه ممکن است قبلا” این حرکت ها را در گام دیگری حس کرده باشد با هارمونی موسیقی خیلی زود ارتباط برقرار می کند.

اما برتری “Besame Mucho” نسبت به بسیاری از ترانه های دیگر از این قبیل درآن است که آهنگساز/تنظیم کننده در برخی موارد که لازم دیده است با اعمال تغییرات زیبایی در هارمونی موسیقی را از یکنواختی – که معمولا در ترانه های قدیمی وجود دارد – از بین برده است. بعنوان مثال ممکن بود برای میزان ۵ هارمونی روی Gm بماند ولی اینچنین نیست و با یک حرکت به سوی آکورد فادیز کاسته که تمایل زیادی به حل روی Gm دارد در هارمونی میزان ۵ تنوع ایجاد می کند. مثال دیگر میزان ۱۴ است که باز هارمونی می توانست در کل میزان روی A7 بماند بدون آنکه شنونده احساس بدی از موسیقی داشته باشد.

اگر به قطعه دقت کنید و احیانا” هارمونی آنرا با ساز خود اجرا کنید متوجه خواهید شد که دو تغییر بسیار زیبای دیگر وجود دارد یکی در اوایل قطعه هنگامی است که برای لحظات قطعه تغییر مد داده و به ر ماژور میرود و دیگری هنگامی است که – در انتهای نت موسیقی – هارمونی از Em7 به Bb7 رفته سپس برای فرود به Dm، یک میزان روی درجه پنجم (A7) می ماند.


audio fileElvis Presley , “Besame Mucho”

زیبایی ملودی نیز نباید نادیده انگاشته شود. معمولا” ملودی ای نزد مردم عادی محبوب می شود که ساده باشد و قابل حفظ کردن، و یکی از مهمترین عوامل در این نوع از ملودی ها نداشتن پرش های بزرگ است چیزی که امروزه در ملودی خواننده ها بوفور مشاهده می شود و باعث آن می شود تا مردم عادی توانایی زمزمه کردن صحیح ملودی را نداشته باشند. اگر به قطعه نگاه کنید در جملات موسیقی بجز میزان ۱۳ که یک پرش چهارم به سمت پایین داریم بقیه پرش ها فاصله سوم یا کوچکتر هستند و باعث می شوند تا شنونده عام بسادگی بتواند ملودی را با خود زمزمه کند.

از دید عمومی
“Besame Mucho” بنا به دلایلی که قبلا” به آن اشاره کردیم ترانه ای است که موسیقی آن در همان ابتدا مورد توجه و علاقه قرار می گیرد. اما یکی از شانسهای بزرگ این ترانه آن بود که از همان روزهای اول اجرا، مورد توجه خوانندگان بزرگ در دوران های مختلف قرار گرفت. از نت کینگ کول، دین مارتین، فرانک سیناترا، الویس پریسلی، پگی لی، جیمی دورسی و … گرفته تا خواننده های امروزی مانند خولیو ایگلوسیاس، دایانا کرال و … آنرا اجرا کردند. این قطعه آنقدر توسط خوانندهای کشور های مختلف اجرا شده است که تقریبا” بعنوان یکی از استانداردهای موسیقی پاپ/جاز تبدیل شده و بسیاری از گروه های موسیقی و نوازندگان سولو – مانند ریچارد کلایدرمن – نسخه های بدون کلام آنرا نیز اجرا کرده اند. به نسخه زیبایی از اجرای این موسیقی از فاستو پاپتی (Fausto Papetti) گوش کنید :


audio fileFausto Papetti , “Besame Mucho”

تمام مواردی که تا بحال مطرح کردیم به کنار، از دیگر عوامل موفقیت اولیه این ترانه می توان به مناسبت و معنای زیبای شعر “Besame Mucho” اشاره کرد. همانطور که قبلا” در مطلب
“به بهانه درگذشت یک ترانه سرای لاتین” اشاره کردیم، شعر این ترانه در بحبوحه جنگ دوم جهانی به اسپانیایی سروده شد و داستان زندگی بسیاری از سربازان را بیان میکرد که از خانواده خود برای پیوستن به ارتش جدا می شدند. به یکی اجرا های موفق اسپانیایی این ترانه گوش کنید:


audio fileTrio Los Panchos , “Besame Mucho”

گفتگوی هارمونیک

پدر

پاول آنکا همواره جزو خوانندگان و ترانه سرایانی بوده است که در اشعار خود به موضوعات انسانی و خانوادگی پرداخته و
هرگز از ارزشهای واقعی زندگی، عشق میان والدین و فرزندان و روابط زیبای انسانی دور نبوده است.

ترانه زیبای
پدر (Papa) یکی از آثار زیبای او درباره ارزش عشق و محبت در خانواده و سرنوشت محتوم تمام انسانها است
که به جدایی از عزیزان می انجامد و در نهایت آنچه باقی میماند یادگارهای عاطفی، خاطرات و درس های زندگی هستند.


audio file
Papa

به ترجمه آزاد از متن این ترانه توجه کنید:

پدر

پدر هر روز مشغول کار بود،
میکوشید تا به هر زحمتی مخارج زندگی را تهیه کند،
می کوشید تا غذایی برای خوردن و کفشی برای پوشیدن آماده سازد.

پدر هر شب مرا به اطاقم میبرد، رختخوابم را مرتب میکرد و پس از آنکه دعایم را میخواندم، پیشانیم را می بوسید.

در تمام این سالها، سالهایی از اندوه و اشک هم بود که در تمام آنها ما در کنار هم استوار بودیم.

زمانه ناسازگار بود و پدر شکست ناپذیر، و در تمام این دوران مادر را در کنار خود داشت.

بزرگ شدن در کنار آنها آسان بود، زمان به سرعت میگذشت و سالها پرواز کنان دور میشدند.

آنها سالخورده شدند و من نیز و حالا میفهمیدم که مادر رنجور است – و از بیماری ناراحتی می کشد – و این واقعیتی بود که پدر در اعماق وجود خود آنرا میدانست و مادر هم همینطور.

زمانی که مادر رفت، پدر درهم شکست و گریست و تنها توانست بگوید : ” چرا او؟ خدایا مرا ببر!”

پدر هر روز آنجا مینشست و در صندلی خود به خواب میرفت،
او هرگز به اتاق مشترکشان نرفت، زیرا او دیگر آنجا نبود.

روزی پدر گفت : “فرزندم، از آنچه در تو میبینم شادمانم، به جهان قدم بگذار و زندگی خود را بساز، نگران من مباش که به تنهایی خو گرفته ام.”

او می گفت که در جهان کارهای بسیاری برای انجام دادن و چیزهای بسیاری برای دیدن وجود دارند،
چشمانش هنگام خداحافظی با من پر از غم بود.

اما حالا، هر زمان که کودکانم را می بوسم، سخنان پدر در گوشم طنین انداز میشوند که می گفت:
“کودکان در سرتا سر وجود تو زندگی می کنند، بگذار بزرگ شوند، آنها هم روزی تو را ترک می کنند.”

من تمام کلمات پدر را به خاطر دارم، فرزندانم را می بوسم و آرزو میکنم که آنها هم مرا این چنین به یاد بیاورند.

آه چقدر آرزو دارم که آنها روزی مرا این چنین به خاطر آورند.

آنکا در دهه ۹۰ کار بازیگری را از سر گرفت و در فیلم Ordinary Magic و چند فیلم دیگر به ایفای نقش پرداخت. در سال ۱۹۹۹ به سرزمین اجدادی اش، لبنان، سفر کرد و یک

برنامه بسیار موفق در سالن شهرداری بیروت اجرا کرد. در این سالها پل آنکا همچنان به اجرای برنامه در لاس وگاس و آتلانتیک سیتی میپردازد و هر از گاهی کنسرت های خصوصی

در برنامه های رسمی برگذار میکند.

پاول آنکا در سال ۱۹۹۰ رسما” شهروند آمریکایی شد. او در طی سالهای فعالیت خود جوایز و افتخارات فراوانی، از جمله جایزه جونو (Juno award) در سال ۷۵ برای بهترین

آهنگساز سال و نشان شوالیه گری هنر و ادبیات در سال ۹۱ از دولت فرانسه کسب کرده است.

امروز او یکی از مولتی میلیونرهای آمریکا می باشد که تنها راز موفقیت خود را عشق و علاقه به موسیقی مردمی می داند. سرمایه گذاری وی در راه اندازی دو مجتمع انتشاراتی و

توانایی مدیریت باشگاه های موسیقی از جمله عواملی هستند که وی را به موفقیت نزدیکتر کردند.

گفتگوی هارمونیک