شاهنامه فرودسی و موسیقی


شاهنامه فردوسی (Book of Kings) مجموعه ارزشمندی است که علاوه بر ادبیات فارسی می تواند در سایر زمینه ها بعنوان مرجع مورد استفاده قرا گیرد، یکی از این زمینه ها

موسیقی می باشد. از زاویه های متفاوتی در محدوده موسیقی می توان شاهنامه فردوسی را کالبد شکافی کرد که شاید جالبترین آنها استخراج ادوات موسیقی و کاربرد آنها در زمان حیات

فردوسی بوده است.

وجود و تکرار بسیار زیاد نام ادوات و اصطلاحات مربوط به موسیقی در شاهنامه بیانگر آشنایی کامل فرودسی با سازها و موسیقی زمان خود بوده است. فردوسی آنچنان با مهارت و

استادی به توصیف موسیقی در جشن ها، مراسم سوگواری، نبردها و … پرداخته که گویی او خوب می دانسته که از کدام ساز باید در کدام مراسم استفاده شود. بعنوان مثال شاهنامه میتواند

مرجع موثقی برای تشخیص و تحلیل وضعیت موسیقی در زمان سامانیان و بخصوص قبل از ورود اعراب به ایران مورد استفاده قرار گیرد. به مواردی چند از این اصطلاحات توجه کنید.

آوا یا آواز: طبیعی ترین وسیله اجرای موسیقی خواندن آواز می باشد. در شاهنامه فردوسی آواز به معانی مختلفی ازجمله خوانندگی، آوازخوانی، ترانه، نوا، صدای ساز، همهمه

و … بکار برده شده است. به این مثالها دقت کنید :

۱- به چنگ اندرون خنجر آبگون دهن پر ز آواز و دل پر ز خون
۲- به آواز ایشان شهنشاه جام ز باده تهی کرد و شد شاد کام
۳- بخندید و آنگه فغان برکشید طلایه چو آواز رستم شنید

بربت : سازی است با کاسه ای بزرگ و دسته کوتاه که در کشورهایی مانند ترکیه، عربستان و برخی کشورهای اروپایی از آن استفاده میشود. معمولا” دو نام بربت و عود با

یکدیگر بکار میرود اما واقعیت آن است که این دو ساز با هم تفاوت هایی دارند، بعنوان مثال روی شکم عود از چوب و روی شکم بربت از پوست پوشیده شده است. روایتهای زیادی

هست که نشان میدهد عود سازی است که اعراب از روی بربت ایرانی ساخته اند. در شاهنامه از بربت بعنوان سازی که صدایی نافذ دارد و حزن انگیز است بیشتر استفاده شده است به این

ابیات دقت کنید :

۱- چو من دست کردم به بربت دراز سرشکش ز دیده برون راند راز
۲- چو نومید برگشت از آن بارگاه ابا بربت آمد سوی باغ شاه
۳- که برگیر بربت نوایی بزن فغانی درافکن ابر جان من

چنگ یا سنگ : همان هارپ یا لیر می باشد که از دیرباز نقاشی های آن برری دیوارها و سنگ نوشته های تمدن های بابل و آشور وجود داشته است. نقش برجسته های دوران

ساسانی در طاق بستان دو صحنه شکار که در آن عده ای در حال نواختن چنگ هستند را نمایش میدهد. در شاهنامه از چنگ برای بزم ها استفاده میشود و اغلب نوازنده های آن را زنان

تشکیل میدهند، مثالهای زیادی از این موارد را می توان در آثار مینیاتور ایرانی نیز مشاهده کرد که در آن زنان در حال نواختن چنگ هستند.

۱- سراینده این غزل ساز کرد دف و چنگ و نی را هم آواز کرد
۲- از او شاد شد جان افراسیاب می روشن آورد و چنگ رباب
۳- زن چنگ زن، چنگ در برگرفت نخستین خروش مغان برگرفت

موارد بسیار دیگری از جمله نای، تبیره، تنبور، جرس، دف، رباب، رود، کرنا، تبل، شیپور و … نیز در شاهنامه استفاده شد که در آینده حتما” به آنها اشاره خواهیم کرد.

گفتگوی هارمونیک

فروغ بی پایان


متولد نهم بهمن ۱۳۲۹ در تهران محله سلسبیل ، فرزند فتح الله کارمند دخانیات ، دیپلمه علوم طبیعی ، کوچکترین فرزند خانواده و دارای ۳ خواهر ، ۲ سابقه ازدواج در سالهای ۱۳۵۱ و

۱۳۷۳ ، بدون فرزند ، فوت ۱۳ مهر ۱۳۸۰ در منزلش در تهران پارس

بله، درک این مطلب که فروغی چرا نتوانست ۲۰ سال مجوز کار بگیرد بسیار سخت است. خواننده ای که به دلیل آزاد فکر کردن توسط ساواک ۲ سال ممنوع الصدا میشود و یدک کش

لقب خواننده ملی ایران است. فریدون فروغی بازمانده نسلی است معلق که تا آخرین لحظه حیاتش برای اثبات حقیقت جنگید، مقابل شاه ایستاد، با وجود داشتن اقامت آمریکا، ایران را ترک

نکرد و بیست سال به واقعیت فرصت داد تا خود را نمایان کند، ولی حیف… مرگ حق است ولی حق فریدون فروغی مرگ در تنهای نبود. فریدون فروغی با عشق بزرگ شد و همین

عشق او را مثل شمع آب کرد. شاید اگر مثل سایر هنرمندان زمان خود پس از عدم دریافت مجوز کار ایران را ترک کرده بود حالا زنده بود یا هنگام مرگ وضعیت بهتری داشت.

او موسیقی را با نواختن drums شروع کرد با یافتن استعداد خوانندگی در خود شروع به نواختن گیتار و به تدریج سازهای دیگر مانند پیانو نمود. روایات حاکی از اینست که نواختن ساز

را بدون استاد آموخته و شعر گفتن را از پدرش به ارث برده بود. از سال ۴۶ با ایجاد گروه های کوچک موسیقی با خواندن موزیکهای غربی بخصوص بلوز وارد عرصه هنر شد (او از

مریدان ری چالرز بود).

فریدون فروغی
با انعقاد قرارداد همکاری با یکی از سالن های شیراز برای حدود دو سال از سال ۱۳۴۸ به صورت حرفه ای فعالیت هنری کرد. ترانه های آدمک (موزیک فیلم آدمک ساخته خسرو

هریتاش) و پروانه من اولین آفریده های فارسی او در این مدت بودند. در این دوران فروش صفحه های فریدون فروغی که با همکاری هنرمندان وقت بخصوص شهریار قنبری تهیه میشد

به سرعت بالا رفت. اجرای کار تلویزیونی به دعوت فرشید رمزی در برنامه شش و هشت محبوبیت این خواننده را دو چندان کرد تا در سال ۱۳۵۳ پس اجرای موسیقی در برنامه

تلویزیونی رنگارنگ و تولید اولین کاست به نام نیاز حضور خود را در گروه خوانندگان پاپ کشور را تثبیت نمود.

همزمانی فریدون فروغی با مرحوم فرهاد برای معروفیت هر دو هنرمند که داری صدای بم و گرفته ای بودند بسیار مؤثر بود. سال ۱۳۵۴ آلبوم یاران، سال ۱۳۵۶ پس از ۲ سال ممنوع

الصدایی آلبوم سال قحطی، سال ۱۳۵۷ آلبوم بت شکن و در سال ۱۳۵۸ آخرین آلبوم او بنام فریدون فروغی با آغازی نو (نسخه از کنسرت زنده) به بازار عرضه شد.

آلبوم آخر او که پس از انقلاب تکثیر شد در میان جوانان طرفداران بسیار پیدا کرد به طوری که تا بحال نزدیک به یک میلیون نسخه آن به طور رسمی و غیر رسمی تکثیر شده. سال ۱۳۵۹

ترانه ی یار دبستانی من برای فیلم از فریاد تا ترور را اجرا نمود و در سال ۱۳۶۰ پس از اجرای ترانه کوچه ی شهر دلم و انتشار کاست سُل با همکاری کورش یغمایی ممنوعیت کاری

خود را آغاز کرد. در سالهای ۱۳۶۰ و۱۳۶۱ آهنگ ۴ قسمتی چرا نه؟ را تنظیم نمود که هیچوقت منتشر نشد. تا سال ۱۳۷۹ و اجرای ترانه دچار برای فیلم سینمایی دختری بنام تندر.

عمده فعالیت علنی او پس از انقلاب اجرای کنسرت در جزیره کیش که اتفاقاَ با استقبال خوبی هم موجه شد بود شد. امید بیست ساله او به دریافت مجوز کار با کار آخرش ترانه دچار قوت

گرفت ولی قبل از اکران فیلم به درود حیات گفت.

روی سنگ مزارش این حک شده است :

چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر من کی رهایم
فریدون فروغی ۱۳۸۰-۱۳۲۹

Jazz Repertoire


اگر موسیقی کلاسیک (به معنای عام) کار کرده باشید حتما” متوجه شدید که برای یادگیری سبک و سیاق این موسیقی باید کارهای تعدادی از آهنگسازان این دوره ها را شنیده یا با ساز

خود تمرین کرده باشید.

مثلا” بعنوان یک نوازنده یا علاقمند به پیانو باید از کارهای باخ حداقل دفتر آنا ماگ دلنا و انوانسیونهای دوصدایی، از موتزارت باید سوناتهای دوماژور و

فاماژور، مارش ترکی ، فانتزی ر مینور و ….، از بتهون سونات مهتاب، پاتتیک و … ، از شوپن تعدادی از اتودها، مازورکاها، والسها و …. را حتما” گوش کرده و یا نواخته باشید. به

مجموعه این قطعات رپرتوآر (Repertoire) گفته میشه که برای شناخت و یادگیری هر سبکی از موسیقی یا هر سازی باید رپرتوآرهای مخصوص خودش رو دنبال کرد، رپرتوآر در

واقع حداقل هایی است که برای شناخت موسیقی باید آنها را دنبال کرد.

برای شناخت موسیقی Jazz نیز رپورتوآر های مشخصی وجود دارد که کم و بیش شبیه به هم بوده و با شنیدن قطعات مربوطه یا تمرین کردن آنها میتوان به دانش لازم برای شناخت و

درک موسیقی Jazz رسید. برای آگاهی از این امر به فهرست قطعاتی که در انتهای مطلب آورده شده و در بسیاری از دانشگاه های معتبر به هنگام تدریس Jazz دنبال میشود توجه کنید.

بدیهی است در این دانشگاه ها بر روی تمامی قطعات زیر بصورت کامل تحلیل هارمونی، فرم، ملودی و … انجام میگیرد.

در این میان برای هنرآموزان Jazz لازم است تا علاوه بر آشنایی با قطعات نامبرده تعدادی از قطعات را نیز بطور کامل بخاطر بسپارند و توانایی اجرای آنها را داشته باشند مانند Body

& Soul ، C Jam Blues ، Summer time ، Autumn Leaves ، I Got It Bad and That Ain’t Good ، Misty ، Stella by Starlight ، Blue Bossa

، I Remember You ، Girl From Ipanema و … این قطعات از جمله قطعاتی هستند که هر نوازنده یا موسیقیدان Jazz باید توانایی نواختن یا خواندن آنها را بدون نت داشته
باشد.

همچنین یک هنرآموز Jazz لازم است در زمینه های مختلف تئوری مانند Technique & Pattern ، Etude & Transcription و هارمونی

کتابهایی را مطالعه و تمرین کند تا به سطح بالایی از درک موسیقی Jazz برسد که حتما” در فرصتی دیگر راجع به کتابهای فوق صحبت خواهیم کرد.

RIFF BLUES
C Jam – Duke Ellington
Sonnymoon for Two
– Sonny Rollins
Bag’s Groove – Milt Jackson
Trane’s Slow Blues –
John Coltrane

SIMPLE BLUES HEADS
Buzzy – Charlie Parker

Blues by 5 – Red Garland
Blue Monk – Thelonious Monk
Tenor
Madness – Sonny Rollins
Freddie Freeloader – Miles Davis

BIRD BLUES HEADS
Now’s The Time
Au Privave

Billie’s Bounce
Blues For Alice

OTHER BLUES &
RHYTHM

Vierd Blues – Miles Davis
Blue 7 – Sonny Rollins

Mr. PC – John Coltrane
Some Other Blues – John Coltrane
I’ve
Got Rhythm – George Gershwin
Oleo – Sonny Rollins

ELLINGTON
Satin Doll Don’t
Get Around Much Anymore

I’ve Got It Bad
Take The A Train
In A Sentimental Mood

STANDARDS
Summertime
Autumn Leaves
How High The
Moon
What Is This Thing Called Love
On Green Dolphin Street

BE-BOP STANDARDS
Doxy – Sonny Rollins
Killer Joe –
Benny Golson
Four – Vinson/Davis
Groovin’ High – Dizzy Gillespie

Solar – Miles Davis
Half Nelson/Lady Bird – Parker/Dameron

DIFFICULT BE-BOP STANDARDS
Joy Spring – Clifford Brown

Ornithology – Charlie Parker
Confirmation – Charlie Parker

Donna Lee – Charlie Parker
Scrapple From The Apple – Charlie
Parker
Thrivin’ From A Riff – Charlie Parker
A Night In Tunisia –
Dizzy Gillespie

BALLADS
Body & Soul
Lover Man

My Funny Valentine
Here’s That Rainy Day
Peace

MORE
STANDARDS

Stella By Starlight
Invitation
There Will Never
Be Another
You Just Friends
Cherokee

BOSSA/LATIN

Blue Bossa
Ceora
Recorda_Me’ The Girl
From Ipanema

Wave
Quiet Nights
500 Miles High

HORACE SILVER
Song For My Father
Sister Sadie

Silver’s Serenade
Nica’s Dream
Nutville
Room 608

MODAL
All Blues – Miles Davis
Maiden Voyage –
Herbie Hancock
So What/Impressions – Davis/Coltrane
Witch Hunt –
Wayne Shorter
Milestones – Miles Davis
Straight Life – Freddie
Hubbard

THELONIOUS MONK
Well You Needn’t
Straight,
No Chaser
I Mean You
Rhythm-a-Ning
Round Midnight

JOHN COLTRANE
Giant Steps
Countdown
Lazy Bird

Moment’s Notice

OTHERS
Footprints -Wayne Shorter

Dolphin Dance – Herbie Hancock
Freedom Jazz Dance – Eddie Harris

Someday My Prince Will Come
Softly, As In A Morning Sunrise

Air on G string


یوهان سباستین باخ (۱۷۵۰ – ۱۶۸۵) یکی از زیباترین قطعاتی که تاکنون در موسیقی بوجود آمده را بین سالهای ۱۷۲۲ تا ۱۷۲۳ بنام Air on G String خلق کرد. نسخه اصلی این

قطعه زیبا برای دو ویلن، یک ویولا و یک کانتینو (سازی که معمولا” باس میزند) مانند ویلن سل نوشته شده است.

در سال ۱۷۱۷ از طرف دربار پرنس Leopold که در ۳۰ کیلومتری شمال شهر لایپزیک قرار داشت یک پیشنهاد کاری به باخ میشود و از آنجایی که باخ تا قبل از این در کنار خاندان

دوک ویلهم آگوست به کار موسیقی مشغول بود و رضایتی از این شغل نداشت خیلی زود این پیشنهاد را می پذیرد. بخصوص که در آخرین روزهای کاری باخ در کنار این خاندان، دوک

رهبری ارکستر بزرگ خود را به شخص دیگری بنام ارنست گوستوس داده بود.

بالاخره پس از کشمکش های زیاد باخ توانست کار قبلی را رها و به دربار لئوپولد برود. این تغییر شغل تغییرات زیادی در زندگی او بوجود آورد؛ اول اینکه بتدریج از موسیقی کلیسا دور

شد و دوم اینکه کار رهبری ارکستر برای او درآمد بیشتری به همراه داشت، چیزی که او همیشه دنبالش بود.


audio file
J.S. Bach, Air on G String

خود پرنس لئوپارد در ارکستر نقش نوازندگی ویولا را بر عهده داشت، این بود که دستور ساخته شدن چهار سوئیت ارکسترال به باخ داده شد. به روایتی شروع جدی اینکار از سال ۱۷۲۲

بود و سومین سوئیت به شماره ۱۰۶۸ بود که اواخر سال ۱۷۲۲ و اوایل سال ۱۷۲۳ به پایان رسید. بعد ها ۳۶ میزان از موومان دوم این سوئیت بنام Air on G String معروف شد

یعنی همین قطعه ای که شما چند لحظه پیش به اون گوش دادید.

نسخه اصلی سوئیت ۱۰۶۸ شامل سازهای بادی مانند ترمپت و ابوا و حتی سازهای کوبه ای مانند تیمپانی هم بود که در تنظیم های بعدی فقط سازهای زهی باقی ماندند و نتیجه آن شد که

امروز ما آنرا بنام Air باخ میشناسیم.

این موسیقیدان بزرگ هنر کنترپوان را به اوج خودش رسانده بود. هنگامی که شما دارید به این موسیقی گوش میدهید بدون اینکه کوچکترین لغزش ذهنی پیدا کنید میتوانید با توجه به درجه

تجربه شما در گوش دادن به موسیقی بسادگی دو یا سه و حتی چهار قسمت مختلف ملودی در این موسیقی را به راحتی درک کنید و نیز میتوانید هر پارت را جداگانه دنبال کنید، چیزی که

در موسیقی امروز بندرت می توان از آن سراغی گرفت.

گفتگوی هارمونیک

اکسپرسیونیسم در موسیقی


حرکت اکسپرسیونیسم (Expressionism) در هنر از اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ ام میلادی بدنبال محقق شدن ایده های امپرسیونیسم شروع شد و بر خلاف امپرسیونسیم که غرق

در رویاها و تفکرات غیر واقعی بود سعی کرد که به واقعیات درونی هنرمند بپردازد، بخصوص قسمتهایی از درون انسان که افراد هموراه برای حفظ ظاهر و شخصیت، آنها را از

دیگران و اجتماع پنهان میکنند.

این حرکت هنری اغلب به زشتی ها، تفکرات وحشی و خلاصه تمام واقعیت های تلخ ذهنی انسان میپردازد. برای درک حس این تفکر هنری شاید دیدن یک اثر بسیار زیبا و هنرمندانه از

ادوارد مونچ نقاش نروژی خالی از فایده نباشد.

این سبک هنری سعی میکند واقعیت ها را برخلاف آنچه هستند و با توجه به دیدگاه های ذهنی هنرمند به تصویر بشکاند. اگر به تابلو جیغ دقت کنید خواهید دید علی رغم اینکه هنرمند

میتوانسته شخصی در حال جیغ کشیدن را کاملا” بطور مشخص و واضح بکشد، سعی کرده که با ایجاد ناهنجاریها و فضاسازی های لازم این تصویر را نه آنگونه که با چشم ممکن است

دیده شود، بلکه آنگونه که در ذهن می توان آنرا تصور کرد، کشیده است.

علی رغم اینکه پیروان این سبک به نوعی در کارهایشان سعی در مشخص کردن ناهنجاری دارند اما هیچ دلیلی وجود ندارد که هنرمند حتما” از این خط پیروی کند و ممکن است فقط به

تصورات ذهنی خود که لزوما” ناهنجار هم نیستند بپردازد. نمونه بارز آن کارهای نقاشی فرانس مارک نقاش آلمانی است که در کشیدن حیوانات معروف است.

از ویژگیهای این حرکت هنری که در کارهای موسیقی هم بوضوح می توان آنرا حس کرد، تمایل هنرمند به کاووش در درون خود بجای محیط بیرونی است. اغلب این هنرمندان آلمانی

واتریشی بودند که به نوعی بر علیه هنرمندان امپرسیونسم فرانسوی که فقط مضمون های دلنشین و زیبا را می آفریدند دست به طغیان زدند. آنها زیبایی و آراستگی ظاهری را به باد انتقاد

گرفتند و برای اعلام وجود نارضایتی در اجتماع در جهتی دیگر به پرورش تفکرات وحشی و حتی کریه در هنر پرداختند.

موسیقیدانان اکسپرسیونیسم مانند نقاشان و نویسندگان این سبک هنری برای بیان نازیبایی ها روشهای خاص خود را دنبال کردند. تاکید آنها بر عناصر غیر موسیقی بود استفاده از اصوات،

فاصله های دیسونانس، تاکیدهای غیر موزون روی ضربها که قدرت پیش بینی را از شنونده میگیرد، تعویض سریع تونالیته و مشخص نبودن تونالیته اصلی موسیقی …. و بسیاری

روشهای دیگر همه باعث این میشوند که موسیقی بوجود آمده دقیقا” حال و هوای تابلوهای کشیده شده توسط نقاشان یا مطالب نوشته شده توسط نویسنده های این سبک هنری را برای

مخاطب القا کنند.


تابلو مرگ و زندگی از گوستاو کلیمنت

این ویژگی های نازیبا در موسیقی آنقدر پیش میرود که آیوز موسیقیدان این سبک در سنفونی چهارم خود با دو ارکستر بصورت همزمان دو قطعه در دو تنالیته مختلف اجرا میکند، باید

گفت که اینکار جسارت و جرات خاصی راطلبه می کند، که حتما” او از آن بهره می برده است.

حالا برای درک از موسیقی این سبک در حالی که به تابلو مرگ و زندگی از گوستاو کلیمنت هنرمند اتریشی نگاه میکیند به یکی از کارهای آرنولد شوئنبرگ، اپوس ۲۷ شماره ۱ گوش

کنید و ببینید که تا چه اندازه موسیقی توانایی القا همان چیزی را دارد که ما با چشم میبینیم.


audio.gif
Shoenberg Op 21, 1

گفتگوی هارمونیک

اصطلاح موسیقی کلاسیک


حتی اگر در موسیقی خیلی حرفه ای نباشیم و دو قطعه کاملا” ناشناس برای ما پخش کنند خیلی سریع میتونیم با یک قضاوت اولیه بگیم که کدامیک از این دوقطعه کلاسیک است و کدام

نیست. چرا اینگونه است؟ اصلا” به واقع موسیقی کلاسیک یعنی چه؟ آیا هر قطعه ای که در آن دسته سازهای زهی و برنجی و … به اجرا میپردازند یا یک پیانیست خیلی دقیق و درست

به اجرای نت یپردازد کلاسیک هست و بقیه قطعات که نوازنده ها اغلب بدون داشتن نت به اجرای موسیقی میپردازند کلاسیک نیست؟

بسیاری از ما موسیقی افرادی چون باخ، هندل، وی والدی، شوپن، لیست، واگنر، چایکفسکی، اشتراوس و …. را کلاسیک مینامیم حال آنکه تمام این بزرگان سبکی غیر از کلاسیک در

موسیقی دنبال میکردند.

آنچه کاملا” مشخص هست موسیقی این افراد به انظمام موسیقیدانان کلاسیک مانند موتزارت یا بتهوون و … تفاوت هایی آشکار با بسیاری از موسیقی های قرن حاضر دارد. بله موضوع

دوتا شد، اول اینکه اصلا” اصطلاح موسیقی کلاسیک درست هست یا نه؟ و دوم اینکه آیا این اصطلاح به درستی بکار میرود یا خیر؟

بکار بردن اصطلاح موسیقی کلاسیک برای کارهایی غیر از موسیقیدانان دوره کلاسیک نادرست بوده اما متاسفانه رایج است. بگونه ای که حتی اگر در بزرگترین فروشگاه های موسیقی

در خارج از کشور هم بروید بوضوح قسمتی از فروشگاه را میتوانید ببینید که در بالای آن تابلو CLASSIC زده شده و در این قسمت انواع کارهای دوره های پیش از باروک، باروک،

کلاسیک تا رمانتیک بفروش میرسد.

چرا این لغت برای عنوان کردن سبک موسیقی طی این دوره های خاص بکار برده شده؟ شاید منظور از کلاسیک نوعی از موسیقی باشد که حالت جدی داشته باشد، اما مگر بسیاری از

قطعات Jazz یا Rock جدی نیستند؟ شاید منظور نوعی از موسیقی باشد که برتر است یا بقولی معنی موسیقی خوب را بدهد، که بازهم درست نیست چون بسیاری از کارهای موسیقیدانان

معاصر هستند در مقام مقایسه پا به پای کارهای بزرگان موسیقی گذشته عرض اندام میکنند.

بنظرمی رسد هر اصطلاحی که بخواهیم بکار ببریم جای اشکال دارد و واقعا” تعریف دقیقی را نمی توان برای سبک این دوره های موسیقی بیان کرد.

اما یکی از جالبترین تعریف هایی که در کتاب تجزیه و تحلیل موسیقی برای جوانان از لئونارد برنستاین آمده است این است که تفاوت موسیقی این دوره ها با موسیقی امروز بیشتر در تهیه

پارتیتورهای دقیق هر ساز یا خواننده و تاکید بر اجرای مو به موی نت ها با احساساتی که آهنگساز مشخص کرده میباشد.

مثلا” با فرض توانا بودن نوازنده ها، اجرای یک کار کلاسیک توسط دو گروه ارکستر در دو جای مختلف دنیا نباید خیلی با هم متفاوت باشد. حال آنکه اگر قطعه Nice Work If You

Can Get It از George Gershwin را که توسط Ella Fitzgerald و Stings (و خیلی های دیگر) اجرا شده گوش کنید خواهید دید که تفاوت های بسیاری دارند و در عین حال همه یک قطعه از Gershwin هستند.

موسیقی دوره های باروک ، کلاسیک و … آنقدر دقیق و جدی تنظیم می شد که اگر نوازندگان کوچکترین تغییری در اجرای آن می دادند دیگر آن قطعه بنام اصلی خودش شناخته نمیشد، کما اینکه بارها دیده ایم هنگامی که گروه های ضعیف به اجرای کارهای کلاسیک می پردازند، این اجرا ها مورد قبول مخاطبین و منتقدین موسیقی قرار نمیگیرد اما موسیقی امروز اینگونه نیست، یک قطعه موسیقی pop را ممکن است ده ها نفر به صورت های مختلف اجرا کنند و نام آن همواره یکی باشد.

گفتگوی هارمونیک

پیدایش سازهای زهی در یونان باستان


سازهای زهی قدمت بسیار زیادی دارند و به روایتی برای اولین بار ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در تمدن بین النهرین مشاهده شدند و به تدریج با شکل گیری تمدن یونان این سازها با

سرعت بیشتری تکامل پیدا کردند.

در ابتدا تارهای این سازها با ضربه زدن یا کشیدن سیم مرتعش می شد و سپس با پیشرفت فنون ساخت در قرون وسطی از ابزاری بنام آرشه مانند آنچه در ویولن امروزی بکار برده می

شود برای مرتعش کردن تارها استفاده شد.

جعبه صدای سازهای زهی از قدیم الایام به دو صورت ساخته می شد، در ابتدا به دلیل نبود امکانات فنی ساخت، از جعبه مانند های طبیعی، مانند پوسته لاک پشت برای اینکار استفاده

میشد. به این شکل دقت کنید که تصویر یکی از این سازها را نشون میده، این ساز در موزه بریتانیا نگهداری می شود. بعد از آن بشر با بدست آوردن مهارت های لازم فنی اقدام به ساخت

جعبه های چوبی برای گرفتن صدای بهتر از ساز کرد.

راجع به پیدایش سازهای زهی افسانه ای از یونان باستان نقل می شود. در یکی از آنها موضوع برمیگردد به هرمس یکی از خدایان یونان باستان، پسر زئوس فرمانروای کوه Olympus

و معبد خدایان.

مادر هرمس، مایا هفتمین دختر اطلس فرزند خدای خورشید بوده است. او هنگامی که یک روز از تولدش میگذشته برای کشف دنیای اطراف خودش از گهواره بیرون می آید و به هنگام

گشت زنی پوست یک لاک پشت رو پیدا کرده و ایده ساخت یک ساز برای تولید صدایی آرامش دهنده به ذهنش خطور می کند.

در این زمان او یکی از گاوهای آپولو (خدای موسیقی) را دزدیده و پوست آنرا به روی پوسته لاک پشت می کشد. همچنین شاخ های این گاو را در محلی که دستهای لاک پشت از پوست

بیرون آمده سفت میکند.

سپس بوسلیه تکه چوبی ریسمانهایی را از بالای شاخ ها به داخل بدنه پوست لاک پشت سفت میکند، درست مانند شکل و شروع به ساز زدن می نماید. آپولو صدای زیبای ساز را میشنود و

با وجود اینکه هرمس گاو را دزدیده بوده او رو تنبیه نمی کند.

گفتگوی هارمونیک