سان را و فلسفه کیهانی (II)

مادر سان را نام او را تحت تأثیر جادوگر تئاتر های وودویل (vaudeville)، یعنی بلک هرمان (Black Herman) (با نام اصلی بنجامین راکر Benjamin Rucker) انتخاب کرد. سان را نیز، از روی مزاح، تصور می کرد که او رابطه ای دور با الیجاه پول (Elijah Poole) دارد که بعد ها به عنوان الیجاه محمد (Elijah Muhammed)، رهبر امت اسلام شناخته شد. از دوره کودکی سان را با نام «سانی» (Sonny) خوانده می شد. سان را یک خواهر بزرگ تر و یک برادر نا تنی داشت و مادر و مادربزرگش صرف نظر از از شیطنت هایش او را بسیار دوست داشتند.

سان را در کودکی پیانیست بااستعدادی بود. او از ۱۱ یا ۱۲ سالگی از خود سرود هایی را می نوشت و می توانست دشیفر بنوازد. بیرمنگام توقفگاه مهمی برای موزیسین هایی بود که تورهای کنسرت اجرا می کردند. بدین گونه بود که سان را توانست موزیسین های شناخته شده ای مانند فلچر هندرسون (Fletcher Henderson)، دوک الینگتون (Duke Ellington)، فتس والر (Fats Waller)، و موزیسین هایی که به اندازه همکارانشان با استعداد اما کمتر معروف بودند را ببیند. در این رابطه سان را گفته است که «روزگار بسیاری از موزیسین های خوب را نا امید کرده است».

سان را در سال های نوجوانی استعداد موسیقیایی شگفت انگیزی از خود بروز داد: آشنایان او می گویند که بسیاری از اوقات سان را کنسرت های بیگ بند (big band) را تماشا می کرد و تمامی سرودهایشان را از حفظ می نوشت. سان را تقریبا از ۱۶ یا ۱۷ سالگی به عنوان پیانو سولیست نیمه حرفه ای مشغول به کار شد. او همچنین به عنوان عضوی از گروه های گوناگون جز و آر اند بی به فعالیت می پرداخت. او در دبیرستان صنعتی بیرمنگام (دبیرستان پارکر کنونی) زیر نظر استاد شناخته شده موسیقی یعنی جان تی «فس» واتلی (John T. “Fess” Whatley) به تحصیل پرداخت. واتلی استادی شدیدا مقرراتی و بسیار مورد احترام بود که موزیسین های حرفه ای بسیاری را تربیت کرده است.


audio file بشنوید قسمتی از اجرایی را از سان را

سان را در ده سالگی به سازمان شوالیه های پیتیس (Knights of Pythias) پیوست و تا پایان دوره دبیرستان نیز عضوی از این سازمان بود. خانواده سان را عیمقا مذهبی بودند اما آن ها پیرو هیچ کلیسا یا فرقه خاصی از مسیحیت نبودند. سان را در دبیرستان هیچ دوست نزدیک یا صمیمی نداشت اما همیشه به عنوان دانش آموزی مهربان، آرام، ممتاز و اهل مطالعه از او یاد می شد. Black Masonic Lodge در بیرمنگام یکی از معدود مکان هایی بود که آفریقایی-آمریکایی ها در آن دسترسی نا محدود به کتاب داشتند. کتاب های فراوانی که درباره فراماسونری و مفاهیم رمزآلود دیگر در این مکان وجود داشتند تأثیر زیادی بر سان را به جای گذاشتند.

سان را در نوجوانی همچنین از بیماری کرپتورکیدیم رنج می برد که پیوسته آزارش می داد و گاهی باعث دردهای شدید می شد. شوئد بر این باور است که این وضعیت برای سان را مایه خجالت بود و حس تنهایی او را افزایش داد.


آغاز کار حرفه ای و کالج

نخستین کار حرفه ای موسیقیایی تمام وقت در سال ۱۹۳۴ به سان را پیشنهاد شد. در واقع، اتل هارپر (Ethel Harper)، معلم زیست شناسی دبیرستان صنعتی، تصمیم گرفته بود که گروه موسیقی راه بیندازد و خواننده آن گروه شود. سان را همچنین به سندیکای موزیسین ها پیوست. گروه هارپر نیز تورهای خود را در جنوب شرقی و مرکز غرب آفریقا به انجام رساند.

هارپر در اواسط تور گروه را ترک کرد و به نیویورک نقل مکان کرد (او سپس به عضویت گروه تقریبا موفق Ginger Snaps در آمد). در نتیجه سان را رهبری گروه را به عهده گرفت و نام آن را به ارکستر سونی بلانت (Sonny Blount Orchestra) تغییر داد. آنها چندین ماه به برگزاری تورهای مختلف پرداختند تا اینکه گروه که هیچ سودی برایشان نداشت را منحل کردند. هرچند گروه برایشان از لحاظ مالی سودآوری نداشت اما باعث شد که نظر مثبت موزیسین ها و علاقه مندان به موسیقی را به خود جلب کنند. سان را از آن پس توانست کاری دائمی در بیرمنگام پیدا کند.

سان را و فلسفه کیهانی (I)

سان را (Sun Ra) که نام اصلیش هرمان پول بلاونت (Herman Poole Blount) و نام قانونیش Le Sony’r Ra است، در بیست و دوم ما می سال ۱۹۱۴ در بیرمنگام در آلاباما به دنیا آمد و در سی ماه می ۱۹۹۳ در گذشت. او آهنگساز پرکار جز، مدیر رهبر گروه موسیقی، نوازنده پیانو و سینت سایزر، شاعر و فیلسوفی بود که به خاطر «فلسفه کیهانی» (cosmic philosophy)، آهنگ ها و اجراهایش مشهور بود. او در سال ۱۹۷۹ به Alabama Jazz Hall of Fame پیوست.

منتقدی به نام اسکات یانو (Scott Yanow) بر این باور است که از بین تمامی موزیسین های جز، سان را، به خاطر موسیقی التقاطی و سبک زندگی نا متعارفش، یکی از بحث بر انگیز ترین موزیسین هاست. سان را ادعا داشت که از «نژاد فرشتگان» است و زمینی نیست.

او معتقد بود که از سیاره زحل آمده است و در نتیجه، با استفاده از فلسفه های کیهانی و اشعار غنایی شخصیتی برای خود ساخت که او را به یکی از پیشگامان فوتوریسم آفریقایی (afrofuturism) تبدیل کرد. او بیش از هر چیز درباره آگاهی و صلح سخن می راند و نام اصلیش را کنار گذاشت و به نام و شخصیت سان را روی آورد (را به زبان مصری به معنی خدای خورشید است). او همچنین در طی فعالیت حرفه ایش از چندین نام دیگر نیز، مانند لو سونرا (Le Sonra) و سونی لی (Sonny Lee)، استفاده کرد. سان را هر گونه ارتباطی را با نام اصلیش تکذیب می کرد و می گفت: «او یک شخصیت غیر واقعی است که هیچ گاه وجود نداشته است… هر نام دیگری به غیر از “را”، نام مستعار من است.»

سان را از اواسط دهه پنجاه تا پایان عمرش، رهبری آرکسترا (The Arkestra) را به عهده داشت. آرکسترا در واقع شیوه تلفظ سهوی و متفاوتی از ارکستر بود که عبارت بود از آنسامبلی با اعضا و نام های متفاوت. نام های این ارکستر عبارت بودند از: “The Solar Myth Arkestra”، “Blue Universe Arkestra”، “The Jet Set Omniverse Arkestra” و نام های متفاوت دیگر که حاصل جا به جایی و بازی با واژه ها بودند.

سان را باور داشت که نام های متغیر آنسامبل، نمایانگر هویت در حال تغییر موسیقی اوست. اگرچه، ورود آثار سان را به جریان اصلی موسیقی محدود بود اما او در ضبط آثار و اجرای زنده موسیقی بسیار پرکار بود. گستره کار موسیقیایی او از تکنوازی کیبورد تا کار با گروه های بزرگ با بیش از سی موزیسین را در بر می گرفت.

سان را همچنین با کل تاریخ موسیقی جز، از رگ تایم (ragtime) گرفته تا سوئینگ میوزیک (swing music)، از بی باپ (bebop) تا فری جز (free jazz)، سر و کار داشته است. او همچنین از بداهه نوازی نیز استفاده می کرد و صرف نظر از ژانر موسیقی، نخستین موزیسینی بود که به طور گسترده ای کیبوردهای الکترونیک را به کار می گرفت.

سال های کودکی


اطلاعات زندگی سان را در کودکی برای دهه های متمادی مخفی مانده بود، یکی از دلایل آن نیز خود سان را بود. او معمولا از پاسخ دادن به پرسش های شخصی طفره می رفت یا جواب های متناقض یا بی معنی می داد. سان را حتی نام اصلیش را نیز تکذیب می کرد، حتی سال تولدش نیز سال ها ناشناخته باقی ماند. تنها، تخمین زده شده بود که سال تولدش بین ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۸ باشد!

در واقع تنها چند سال پیش از مرگش بود که تاریخ تولدش آشکار شد. آنگونه که از یاداشت های جیم مکنی (Jim Macnie’s) برای آلبوم “Blue Delight” (در سال ۱۹۸۹) بر می آمد، به نظر می رسید که سان را ۷۵ ساله باشد اما زندگی نامه نویس او یعنی، جان اف شوئد (John F. Szwed)، توانست از اطلاعات زیادی درباره دوران کودکی سان را پرده بر دارد که از جمله آنها تاریخ تولد او بود.

لقمان علی، درامر مسلمان (III)

لقمان دوباره در سال ۱۹۶۱/۱۹۶۰ نقل مکان کرد و این بار در شیکاگو مستقر شد. جورج هادسون که از دوستان دوره دبستان لقمان بود نیز از حدود یک سال پیش در شیکاگو زندگی می کرد و در یک مدرسه موسیقی به کار مشغول بود. جورج همچنین همان اواخر همکاری با سان را و ارکسترش (The Arkestra) را آغاز کرده بود. بدین ترتیب بود که ادوارد اسکنیر (لقمان علی) برای نخستین بار با سان را آشنا شد.

لقمان شیفته سان را و موسیقی گروهش شد و فورا همکاری خود را به عنوان عضوی از این گروه آغاز کرد.

در آن زمان سان را و گروهش پنج روز در هفته را به تمرین و اجرا در مهمانخانه واندر سپری می کردند. این کار با کار دشواری که لقمان در کالیفرنیا انجام می داد زیاد متفاوت نبود. آنها از یکشنبه تا پنجشنبه به تمرین می پرداختند؛ روزهای جمعه/شنبه نیز گروه جک دژونت (Jack Dejohnette) به اجرا می پرداخت.

لقمان که آدمی نبود که بتواند برای مدت طولانی در یکجا ماندگار شود، به زودی به شهرش ممفیس بازگشت. او در مهمانخانه ترومپت مستقر شد و به اجرا با گروهی مشغول شد که یکی از اعضای آن نوازنده ناشناخته ای به نام آیزاک هیز (Isaac Hayes) بود.

لقمان در سال ۱۹۶۴ کاملا جذب دکترین امت اسلام شده بود و نامش را از ادوارد اسکینر به لقمان علی تغییر داد. او سپس به اسپیرینگفیلد در ایلینویز نقل مکان کرد تا به عنوان عضو اصلی گروه، اولین عبادتگاه امت اسلام را در آن شهر بر پا کند. این کار وظیفه بسیار سنگینی بود که برای انجام آن لقمان، نه تنها مجبور بود ساختمان را بسازد و گروه را گرد هم بیاورد بلکه می بایست برای افزایش منابع مالی به کار در معدن ذغال سنگ نیز بپردازد.

لقمان علی دیگر مرد متأهلی بود که به انجام وظیفه دینی فراخوانده شده بود و به زودی صاحب فرزندانی می شد. در نتیجه موسیقی به یکی از آرزوهای روزهای گذشته زندگی او تبدیل شد که به مدت ۱۵ سال مسکوت ماند.

لقمان و خانواده اش سال ۱۹۷۶ را در آفریقای شمالی سپری کردند. در واقع آنها تصمیم داشتند که به آفریقای شمالی مهاجرت کنند اما مشکلاتی پیش آمد و آنها به اجبار به ایالت متحده بازگشتند. در این زمان بود که مرحله جدیدی از فعالیت و فراگیری موسیقی پیش روی او گشوده شد.

او در سال ۱۹۷۷ مجددا در نیویورک به زندگی و اجرا پرداخت. لقمان همراه با سان را به اجرا و ضبط مشغول شد. او همچنین به فراگیری خصوصی درام نزد یک استاد درام نیویورکی که به واسطه مجله داونبیت (Downbeat magazine) با او آشنا شده بود پرداخت.

لقمان در اواسط دهه هشتاد پس از بازگشتن به ایلینویز در دوره های تمام وقت موسیقی در دانشگاه Southern University at Evansville ثبت نام کرد. او در این برنامه می بایست در کلاس های اجرای چند سازی (multi-instrumental performance) و تئوری موسیقی شرکت می کرد.

در این دانشگاه، بسیاری از استادان لقمان تأیید می کردند که او همین الآن نیز یک موزیسین موفق و برجسته است؛ در آن زمان هم نام لقمان در بسیاری از آثار سان را دیده می شد. لقمان در اواخر دهه هشتاد به منزل شخصی خودش در فیلادلفیا نقل مکان کرد.

او همچنان عضوی از ارکستر سان را بود. لقمان برای چند سال به عنوان عضوی از امت اسلام به سیره عملی اسلام پرداخت و این وضع تا سال ۱۹۹۵ یعنی زمانی که در House of Ra اقامت دائمی گزید ادامه داشت. او فورا به تمرین ها مشغول شد و به ضبط پرداخت و به عنوان عضوی از ارکستر سان را در تورهای کنسرت با مدیریت مارشال آلن شرکت کرد.

اینکه بخش زیادی از زندگی لقمان علی در بزرگ سالی به فعالیت های الیجاه محمد (Elijah Muhammad) و سان را پیوند خورده است امری تصادفی نیست. لقمان شباهت بسیاری بین فلسفه کیهانی انقلابی این دو شخصیت یافته است. این دو نفر، در برهه ای از زمان، سروشان مذهبی و هنرمندانی بودند که در پارک های شیکاگو به فعالیت می پرداختند.

آنها در واقع نمایندگان و بیانگر تعالی در افکار سیاه پوستان بودند که جلودار کشمکش های روز افزون برای دستیابی به حقوق دموکراتیک و خود بسندگی آفریقایی محور بود. هر دو شخصیت در کانون توجه اجتماعی زندگی می کردند که در آستانه یک انفجار هنری بود و می توانست با پدیده مشهورتر شهر نیویورک یعنی رنسانس هارلم رقابت کند. نه: این یک حادثه نبود؛ بلکه ترکیبی بود از اسطوره و علم.



elrarecords.com

لقمان علی، درامر مسلمان (II)

در این زمان بود که لقمان علی شدیدا تحت تأثیر درامری به نام ویلیم سی تایرز (William C Tyres) قرار گرفت. تایرز درامر اصلی مدرسه بود و سبک کارش لقمان را به یاد جو جونز (Jo Jones) و جین کروپا (Gene Krupa) می انداخت. لقمان می گوید که «جو دوکز (Joe Dukes) یکی از بزرگترین درامر هایی است که تا کنون آثارش را شنیده است» (دوکز یک درامر محلی دیگر بود که بعد ها با جک مک داف (Jack McDuff) همکاری کرد و با ساکسیفونیست دکتر مارتین لوتر کینگ یعنی بن برنچ (Ben Branch) ارتباط داشت).

او همچنین آثار هنرمندانی مانند مکس روچ (Max Roach)، کلیفورد براون (Clifford Brown)، آرت بلکی (Art Blakey) و جیمز مودی (James Moody) را تحسین کرده و از آنها بسیار آموخته است.

این گروه توانست پس از فارع التحصیل شدن، برنامه های جاده ای را اجرا کند. این در حالی بود که دنی کارمایکل (Danny Carmichael) نیز به جمع آنها پیوسته بود.

کارمایکل پیش از آن ساکسیفونیست لیتل ریچارد (Little Richard) بود. در طی این سفر ها بود که این گروه با گروه the Five Royals آشنا و رفیق شد. لقمان و همکارانش توانستند از طریق آشنایی با “the Five Royals” با شرکت یونیورسال اترکشنز (Universal Attractions) نیز ارتباطاتی بگیرند.

در واقع یونیورسال اترکشنز بزرگترین آژانس برنامه های سرگرمی در زمان خودش بود که نماینده موسیقی سیاه بود و رزرو برنامه های موفق ترین گروه های R&B آن زمان مانند جیمز براون The Midnighters، جکی ویلسون (Jackie Wilson)، سیم کوک (Same Cooke) و دیگران را بر عهده داشت.

از این رو بود که لقمان در اواخر دهه ۵۰ اجرا در بندهای جاده ای این هنرمندان را آغاز کرد. با این وجود که لقمان در اوج جریان R&B به اجرا می پرداخت، یک هنرمند جز شناخته شده بود و گاهی از حضور در این صحنه موسیقی احساس رضایت نمی کرد.

او در سال ۱۹۵۹ در لس آنجلس، کالیفرنیا، به نواختن در گروه کلوپ “Brass Rail Burlesque” مشغول شد. او بیش از یک سال هر شب در این مکان به اجرا می پرداخت. این اجراهای توانفرسا در واقع موسیقی پس زمینه ای (و گاهی میان برنامه) را برای رقاصان خارجی و کمدین هایی مانند رد فاکس (Redd Foxx)، اسلاپی دنیلز (Sloppy Daniels) و لاواندا پیج (LaWanda Page) فراهم می آوردند.
در این زمان بود که لقمان برای اولین بار با امت اسلام ارتباط گرفت که باعث شد که فلسفه روحانیش تغییر پیدا کند.

یکی از عواملی که باعث شد از سکونت در کالیفرنیا صرفنظر کند یکی از زمین لرزه های آنجا بود.

لقمان علی، درامر مسلمان (I)

لقمان علی یک نمونه کامل است، یک الگوی تاریخی… موزیسینی اصیل که پیوسته در حال سفر است. با اینکه زمان و مکان به دنیا آمدنش کاملا مشخص است اما پس از آغاز فعالیت حرفه ایش خانه خود را در هر نقطه ای از دنیا می داند. او تحصیلات موسیقیایی خود را در نوجوانی یعنی در دهه های افسانه ای ۵۰ و ۶۰ قرن بیستم، در موسیقی گاسپل (Gospel Music)، بلوز، موسیقی ریتم و بلوز (R & B) و جز انجام داد.

مهارت های او با سال ها تلاش و کار و سفر در کلوپ های فراموش شده پر از دود، آبجوفروشی ها، رستوران های چیتلین سرکت (chitlin circuits) و در تالارهای زیبای کنسرت و با همکاری با معروف ترین ستاره های موسیقی بهبود یافت.

برای او تصادف بی معناست؛ زمان و مکان ورودش به این دنیا در راهی که می پیماید، ارتباطات و تلاش برای ایجاد توازن بین موسیقی، خانواده و وظیفه دینی اش کاملا ضروری و تأثیر گذار است.

نام اصلی او ادوارد اسکینر (Edward Skinner) است و در خانواده بزرگی با خاله ها و دایی های زیادی به دنیا آمد. پدربزگ و مادر بزرگ مادریش، او را در خانواده مذهبی خود که چندین موزیسین کلیسایی در آن بود، بزرگ کردند.

اولین تجربه موسیقیایی او به هفت سالگی بر می گردد که خواننده کوارتت اسپریچوال (Spiritual Quartet) بود که به سبک گروه “the Soul Stirrers” به صورت محلی به اجرا می پرداخت.

او در نه سالگی همراه با پدر بزرگ و مادر بزرگش به ممفیس در تنسی رفت تا در خانه ای که یکی از دایی هایش در اختیارشان گذاشته بود زندگی کنند. [این داییش از «سیاهپوستان پول دار» بود که چند مغازه و چند ملک داشت که در مرکز زندگی اقتصادی سیاهپوستان واقع شده بودند. این خانواده تا زمانی که در مناطق روستایی میسیسیپی زندگی می کردند ۷۷ جریب زمین، باغ میوه، مکان مخصوص ماهیگیری، اسب و حیوانات دیگر داشتند اما با شهرنشینی در تنسی آنچه در اختیار داشتند فقط یک حیاط در جلو منزلشان بود!]

لقمان علی در کلاس هفتم تصمیم گرفت که در گروه موسیقی مدرسه ساکسیفون بنوازد اما به دلیل مشکلات مالی نتوانست همان موقع ساکسیفون بخرد. ولی شانس به او روی آورد و از یکی از دختران همکلاسش که دیگر دوست نداشت درام بنوازد، درام، کتاب، چوب ها و پد تمرین را خریداری کرد! او توانست گروه موسیقی مدرسه را سال بعد راه اندازی کند.

او در دوره دبیرستان و در مدرسه داگلاس به مدت دو سال در گروه سال پایینی ها و ۴ سال در گروه سال آخری ها با آنسامبل های مارش و کنسرت به اجرا پرداخت. در این زمان بود که علی بیشتر وقت آزاد خود را به تمرین کردن می گذراند.

در کلاس نهم و دهم بود که علی و دیگر همکلاس هایش [از جمله جیمی رید (Jimmy Reed)، آلن جونز (Alan Jones)، جورج هادسون (George Hudson)] آنسامبلی را راه اندازی کردند که هفته ای یک بار در هتل میشل برنامه اجرا می کردند. در همان اتاقی که نزدیک بود گیتار مشهور ب ب کینگ، لوسیل، در آتش بسوزد! [در واقع ب ب کینگ تا قبل از اینکه در کشور مشهور شود، گاهی با این گروه می نواخت.] این گروه توانست در کلاس دهم/یازدهم به ریتم سکشن (rhythm section) موزیسین های حرفه های میهمان تبدیل شود.

About گروهی برای بداهه نوازی (IV)

این پرسش در واقع نقطه ضعفی است که کاکسون همواره به آن اشاره می کند. «مشکلی که از نظر من وجود دارد این است که همیشه باید موسیقی را در دسته و کلمه ها خلاصه کنیم و واژه ها به داستان های خود نیازمندند که حاصل کنار هم گذاشتن این گونه تاریخچه ها هستند. در حال که داستان ما فقط درباره چهار نفر است که در یک استودیو هستند.»

تابستان گذشته دومین آلبوم گروه About به نام Start and Complete در یکی از معروف ترین استودیو ها ضبط شد استودیوی شماره ۲ در اَبی رود (Abbey Road)؛ جایی که بهترین آلبوم های گروه بیتلز تولید شدند!

گروه About یک بار دیگر کل آلبوم خود را در یک روز ضبط کرد. کاکسون می گوید این بار همگی تحت تأثیر تازگی و طراوت آثار پاپی که در دهه شصت در این مکان ضبط شده بودند، بودیم؛ هیوارد نیز از «اکوی طلایی» که معماری این استودیو ایجاد می کند خوشش آمده بود.

اما تیلور می گوید که «من هنوز هم عادت داشتم که روی صندلی پشت کامپیوتر بنشینم و با همکارم در حالیکه کیبوردش را بر روی پایش می گذاشت تِرک ها را یکی یکی بسازیم اما برای ضبط این اثر در معروف ترین استودیوی دنیا بودیم و و هیچکس نمی دانست که می خواهیم چه کار کنیم. همه هدفون بر روی گوششان بود و یکدیگر را نمی دیدیم.» او لبخند زیرکانه ای می زند و ادامه می دهد که «این گونه ضبط کردن کمی دیوانه وار است.»

اما آلبوم Start and Complete علیرغم دیوانه وار بودنش رک و راست است. آهنگ های کوتاه تر به خاطر فانک ملایم، زمینه الکترونیکی و ضربه های درام جذاب تر هستند. تیلور بر این باور است که این آلبوم نسبت به تمام کارهایی که در چند وقت اخیر در ساختشان درگیر بوده است نرمال تر است اما این حقیقت به هیچ رو از ارزش فرایند تولید این اثر نمی کاهد.

تیلور در توصیف همکاری با توماس در پارت های پیانو می گوید: «آخرین ساعت کار ضبط شگفت انگیز ترین ساعت های زندگی من بودند.»

فقط دو روز پس از آن تجربه به یاد ماندنی، گروه About در فستیوال ۲۰۱۰ گلستونبری در کافه ای کوچک به اجرا پرداخت. توماس با شوخ طبعی می گوید که استودیوی ابی رود جای خوبی برای تمرین بود. هیوارد هم به خاطر می آورد که بوی سوسیس هوا را پر کرده بود و اینکه آن ها پس از the Members بر روی صحنه رفتند.

تیلور هم به خاطر می آورد «تماشاچیان مدام در حال آمدن و رفتن بودند اما در بین آن ها کسانی هم بودند که در اجرا و در نحوه برقراری ارتباط نوازنده ها با یکدیگر و نحوه پیشرفت کار غرق شده بودند». همین برای او کافی بوده است و کاکسون نیز با او هم عقیده است.

کاکسون می گوید «مهم نیست که شما، من یا هر کس دیگری چه فکری می کنیم.» او که انگار سرانجام به مانیفست خود دست یافته است ادامه می دهد که «تنها چیزی که اهمیت دارد نواختن بخشی از آهنگ است که مربوط به شما می شود، همین و بس!» همگی به یکدیگر نگاه می کنند، سرشان را تکان می دهند و بداهه نوازی کامل می شود.

guardian.co.uk

About گروهی برای بداهه نوازی (III)

گروه Hot Chip همیشه به بداهه نوازی در اجراهای زنده فکر کرده بود و با آن آشنا بود اما این تجربه برای تیلور از جنس دیگری بود: «هم هیجان برانگیز بود و هم وحشتناک. وحشتناک از این جهت که دوست نداری که اجرا خوب نباشد یا اینکه همه چیز خوب پیش نرود یا احساس کنی که داری وقتت را تلف می کنی یا کاری بی معنی انجام می دهی.»

اما همه چیز خوب پیش رفت. در اواسط اجرای خود آن ها کاور You’re No Good از آهنگ ساز مینیمالیستی تری رایلی (Terry Riley) که در واقع بر اساس تِرک سول (soul track) ناشناخته ای از هاروی آورن (Harvey Averne) ساخته شده بود را اجرا کردند.

این نخستین اثر آنها است که جدا از آلبوم جدیدشان ارائه می شود، در واقع تیلور آوازی غم انگیز درباره کسی که با او بد رفتار می کند می خواند و سپس جز فانک جمِ (jazz-funk jam) یازده دقیقه ای آغاز می شود.

پس از کنسرت طرفداران Hot Chip از توماس می پرسند که گروه پیش از اجرا چقدر تمرین داشته است؟ آن ها کاملا به اعتراض توماس به این پرسش بی توجهند. از توماس اصرار که اجرا کاملا بداهه نوازی بوده و از آن تماشاچیان انکار!

توماس که با ناباوری تماشاچیان موجه شده است با لبخندی بر لب می گوید: «عالی بود. در پایان اجرا فقط به این فکر می کردیم که: خدایا چقدر وحشتناک بود. او ما را شش هفته در اتاق زندانی کرده بود». واکنش کاکسون به این ناباوری طرفدارانشان سنجیده تر بود.

او در حالی که دندان هایش را هم می ساید می گوید: «بسیاری از افراد نسبت به موسیقی که مانند صدای غژ غژ در است طبیعتا احساس انزجار می کنند و از نظر آن ها بداهه نوازی نیز اینگونه است».

کاکسون تعریف می کند که یک بار پس از اینکه اِوان پارکر (Evan Parker)، ساکسیفونیست free-jazz اجرای خود را تمام می کند، فردی که بسیار هم هیجان زده بوده سراغ او می رود تا با او صحبت کند اما وقتی که متوجه می شود که موسیقی نواخته شده کاملا بداهه بوده است آشکارا ناامید شده و به پارکر می گوید: «حتی اگر هم موسیقی خوب باشد، خیلی از مردم اینگونه کار کردن را نمی پسندند، یعنی باعث می شود آن ها فکر کنند که یک جای کار ایراد دارد.»

کاکسون سپس از دل و جان درباره اینکه چگونه بداهه نوازی در پس گونه های متفاوت آهنگ سازی جای می گیرد و اینکه چگونه تمام اعضای این گروه همیشه آهنگها را عاشقانه دوست داشته و نواخته اند. من اشتباه می کنم و از کاکسون می پرسم که آیا آنها قصد دارند که این ارتباطات پیشین را فراموش کنند؟

او هم در پاسخ می گوید که گروه ما هیچگاه چنین قصدی ندارد. هدف ما فقط نواختن در لحظه است. پاسخ دادن به موقعیتی که خودمان را در آن قرار داده ایم. قضیه این نیست که الکسیس از آنجا به گروه پیوسته و من از جای دیگر.»