“موسیقی همه زندگی من است” (I)

متنی که پیش رو دارید، مصاحبه ای است که در سال ۱۹۷۲ انجام شده با سارا لوئیز وائوگن (Sarah Lois Vaughan) خواننده سرشناس جاز آمریکایی که در زمینه پاپ و راک نیز فعالیت داشت.

من همیشه علاقمند اجراهای شما بوده ام و برای انجام این مصاحبه لحظه شماری می کردم. من اجرای شما را در بازگشایی اسکوت رونیه (Ronnie Scott’s) دیدم و بسیار از آن لذت بردم.

ممنون، مراسم خوبی بود، اگرچه فکر می کنم اجرای بار دوم بهتر بود، چرا که بار اول بسیار دلشوره داشتم.

اطمینان دارم هیچ کس اضطراب شما را متوجه نشد. اجرای شما در کلوپهای این کشور بسیار دیر آغاز شد.

یک سال پیش بود که در کلوپ رونی اجرایی داشتم. رونی تنها کلوپ در اینجا است که میتوانم در آن کار کنم. آرامش بیشتری دارد و تقریبا هر کسی از پس هزینه شرکت در آنجا بر می آید، گمان می کنم.

می دانم که شما بیشتر در کنسرت شرکت می کنید تا در کلوپ ها، اما آیا در آمریکا کلوپهایی هستند که بیشتر در آنها اجرا کنید؟

کلوپهای مشخصی هستند؛ روکسی در لس انجلس، کلوپ راک اند رول و… اغلب حضار و کسانی که به این کلوپ ها می آیند جوانان هستند و این مرا به لرزه می اندازد که در این سن هنوز ضبطهای فراوانی از خود به جای نگذاشتم!

شما می گوئید ضبطهای فراوان انجام نداده اید در حالی که آثار بسیاری از شما در سالهای اخیر با برچسب “مسیر اصلی” (Mainstream) عرضه شده.

خب… من آن شرک ضبط را ترک کردم و با آتلانتیک ادامه دادم. حدود ۷ ماه طول کشید که این آلبوم حاضر شود. من تنها در این آلبوم آهنگهای گروه بیتلز را خواندم. همه فکر می کردیم آلبوم خوبی از کار درآمده. اما درست قبل از آنکه به لندن برویم گفته شد که در آنجا تولید نخواهد شد چرا که هیچ شانس موفقیتی ندارد. من نمی دانم چطور می توانند اینگونه چیزها را با این سرعت از قبل تشخیص دهند!

بدون شنیدن این آلبوم می توان حدس زد که خواندن شما از اشعار بیتلز باید اثری بسیار خوب باشد.

فکر می کنم از من انتظار داشتند تا آن را در سبک راک اند رول اجرا کنم. من به مدت پنج سال ضبط آثارم را کنار گذاشتم. اما بار دیگر شروع کرده ام اگرچه در آن زمان شوک زیادی به ما وارد شد.

با
دنیای وسیع موسیقی امروز مشخص کردن مسیر موفقیت کاری عجیب است. با استعداد و هنرمندی شما این آلبوم قطعا حرفی زیاد برای گفت دارد. حال برای تغییر موضوع صحبت، مایلم به عقب برگردم.


چه زمان؟ وقتی کودک بوده ام؟

نه آنقدر به عقب! اما زمانی که در نیو جرسی در گروه کر کلیسا می خواندید. شما همیشه از همان ابتدا خواننده بودید؟


من در تمام طول عمرم موسیقی دان بوده ام. وقتی ۷ ساله بودم آغاز به آموختن پیانو نمودم و در سن ۱۵ سالگی ارگ را فرا گرفتم. در مدرسه عضو گروه کر و کلوپهای سرود بودم. بعد از ترک مدرسه، در آن زمان در آمریکا انجمن ملی جوانان وجود داشت برای دانش آموزانی که مدرسه را به پایان نرسانیده بودند. هر ماه در حدود ۲۵ دلار دریافت می کردیم. من مدرسه را ترک کرده بودم بدون اینکه مادر بداند و در گروه کر انجمن ملی جوانان می خواندم. پس از آن در کلیسای کاتولیک می خواندیم. همه این تجربیات برای من مفید بودند.

آیا در جوانی آرزو داشتید تا بتوانید همواره به عنوان یک خواننده یا موسیقی دان خرج زندگی خود را در آورید یا اصلا به آن فکر نمی کردید؟

زمانی که در سن ۱۸ سالگی وارد برنامه بازرگانی شدم، از قبل آن را در ذهن نداشتم. همیشه در پس ذهنم دوست داشتم در یک شو بازرگانی شرکت کنم اما به خودم می گفتم؛ این اتفاق هیچ گاه نخواهد افتاد. در برنامه “زمان غیر حرفه ای” در آپولا شرکت کردم برای به دست آوردن تنها ۱۰ دلار که البته بالاترین میزان، در آن شو بود!

شما بلافاصله شروع به ضبط نکردید. اما آیا همیشه به یک سبک و روش می خواندید؟


من همیشه گامها را پائین و بالا می خوانم. گویی در بین هارمونیها می دوم اما در بسیاری جاها آرام تر هستم. من در گروه چارلی پارکر و دیزی گیلسپای بودم. من خودم را با آنان وفق می دادم و فکر میکنم که اگر آنها استادان و موسیقیدانان خوبی نبودند هیچ چیزی در آن مدت نمی آموختم.

اولین اثر ضبط شده شما”مرد عاشق بود” درست است؟

خیر، اولین ضبط من زمانی بود که بسیار برای آن گریستم. آنقدر بد گریه کردم که بیلی ایک اشتین گفت: “یا مسیح، بگذارین ضبط کنه، چون صدای گریه اش داره من رو می کشه”! گروه بیلی در حال ضبط بودند و من، تنها صدایی برای پس زمینه بودم، تنها برای اینکه موفق شوند گریه من را بند آورند و مرا ساکت کنند. آن اثر: “انتظار و دعا” (نوشته شده توسط جری والنتاین) نام داشت…


jazzprofessional.com

وان موریسون، نوری در تاریکی (V)

آلبوم سال ۱۹۷۴ وی به نام “برای توقف کردن بسیار دیر است” اجرای زنده ای داشت که در لیست بهترین آلبومهای با اجرای زنده مقام اول را کسب کرد. در ۲۱ جولای ۱۹۹۰ موریسون به راجر واترز (Roger Waters) در اجرای بسیار بزرگ دیوار برلین با جمعیت سیصد هزار تا یک میلیون و نیم نفر حضور یافت که این اجرا به طور هم زمان از تلویزیون پخش شد و موریسون در این کنسرت بزرگ “خواب راحت” را خواند.

زمانی که در ۳۰ نوامبر ۱۹۹۵ رئیس جمهور وقت آمریکا بیل کلینتون از بلفاست در شمال ایرلند دیداری داشت، موریسون “روزهایی اینچنینی” را خواند که از آن پس از آن آهنگ به عنوان سرود ملی صلح ایرلند شمالی استفاده شد. موریسون اغلب در کنسرتهایش از اجرای آهنگهای محبوب و مشهورش اجتناب می ورزید.

در اجراهای هفتم و هشتم نوامبر ۲۰۰۸ وی در هالی وود بول در لس انجلس و کالیفورنیا آلبوم “هفته های رویایی” را به طور کامل برای اولین بار اجرا نمود.

گیتاریست جی برلینر (Jay Berliner) که چهل سال پیش در این آلبوم نواخته بود نیز در این کنسرت حضور داشت و روجر کلاوی (Roger Kellaway) پیانیست این اثر بود. CD این کنسرت به نام “هفته های رویایی زنده در هالی وود بول” عرضه شد.

فیلم مستند “تولد دوباره” (To Be Born Again) در سال ۲۰۱۰ به پایان خواهد رسید. این فیلم با کارگردانی دارن دوآن (Darren Doane)، کنسرتها، مصاحبه ها و تمرینهای این هنرمند را در سالهای ۲۰۰۸، ۲۰۰۹ به تصویر کشیده است که بین ۹۰ تا ۱۲۰ دقیقه خواهد بود.

در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹ مورسیون قرار بود در کنسرتی به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد مرکز مطالعه و موزه راک اند رول (Rock and Roll Hall of Fame) به همراه اریک کلاپتون (Eric Clapton) شرکت کند، اما این کنسرت لغو شد.

وی در مصاحبه ای گفت: “بسیار مشتاق بودم چندین آهنگ را با اریک کلاپتون بنوازم اما در آینده حتما به طور مشترک اجرایی دیگر را بر روی سن خواهیم برد.” موریسون سبکی ترکیبی از فولکلور، بلوز، جاز، سول (soul) و Ulster Scots Celtic –موسیقی ایرلندی-اسکاتلندی- داشت و در عین حال عمیقا تحت تاثیر سبک راک بود. در تاریخ راک اند رول، نام وان مورسیون به عنوان یکی ازعجیب ترین و تواناتیرین هنرمندان ثبت شده است.

وان موریسون درباره سبک خوانندگی خود می گوید: “هم اکنون خواندن من از نقطه ای در پائین می آید، من صدایم را خراب نمی کنم. پیش از آن صدایم از قسمت بالایی گلویم می آمد که باعث شکستگی کوردها می شد. خواندن از قسمت پائین شکم (دیافراگم) این اجازه را به من می دهد تا ارتعاش صدایم را بالا برم. می توانم به اندازه چهار قدم از میکروفون فاصله بگیرم و در عین حال صدایم کاملا پرطنین شنیده شود.”

en.wikipedia.org

وان موریسون، نوری در تاریکی (IV)

“طلوع جزیره آوالون” آلبوم سال ۱۹۸۹ موریسون در مقام ۱۳ رده بندی آلبومهای انگلستان جای گرفت. در سالهای ۲۰۰۰ موریسون به سفر و ضبط آثارش ادامه می داد که اغلب سه اجرا در هفته داشتند. وی برچسب شخصی و مستقل خود را به وجود آورد که او را قادر می ساخت تا کنترل و حقوق کامل هر آلبوم را دارا باشد.

آلبوم “پائین جاده” عرضه شده در ماه مه ۲۰۰۲ نقدهای خوبی دربرداشت و یکی از بهترین آلبومهای وی در جدول رده بندی آمریکا بود. این آلبوم با داشتن پانزده آهنگ و هر کدام با ژانرهای مختلف (از جمله سبکهای بلوز، محلی و فولکلور)، مایه ای غریب و نوستالژیک داشت. وی یکی از آهنگهای این آلبوم را به پدرش جرج تقدیم کرد، شخصی که نقشی اساسی را در پروش سلیقه موسیقی وی در دوران کودکی داشت.

آلبوم بعدی موریسون “Magic Time” در رده بیست و پنجم بر روی بیلبورد آمریکایی ۲۰۰ آلبوم برتر جای گرفت که چهل سال از اولین باری که موریسون به عنوان مرد اول به همراه گروه “Them” بر روی سن حاضر شد می گذشت. مجله رولینگ استون این آلبوم را در رده هفدهم جز ۵۰ آلبوم برتر سال ۲۰۰۵ قرار داد. همچنین آلبوم “زمان جادویی” در جولای ۲۰۰۵ از طرف وب سایت آمازون (Amazon.com) به عنوان بیست و پنجمین پرفروش ترین آلبوم انتخاب شد.

در اواخر همان سال موریسون یکی از آهنگهای خود را به آلبوم خیریه ای به نام “دور هم اکنون جمع شویم” بخشید که پول حاصل از فروش این آلبوم برای کمک به بازماندگان توفان سال ۲۰۰۵ کاترینا و ریتا استفاده شد. این آهنگ “آبی و سبز” نام داشت که موریسون آن را ساخت و فوگی لایتل (Foggy Lyttle) گیتاریست آن بود. این آهنگ در آلبوم سال ۲۰۰۷ وی به نام “بهترین آثار وان موریسون مجموعه ۳” جای گرفت. این آلبوم شامل سی و یک آهنگ بود که هیچ کدام پیش از این به طور رسمی عرضه نشده بودند.

وان موریسون مرد اول جشنواره موسیقی سلتی در تابستان ۲۰۰۵ بود. در ۷ مارچ ۲۰۰۷ آلبوم “به شیطان بپرداز” (Pay the Devil) وی با قالب موسیقی محلی بود، اجرای آهنگهای این آلبوم در تالار ریمن دوازده دقیقه پس از شروع فروش آنها به طور کامل خریداری شد! این آلبوم در رده بیست و ششم ۲۰۰ آلبوم بر روی بیلبورد و هفتمین آلبوم برتر کشور آمریکا شناخته شد.

در اکتبر ۲۰۰۶ اولین DVD تجاری خود به نام زنده در مونترئوکس ۱۹۸۰/۱۹۷۴ عرضه کرد که شامل کنسرتهایی وی در جشنواره موسیقی جاز مونترئوکس بود. آلبوم “هنوز در اوج” شامل سی و هفت آهنگ بر روی دو CD در ۲۲ اکتبر ۲۰۰۷ در انگلستان با برچسب پولیدور عرضه شد. این آلبوم در رده دوم ۷۵ آلبوم برتر بریتانیای کبیر واقع شد.

سی و سومین آلبوم موریسون به نام “ساده بگیر” (Keep It Simple) اثری متفاوت که در ۱۷ مارچ ۲۰۰۸ در انگلستان و در ۱ آوریل همان سال در کانادا و آمریکا با برچسب ضبط شخصی خود وی پخش شد. در اولین هفته این آلبوم در مقام دهم، بین ۲۰۰ آلبوم برتر جای گرفت.

در سال ۱۹۷۲ بعد از اجرا برای نزدیک به ۱۰ سال موریسون آغاز به اجراهای بزرگ زنده نمود. وی بر روی سن بسیار عصبی میشد و از نگاه چشم در چشم با حضار اجتناب می کرد. یک بار در مصاحبه ای درباره اجرای زنده گفت؛ “من با تمام وجودم آهنگی را اجرا می کنم اما گاه تاب آوردن روی سن رنج آور می شود.” بعد از مدتی دوری از موسیقی وی برای به دست آوردن توانایی حضور بر روی سن و اجرای زنده، در کلوپها البته با حضار کمتر به اجرا می پرداخت.

en.wikipedia.org

وان موریسون، نوری در تاریکی (III)

وان موریسون برای مدت سه سال هیچ آلبومی عرضه نکرد. بعد از یک دهه کار مداوم و بی وقفه، در مصاحبه ای گفت: “احتیاج دارم به طور کامل از موسیقی فاصله بگیرم و برای ماهها بدان گوش نیز نسپارم.” آلبوم “دوره تحول” را در سال ۱۹۷۷، به طور مشترک به همراه دکتر جان به پایان برد. این آلبوم نقدهای ملایمی در بر داشت و آغازی بود به دوره پر کار و پرثمر در ساخت موسیقی. یک سال بعد، موریسون آلبوم “طول موج” (Wavelength) را عرضه کرد که در مقایسه با دیگر آلبومهای وی فروش بسیار پر سرعتی داشت.

اولین آهنگ این آلبوم “تالار پادشاهی” خاطرات کودکی موریسون به همراه مادرش در کلیسا را بیان می کند و زمینه ای مذهبی دارد که در آلبوم بعدی وی “در درون موسیقی” (Into the Music) نیز به گوش می رسد.

در سال ۱۹۸۰ موریسون و نوازندگانش به استودیوی “خرس بزرگ” (Super Bear) واقع در رشته کوههای آلپ فرانسه سفر کردند برای ضبط آلبوم “صومعه” (abbey) که از آن به عنوان بحث برانگیز ترین اثر وی یاد شده است. آلبوم بعدی “یکِ عامیانه ” (Common One) شامل شش آهنگ است که طولانی ترین آن “تابستان در انگلستان” ۱۵ دقیقه می باشد که با جمله “آیا می توانی سکوت را احساس کنی؟” به پایان می رسد.

در مجله NME درباره این آلبوم آمده: “پاکی عظیم، بسیار کسالت آور به همراه روحی خود پسند!” حتی گریل مارکوس که همواره طرفدار آثار مورسیون بود نوشت: “این آلبوم تنها نوعی شعر پنهان است که او فکر می کرد باید باشد، نه موسیقی فراتر و غنی تر”. زندگی نامه نویس کلینتون هایلین (Clinton Heylin) اضافه کرده است: “موریوسن از این پس دیگر، کاری بدین بلند پروازانه انجام نخواهد داد.” آلبوم بعدی موریسون “دید زیبا” (Beautiful Vision) بود، در سال ۱۹۸۲ که بار دیگر به ریشه های شمال ایرلند خود باز می گردد که هم مورد توجه عموم و هم منتقدان واقع شد.

آهنگ “اسکاندیناوی” در این آلبوم با داشتن موریسون پشت پیانو، نامزد دریافت بهترین جایزه “بهترین نوازندگی موسیقی راک” برای بیست و پنجمین “جایزه گرمی” (Gramy Award) بود. در سالهای ۱۹۸۰ موسیقی موریسون بیشتر عرفانی بود. آلبوم سال ۱۹۸۳ وی “سخنان گنگ دل” (Inarticulate Speech of the Heart) موجی بود به سمت موسیقی مراقبه وار به همراه چندین سینتی سایزر (ترکیب کننده صدا) انواع فلوت و دیگر سازها.

در این دوره وی به تحصیل ساینتولوژی (Scientology) –علمی درباره عرفان و جاودانگی- پرداخت و سخنرانی در ادای احترام و سپاس به استاد و بنیانگذار این عقیده ال.رون هوبارد (L. Ron Hubbard) برگزار کرد. “احساس عجیب” (A Sense of Wonder) آلبوم سال ۱۹۸۵ موریسون که تمام موضوعات روحانی چهار آلبوم پیش را گرد هم آورد. یک سال بعد آلبوم “هیچ راهبری، هیچ روشی، هیچ معلمی” عرضه شد که تقدسی اصیل و تازگی در موسیقی داشت.

در مصاحبه ای با آنتونی دنسلو، موریسون گفته است: “سخنان نادرست بسیاری درباره این آلبوم بیان شد. من هیچگاه وابسته به گروهی نبودم و چنین قصدی نیز ندارم. برای کسانی که نمی دانند راهبر و هدایتگر چه کسی است، باید بگویم حتی معلمی نیز نداشتم.” سال ۱۹۸۷ آلبوم “ترکیب قهرمانان شاعرانه” وی با تمی عاشقانه و رومانتیک، شامل آهنگهایی همچون: “کسی مثل تو” و “بوسه فرانسوی” (مربوط به سال ۱۹۹۵) که در این آلبوم اجرا شد.

وان موریسون، نوری در تاریکی (II)


وان موریسون، حرفه خود را به طور مستقل با کمپانی ضبط “بنگ” و کمپانی ضبط “دختر چشم قهوه ای” (Brown Eyed Girl) در سال ۱۹۶۷ آغاز کرد، وارنر بروز (Warner Bros) از کمپانی بنگ او را متقاعد کرد که به نیویورک برود و با برچسب آنان اثر خود را ضبط کند. موریسون پیشنهاد آنان را پذیرفت و قراردادی را امضا نمود که به درستی آن را مطالعه نکرده بود، در این قرارداد درج شده بود که وارنر حق هرگونه انتخاب و تغییر را در آهنگها دارد. در ۲۸ مارچ ۱۹۶۷ در طی دو روز ضبط در استودیوی A & R هشت آهنگ او ضبط شد!

این آهنگها به عنوان اولین آلبوم سولوی او به نام “ضربه ای در ذهن شما ” عرضه شد.

خود او در سال ۱۹۷۳ گفته است که خیلی از این اثرش راضی نبوده و چیزی دیگر را در ذهن خود داشته فراتر از آنچه وارنر بروز در این آلبوم گردهم آورده! اگرچه در همان ابتدای حرفه اش به همراه کمپانی ضبط “دختر چشم قهوه ای” ۲۲ آهنگ را ضبط کرد و آنها را به عنوان یک سری مجموعه آهنگ در اواسط ژوئن ۱۹۶۷عرضه نمود که این اثر مقام دهم را جدول بندی آمریکا کسب کرد.

این کمپانی ضبط به عنوان بهترین ضبط برای موریسون باقی ماند زیرا آنان هیچ گاه نظریات خود را به او تحمیل نمی کردند. ۴۰ سال بعد در سال ۲۰۰۷ بسیاری از آهنگهای DJ های آمریکا نیز با این کمپانی ضبط شد. در سال ۱۹۶۷ موریسون به بوستون و ماساچوست نقل مکان کرد و بسیار سریع با مشکلات شخصی و اقتصادی مواجه شد. اگرچه کمی بعد شهرت خود را بازیافت.

audio file
قسمتی از “natalia” با اجرای وان موریسون را بشنوید

در سال ۱۹۶۸ آلبوم “هفته های رویایی” (Astral Weeks) دومین آلبوم سولوی موریسون عرضه شد که از این اثر به عنوان “بیانگر قدرت صدای بشر” یاد شده است. این آلبوم ترکیبی است از موسیقی محلی، جاز و نمایشی که در نهایت موسیقی شخصی خود او را تشکیل داده اند. از “هفته های رویایی” اغلب به عنوان یکی از بهترین آلبومها یاد شده، هم از لحاظ حرفه ای و هم در برقراری ارتباط با عموم مردم.

تا به امروز این آلبوم در هیچ کدام از دسته بندی ژانرهای موسیقی قرار نگرفته و به عنوان اثری خیالی و دارای قدرت ناب موسیقی شناخته شده، این اثر با سبک شعر امپرسیونیستی و عرفانی فرانسه قابل مقایسه است. همچنین به عنوان اثری که هیچ گاه حتی مشابه آن شنیده نشده یاد شده. در این آلبوم موریسون از عشق از دست رفته، مرگ و نوستالژی خوانده است. این آلبوم همواره در طول سالها در رده یکی از بهترین آلبومها قرار گرفته.

سومین آلبوم سولوی موریسون “رقص ماه” در سال ۱۹۷۰ اولین آلبوم او با فروش میلیونی بوده و بر روی جدول در رده بیست و نهم قرار گرفت.
سبک این آلبوم در تناقض با آلبوم “هفته های رویایی” بوده. “هفته های رویایی” بسیار غم انگیز و شکننده است در حالی که “رقص ماه” پیامی امیدوارانه تر و شادتر داشته است. این آلبوم همچنین نقدهای بسیار خوبی در مجله های مختلف به خود اختصاص داده. در مجله رولین استون نقد بسیار خوبی درباره اش نوشته شد و در رده شصت و پنجم این مجله در میان ۵۰۰ آلبوم برجسته دنیا قرار گرفت.

audio file
قسمتی از “caravan” با اجرای وان موریسون را بشنوید

این اثر در لیست انجمن ضبط راک اند رول در رده هفتاد و دوم از ۲۰۰ آلبوم قرار گرفته است. در سال ۱۹۷۱ آلبوم معروف دیگری را تمام کرد به نام “توپلو عزیز” (Tupelo Honey) این آلبوم موفقیت بزرگی برای او بود که با نوعی تم محلی به پایان می رسید. موریسون گفته است که قصد داشته همه آلبومهایش را در ژانر محلی کار کند. اجراهای ضبط شده او اغلب یک تک بوده، بدین شکل که قبل از ضبط تمرین بسیار می کرده و در هنگام ضبط همه اثر را یکجا و بدون وقفه اجرا می کرده است.

در سال ۱۹۷۲ آلبوم “پیش نمایش دومنیک مقدس” اثری بود تا حدی مجزا از سه آلبوم دیگرش، جسورانه تر و ماجراجویانه تر و جنبه عرفانی بیشتری حتی از “هفته های خیالی” داشت. ترکیبی از سبکها که بدین شکل در آلبومهای پیشینش وجود نداشت.

در سال ۱۹۷۳ چهارمین آلبوم سولوی خود را به پایان رساند (Hard Nose the Highway)، اگرچه یکی از آهنگهای مشهور وی به نام “عشق گرم” در این آلبوم وجود داشت اما از آن انتقادهای شدیدی شد. در سال ۱۹۷۳ در مجله رولین استون (Rolling Stone) نوشته شد: “روانی پیچیده، موسیقی ناهموار”!

در اکتبر ۱۹۷۳ طی سه هفته گذران تعطیلات در ایرلند، موریسون هفت آهنگ را در آنجا نوشت که در آلبوم پنجم او جای گرفتند؛ “Veedon Fleece” از این آلبوم به عنوان شاعرانه ترین و گیراترین اثر موریسون یاد شده. در سال ۲۰۰۸ در مجله راک اند رول نوشته شد: “زمانی که این آلبوم در اواخر سال ۱۹۷۴ عرضه شد، اثری ناب در موسیقی راک بود که پس از آن وی آلبومهای فوق العاده ای خلق کرد اما هیچ کدام موفقیت برجسته این آلبوم را نداشت.”

en.wikipedia.org

وان موریسون، نوری در تاریکی (I)

جرج ایوان موریسون (George Ivan Morrison) متولد ۳۱ آگوست ۱۹۴۵ در بلفاست، ایرلند شمالی است. او خواننده و ترانه سرایی است که به شخصیتی سرکش و والا شهرت دارد. وی که توسط هوادارانش با عنوان “وان، آن مرد” شناخته شده تنها فرزند خانواده موریسون بود، پدرش جرج، چوپان و مادرش ویولت، در جوانی خواننده و رقاص بود. موریسون که به عنوان وان شناخته شده بود تحت تاثیر پدر که آثار موسیقی بسیاری را جمع آوری می کرد با گوش سپردن به موسیقی بزرگان همچون، جلی رول مورتون (Jelly Roll Morton)، ری چالرز (Ray Charles)، لید بلی (Lead Belly) و سولمون براک (Solomon Burke) پرورش یافت؛ خود موریسون بعدها گفته است: “اگر هنرمندانی چون ری و سولمون را نمی شناختم، نمی توانستم جایی که امروز هستم، باشم.” مجموعه غنی و متنوعی که پدر گرد آورده بود او را با ژانرهای وسیع موسیقی آشنا کرد؛ بلوز از مادی واترز (Muddy Waters)، گاسپل از مالیا جکسون (Mahalia Jackson)، جاز از چارلی پارکر (Charlie Parker)، موسیقی محلی از وودی گاتری (Woody Guthrie) و موسیقی بومی از هانک ویلیامز (Hank Williams) و جیمی راجرز (Jimmie Rodgers).

اگرچه اولین آلبومی که خود او خرید از موسیقیدان سبک بلوز سانی تری (Sonny Terry) بود. زمانی که لونی دونگان با “جزیره راک” نوشته لید بلی موفقیت کسب کرد، موریسون احساس نزدیکی نسبت به این نوع موسیقی کرد و توانست با موسیقی اسکیفل (skiffle music)، ترکیبی از موسیقی جاز، بلوز و محلی ارتباط برقرار کند.

زمانی که یازده ساله بود پدرش اولین گیتار آکوستیک را برای او خرید. یک سال بعد در سن دوازده سالگی موریسون جوان گروه خود را تشکیل داد که نوعی از موسیقی اسکیفل بود. در سال ۱۹۵۸ گروه توانست در سینماهای شهر اجرا داشته باشد و خود موریسون هم خوانندگی و هم برنامه ریزی آنرا بر عهده داشت. در سن چهارده سالگی گروهی شبانه تشکیل داد که ترکیبی از موسیقی اسکیفل بود و در کنسرتهای مدرسه حضور می یافتند.

audio file
قسمتی از “wavelength” با اجرای وان موریسون را بشنوید

زمانی که ساکسیفون نوازی جیمی گیوفر (Jimmy Giuffre) در قطعه “قطار و رودخانه” را شنید پدرش را متقاعد به خرید یک ساکسیفون کرد و در کلاسهای ساکسیفون نوازی شرکت کرد. در آن دوره به گروه دین سندز (Deanie Sands) و جاولینز (Javelins) پیوست و گیتار نواز و خواننده گروه شد، به همراه کیبورد نواز وسلی بلک (Wesley Black) به گروه پادشاهان (Monarchs) معروف شدند.

به دلیل آنکه او از طبقه کارگر جامعه بود، مجبور به داشتن شغلی به غیر از موسیقی، برای امرار معاش بود؛ او بعد از چندین شغل مختلف به عنوان شیشه شور استخدام شد که بعدها قطعه ای به نام “تمیز کردن پنجره ها” را با این مضمون خلق کرده. در حالی که با گروه پادشاهان می نواخت، موریسون جوان به همراه هری مک شوبند (Mack Showband) و جئوردی اسپرول (Geordie Sproule) نیز می نواخت که او را بزرگترین تاثیر گذار خود می دانست.

در سن ۱۷ سالگی به همراه “پادشاهان” اولین سفر اروپایی خود را برگزار کرد. این گروه ایرلندی با حضور موریسون با نواختن ساکسیفون، گیتار و چنگ به اسکاتلند، انگلستان و آلمان سفر کردند. در نوامبر ۱۹۶۳ در استودیوی آریولا اثرشان را به نام بوزو هالی گالی (Boozoo Hully Gully) ضبط کردند که این اولین اثر ضبط شده ماریون بود. در نوامبر ۱۹۶۳ موریسون به بلفست بازگشت و در آن زمان گروه از هم جدا شدند.

موریسون با اسپرول اجراهایی در منتهتن داشت و به همراه گروه “عقابان طلایی” (Golden Eagles) به عنوان خواننده بلوز استخدام شد. موریسون که در سال ۱۹۶۲ دیگر با گروه “عقابهای طلایی” نمی نواخت خود گروهی به نام “بلفاست شرقی” (East Belfast) تشکیل داد با حضور رونی میلینگز (Ronnie Millings)، بیلی هریسون (Billy Harrison) و آلن هندرسون (Alan Henderson). موریسون خود ساکسیفون و سازدهنی می نواخت و خوانندگی را به طور مشترک با بیلی هریسون انجام داد.

audio file
قسمتی از “stranded” با اجرای وان موریسون را بشنوید

بعدها نام گروه را به “آنها” (Them) تغییر دادند که بر گرفته از فیلم ژانر وحشت دهه پنجاه “Them” بود. آنان به گروه راک گاراجی یا گلوریا معروف بودند. در آوریل ۱۹۶۴ کلوپ جدید R&B برای برگزاری اجرایی در هتل ماریتایم به دنبال گروهی بود که در آنجا اجرا کنند. اجرای درخشان گروه در آنجا توجه فراوانی به دست آورد که در واقع اولین اجرای عمومی و رسمی آنان بود. موریسون درباره این اجرا گفته است: “آنها (Them) زنده شد و مرد بر روی سن هتل موریسون” و بر این عقیده بود که گروه نتوانست انرژی را که در کنسرتهای زنده داشته در ضبطشان نیز حفظ کند.

دیک رو (Dick Rowe) از کمپانی ضبط دکا (Decca Records) از اجراهای گروه آگاه شد و قراردادی دو ساله با آنان بست. در این دوره دو آلبوم و ده آهنگ مستقل را ضبط و عرضه کردند. آنان سه اثر موفق بزرگ داشتند: “عشقم لطفا مرا ترک نکن” ۱۹۶۴، “اینجا شب فرا می رسد” و “چشمان عارف” (Mystic Eyes) در سال ۱۹۶۵٫ قطعه “عشقم لطفا مرا ترک نکن” به عنوانی نوعی استناندارد برای موسیقی راک شناخته شد.

در سال ۱۹۹۹ موسیقی راک گاراجی موریسون به رقابت جایزه گرمی Grammy Hall of Fame راه یافت که توسط پائول ویلیامز اینگونه توصیف شده؛ “صدای وان موریسون نوری است در تاریکی، خانه ای روشن در آخر دنیا. بهترین موسیقی راک را به بشریت تقدیم کرده است.”

en.wikipedia.org

بنی گودمن، پادشاه سوئینگ (III)

در سال ۱۹۴۲ تا ۴۴ و در سال ۱۹۴۸ اتحادیه موسیقیدان آمریکا به نشان اعتراض به بیشتر کمپانیهای ضبط، دست به اعتصاب زدند. در اواخر دهه ۱۹۴۰ موسیقیدانان جاز بخشی از موسیقی کلاسیک را قرض می گرفتند. آثار ضبط شده گودمن در سبک “بیباپ” با کمپانی “ضبط کاپیتول” بسیار مورد توجه منتقدین موسیقی جاز قرار گرفت. زمانی که گودمن این سبک را آغاز کرد نوازندگانی چون بادی گرکو (Buddy Greco)، زوت سیمز (Zoot Sims)، واردل گری (Wardell Gray) و چند نوازنده مدرن دیگر را استخدام کرد.

مری لو ویلیامز نوازنده پیانو مورد علاقه بنی گودمن بود. از آنجایی که گودمن در استفاده از موسیقی چارلی پارکر (Charlie Parker) و دیزی گیلسپی (Dizzy Gillespie) محتاط بود از ویلیامز راهنمایی خواست. مل پاول اولین کسی بود که موسیقی جدید را به گودمن در سال ۱۹۴۵ معرفی کرد.

زمانی که گودمن اجرای پیانیست تلونیوس مونک (Thelonious Monk) را شنید (پیانیستی با استعداد به همراه نوازندگان بیباپ؛ پارکر و گیلسپی و کنی کلارک) گفت: “من موسیقی و روش نواختن او را دوست دارم فکر می کنم جنبه ای از شوخ طبعی و چیزهای خوبی در موسیقی او وجود دارد.” گودمن درباره کلارینت نواز سوئدی؛ استان هاسلگارد (Stan Hasselgard) شنیده بود که در سبک بیباپ می نواخت و گودمن عاشق موسیقی او شد و سعی کرد آن نوع موسیقی را دنبال کند، اما بعد از یک سال و نیم از آن خسته و کلافه شد و به سبک گذشته و تمرکز بر روی آنچه را که بهتر قادر به انجامش بود صرف کرد.

به طور شگفتی در سال ۱۹۵۳ نظر گودمن نسبت به موسیقی بیباپ کاملا دچار تغییر شد. گودمن: “شاید بیباپ بیشتر در جهت بازگشت به موسیقی گذشته و عقب گام بر می دارد، این اساسا غلط است.” اولین اثر کلاسیک گودمن در ۲۵ آوریل ۱۹۳۸ بود زمانی که کوئنتت کلارینت در ماژور A موتسارت را نواخت. بعد از دوره بیباپ او بیشتر موسیقی کلاسیک را در پیش گرفت و با نوازندگان برتر کلارینت کلاسیک دیدار می کرد.

audio file
بشنوید قسمتی از “goody goody” با اجرای گودمن را

در سال ۱۹۴۹ زمانی که ۴۰ سال داشت تصمیم گرفت از رینالد کل (Reginald Kell) یکی از استادان جهانی کلارینت کلاسیک، آموزش ببیند. بدین منظور او مجبور به تغییر کامل شیوه خود بود؛ به جای قرار دادن دهانه ساز بین دندانهای جلو و لب پائین، بدان گونه که آن را برای ۳۰ سال کلارینت نوازیش انجام می داد، گودمن آموخت که هر دو لبش را بر روی دهانه قرار دهد و حتی از تکنیکهای جدید انگشت گذاری استفاده کند.

او شیوه های گذشته اش را کنار گذاشت و نواختن کلارینت را از ابتدا آموخت. کنسرتوهای کلارینت و قطعات آهنگسازان پیشرو کلاسیک را به ویژه؛ بلا بارتوک، مالکوم آرنولد، مورتن گوئلد و آرون کوپلاند (Aaron Copland) را می نواخت و ضبطهای بیشتری از اجرای کوینتت کلارینت موتسارت انجام داد. در جولای ۱۹۵۶ به همراه ارکستر سمفونیک بوستون در جشنواره برکشایر حضور یافت. او همچنین کنسرتو کلارینت وبر و کارل نیلسن را اجرا و ضبط کرد.

audio file
بشنوید قسمتی دیگر از “کنتراست” برای پیانو، ویولون و کلارینت با اجرای، بارتوک، زیگتی و گودمن ساخته بلا بارتوک

در سال ۱۹۵۳ گودمن گروه جدیدی را تشکیل داد، دونالد کلارک بیان کرده: “گودمن زمان خوشی را در این دوره نداشت.” موسیقی گودمن و گروهش در فیلمهای بسیاری حضور داشت: “پخش بزرگ” ۱۹۳۷، “هتل هالیوود” ۱۹۳۸، “ضد ضربه” (Syncopation)، ” دختران قدرتمند” ۱۹۴۲، “در غذاخوری” ۱۹۴۳، ” دارو دسته اینجا ” ۱۹۴۳، “شیرین و رازها” ۱۹۴۴ و ” آهنگ متولد شده” ۱۹۴۸٫

فیلم “سرگذشت بنی گودمن” در سال ۱۹۵۵ جمع آوری شد که داستانی موفقیت آمیز درباره زندگی او بود، در۲۲ سپتامبر ۲۰۰۸ توسط تولیدات اروکا بر روی DVD در انگلستان عرضه شد. درباره خصوصیات گودمن موارد متناقضی گفته شده، از سویی، افرادی که با او کار می کردند روزهای سختی را می گذراندند؛ خوانندگان آنیتا ادی و الن فارست گفته اند: “بیست ماه همانند بیست سال گذشت!” با اینحال گفته شده او بسیار سخاوتمند بود و به طور مخفیانه مخارج تحصیل تعدادی از همکارانش را پرداخت می کرد.

همانند الویس بریسلی که در موسیقی راک موفق بوده، گودمن در جاز و سوئینگ استاد بود، هر دو کمک کردند موسیقی سیاهان به جوانان سفید تماشاگر بازگردانده شود. او همچنین بیانگذار یکپارچگی نژادی در آمریکا بود. در اوایل دهه ۱۹۳۰ موسیقی دانان سیاه پوست و سفید پوست آمریکا اجازه نواختن در کنار یکدیگر را در کلوپها یا کنسرتها نداشتند. بنی گودمن با استخدام تدی ویلسون (Teddy Wilson) پیانیست نیجریه ای و ژنه کروپا (Gene Krupa) نوازنده درام و آهنگساز جاز، این قانون جداسازی نژادها را زیر پا گذاشت.

در سال ۱۹۳۶ لیونل هامپتون (Lionel Hampton) و در سال ۱۹۳۹ گیتاریست جاز پیشرو چارلی کریستین به گروه او راه یافتند (کسی که تا دم مرگش که بر اثر بیماری سل بود در کنار گودمن نواخت) این ترکیب نژادها و یکپارچگی آنان در موسیقی ده سال پیش از ورود جکی رابینسون به عنوان اولین سیاه پوست به تیم ملی بسکتبال آمریکا بود. در اواخر سال ۱۹۴۱ گودمن و خواهر جان هاموند؛ آلیس فرانسز هاموند (Alice Frances Hammond)

همدیگر را برای سه ماه ملاقات می کردند.

آلیس که پیش از آن همسر سیاستمدار انگلیسی جرج دوکورث بود، در ۱۴ مارچ ۱۹۴۲ با گودمن ازدواج کرد. آنها صاحب دو فرزند دختر شدند به نام بنجی و راشل که هر دو به تحصیل موسیقی پرداختند. بعد از دریافت جوایز و افتخارات بیشمار به عنوان بهترین نوازنده کلارینت جاز، گودمن در سال ۱۹۵۷ به موزه آرت-دکو برترینهای موسیقی جاز (Jazz Hall of Fame) راه یافت.

علی رغم وخیم شدن شرایط سلامتیش تا پایان مرگش می نواخت. بنی گودمن بر اثر حمله قلبی در سال ۱۹۸۶ در نیویورک در سن ۷۷ سالگی چشم از جهان فروبست. در همان سال جایزه گرمی (Grammy Lifetime Achievement Award) به او تعلق یافت. آهنگها و نوشته های گودمن پس از مرگش به دانشگاه یاله اهدا شد.

bennygoodman.com