بانو پروا، خوانندهٔ موسیقی ایرانی، پس از مدتی بیماری درگذشت. او در سالهای اخیر در ایران و اتریش اقامت داشت.
پروا با نام اصلی معصومه شاهپروری، ۱۵ خرداد ۱۳۲۸ در تهران زاده شد و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۸ با اجرا در کاخ جوانان آغاز کرد. پس از آن با تلویزیون آموزشی ایران همکاری داشت و در سال ۱۳۵۴ به استخدام رادیو تلویزیون ملی ایران درآمد.
او در دوران فعالیت حرفهای خود با آهنگسازان و ترانهسرایانی همچون بزرگ لشکری، حسین صمدی، انوشیروان روحانی، محمدعلی بهمنی، کریم فکور، تورج نگهبان و حسین منزوی همکاری کرد.
تصنیف «موسم گل» با شعری از اسماعیل نوابصفا و بر اساس ملودی کردی که مجتبی میرزاده آن را بازآفرینی کرده بود، از کارهای شناختهشدهٔ اوست که با استقبال روبهرو شد.
فعالیت حرفهای پروا پس از انقلاب ۱۳۵۷ و با ممنوعیت آوازخوانی زنان در ایران متوقف شد. اما او در سالهای بعد نزد پریسا و معصومه مهرعلی به فراگیری و سپس تعلیم آواز دستگاهی پرداخت و در ضبط و تدریس این موسیقی فعالیت کرد.
او در دورههای اقامت در اتریش و ایران، با هنرمندانی از جمله محمد شمس، شهریار فریوسفی، حسن ناهید، فضلالله توکل، کامبیز روشنروان، علی درخشان، هوشنگ فراهانی، محمدرضا امیرقاسمی، بهزاد عبدی، بابک شهرکی، علیرضا دریایی و سجاد پورقناد همکاری داشت و بخشی از این آثار منتشر شد.
از مهمترین این آثار، آلبوم «بهار را باور کن» با آهنگسازی محمد شمس است که بهصورت سیدی منتشر شد و شامل قطعاتی برای ارکستر سمفونیک، سازهای ایرانی، گروه کر و خوانندهٔ سولو است.
کلاسهای آواز پروا در سالهای پایانی و درگیریاش با بیماری سرطان متوقف شد و او در این مدت عموماً در اتریش اقامت داشت.
پروا در ماههای پایانی عمر، با وجود بیماری، مشغول برنامهریزی برای انتشار آثار ضبطشده و برگزاری برنامهای به رهبری نزهت امیری بود و این کار را با جدیت دنبال میکرد.
همکاران و دوستان او همواره از روحیه شکست ناپذیر و استوار او لب تحسین گشودهاند و به خاطر دارند که چگونه او با واکر در اوج بیماری سرطان و درمان به وسیله شیمی درمانی در تهران به استودیو آمده و با صلابت و اقتدار به ضبط صدایش پرداخته است.
بخش بزرگی از ضبطهای سالهای اخیر او همچنان از استودیوها خارج نشده است و در انتظار انتشار است.


بیپروا بود بر روی صحنه، بیپروا بود برای آموختن، بیپروا بود برای غرق شدن در بیکران مواج هنر موسیقی.
بانوی لبخندهای ژرف ؛ قلندرانه تارِ آوازش را می نواخت ،شیرینلهجه بود مضرابِ حنجره بیتکرارش.
هرچه کردند، نتوانستند بر این زخمه شیرین و نگاه لطیف، مُهر سکوتِ اختیاری یا اجباری بیاویزند، نهتنها قافیه را باختند، بلکه هزاران بار او قبراقتر و زیباتر، پرهای رنگارنگ و باشکوه هنر را جلوهگر شد .
ساده بگویم، درست شبیه سفرهداری و مهماننوازیاش که شهره همه اهل دل و هنر بود، بیداد و قالِ این روزگار، طاووس زیبای همیشه موسیقی کلاسیک ایران است و خواهد بود.
کاش زمستان گذشته که مرا به خانه مهر و صفایش دعوت کرد دل و دماغ رفتن داشتم.
کاش دوباره آغوش مهربان و صدای بوسیدنیاش را از نزدیک میچشیدم.
پروا (معصومه شاهپروری) بانوی آواز ایرانزمین، با کولهباری از مهر و هنر که میراث اوست، در ناگفتهترین زمانه این سرزمین، چمدانش را بست و سیهچشمان مهربانش را برای همیشه بر روی هم گذاشت، مروارید غلطان آوایش تا هستیم، بر گردن موسیقی ایران زمین جلوه گر است
#زهره_عشقی_خاص
امرداد سال ۱۴۰۵ استانبول
https://t.me/zohreheshghikhas