گزارش جلسه سیزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

بنابر گفتاری که گذشت، بزرگ‌ترین چالش یا دشواری جامعه‌شناسی برای وارد شدن به دنیای نقد این پرسش است که: آیا دو نوع ارزش [هنری]- ارزش درون‌ذاتی یا زیباشناختی، و ارزش برون‌ذاتی یا سیاسی [اجتماعی]- وجود دارد؟ اگر وجود دارد رابطه‌ی اینها چیست؟ و نقدی که بر شالوده‌ی جامعه‌شناسی ساخته می‌شود چگونه بر چالش میان این دو پیروز خواهد شد. نحوه‌ی پاسخ به این پرسش(‌ها) چگونگی ورود جامعه‌شناسی را مشخص خواهد کرد.

پس از ارایه‌ی این مباحث مدرس به معرفی دو نام نام‌آور از دنیای جامعه‌شناسی که سخت موسیقی را در کانون توجه خود قرار داده‌اند، پرداخت و به‌ویژه سوابق و دانش موسیقایی «تئودور آدورنو» (فیلسوف، جامعه‌شناس انتقادی و همچنین آهنگسازی از مکتب دوم وین) را معرفی و اشاره کرد یکی از مثال‌های برگزیده‌ی نقد جامعه‌شناسیک هنر از او انتخاب شده است.

دیگر جامعه‌شناس مشهور و تاثیرگذار «پیر بوردیو» را نیز چنین معرفی کرد: «بوردیو از دل مباحثات فلسفی موسیقی به نتیجه‌ای اعجاب‌آور رسیده بود: اینکه هیچ‌چیز مثل سلیقه موسیقایی نمی‌تواند تعلق مردم به طبقه خاصی را نشان دهد. در اواسط دهه ۱۹۶۰ میلادی، او تحقیق عظیمی درباره‌ی سلیقه موسیقایی فرانسوی‌ها انجام داد و فکر می‌کنید به چه نتیجه‌ای رسید؟ بورژواهای سطح بالا به «کلاویه خوش آهنگ» توجه نشان می‌دادند؛ طبقه‌ی متوسط از کلاسیک‌های پر زرق و برقی مثل «راپسودی آبی» استقبال می‌کردند و طبقه‌ی کارگر، والس «دانوب آبی» را می‌پسندیدند؛ یعنی چیزی که به نظر طبقات اجتماعی بالاتر، رمانتیک و آبکی می‌آمد. بوردیو در نهایت به این نتیجه رسید که قضاوت درباره‌ی سلیقه‌ی موسیقایی به نوعی عدم مساوات اجتماعی را تقویت می‌کند؛ زیرا افراد طبقه بالاتر حس می‌کنند به خاطر سلیقه موسیقایی‌شان حتماً درک و ذکاوت بیشتری از موسیقی دارند. اما اصل قضیه این است که میراث فرهنگی هر طبقه‌ای به افراد آن طبقه منتقل می‌شود و سلیقه‌ی‌ موسیقایی هم می‌تواند در این میراث جا داشته باشد. کتاب بوردیو در این خصوص با عنوان «تمایز» در سال ۱۹۸۴ میلادی به انگلیسی منتشر شد و موج بلند مناقشات فرهنگی در دانشگاه‌ها را کم‌کم به اوج رساند.» (نیکیل ساوال ۱۳۹۰ در رامین ۱۳۸۷)

پس از آن خلاصه‌ای از مقاله‌ی نوربرت الیاس درباره‌ی موتسارت که با عنوان «موتسارت نوربرت الیاس» در متن کتاب ناتالی هینیک آمده، خوانده و در مورد آن بحث شد:
«این راه آخر راهی است که نوربرت الیاس دربارۀ موتسارت [۱۹۹۱] با تحلیل وضعیت عینی‌اش در دربار به عنوانِ آمیزه‌ای تناقض‌آمیز از فرودستی اجتماعی و فرادستی آفرینندگی [برگزید]. به نظر الیاس، موتسارت درواقع قربانی یک شکاف مضاعف از عظمت بود: از یک طرف، شکاف میان عادت‌واره بورژوازی ویژۀ خاستگاهش و زندگی درباری که پایگاهش ایجاد می‌کرد؛ و از طرف دیگر، شکاف میان یک شاهزادۀ قدرقدرت اما ناتوان از ارزیابی واقعی هنر خدمتگذارش، و یک خدمتگذار نابغه که در چنبرۀ موقعیتی فرودست گیر کرده بود، وضعیتی که زمانی موسیقی‌دانان در آن به سر می‌بردند، دوره‌ای که هنرمندان در هر عرصۀ هنری که فعالیت می‌کردند و هر قدر هم که با استعداد بودند، هنوز از حیثیتی که بعدها در جریان قرن نوزدهم کسب کردند، برخوردار نبودند. همین وضعیت را دو قرن پیش‌تر هنرمند جواهرساز بِن‌وِنوتو سلینی در ایتالیای عصر نوزایش زیسته بود، عصری که هنرمندان بی‌دلیل محکوم به یک زندگی منزوی و محقر بودند.

در حوزه‌ای کم «خودگردان»، که در آن امکانات «میانجی‌گری» میان هنرمندان و عموم (مشتریانش)، به همان اندازه فقیر بود که قابلیت‌های «شناسایی» اولی توسط دومی، هنرمند در مقامی نبود که با او در تراز آگاهی‌ای که از شایستگی‌اش داشت رفتار شود. وانگهی، هنرمند نیز نمی‌توانست نوآوری‌ها را به جهانی تحمیل کند که هنوز الگوی هنرمند نوآور، اصیل و صاحب قریحه را درونی نکرده بود. بالاخره، به این تنش میانِ عظمتِ بالقوه‌ای که موتسارت از درون می‌دانست به عنوان موسیقی‌دان حامل آن است و حقارت آشکاری که پایگاهش به عنوان خدمتگزار از بیرون بر او تحمیل کرد، تنش دیگری از نوع درون‌روانی از ناحیه‌ی دوگانگی روابط با پدرش، بر آن افزوده می‌شد.

بدین ترتیب الیاس موفق می‌شود تحلیل جامعه‌شناختی هویت هنرمند را به رویکردی روانکاوانه از از وضعیتِ هنرمند خلاق متصل کند که به او اجازه می‌دهد رفتار ذهنی‌ای را که موتسارت مجبور شده بود تا موقعیتِ هنرمند نابغه را با افسردگی پنهان زندگی کند و به تصدیق جامعه‌شناس، به مرگ زودهنگامش انجامید، تبیین کند.» (هینیک ۱۳۸۴: ۱۱۹)

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

«توانایی یا دانایی»

از روزگار سرودن مولانا تا امروز این مصرع از دفتر چهارم مثنوی گزین‌گویه‌ای مشهور شده است. آن را همراه ضرب‌المثل دیگر، «کنار گود نشسته می‌گوید لنگش کن»، برای رد نقد به کار می‌برند (گرچه تنها کاربردشان این نیست). با آوردن این مصرع تلویحا از منتقد می‌خواهند تنها به شرطی نقد کند که بتواند کاری بهتر یا همسنگ اثری که نقدش می‌کند، انجام دهد (و اینجا هم مقصود از «نقد» اغلب داوری منفی است). در حقیقت گوینده‌ی این جمله می‌خواهد «مرجعیت» نقد و منتقد را برای خرده‌گرفتن بر این یا آن اثر زیر سوال ببرد.

اجرا و تحلیل سه اثر پیانویی در دانشگاه هنرهای زیبا

روز یکشنبه ساعت ۱۲ روز سی ام اردیبهشت ماه سال جاری دانشکده موسیقی پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران میزبان آروین صداقت کیش و سینا صدقی از نویسندگان و منتقدین موسیقی اکادمیک در ایران است. در این برنامه کارن سلاجقه، مطهر حسینی و افشین مطلق فرد به ترتیب آثار پیانوییِ شروین عباسی، فرنود حقانی پور و نیما عطرکار روشن را خواهند نواخت. شایان ذکر است این برنامه با محوریت موسیقی معاصر از نگاه تکنیک آهنگسازی و ساختارهای زیبایی شناسانه معاصر به تحلیل آثار فوق خواهند پرداخت.

از روزهای گذشته…

مرور آلبوم «مثنوی صبا»

مرور آلبوم «مثنوی صبا»

بازنویسی/تنظیم آثار برای سازهای دیگر در اولین سطح به کار گستراندن کارگان (رپرتوار) می‌آید، حال با هدف آموزش باشد یا دسترسی‌پذیری قطعات برای نوازندگان آموزش دیده. از این رو نفس حضور آلبوم «مثنوی صبا» (و بیش از آن کتاب نغمه‌نگاری‌‌اش) مغتنم است. آنچه در خود آلبوم شنیده می‌شود ۲۱ قطعه و نواخته از «ابوالحسن صبا» موسیقیدان افسانه‌ای و پرجاذبه‌ی تاریخ ماست که اگر از سطح نخست برگذریم ابعادی از مساله‌ی کارهای مشابه را بر ما هویدا می‌کند.
دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (I)

دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (I)

برای آموختن از یک آهنگساز راهی نیست جز شکافتن آثارش و موشکافانه به آنها نگریستن، هر نوع برخورد ادراکی دیگر را هم که در ذهن آوریم به‌ناچار متضمن سطحی از همین شکافتن یا به بیان فنی تجزیه و تحلیل موسیقی خواهد بود، حتا غرق در تجربه‌ی زیباشناختی. «حمید مرادیان» با چنین هدفی به سراغ بررسی آثار موسیقایی رفته و کتابی با عنوان «۱۰ قطعه ۱۰ آنالیز؛ تجزیه و تحلیل قطعاتی از آهنگسازان ملی ایران» تالیف کرده است. به دلایلی که احتمالا به پیشینه‌ی آموزشی (در دانشگاه تهران) و علاقه‌مندی‌های شخصی برمی‌گردد نویسنده از میان آنها که «سعی کرده‌اند از علوم پایه‌ی آهنگسازی، که تکنیک‌های چندصدایی را شامل می‌شوند، به شکل جدی استفاده کنند و در غالب ارکسترها با استاندارد بین‌المللی آثار خود را ارایه دهند» (ص ۷)، آن آهنگسازانی را برگزیده که «نگرشی ایرانی‌تر دارند و سعی کرده‌اند تکنیک‌های موسیقی غرب را به صورت گزینشی برای موسیقی ایرانی به کار برند و بیان و زبان شخصی، متناسب با زیباشناسی موسیقی ایران دست یابند» (ص ۸).
سمفونی شماره یک بتهوون

سمفونی شماره یک بتهوون

اواخر سال ۱۷۹۹ بتهوون شروع به تهیه سنفونی شماره یک خود نمود و پس از حدود دو سال آنرا در دسامبر سال ۱۸۰۱ منتشر کرد. ریشه های تهیه این سنفونی به هنگامی باز می گردد که او تصمیم گرفت تا بعنوان شاگرد موسیقی، سر کلاسهای هایدن حاضر شود. او به همین دلیل در سال ۱۷۹۲ شهر بن را ترک کرد و به وین رفت. آگاهان و منتقدین موسیقی معتقد هستند که بتهوون با وجود توانایی های زیادی که در تصنیف موسیقی سمفونی داشت به علت احترامی که برای بزرگانی چون هایدن و موتسارت قائل بود و نیز آنکه تمایل داشت کاری در اندازه کارهای این اساتید موسیقی سنفونیک ارائه کند، تصمیم گرفت تا در تهیه اولین کار سنفونیک خود علجه نکند.
روش سنتی تدریس موسیقی در ایران

روش سنتی تدریس موسیقی در ایران

نوشته ای که پیش رو دارید در ۲۱ بهمن ۱۳۴۱ در مجله موزیک ایران به قلم روح‌الله خالقی، آهنگساز و رهبر ارکستر به انتشار رسیده است و در آن روش آموزش قدیمی موسیقی ایران که به روش سینه به سینه معروف است، شرح داده شده است.
نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (III)

نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (III)

احمد عبادی فرزند میرزا عبدالله فراهانی و هنر آموخته به روش سنت آموزشی شفاهی موسیقی دستگاهی است و با اینکه بعضی از موسیقی دانان هم دوره وی از طریق مدرسه موسیقی نظام و یا هنرستان موسیقی با خط نت آشنا شده بودند، وی آشنایی با این روش آموزش نداشت و خود نیز سه‌تار را به صورت شفاهی آموزش می داده است.
رویای عشق

رویای عشق

از موسیقی رمانتیک بسیار صحبت کرده ایم چرا که در کشور ما نیز همانند سایر نقاط جهان این سبک از موسیقی در میان سایر سبکهای موسیقی کلاسیک طرفداران بیشتری دارد. شاید دلیل اصلی آن توانایی بیشتر هنر رمانتیک در برقراری ارتباط با احساسات و عواطف انسانی بخصوص با خود هنرمند است بطوری که معلول همواره جلوگر حالات روحی و شخصیت صاحب اثر است.
رضا ضیائی

رضا ضیائی

متولد ۱۳۵۴ Maestro liutaio (master violinmaker) Approved by professional master violinmaker in Italy-Cremona Making: violin-viola-cello-bass Classic & baroque instruments Copy of original instruments Repair and restoration of fine instruments Workshop for violinmaking (training) نماینده اختصاصی “Cremona books & violins” از ایتالیا نمایندگی فروش و عرضه کلیه محصولات اورجینال از کمپانی آلمان GEWA music (CERTIFICATE OF…
ادامهٔ مطلب »
موسیقی پست مدرن (III)

موسیقی پست مدرن (III)

در اواخر سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، تعدادی از سبک‌ها، تحت تاثیر موسیقی پاپ قرار گرفتند و شرایط پست مدرن شروع به شکل‌گیری و سبک‌های موجود شروع به ترکیب عناصر پست مدرن کردند. موسیقی عوامانه، «جاز»، «ریتم اند بلوز» و «راک اند رول» اولیه، نه تنها به‌وسیله‌ی تکنولوژی جدید بلکه به‌طور اساسی توسط شیوه‌ی متفاوتی از فن‌‌آوری ضبط شروع به شکل‌گیری کردند. به‌جای تلاش برای نیل به یک صدای سه بعدی شفاف به پیروی از تجارب حاصل از کنسرت، آواها در ضبط به طور فزاینده‌ای مورد توجه واقع شد و باقی اصوات، به صورت دیواری پشت تراک اصلی قرار گرفتند.
گفتگو با گیل شاهام (II)

گفتگو با گیل شاهام (II)

من خیلی خوش شانس بودم که تونستم خودمو آماده کنم؛ انگار همه چیز دست به دست هم داده بود که این اتفاق بیفتد. من یک سال قبل با ارکستر سمفونیک لندن، بر روی کنسرتوD-Major پروکوفیف کار میکردم. وقتی پرلمن برنامشو لغو کرد، من تقریبا مطمئن بودم آنها قبل از من ۵۰۰ ویولونیست دیگر را نیز امتحان کرده بودند. من شانس آوردم که هیچ کدام از آنها نتونست این کار را انجام بده.
گفتگو با حسین علیشاپور (V)

گفتگو با حسین علیشاپور (V)

آوازخوان بدون نوازنده و ارکستر فایده ای ندارد. بخش عمده ای روایت ارکستر ایرانی بدون خواننده هم می لنگد چون موسیقی ما موسیقی روایی است، موسیقی کلام است. ما وقتی می خواهیم در موسیقیمان درخصوص یک واقعه ای صحبت کنیم، آثار بسیار معدودی وجود دارد که به صورت بدون کلام روایتگر باشند.