افق‌های مبهم گفت‌وگو (V)

گفت‌وگو با «دیگری» متن
متن نیز «دیگری» دریافت‌کننده است. نه چون از آنِ دیگری است یا از فرهنگ دیگری است بلکه چون خود «دیگری» است. فارغ از این که از ورای آن مؤلف را ببینیم که در بخش نخست دیدیم، خواه‌ناخواه دیگری است. خود متن امری است جدا از «خود»، ممکن است لحظه‌ای به درون بیاید اما ماندگار نمی‌شود. متن جزئی از هیچ دریافت‌کننده‌ی مثالی‌ای نیست همچنان که حتا جزئی از مؤلفش هم نیست. از این رو متن بیش از هر مؤلفه‌ی دیگری نیازمند مفاهمه و دریافت است. حلقه‌ی آنچه تاکنون گفته شد به یاری درک دیگری متن است که کامل می‌شود.

پرسش‌هایی چون مرز استقلال متن موسیقایی کجاست؟ کجا با «خود» (یا همان من) مرزبندی می‌کند و هستی‌اش را حفاظت می‌کند؟ نقشش در منطق بازی گفت‌وگو چیست؟ همه بر «دیگری» بودن آن صحه می‌گذارند. نیاز به گوش فرادادن به این «دیگری» و سپس بازگوی چیزی به آن، در این پرسش‌ها موج می‌زند. «دیگری» متن صدای ناشنیده‌ای دارد. نقش کنش معطوف به گفت‌وگو اینجا به صدا درآوردن آن چیزی است که خاموش مانده. و چنان‌که آشکار است این کنشی است تفسیری.

در پی هویدا شدن سرشت تفسیری این شکل از گفت‌وگو پای نوعی خاص از دریافت‌کننده به میان می‌آید که پیش‌تر به میان نیامده بود. دریافت‌کننده تا پیش از این موجودی بود که به درک خودش از موسیقی شکل می‌داد. او تا آنجا که مربوط به تولید صدای موسیقایی بود منفعل عمل می‌کرد (۹). تنها می‌شنید.

اگر دو مسئله‌ی پیشین، دو حوزه‌ی بازیگری گفت‌وگو و موسیقی، قلمرو کنش تعاملی انتقادی دریافت‌کنندگان بود اینجا قلمرو هم‌زمان کنش دریافت‌کنندگان و اجراکنندگان است. کردوکار دریافت‌کنندگان صرف را پیش از این دیده‌ایم. کنش انتقادی آنها از سنخ لذت زیباشناختی است و بروزش در فضای عمومی نیز از سنخ زبان. بنابراین تمرکز بر دسته‌ی دوم است که ویژگی‌های متفاوت گفت‌وگو با «دیگری» متن را ظاهر می‌کند.

متن سخنِ گفته‌شده است. اما در عین حال ساکت است. اجراکننده که خود نوعی دریافت‌کننده‌ی خاص هم هست قرار است متن ساکت را به صدا درآورد. یعنی همان صداهای ناشنیده در متن یا شیوه‌های ممکن متعین شدن متن را بیابد و عرضه کند. نخستین ویژگی این شکل گفت‌وگو همین‌جا از پرده بیرون می‌افتد. چنین گفت‌وگویی تفسیر است اما تفسیری غیرزبانی، تفسیر موسیقی در موسیقی‌بودن خودش، در غیرکلامی‌ترین پدیده‌ی هنری شناخته‌شده یا تحویل موسیقی به موسیقی. و دومین ویژگی این که اجراکننده هم از طریق این تفسیر سخنِ گفته‌شده‌ی مؤلف را متجلی می‌کند و هم از طریق تفسیرِ خودش از آن (۱۰)، گفت‌وگوی برابر و اصیلی می‌سازد. اگر از ساختن و باقی گذاشتن متن موسیقایی موقتاً چشم‌پوشی کنیم همه‌ی گفت‌وگو در کار اجراکننده‌ای رخ می‌دهد. چنین تفسیرکننده‌ای تک‌گویی مؤلف را می‌شکند. با او برابر می‌نشیند (اگر نه کاملاً دست‌کم قدری نزدیک به برابر). از سر گفت‌وگو با «دیگری»ِ متن به تعاملی دست پیدا می‌کند و هر بار از دل منطق گفت‌وگویش یکی از شکل‌های بودن اثر را به جهان می‌آورد. متن نیز پیش از این با آبستنیِ امکانات نهفته‌ی تفسیری، آورده‌ی خود را بر سر میز گفت‌وگو گذاشته است.

بازگشت به آغاز؛ زبان
گرچه پرسش نخست حاشیه‌ی این تأملات کوتاه بود و تنها حکم فاش کردن نهان‌گاه‌های گفت‌وگو در دل موسیقی را داشت اما اکنون پس از کاویدن چند شکل گوناگون از گفت‌وگو و نسبتش با موسیقی می‌توان به همان حاشیه‌ی نخست بازگشت و پارادوکسی را که منتظر نشسته دید و پرسید: تمایز ریزبینانه‌ی میان دریافت و شنیدن به کنار، آیا توان موسیقی برای فرارفتن از مرزهای خودش (حتا در کمینه‌ترین صورت‌بندی‌ای که می‌توانیم از این خصلت داشته باشیم)، توانش برای همدلانه آغازگاه گفت‌وگوی انسانی شدن، به آن دلیل است که اصلاً از گفت‌وگو به معنای معمول سر باز می‌زند و در دام مفاهمه‌ی معنای ارجاعی نمی‌افتد؟ یا به این دلیل است که باز در یک موقعیت پارادوکسی دیگر نوعی زبانی عمومی است که عمومیتش را از امکان تبدیل‌شدن لحظه‌ای به یک زبان خصوصی برای هر دریافت‌کننده‌ی متصور می‌گیرد؟

پی‌نوشت

۹- به دلایلی اینجا «منفعل» را باید با احتیاط بسیار زیاد به کار برد، ازجمله این که در چنین فضای گشوده به گفت‌وگو و تفسیری (حتا در بخش نخست به‌تنهایی) سخن گفتن از انفعال تنها در معنایی خاص و نزدیک به سطح فیزیکی می‌تواند معتبر باشد.
۱۰- هر اجرای متفاوت از اثر موسیقایی «الف» تا آنجا که ۱- هنوز می‌توان گفت این «الف» است و ۲- می‌توان گفت این با همه‌ی «الف‌»های دیگری که تا الآن شنیده‌ام از بابت فلان و فلان فرق دارد، یک تفسیر است، یعنی یک معنای تازه‌ی نسبت داده‌شده به متنی (یا همان خوانش تازه از متن موجود) که منتظر تعامل ایستاده است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (IX)

در اینجا هشترودی به موضوع تمایز میان هنر غرب و شرق پرداخته و به درستی این تمایز را در نوع پیام اثر هنری جست‌وجو می کند، این موضوع نیز از مباحث مهم جهان معاصر بوده و نقش هنر شرق را در آینده جهان نیز روشن می کند. بد نیست که عین جملاتش را بیاوریم. وی در بحثی که با یک دانشمند باستان شناس داشته می گوید؛ «او مدعی بود که هنر شرق در برابر هنر یونانیان قدیم بی ارزش بوده و فی المثل مانند آثار طفلی که تازه با کاغذ و قلم آشنا شده باشد مجسمه های هندی و چینی در برابر زیبایی مجسمه های یونانی مانند هیاکلی ناموزون و نفرت انگیز جلوه گر می شود.

درباره قطعه سمفونیک خلیج فارس اثر شهرداد روحانی

این اولین بار نیست که موسیقی ای به اصطلاح نادقیق «مناسبتی» (یا به اصطلاح غلط تر: سفارشی) برای مایملک ملی این مرز و بوم ساخته می شود. گفته قدما- یعنی الفضل للمتقدم- لااقل برای حیطه هنرها و به خصوص موسیقی، مصداق چندانی ندارد. به بیانی رسانه ای تر: اینجا امتیاز آوردن بر حسب شایسته سالاری است و نه پیش افتادن های غالبا تصادفی و رابطه ای در جریانی که اصلا معلوم نیست «مسابقه» باشد.

از روزهای گذشته…

منبری: تعصب راه به جایی نبرده

منبری: تعصب راه به جایی نبرده

کار در حوزه موسیقی ایرانی، میزان به میزان متفاوت است و این تا حدود زیادی به تجربه بستگی دارد که البته این تجربه ها باید ثبت و ضبط و منتقل شود. بنده زمانی به آقای روشن روان گفتم تجربیات خودتان را در حوزه ارکستراسیون با توجه به آشناییتان به موسیقی غرب و ردیف و نوازندگی سنتور و غیره مدون کنید و بنویسید. پاسخی که شنیدم این بود که گفتند آقای منبری، ما خیلی زحمت کشیده ایم برای اینها و همینطوری بدست نیامده اند و هر آهنگساز باید خودش برود و تجربه کند!
بزرگداشت حسین دهلوی و ئولین باغچه‌بان در لندن

بزرگداشت حسین دهلوی و ئولین باغچه‌بان در لندن

۲۹ نوامبر، لوگان‌هال در لندن میزبان برنامه‌ی بزرگداشتی برای حسین دهلوی آهنگساز و ئِولین باغچه‌بان، خواننده‌ی اپرا و از مؤثرترین چهره‌ها در هنر آواز گروهی در ایران است؛ برنامه‌ای که به روند موسیقی کلاسیک در ایران اختصاص دارد. علاوه بر بزرگداشت این دو هنرمند، آثاری از آهنگسازان ایرانی در این برنامه با ارکستر بزرگ به رهبری فرنوش بهزاد اجرا می‌شود. یک گروه رقص هنرنمایی خواهد کرد و همچنین جلسات بحث‌وگفت‌وگو نیز در برنامه گنجانده شده است.
موسیقی، ملی گرایی، نژادپرستی

موسیقی، ملی گرایی، نژادپرستی

با چند سئوال آغاز می کنیم: وطنی که همیشه در هر شرایطی از آن دفاع می کنیم یا گاهی روی آن تعصب داریم در چه نقطه جغرافیایی واقع شده؟ وطن نقطه ای است که در آن متولد شدیم؟ چه محدوده ای از منطقه ای است که در آن زاده شدیم؟ آن بیمارستان آن محله آن شهر؟ یا آن کشور؟ نسبت به چه قانونی این محدوده از جهان متعلق به ماست و کشور ما محسوب می شود؟ بخاطر جنگجویی و قلدری حاکمان قدیم کشورمان یا به فرمان الهی؟! اگر دلیلی جز زورگویی و جنگجویی حاکمان ما ندارد، پس چگونه مقدس تلقی می شود؟ خاک ما به چه منطقه ای محدود می شود؟
آهنگ شعر معاصر (II)

آهنگ شعر معاصر (II)

شعر کلاسیک یک پیشینه ی قدرتمندِ نقش بازی کردن برای ارضاءِ حسِ هنریِ ایرانی داشته است و به دلیل ممنوعیت سایر هنرها از جمله موسیقی تنوانست آهنگ درونیِ شعر را متبلور کند اما در دوره ی معاصر به دلیل گذر از انقلاب صنعتی و هم آمیزی با دوران توسعه در علم و هنر موسیقی در شعرِ بسیاری از شاعران از جمله هوشنگ ابتهاج نمودی عینی پیدا کرد.
یادداشتی بر آلبومِ «ضربی‌خوانی‌های حسین تهرانی»

یادداشتی بر آلبومِ «ضربی‌خوانی‌های حسین تهرانی»

در تعریف «زیبایی» کتاب‌ها نوشته شده و نظریه‌های گوناگونی طرح شده‌ است. اما قائل به هر رویکردی که باشیم، عاملِ «ذوق» سنجه‌ی گزینش و ارزیابیِ زیبایی در هر نظرگاهِ مشخص است. شکل‌گیریِ این معیار را گاه متأثر از طبیعت (به معنای موسع‌اش) می‌دانند، گاه آن را محصول تجربه‌ی زیستِ اجتماعیِ زیبایی‌شناسانه برمی‌شمارند و برخی نیز ذاتی و فطری‌اش می‌دانند. ذوق محصولِ تمامِ اینهاست و هر منشایی که داشته باشد، تواناییِ ذهن است در غربال امر زیبا. ذوق، زیبایی را می‌پذیرد و خود، زیباییِ دیگری می‌آفریند.
انتشار اولین کتابشناسی توصیفی موسیقی ایران (II)

انتشار اولین کتابشناسی توصیفی موسیقی ایران (II)

خلاصه نویسی مقالات موسیقی غیر از مشقت زیادی که به نویسنده وارد میکند، عملی بسیار فنی و دشوار است که لغزش در آن میتواند اعتبار نویسنده را به کلی زیر سئوال برد ولی در این زمینه میرعلینقی با همراه داشتن تجربه سالها نشست و برخواست با اهالی موسیقی و شنیدن نکاتی از آنها که در هیچ کنسرواتوار و دانشگاهی هم ممکن است تدریس نشود، این توانایی را کسب کرده تا نقاط کلیدی مقالات را شناسایی و جان مطلب را خلاصه نویسی کند.
Sorry seems to be the hardest word

Sorry seems to be the hardest word

به ملودی مقدمه این آهنگ که یکی از زیباترین کارهای التون جان (Elton John) در میان انبوه کارهای موسیقی او است، دقت کنید.
تاکول و شکوه هورن (II)

تاکول و شکوه هورن (II)

بری در سال ۱۹۶۲ ارکستری ۳ نفره با برنتن لنگبین (ویولون نواز) و مورین جونز (پیانو نواز) برای اجرای تریوی هورن که دان بنکز ساخته بود به سفارش جشنواره ادینبورگ تشکیل داد. این ارکستر ۳ نفره تا قبل از مرگ برنتن لنگبین به کار اجرا در اروپا، آسیا و استرالیا پرداختند. آن ها تریوی بنکز، تریوی بِرهمز و ۴ قطعه کوچکِ شارل کوشلین را برای شرکت تیودر ضبط کردند. بری همچنین گروه کوئینتِت بادی را نیز پایه گذاری کرد که کنسرت-های زیادی را در سطح بین المللی اجرا کردند.
سرک کشیدن به کمی دوردست تر (IV)

سرک کشیدن به کمی دوردست تر (IV)

تنها قطعه‌ای که از این تضاد برکنار مانده «ترقه» است. یک بخش از آلبوم شب، سکوت، کویر که تنظیم مجددی از آن ارائه شده است. قطعه‌ای که در آن کوئینتت به عنوان سه‌تار به کار گرفته شده است به طوری که حتا صدای سیم‌های همراه در سه تار نیز می‌توان در لحظاتی از حرکت بافت و رنگ کوئینتت شنید.
«هنر فاخر محصول آزاد بودن و آزادی است» (IV)

«هنر فاخر محصول آزاد بودن و آزادی است» (IV)

دقیقأ؛ بعد از سال‌ها به این نتیجه رسیدم که آنها هنرگری بیش نیستند. در حالی‌که ماهیت هنر یعنی خلاق بودن و جوشش داشتن. درست است که این‌ها در صنعتِ هنر تخصص دارند اما فقط صنعت‌گرند. یکی می‌شود صنعت‌گر آهنگ‌سازی و دیگری صنعت‌گر نقاشی نه یک هنرمند و متفکر این عرصه.