گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

“موسیقی همه زندگی من است” (III)

اینطور گمان نمی کنم. تمرین پیش از اجرا بسیار اهمیت دارد. زمانی که مدتی استراحت دارم یا پیش از اجرا تمرین ندارم، صدایم دچار لرزه می شود اما پس از یکی دو اجرا صدایم باز می گردد، آن مشکل هم به این خاطر بوده که حدود یک ماه و نیم هیچ تمرینی نداشتم. زمانی که شما در یک گروه هستید محدودیتهایی دارید.

نتهای بالایی که شما قادر به خواندن آنها هستید از تواناییهای شما است که پیش از آن در جاز استفاده نمی شد.
اینطور گمان نمی کنم. تمرین پیش از اجرا بسیار اهمیت دارد. زمانی که مدتی استراحت دارم یا پیش از اجرا تمرین ندارم، صدایم دچار لرزه می شود اما پس از یکی دو اجرا صدایم باز می گردد، آن مشکل هم به این خاطر بوده که حدود یک ماه و نیم هیچ تمرینی نداشتم. زمانی که شما در یک گروه هستید محدودیتهایی دارید.

حتی گاه در گروه، به چارلی گفته می شد: “ممکن است ملودیهایی را بنوازی که مردم بهتر متوجه می شوند؟” وقتی من برای خودم کار می کردم می توانستم هرچیز و هرگونه که دوست دارم بخوانم. اما یادگرفته ام، ناگهان در میان گامها نمی پرم، کاری که قبلا انجام می دادم. اینها همه از تجربه حاصل می شوند. همه چیز بهتر می شود اما من هنوز تماشاگرانی دارم که اجرایم را دوست ندارند و فریاد می کشند و از من ترانه های خاصی را می خواهند که در گذشته خوانده ام. من کاری را که دوست دارم انجام می دهم و این باعث می شوند بلند شوند و به خانه هایشان بروند.

آیا شما وقتی این گونه بر کار خود سماجت می کنید دچار مشکل نیز می شوید؟
بله البته. فشار تماشاگر، فشار صداهای بلند، فشار مستی و فشار بی پولی! اما به هر حال دوران خوبی بود و دیگر به پایان رسیده.

فکر می کنید زمانی وجود داشت که همه چیز دگرگون شد و احساس کردید واقعا موفق شده اید؟
خب نسبت به گذشته همه چیز بهتر شده اما بدان معنی نیست که من آنها را بهتر کرده ام. ما همواره در زحمت هستیم زیرا می خواهیم کاری را انجام دهیم که آنرا برای اولین بار ما انجام می دهیم. اما من هیچ گاه اولین نفر نبوده ام؛ همیشه نفر سوم یا چهارم بوده ام! زمانی که رفتن به کوبا آزاد شد به همسرم گفتم خوب نیست که با کشتی از نیویورک به کوبا برای اولین اجرا در این کشور برویم؟

چند روز بعد در روزنامه خواندم روبرت فلاک و دیزی به آنجا رفته اند! همیشه این رقابت و درگیری برای اولین و بهترین بودن در ما باقی می ماند. با تمام این حرفها اول بودن همواره همه چیز نیست. من همسری همچون مارشل داشتم، تنها کاری که توقع انجام آنرا از من داشت خواندن بود. به حسابهای من رسیدگی می کرد و سر هر ماه رسیدی به من می داد که می دانستم پولهایم کجا، توسط چه کسی و در چه راهی خرج شده.

نگران خرج و پول هایم نیستم و می توانم با فراغ بال به موسیقی ام بیندیشم. کارل شرو قطعات را برای اجرا فراهم می کند، بیس نوازم والتر بوکر و درام نواز جیمی کوب همواره پشت من هستند و این عالی است.

آیا موسیقیدانان را خودتان انتخاب می نمائید؟
البته. گاه موسیقیدانان بسیار خوبی می یابید اما نمی توانید با آنان کنار آیید و علی رغم میلتان مجبور به حذف آنان می شوید. به تازگی کارل قطعه تریویی را که مناسب اجرا در سمفونی است به من معرفی نمود. دیروز شروع به تمرین آن کردیم که اثری از گرشوین می باشد. قطعه ای نیست که یک آهنگ را بخوانید و به آهنگ بعدی بروید. قطعه را می خوانید کمی موسیقی کلاسیک بین آن و بعد از این وقفه کوچک قطعه بعدی را می خوانید. با آنکه انجامش سخت است اما جذاب است زیرا کارهای راحت را نمی پسندم.

زمانی که قطعه ای را اجرا می کنید آیا سعی می کنید آن را به شیوه خود درآورید؟ برای مثال در قطعه معروف “دلقکها را بفرستید”؟
زمانی که ما آنرا اجرا و ضبط کردیم چیزی متفاوت شد که اصلا آن را دوست نداشتم، هیچ کدام آن را دوست نداشتیم، پس چارلی تصمیم به تغییر آن و ضبط دوباره گرفت. البته این موضوع به ندرت اتفاق افتاده.

به نظر می رسد هنوز ارکستری را نیافته اید که مناسب طبع موسیقی شما باشد. آلبومی از شما شنیده ام به همراه میشل لگراند (Michel Legrand)، فکر می کنم یکی از بزرگترین اجراهایی باشد که انجام داده اید.
من آلبومی به همراه روبرت فارون انجام داده ام؛ “وائوگن و صداها” (Vaughan And Voices). ما آن را در کوپنهاگن ضبط کردیم و از آلبومهای مورد علاقه من می باشد.

jazzprofessional.com

گفتگوی هارمونیک

مجله آنلاین «گفتگوی هارمونیک» در سال ۱۳۸۲، به عنوان اولین وبلاگ تخصصی و مستقل موسیقی آغاز به کار کرد. وب سایت «گفتگوی هارمونیک»، امروز قدیمی ترین مجله آنلاین موسیقی فارسی محسوب می شود که به صورت روزانه به روزرسانی می شود.

۱ نظر

بیشتر بحث شده است